• در نگاره های مسیحی، یحیای تعمید دهنده نزدیک ترین چهره را نسبت به عیسی مسیح دارد. آنقدر شبیه که به سحتی می توان از هم بازشناختشان. گفته می شود مسیح، یکبار مریم مجدلیه را بوسید، به سادگی. یحیی ولی هرگز سالومه، این کلاسیک ترین فیگور فِم فتال، را نبوسید و تراژدی متقیانه خود را رقم زد:«مرا خواست نگریستن بر تو نیست ای سالومه، من بر تو نظر نخواهم کرد، من نه به ندای تو بل به ندای حق گوش فرا می دهم.دور شو ای شیطان که در کاخ بانگ بال فرشته مرگ می شنوم.»(۱) سالومه در پاسخ، فقط وعده تهدیدناک بوسه بر لبان یحیی را میدهد. او که که قرار بود تا قدیس را فریفته خود کند، خود فریفته می شود.
  • اینجا، آن بُعد روحانی اغوا در نگاه کی یر کگور، به سر حد رساندن منابع فریفتاری زن و بازگرداندنش به خود اوست که خودنمایی می کند. قدیس مبارزه جو پا به عرصه گذاشته است. در دوئل اغواگرانه ای که شکل می گیرد،«هر دو طرف خواهان مرگ و تباهی ذهنی یکدیگرند. ربودن قدرت دیگری، به قتل رساندن یا به بیان بهتر قربانی کردن زیبایی شناسانه ای که در نگاه کگور، همیشه در سطحی روحانی به وقوع می پیوندد.»(۲)
  • سالومه ای که اسکار وایلد به تصویر می کشد، عاقبت قدرت فریبندگی خود را در رقص مشهورش به منصه ظهور می راند، یک استریپ تیز هفت مرحله ای که میل هِرود،پدر ناتنی اش را بر می انگیزد و در عوض سر بریده ی یحیی را جایزه می گیرد. به نظر می رسد این پایان دوئل باشد: فم فتال پیروزمندانه لب بر لب خونالود یحیی می گذارد «آخر لب تو را بوسیدم ای یحیی.از دهانت مزه ای تلخ چشیدم. آیا تلخی خون بود یا تلخی عشق؟ می گویند که عشق تلخ است، چه باک که من عاقبت لبانت را بوسیدم ای یحیی.» ولی وایلد مجددا” یادآوری می کند که اغواگری فرآیندی قربانی ساز است و سالومه را یارای بر هم زدن قاعده نیست.«برگشت پذیری عمل قربانی، شکل کشنده ای از مبادله ای نمادین است که از هیچ چیز حتی جان خود دریغ نمی کند.مرد تنها مامور عملیاتی است که از خود او فراتر می رود.قربانی کاملا بیگناه نیست چرا که به عنوان باکره ای زیبا و اغواگر، در خود چالشی دارد که تنها با مرگش می تواند مواجه شود. اغوای او، قاتل اوست.»(۳)
  • فِم فتالِ سنگی، این قانون را وقت خُرد شدن زیر ضرباتِ سربازانِ هرودِ پشیمان می فهمد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)