weberماکس وبر در صدد تبیین شرایط جامعه مدرن است و این تبیین را با توضیح کنش­های فردی آغاز می کند ؛ زیرا در جامعه شناسیِ وبر، فرد ارجحیت دارد . او معتقد است که کنش اصلی در جامعه مدرن رخ می دهد و کنش عقلانی معطوف به هدف است و این عقلانیت ابزاری ، نوعِ کنش غالب در جهان مدرن است و به سبب همین عقلانیت در جامعه­ی مدرن ، بوروکراسی پدید می­آید . بوروکراسی از دو واژه­ی “بورو ” و ” کراسی” به معنای حاکمیت میز تشکیل شده و این بدان معنا است که بوروکراسی یک سیستم عقلانی برای دستیابی به اهداف در جامعه مدرن است . کنش ها در درون این نظام عقلانی انجام می شود و بوروکراسی با ویژگی های محکم و سخت خود ، تبدیل به یک قفس آهنین می شود که انسان مدرن را درون خود محبوس می کند.
درون سازمان های بوروکراسی ،وسیله تبدیل به هدف شده است ؛ به عبارت دیگر قوانین وسیله­اند تا سبب تسهیل در روند اجرای کار افراد شوند اما دست و پاگیر بودن قوانین و مقررات حکایت از نامناسب بودن آن دارد و در این روند افراد زیر دست باید قوانین را رعایت کنند ودر نهایت سلب آزادی رخ می دهد .
امروزه عده ای از ضعف نظام بوروکراسی در ایران صحبت میکنند و عده ای هم از تبدیل شدن آن به قفسی آهنین یاد می­کنند. بنابراین سؤالاتی در ذهن شکل می­گیرد که آیا ما با بوروکراسی کج قواره ای در ایران مواجه ایم؟نظام دیوان سالاری مطرح شده توسط ماکس وبر، با ویژگی های مثبت و منفی خود ، در نظامهای اداری چه جایگاهی یافته است؟ نظام دیوان سالاری اکنون به چه سمت و سویی در حرکت است و چه نتایجی را در بر گرفته است؟
در مورد ماکس وبر
ماکس وبر در ۲۱ آوریل ۱۸۶۴ در ارفورت Erfurt آلمان متولد شد و در ۱۴ژوئن ۱۹۲۰ در گذشت .(ریتزر،۱۳۷۴: ۸۲)والدین او از نسل پروتستان های آلمان بودند که به خاطر آزار کاتولیک ها در دوران گذشته از شهرستان گریخته،ولی بعدها در زمره سرمایه گذاران موفق در آمده بودند . پدر وبر یکی از مهم ترین اعضای حزب لیبرال ملی بود . وی نمونه کامل آن دسته از سیاستمداران بورژوازی آلمانی بود که از گردش و اداره امور سیاسی بسیار خرسند بود و از درگیری ها در هر مخاطره ” آرمانخواهانه” که ممکن بود به رابطه استوار آنها با قدرت های مستقر خدشه ای وارد کند ، پرهیز می نمود . (کوزر،۱۳۶۸)
در برابر این پدر لذت طلب و دنیا پرست ، مادر ماکس وبر فردی از خود گذشته ، مذهبی و معتقد به آخرت بود ، از نیروی معنوی برخوردار بود و ایثار و خدمت به مردم را جزو وظایف خود می شمرد. (ریتزر، ۱۳۷۴: ۸۴)وبر جوان در یک خاندان بورژوازی با فرهنگ پرورش یافت . نه تنها سیاستمداران سرشناس بلکه دانشگاهیان برجسته ای نیز به خانواده وبر رفت و آمد می کردند . وبر در نوجوانی و در خانه اش ، با تاریخ نگارانی همچون تراچیکه ، سیبل، دیلتای و مومسن آشنا شده بود . (ابوالحسن تنهایی، ۱۳۷۴: ۲۶۴)
