ماملت سرکاریم؛اونم چه جور!
این یک داستان واقعی ست.
یکی بود،ملتی نبود؛غیرازولایت فقیه هیچکس هیچکس نبود؛یعنی بود ولی نبود؛ سرکاربود.
یه ولایت فقیه بودکه تونست35سال مردم رو سرکاربذاره.مردمی که با یک مویز گرمی شون می شد و با یه مویز،سردی!
این داستان ملتی ست که کلن زود سرکارمیرن.فقط چندتاشو عرض می کنم:
داستان سرکاررفتن مردم ازاونجاشروع شد که فرزند ارشد حاج آقاسیدروح الله الموسوی الخمینی مُرد.
یکی گفت از فرط چاقی سکته کرده،یکی دیگه هم اخیرانوشت توطئه خانوادگی بوده،برای همین پدرش که خمینی باشه سرمزارش نرفت و فقط به گفتن جمله «الطاف خفیه»بسنده کردوهمین جمله-که بعدها سرنوشت مردم رو عوض کرد-خودش مشکوک شد.عده ای هم طبق سنوات مرسوم،گردن ساواک انداختن و گفتن چیزخورش کردن.
وقتی که فرزند خمینی که اسمش«مصطفی»بود مُرد،یه مقاله تو روزنامه بنام «رشیدی مطلق»چاپ شد که نوشت:«خمینی یه سید هندی وشاعرمسلک است».
همین سبب شده قم که موطن معنوی اوبود،شلوغ شه.کشته شدن عده ای و بدنبالش هفته وچهلم کشته ها،کِش داده شد تا اینکه رسیدیم به اینجاکه الان هستیم!
امابعدها رسما بیت خمینی عنوان کرد:«جد و تبار ایشون هندی بوده و شعرهم می سروده است»!با این وجود،آب از آب هم تکون نخورد.
سرکاربعدی توبحبوبه انقلاب بود،که گفتن عکس خمینی توماهه،مردم دسته دسته و فرادا،رفتن پشت بوم خونشون تا عکس امامشون رو توماه ببینن.کلن مدتی با گفتن عکس امام توماهه رفتن سرکار.
خمینی که اومد به پاریس آب وهوای«نوفل لوشاتو» بهش ساخت؛حرفهایی زد از جنس هیچکس.طوری که از چپ کمونیست استالینیستی گرفته تا مائوئیست های وطنی وانورخوجه ای وسوسیالیست های خداپرست و غیر خداپرست و مسلمان های سنتی توی بازار و مسجد،و روشنفکر های مذهبی و ملی وغیر ملی و انترناسیونالیست،همه مدهوش حرفاش شدن.
خمینی تونست باحرفهاش همه رو یه جاسرکار بذاره و همه رو زیر عبای خودش نگهداره.مننتهاوقتی قانون نوشته شد،برای خودش جایگاه رفیع نوشت،یه اصل به پیش نویس اضافه شد،وهمون یه اصل،وسیله ای شدکه تاالان مدام سرکار باشیم.
این اصل،همون عبایی بودکه بازرگان گفت:«فقط به تن امام می خوره و برای دیگران یاگشاده یا تنگ».
اما تنگی و گشادی عبا هم باعث نشد تا نایب بعدی امام زمان،این دفعه رسما جانشین بلاعزل خدا روی زمین معرفی نشه؛این شد که نفربعدی بتونه 25سال یه کلاه گشاد سرملت بذاره.جوری که صدای همه دراومدوبیان بگن صد رحمت به کفن دزد اولی؛ خدا پدر شاه رو بیامرزه،.ولی باهمه این تفاصیل و وجود این تیکه کلام ها،بازم رفتن سرکار،و بازهم آب ازآب تکون نخورد!
بااصل«ولایت فقیه»اونهم«مطلقه اش»!وچسبوندن یه«نظارت استصوابی»به نافش، قانون مند رفتیم سرکار،اونم چه جور!
ازاون زمان تاالان یه دکان دونبشه بنام«چپ» و«راست»،«اصولگرا» و«اصلاح طلب»بازشد.
اصولگراهاوسنتی ها،سرقفلی شون نبش بازار بود،و نبش خیایان(خیابان یه طرفه)دست چپ ها واصلاح طلبان گرسنه و فقیرنشین افتاد،که سالهاست با تجارت خونه و شرکت های جور واجورخصوصی شون،درصدد اصلاح چاله وچوله های معیشتی خود هستن!
ازاون روز به بعد(روزی که این اصل تصویب شد)آنچنان مردم رو بنام خدا و اسلام و امام زمان و قرآن سرکار گذاشتن که تونستن با همین مردم،هرکه رو بخان بردارند و هر که رو بخان بذارن.
و کاردائمی مردم این شد که یه روز واسه«ایکس»و یه روز واسه «ایگرد»، درود، درود بفرستن و روز بعدش مرگ ومرگ.
ازبارزگان که دولت امام زمان و قرآن لقب گرفته بود،تا بنی صدر و قطب زاده و یزدی که 20سال بود خمینی اون ها رو می شناخت و بزرگشان کرده بودبگیرتافقیه عالیقدر وخلاصه شده خمینی(منتظری)که یک شبه شد ساده لوح و آلت دست منافقین تا الخ…بازم آب از آب تکون نخورد که نخورد!
تواین سال ها کار سرکاری زیادداشتیم.اما اینجامیخام از یه سرکاری مهم بنام«احمدی نژاد»واسه تون بگم.چراغ جادویی که با اون نظام به هرچه خواست رسید.
