زندانی سیاسی سابق، مهدی تاجیک می‌نویسد:
نمی دانم چرا مصرانه هر روز مشغول خواندن کتاب شیمی بود … فرمول ها را مدوام مرور می کرد و به حافظه می سپرد. وقتی از وی سئوال می کردم که چرا شیمی می خوانی؟ می گفت فقط از روی علاقه هست و دیگر هیچ …

این روزها تصویر غلامرضا خسروی، مردی بلند قد، گاهاً با کلاهی بر سر و کتاب شیمی در دست، همراه با تبسمی که همواره بر لبانش جاری است از خاطره ام محو نمی شود.

و این روزها غلامرضا، در سلول انفرادی منتظر اجرای حکم اعدام است … حکمی که بارها سخن از آن می گفت. سازمانی ها (لفظی که در زندان برای اعضای سازمان مجاهدین خلق توسط بیشتر زندانیان استفاده می شد) در بند از وی به عنوان اسطوره خویش نام می بردند زیرا زیر حکم اعدامی حتمی، بدون کوچک ترین نشانه ای از ندامت و پشیمانی، بسیار مقاوم و مسرور روزها را سپری می کرد. اسطوره ای که حاکمیت بنا دارد تا آنرا بشکند. و این نزاعیست که برای نسل ما ناملموس است. نزاعی که بر پایه چهار دهه بغض و کینه دوسویه رشد یافته و هزاران تن را قربانی خود نموده است و گویا بنا ندارد که به این زودی ها پایان یابد و باز قربانی می طلبد که شاید غلامرضا خسروی یکی از این قربانیان باشد.

هر چند تضاد فکری بسیاری میان بنده و همفکران آقای خسروی بوده و می باشد لکن در چهاردیواری ۳۵۰ ، زیر هشت، زیر فشار زندان، این تضادها به گونه ای ملموس فروریخته بود. بغض ها و کینه ها به صمیمت تبدیل شده بود (حداقل برای من و برخی از دوستان) شاید آنجا تمرینی بود برای تجربه یک جامعه دمکراتیک. تمرینی که نشان می داد در عین وجود تضادهای کلان می توان به یک همزیستی مسالمت آمیز نیز دست یافت .

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)