وبر که جوانی تیزهوش و بسیار با استعداد بود پیش از ورود به دانشگاه ، دانش وسیعی درباره گوته ، اسپینوزا ، کانت و شوپنهاور کسب نمود و با آثار هومر و سیسرون آشنایی کامل داشت . پس از گذراندن سه نیم سال تحصیلی در دانشگاه هیدلبرگ برای خدمت نظام ، وارد استراسبورگ شد و در منزل بونگارتن ها Baumgarten که شوهر خاله و خاله اش بودند ، سکنی گزید و زیر نفوذ افکار آنان قرار گرفت . هرمان بونگارتن یک تاریخ نگار لیبرال بود . وبر که با اقامت در شهر استراسبورگ ، خود را از الگوی پدرش که تنها یک لذت جوی بی اخلاق بود رها کرده و به گرایشات متعصبانه خاله اش که همچون مادرش پروتستانی معتقد بود ، گرایش پیدا می کرد . وبر در نخستین سخنرانی خود درباره دولت ملی و سیاست اقتصادی توجه جهان سیاسی و علمی آن دوران را به شکل گسترده ای به سوی خود جلب کرد و سبب شد که به کرسی استادی اقتصاد که به کینس استاد سابق وی تعلق داشت ، دست یابد. ( ابوالحسن تنهایی، ۱۳۷۴)
از سال ۱۹۰۳ به بعد، نیروهای فکری وبر، بتدریج ترمیم یافت . در سال ۱۹۰۴ همکار پیشین وبر در کوتینگن،هوگومرئنسیتربرگ که از این زمان در هاروارد کار می کرد از او دعوت کرد که در برابر انجمن هنرها و علوم در سنت لوییسیس امریکا سخنرانی کند . سخنرانی او در این انجمن امریکایی ، نخستین خطابه ای بود که او پس از شش سال و نیم ایراد می کرد . وبر پس از این سخنرانی ،سه ماه در امریکا گردش کرد و بسیار تحت تأثیر ویژگی های تمدن امریکایی قرار گرفت. ریشه های بسیاری از مفاهیمی را که وبر درباره نقش فرقه های پروتستان در پیدایش سرمایه داری ، سازمان دستگاههای سیاسی ، دیوان سالاری و نقش نهاد ریاست جمهوری در ساختار سیاسی امریکا پرورانیده بود،می توان در این تجربه اقامت او در امریکا بازیافت. (کوزر، ۱۳۶۸: ۳۲۷-۳۲۶)
آثار وبر
مهم ترین آثار وبر در همین سال ها به چاپ رسید. (۱۹۰۵ به بعد) از جمله اخلاق پروتستانی ، مطالعاتی درباره تحولات سیاسی روسیه پس از انقلاب ، روش شناسی علوم اجتماعی، دین چین و دین هند ، یهودیت باستان ، اقتصاد و جامعه .(ابوالحسن تنهایی، ۱۳۷۴: ۲۶۵)
وبر در سالهای جنگ ، آخرین کارهایش را در زمینه جامعه شناسی دین انجام داد ، دین چین و دین هند در ۱۹۱۶ و یهودیت باستان،سالی پس از آن منتشر شدند . در این دوره و در سال های پس از جنگ ،او روی اثرش ، اقتصاد و جامعه کار کرد. (کوزر،۱۳۶۸: ۳۲۹)
بالاخره وبر در سال ۱۹۲۰ به علت ابتلا به بیماری سل پیشرفته و در چهاردهم ژوئن همان سال دیده از جهان فروبست . آخرین جمله ای که از او نقل کرده اند چنین است:« تنها حقیقت ، حقیقت دارد . »( ابوالحسن تنهایی ، ۱۳۷۴: ۲۶۵)
زمینه های فکری وبر
در میان بسیاری از نیروهای فکری که بر اندیشه وبر تأثیر گذاشته بودند ،چند خط نفوذی بارز به چشم می خورند که او را به برخی از معاصران دور و نزدیکش مرتبط می سازند . رهیافت کلی وبر در مورد علوم اجتماعی بیشتر متأثر است از بحث های روش شناختی در مورد تفاوت های علم طبیعت و جامعه . این بحث ها در نسل کانت آغاز گرفته بودند و سپس هگل و رومانتیک هایی که در آخرین دهه های سده نوزدهم دوباره رو آمده بودند آنها را بسط دادند . ( کوزر، ۱۳۶۸: ۳۳۲)
وبر در سنت آلمانی رشد یافته بود و در میان معاصران وبر سه شخصیت عمده بودند که بر تفکر او تأثیر گذاشته بودند . ویلهلم ویندلباند[۱]، هانیریش ریکرت[۲]، فیلسوفانی که نمایندگان اصلی مکتب ماربورگ یا مکتب نوکانتی جنوب غربی آلمان بودندو فیلسوف و مورخ فرهنگی ویلهلم دیلتای.[۳]
عده ای دیگر از جمله ریکرت، با تقسیم کردن واقعیت به بخش های مستقل از هم مخالفت کرد وآن را یکپارچه و یکدست می دانستتند. اساس طبقه بندی علوم از نظر این گروه تأکید بر تفاوت میان روش های گوناگون مطالعه واقعیت ناشی می شود به نحوی که گوناگونی در روش ها را ملاک طبقه بندی علوم قلمداد می کردند. (ابوالحسن تنهایی، ۱۳۷۴: ۷۰-۲۶۹)
وبر فهم خود را بیشتر به دیلتای مدیون بود و نیز به دوست شخصی اش ، فیلسوف روان شناس کارل یاسپرس که میان تبیین و فهم تمایز قائل بود.(کوزر،۱۳۶۸: ۳۳۵)
از نظر علائق اصلی وبر، مردانی که تأثیر عمیق بر او گذاشته بودند عبارت اند از: تاریخ نگاران اقتصادی و اقتصاددانان تاریخگرایی چون ویلهلم روشر و کارل کینس و در میان نسل جوانتر ، گوستاد اشمولر، آدولفو واگنر، لویربر نتانو و در میان جامعه شناسان و معاصر، زیمل و تونیس بیشتر از همه ، بر وبر تدثیر گذاشته بودند . (کوزر، ۱۳۶۸)
تقسیم بندی جوامع بر اساس انواع کنش
ماکس وبر از جمله اندیشمندان جامعه شناسی سیاسی ، مفهوم قدرت ، اقتدار و مشروعیت را در قالب سه جامعه متفاوت ” سنتی” Traditional ، ” کاریزما” Charisma، ” بوروکراتیک” Bureaucratic توضیح داده است . وبر در حوزه جامعه به چهار نوع کنش اجتماعی اعتقاد دارد که عبارتند از کنش عقلانی هدفمند، کنش عقلانی مبتنی بر ارزش ، کنش سنتی و عاطفی . ( آرون، ۱۳۶۳: ۲۱۱-۲۱۰)
او بر اساس کنش های مذکور در زندگی سیاسی نیز که به عنوان جزئی از زندگی اجتماعی عرصه­ی وقوع رفتارهای عقلانی و غیر عقلانی است ، به تقسیم بندی انواع سه گانه اقتدار ، مشروعیت و قدرت در جوامع می پردازد. به عقیده وی سیاست رابطه حکم و اطاعت میان بازیگران است و کنش حکم و اطاعت ممکن است کنش عقلانی و هدفمند ، یا عقلانی مبتنی بر ارزش یا سنتی و یا عاطفی باشد . وقتی حکم بر اساس برخی سنت ها صورت گیرد و اتباع نیز به موجب همان سنت ها از حکومت اطاعت کنند ، در آن صورت نوع اقتدار یا سلطه یا مشروعیت سنتی است . اما وقتی رابطه حکم و اطاعت رابطه ای عاطفی و مبتنی بر ارادت شخصی باشد ، اقتدار و مشروعیت کاریزمایی خواهد بود . نهایتاً وقتی حکم و اطاعت بر اساس قوانین و هنجارهای عینی صورت بگیرد ، چنین سیاست و سلطه ای بوروکراتیک، قانونی و مبتنی بر کنش عقلانی است . ( بشیریه، ۱۳۸۴: ۵۹)
در حاکمیت های سنتی ، مرسوم ترین اصل تشکیلاتی این است که مهم ترین مناصب و مقامات را به وابستگان و خویشاوندان حاکم بدهند ، چرا که این نوع سیادت در عمل به شخصی شدن گرایش دارد . البته در عمل برخی از کارویژه­های اجتماعی به طور سنتی به وسیله برخی از شئون و طبقات اجتماعی مشخص انجام می شود، برای نمونه روحانیون کار ویژه­های گسترده ای در زمینه آموزش عمومی و قضاوت دارند . ( بشیریه ، ۱۳۸۴: ۶۰)
بنابراین وبر انواع اقتدار را براساس منابع و انواع مشروعیّت طبقه‌بندی می‌کند و به سه‌گونه اصلی اقتدار معتقد است که عبارتند از:
۱. اقتدار کاریزماتیک؛ افراد دستورهای مافوق را به علت نفوذ شخصیت او که از قدرت، تهوّر و تجربیاتش مایه می‌گیرد، می‌پذیرند؛
۲. اقتدار سنتی؛ که ناشی از احترام به عادات، رسوم و سنت‌هاست؛
۳. اقتدار عقلانی–قانونی؛ افراد اطاعت می‌کنند زیرا معتقدند شخصی که دستور می‌دهد، بر طبق قوانین و مقررات وضع شده به شیوه عقلانی عمل می‌کند. و چون افراد مشروعیت قوانین را پذیرفته‌اند آن‌را اطاعت می‌کنند. این نوع اقتدار برای نظریه‌های سازمان امروزی از همه مهم‌تر است و اقتدار است که ویژه سازمان‌های بوروکراتیک است.(صبوری کاشانی،۱۳۷۴: ۷۸) از نظر وبر، برجسته‌ترین نمونه سلطه قانونی، بوروکراسی است. (فروند،۱۳۶۸ :۲۴۶)
ویژگی‌های بوروکراسی
۱. وجود سلسله مراتب اقتدار؛
۲. انتصاب برحسب شایستگی و تخصص؛
۳. ضوابط و مقررات مکتوب و از پیش تعیین‌شده؛
۴. غیر شخصی بودن (بی‌طرفانه، بدون دخالت احساسات شخصی)؛
۵. اجرای وظایف به‌طور مستمر، ثابت و دائمی؛
۶. تقسیم کار گسترده؛
۷. جدایی اموال سازمان و اموال شخصی؛
۸. جدایی محل سکونت و محل کار؛
۹. انحصاری نبودن مقامات و پست‌های رسمی؛
۱۰.وجود یک نظام بایگانی منظم؛
۱۱.وجود یک نظام انضباط و نظارت یکنواخت.(صبوری کاشانی،۱۳۷۴: ۷۳)
نوشته های وبر در مورد بوروکراسی سرآغازی برای پژوهش­های پایان ناپذیر در زمان معاصر و آینده بوده است (فقیهی و دانایی فر د، ۱۳۸۵ )
ماکس وبر بوروکراسی را برای اولین بار تحت عنوان پدیده اجتماعی مطرح کرد . وبر بیشتر بر چگونگی عملکرد سازمان ها و نحوه قدرت آنها تمرکز داشت . وبر در قالب مجموع مقامات اداری و سازمان های بزرگ رسمی، معنی بوروکراسی را به کار می برد. بوروکراسی گاهی مثبت نگریسته شده و به عنوان شیوه مدیریت کلاسیک جهان از آن استفاده شده است و گاهی نیز به عنوان فساد اداری تلقی شده است.
«البته وبر مفهوم بوروکراسی را ابداع نکرد: هگل و مارکس آن را به کار بردند ، سن سیمون حداقل به طور ضمنی آن را مد نظر داشت ، و ادیبان قرن نوزدهم از قبیل گوگول ، بالزاک ، و دیکنس ( اگر از کافکا در اوایل قرن حاضر صرف نظر کنیم ) آن را به سخره کشیدند . دستاورد وبر آن بود که این مفهوم را از حوزه دولت به سایر قلمروهای سازمان اجتماعی بسط داد ، بوروکراتیزه شدن را به عنوان یک روند غالب در جامعه جدید محسوب کرد و مهمترین مورد از نظر جامعه شناسان آمریکایی این است که آن را رسماً به عنوان یک نوع عام ساخت اجتماعی تعریف نمود . عالمان اجتماعی امریکا مدل وبری را به عنوان یک نقطه عزیمت برای مشاهده تجربی و تحلیل انواع بسیاری از سازمان های با اهداف خاص اتخاذ کردند که بدون شگفتی غالباً معلوم می شد که از صفات مدل انحراف دارند .»(ایروینگ ام ،۱۳۷۳ :۵۸)
در واقع می توان چنین ذکر کرد که «بوروکراسی پدیده ای است که همه از آن سخن می گویند و احساس و تجربه می کنند،اما خود در برابر مفهوم پردازی مقاومت می کند .بنا به اعتقاد وبر هر یک از این ویژگی های دیوانسالاری یعنی: تقسیم کار و تخصص، جهت گیری غیرشخصی، سلسله مراتب،مسیر شغلی(کارراهه) و قانون و مقررات عقلانیت و کارآیی سازمان را تقویت می کند. مثلاً تقسیم کار و تخصص، افراد ماهر و خبره را بوجود می آورد و خبرگان با جهت گیری غیرشخصی، تصمیمات فنی صحیح و عقلانی را بر اساس واقعیت ها اتخاذ می کنند. وقتی تصمیمات عقلانی اتخاذ می شوند، قدرت مشروع سلسله مراتبی، اطاعت و اجابت توأم با انضباط و دستورات را با رعایت قواعد و مقررات تضمین می کند و بالاخره، مسیر شغلی، برای کارکنان انگیزه ای بوجود می آورد که نسبت به سازمان و اداره وظیفه شناس و وفادار باشند و با تلاش بیشتر کار کنند. به عقیده ماکس وبر هر یک از این ویژگی ها کارآیی سازمان را به حداکثر می رساند.(علاقه بند، ۱۳۸۷)
با اجرا شدن و رعایت ویژگی های بوروکراسیِ وبر، قطعاً کارایی سیستم بالا می رود و بوروکراسی امری مثبت تلقی می شود .اما در اغلب سازمان های اداری، نه همه ویژگی های بوروکراسی بلکه اقلیت آن رعایت می شود و همین امر سبب کاهش کارایی سیستم می شود و در نهایت جابجایی اهداف را بدنبال خواهد داشت.
هر چند طبق اعتقاد ماکس وبر قانون و مقررات سازمانی به احتمال زیاد ثبات و هماهنگی عملیات کارکنان را میسر می کند اما امروزه پیروی بیش از حد از قانون و مقررات در نظام دیوانسالاری موجب انعطاف ناپذیری و جابجایی هدف در سازمان شده است. گاهی کارکنان آن چنان اسیر قواعد و مقررات می شوند که فراموش می کنند قواعد و مقررات وسایل تحقق هدف هستند نه خود هدف.(علاقه بند، ۱۳۸۷)
کارکنان گاهی اوقات، خواسته یا ناخواسته روند کاغذبازی را طولانی می کنند و حتی زمانی که واقعاً نیازی به طی شدن همه مراحل اداری نیست، آنان بسیار مصرّ هستند که این پروسه تا آخر طی شود . به طوری که می توان اذعان کرد که کارمندان به طور خودآگاه یا ناخودآگاه در بازی بورورکراسی و زمان­بَر بودن و طول کشیدن طرح های اداری ، نقش مهمی را بازی می کنند.
وبر نظام سلسله مراتب را منشأ شکل بوروکراتیک سازمان توصیف کرده است و به آن به عنوان سطوح و اصول رتبه بندی اختیار اشاره می کند که نظامی کاملا رده بندی شده از فرادست و فرودست ایجاد می کند که در آن، رده های بالاتر بر رده های پایین­تر نظارت می کنند .(فقیهی و دانایی فرد، ۱۳۸۵ )
به‌نظر وبر این کنترل، فقط به میزان محدود، برروی اشخاصی که تخصص ندارند، امکان‌پذیر است، وبر اساس کنترل بوروکراتیک را دو چیز می‌داند:
۱) دانش تخصصی و تجربه‌ای که در دوران خدمت در سازمان بوروکراتیک کسب می‌شود.
۲) دسترسی به اطلاعات و اسناد و مدارک سازمان یا به اصطلاح “اسرار اداری”.
به عقیده وبر در جامعه امروزی فقط کارفرمایان اقتصادی می‌توانند تا حدی از کنترل بوروکراتیک برکنار باشند. بقیه جمعیّت در مؤسسات بزرگی سازمان یافته‌اند که به‌طور اجتناب‌ناپذیر تابع کنترل بوروکراتیک هستند.(صبوری کاشانی،۱۳۷۴: ۷۹)
در سازمان های بوروکراتیک معمولا افراد زیردست، در قوانین دست و پاگیری که افراد بالادست می­گذارند،گیر می­کنند.قوانین و سلسله مراتب وضع شده ، باید توسط افراد پایین دست رعایت شود و افرادی که در مراتب بالاتری قرار دارند نسبت به اجرای قوانین مبرا هستند.
زمانی که جوامع به سمت پیچیدگی حرکت می کنند، تقسیم کار صورت میگیرد و بورورکراسی در روند پیچیده شدن جوامع و تقسیم کار صورت می­گیرد. بوروکراسی از یک طرف لازمه جامعه مدرن و صنعتی است و از طرفی سبب شکل گیری فردیت می شود و در تناقض با دموکراسی است.
البته بوروکراسی با اقتصاد مالی جدید توسعه یافت؛ بی‌آنکه بتوان یک رابطه علّی یک‌جانبه، میان آن‌دو برقرار کرد؛ زیرا عوامل دیگری از جمله عقلانی‌شدن حقوق، اهمیت یافتن توده مردم، تمرکز فزاینده در اثر توسعه تسهیلات در امر ارتباطات، تمرکز بنگاه‌ها و کارخانه‌ها و گسترش مداخله دولت در زمینه‌های گوناگون فعالیت نیز موثر بوده‌اند.(شیخاوندی، ۱۳۷۴)
به نظر وبر ساخت بوروکراتیک با ویژگی‌هایی که دارد:
۱) نتایج فعالیت‌ها را برای رؤسا و سرپرستان و کسانی‌که در ارتباط با آن کار می‌کنند، قابل محاسبه و پیش‌بینی می‌کند؛
۲) عملیات و فعالیت‌های وسیعی را می‌توان با حداکثر کارآیی، هماهنگ و اجرا کرد؛
۳) برای اجرای انواع گوناگون فعالیت‌ها و وظایف رسمی، می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد (در کلیسا، دولت، ارتش، مؤسسات خصوصی)؛
۴) سازمان‌های بزرگ بوروکراتیک به‌ویژه برای اداره امور در سطح وسیع ضرورت قطعی دارد.(صبوری کاشانی،۱۳۷۴: ۷۷)
اما بوروکراسی محدودیت ایجاد می کند و قواعد مازاد و اضافی با آن شکل می گیرد . قانون و مقررات بوجود آمده به واسطه بوروکراسی ، دست و پاگیر است و فرد را در تسخیر خود در می آورد و این قوانین مدون شده، بیشتر گریبان گیرافراد غیر متخصص می شود .همه باید به طور مستقیم یا غیر مستقیم تابع قوانین و مقررات باشند ولی در سازمان های دیوان سالاری رعایت قوانین برای افراد مافوق اجباری نیست . مشکل از اینجا شکل میگیرد که افراد مافوق ، برای یک عده خاصی، در جایگاه بالادست قرار دارند و در عین حال برای عده ای دیگر در جایگاه پایین تری قرار دارند و این افراد که خود سرپیچی از قوانین را سرلوحه کار خود قرار می دهند ، بی نظمی در سازمان را شکل می دهند و سبب سیر نزولی کارایی سازمان می شوند.
از نظر وبر مهم‌ترین اصل سازماندهی بوروکراسی عقلانیت در شیوه عمل است. عقلانیت اعتقاد به امکان طرّاحی یک سازمان به طریقی است که تحقق هدف‌های آن به روشی کارا و موثر تأمین گردد.(لیپیست،۱۳۸۳:۷۵۰)
« یکی از نتایج عمده عقلانی شدن ، نظام دیوان سالاری است. بوروکراسی نوین پیشرفت مشخص دیگری در غرب بود و سازمان ها در سایر جوامع، از جهات مختلف بر اساس بوروکراسی غربی مورد سنجش قرار نمی گرفتند .»(ریتزر،۱۳۷۴: ۱۰۳)
با توجه به مطالب گفته‌شده، وبر بوروکراسی را شیوه­ی خاصی از سازماندهی می داند که به صورت گسترده در جامعه شکل گرفته است و معتقد است است که هرچه سازمان، به نمونه‌ ایده‌آل بوروکراسی نزدیک‌تر شودو سمت و سوق پیدا کند ، کارآیی سازمان برای دستیابی به اهداف، بیشتر خواهد بود.
از دید مارکس وبر دیوان سالاری علاوه بر اینکه شیوه ای کارآ و دقیق در سازماندهی است، نوعی ابزار اعمال قدرت است که می تواند در اختیار تأمین منافع گوناگون قرار بگیرد .(وبر، ۱۳۸۷: ۲۶۴-۲۶۰)
به نظر وبر فعالیت های هماهنگ دیوان­سالارانه، نشانه نمایان عصر نوین است . دستگاه­های دیوان­سالار، بر پایه اصول عقلایی سازمان گرفته اند . ادارات یک سامان سلسله مراتبی دارند و با ضوابط غیر شخصی عمل می­کنند . مسئولان این ادارات وظایف خاص و مرزبندی شده ای دارند و هر یک باید در حوزه خاصی که به او اختصاص داده شده است، اعمال مدیریت کند. انتصاب ها بر حسب شایستگی های تخصصی صورت می گیرند و نه بر وفق معیارهای انتسابی.(کوزر، ۱۳۶۸)
وبر گرچه تا حدی بوروکراسی را امری مثبت می داند و مزیت هایی را نیز برای آن در نظر می گیرد ولی وی معتقد است که بوروکراتیزه شدن امری ناگریز در جوامع امروزی است و در برابر مزایایی که برای بوروکراسی بیان می کند ، به کارکرد نامطلوب آن نیز اشاره می کند و فردیت و شخصیت زدایی را از جمله کارکردهای منفی بوروکراسی برمی شمارد.
نظر وبر دباره بوروکراسی با مفهوم از خودبیگانگی مارکس همانندی دارد. هر دو، شیوه های نوین سازماندهی کارآیی و تأثیر تولید و سازمان را به گونه بی سابقه ای ، افزایش داده اند و سطح تسلط انسان بر طبیعت را بس بالا برده اند و هر دو معتقدند که جهان کارآیی عقلایی به غولی تبدیل شده است که آفرینندگانش را به انسانیت زدایی تهدید می کند . اما وبر با این نظر مارکس موافق نبود که از خودبیگانگی تنها یک مرحله گذاری در راه رهایی راستین انسان است . وبر جهش آتی انسان را از قلمرو ضرورت به جهان آزادی باور ندارد . او گرچه گهگاه این امید را به خود راه می داد که شاید رهبر فرهمندی سر بلند کند و بشر را از وبال آفریده اش رها سازد، اما بیشتر، این احتمال را می داد که آینده بیشتر یک « قفس آهنین» خواهد بود تا بهشت موعود.( کوزر، ۱۳۶۸: ۳۱۷)
در خصوص رابطه بوروکراسی و وبر می توان این چنین ذکر کرد که « بوروکراسی وبر ، در واقع خانه پدری وی بود . علاقه وبر به بوروکراسی بیانگر علاقه او به نظامی است که بتواند معرّف پدرش باشد . وبر در نتیجه توجهی که به پدرش داشت ، شدیدا به نظام دیوان سالاری علاقه نشان می داد.»(ریتزر،۱۳۷۴)
« بزرگترین ترس وبر از «قفس آهنین» بود که او آن را نتیجه عقلانی شدن و در بهترین شکل توجیهی ، فرایند سازمانی شدن می دانست . او نظام دیوان سالاری را نظامی غیر قابل گریز و مستمر در میان مستحکم ترین نهادهایی که پس از تأسیس متلاشی شده اند، تشریح کرد. … وبر نتیجه گرفت که آینده به نظام دیوانسالاری تعلق خواهد داشت و دیوانسالاری ماندنی خواهد بود . امروزه جوامع بیش از آنچه وبر تصور کرده بود، شکل اداری پیدا کرده اند.»(ریتزر، ۱۳۷۴: ۱۰۴-۱۰۳)
سمت و سوق پیدا کردن جوامع به سمت دیوان سالاری ، امری است که امروزه به وفور قابل مشاهده است . پیش بینی وبر در مورد اینکه آینده در چنگال نظام دیوانسالاری قرار میگیرد ، درست عمل کرد و اکنون نظام بوروکراسی افراد را تسخیر کرده است .
«عقلانیت رسمی اساسا حصول به حداکثر کارایی بدون توجه به ارزش های انسانی است . بوروکراسی خود مثال خوبی از عقلانیت رسمی است . اردوگاه مرگ نازی ها یک مثال افراطی از شدیدترین اضطراب های وبر است . نظامی بوروکرات ، بسیار بی رحم و غیر انسانی که منجر به مرگ میلیون ها انسان شد. عقلانیت ذاتی به عکس یک عمل منطقی جهت داده شده و تابع ارزش های انسانی است . وبر، تضاد عمده ای را که در جهان نوین بین این دو شکل عقلانیت رخ داده بود ، مشاهده کرده است .او معتقد بود که عقلانیت رسمی نهایتاً پیروز خواهد شد.»(ریتزر، ۱۳۷۴: ۱۰۴)
آری وبر کاملاً صحیح پیش بینی کرده بود ، آنچه که اکنون در جوامع در حال وقوع است همان عقلانیت رسمی است .در درون سازمان ها حداکثر کارایی و سود، مد نظر است و ارزش های انسانی جایگاه والایی ندارند . بوروکراسی نشأت یافته از عقلانیت رسمی است و در این روند فقط پیشرفت و سود حاکم است ؛ تلاش و حرکت به سوی آینده ای نوین از جهت ترقی و پیشرفت و نادیده گرفتن شأن انسانی، اساس و پایه ای برای پیشبرد در سازمان ها شده است.
«وبر، دیوان سالاری را همان عقلانیت می داند و روند عقلانی شدن را با خودکاری و تشخص زدایی و روزمرگی ستم بار، یکی می­پندارد. در این زمینه، عقلانیت در مقابل آزادی فردی قرار می گیرد. او به حال آن نوع انسانی که دستگاه دیوان سالاری انتخابش می کند تا او را بر اساس نیازهای روزمره خود به نوعی ماشین تبدیل کند تأسف می خورد برای انسان هایی که در زمینه ای محدود تخصص می بینند و به طور رسمی آزمایش می شوند و مدرک می گیرند و آماده تصدی شغل می شوند . اهداف نه چندان بلند پروازانه­ی چنین انسانی را اشتیاق او به امنیت تعدیل می کند و او با کسب مقامی رسمی پاداش می گیرد. از نظر وبر چنین انسانی مخلوقی ناچیز و پیش پا افتاده است، مخلوقی فاقد خوی قهرمانی و خودانگیختگی انسانی و ابتکار.»( میلز وگرث در مقدمه وبر، ۱۳۸۷ :۶۰)
زمانی که ملاک اصلی برای پیشرفت ، «عقلانیت» قرار بگیرد ، آزادی فردی به فراموشی سپرده می شود . در جامعه کنونی ایران، ما با سرعت هر چه بیشتر داریم به سمت عقلانیت حرکت می­کنیم.عقلانیت، ضد خانواده و ضد آزادی فردی هست . زمانی که عقلانیت بیشتر شود، خانواده ها بیشتر از هم پاشیده می شوند و زندگی ماشینی رواج می­یابد.افراد در تلاش هستند تا مدرک اتخاذ کنند و به واسطه­ی آن کسب شغل کنند ، اقتصاد ، سطح درآمد و پیشرفت دغدغه زندگی فرد می شود و استرس دائمی ، بر زندگی اش حاکم می شود و این جاست که فرد تبدیل به ماشینی بدون احساس و روح می شود. در واقع با آمدن بوروکراسی در ایران ما وارد دنیای مدرن شدیم. کارکرد بوروکراسی و دنیای مدرن از بین بردن اجتماعات کوچک است. بوروکراسی محصول عقلانی شدن است و فرآیند عقلانی شدن تأثیر بسیار در زندگی روزمره داشته است ، آن چنانکه بخش های مختلف زندگی را تحت تأثیر قرار داده است و با مقایسه­ی گذشته می توان این امر را درک نمود. در جامعه ی ایران کنش عقلانی معطوف به هدف در حال افزایش است که در این فرایند افراد غیر شخصی می شوند. عقلانیت و بوروکراسی پیامدها و آگاهی های خاص خود را دارند. زندگی در چنین شرایطی اقتضا می کند که حرفه ای شویم. عواطف نیز به سمت عقلانی شدن و کنترل می رود. فضاها نیز عقلانی شده اند و هر محیطی چگونگی رفتار را به ما منتقل می کند.
منابع
آرون ، ریمون (۱۳۶۳) مراحل اساسی اندیشه در جامعه شناسی ، پرهام ، باقر ، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی ، تهران.
ابوالحسن تنهایی، حسین(۱۳۷۴) درآمدی بر مکاتب و نظریه های جامعه شناسی ، نشر مرندیز، تهران.
ایروینگ ام . زیتلین و … (۱۳۷۳) آینده بنیانگذاران جامعه شناسی ، توسلی ، غلامعباس ،قومس ، تهران .
بشیریه ، حسین (۱۳۸۴) جامعه شناسی سیاسی ، نشر نی ،تهران.
ریتزر، جرج (۱۳۷۴)بنیان های جامعه شناسی ، ترجمه تقی آزاد ارمکی ، نشر سیمرغ، تهران.
شیخاوندی، داود (۱۳۷۴) جامعه‌شناسی ماکس وبر(جادو زدایی از جهان)، مرندیز،تهران.
صبوری کاشانی، منوچهر(۱۳۷۴) جامعه‌شناسی سازمان‌ها، شب‌تاب، تهران.
علاقه بند، علی (۱۳۷۸) مبانی نظری و اصول مدیریت آموزشی، نشر روان، تهران.
فروند، ژولین (۱۳۶۸)جامعه‌شناسی ماکس وبر، نیک‌گهر، عبدالحسین، رایزن.
فقیهی، ابوالحسن و حسن دانایی فرد . ۱۳۸۵ . بوروکراسی و توسعه در ایران (نگاهی تاریخی-تطبیقی)، تهران: نشر رسا.
کوزر، لیوئیس (۱۳۶۸) زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی ، ثلاثی ، محسن، انتشارات علمی ، تهران.
لیپیست، سیمور مارتین (۱۳۸۳) دایرهالمعارف دموکراسی، نورالله مرادی و کامران فانی، کتابخانه تخصصی وزرات امور خارجه، ج۲، تهران.
[۱] Wilhelm Windelband
[۲] Heinrich Rickert
[۳] Wilhelm Dilthey

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)