تو این یه دهه که احمدی نژاد سرکار اومد،کلن شبانه روز سرکار بودیم.وقت سرخاروندن هم نداشتیم.
ازیه طرف هرچی دِمُده شده بازار سیاست بود،دوباره مد روز شد؛شدن قهرمان و سوپرمن مردم!تاجایی که این روزها ازشیوه ونحوه مبارزه گاندی حرف وسخن می گن!
داستان ازاین قرار بودکه خواستن اینبار مقام تدارکاتچی بودن نظام،دست بازار باشه،فردی بنام«احمدی نژاد»خلق شد،که الان هواداران دوآتشه اش فرموده ان خداوند از خلقت احمدی نژاد پشیمان شد ه است!
تمام راستای نبش بازار دست احمدی نژاد رو سفت چسبیدن،ولی نبش خیابان،چپ های سابق،سه تا کاندیدداشتن،یکی معین دیگری کروبی وسومی هاشمی رفسنجانی!هیچکدوم واسه خودشون هم تره خُردنکردن.
درحالی که هر مبتدی و پادوی بازار سیاست هم می دونست با این شکاف و عدم توافق روی یه شخص،برنده انتخابات کیست!
احمدی نژاد از توصندوق اومد بیرون،یعنی قرار براین بود.
در4سال اول،آقا(نایب خدا بعدازخمینی)کلن ازش راضی،وهمه هم از او راضی: «رضی الله عنهم و رضوا عنه»!
احمدی نژاد تاتونست پول بادآورده نفت رو خرج رفقا کرد.
4سال اول تمام شد.اما چون طبق سنوات قبلی قرار بود بازهم حماسه داشته باشیم و تاحالا رئیس جمهور4ساله هم نداشتیم،باید یه شور تازه دیگه بدمه به این دوره .این شد که میرحسین هم اومد توگود.
میرحسینی که 20سال سکوت کرده بود و اصلن ازاون حرف وسخنی نبود؟!
علاوه برمیرحسین،کروبی که اون دوره خوابش برده بود وبه انتخابات نرسید،این بار شب زنده داری کردتا همراه با میرحسین، تو بورس بازار سیاست،حماسه حماسه ها رو بیافرینن.
خب،ظاهر قضیه معلوم بود؛میرحسین سلطان دوره 8سال جنگ،محبوب رزمنده ها و نخست وزیر امام،باید برنده انتخابات باشه،اما موقع اعلام آرا،از صندوق احمدی نژاداومد بیرون؛اونهم با رایی که هیچکدوم از روسای قبلی نداشتن، حتی خاتمی!؟
گفتن تقلب شده؛مگه میشه میرحسین برنده نباشه،اما کسی نیومد بگه که آخه شماکه ادعاتون میشه اند سیاستید،چرا بین این دونفر روی یکی شون زون نکردید؟مگر چقدر این دو باهم فرق داشتن؟اصلن مگه فرقی هم دارن؟
سوژه تقلب و شال سبز میرحسین،شد جنبش سبز و چه«کل حزب بما لدیهم فرحون»ی برپاشد؟
ازطرف دیگه تو این دوره،یهویی «احمدی نژاد»شد اصلاح طلب. با آقا درافتاد، آقایی که نظرش به نظر ایشون واوشون هم نظرش به نظر ایشون خیلی مماس بودو نزدیک.
توی این دوره بود که یه یارانه 45 هزار تومانی به ناف ملت بستن و توی حساب همه مردم برای اولین بار پول نقد از درآمدنفت ریخته شد.
همون زمان احمدی نژاد اومد تو تلویزیون گفت: این پول رو پس انداز کنید باهاش چه و چه کنید؛زاد و ولد کنید و برای هر بچه تازه متولد شده هم یه میلیون می ریزیم به حسابتون!
یارانه کلاه گشادی بود که سرملت رفت هیچکس آخ هم نگفت.با 45 هزارتومان واریزی به حسابا،خوب سرکاری رفتیم،تادرعوض بتونن چندبرابر اون 45 هزار تومان از حسابا برداشت شه؛بازم آب از آب تکون نخورد!
اومدن گفتن پول نفت دوره احمدی نژاد از همه سالهای فروش نفت بیشتر بوده.تحریم که پشت تحریم واسه انرژی هسته ای پیش اومد،دست برادران قاچاقی،همون رفیق گلستان و گرمابه سابق احمدی نژاد هم هر روز باز و بازتر شد،جوری که همه امور در یَد باکفایتشون سفت و محکم زیرساختی شد که تا سالهای سال کسی نتونه این اقتصادمقاومتی رو ازشون پس بگیره!
این دوره هم تموم شد،انرژی هسته ای که حق مسلم ما بود،رمقی برای تثبیت اقتصادمقاومتی نگذاشته بود،این شدکه آقا اجازه فرمودن یه نرمش قهرمانانه داشته باشیم.
ده سالی بود که واسه انرژی هسته ای وقت صرف شده بود،ودراین ده سال چه ها شد و چه ها که نشد!
اما بااین همه،با یه نرمش قهرمانانه!یه روزه و یه شبه توافق حاصل شد که از غنی سازی 20درصدی(خط قرمز نظام)دست بکشیم،تا بجاش بتونیم پول های خودمون رو از حساب خودمون توخارج بکشیم بیرون و ظریف رو هم مصدق نظام معرفی کنیم.
تا بشه با اون پول برگشتی،برای مردم لوازم یدکی خودروهای شیک و دسته بیل و پستونک بخریم که بمکند و بیکار نباشن.
برای همین هم بود که وقتی انتخابات بعدی رسید، دوباره قصه تکراری دوره قبل -این دفعه از سوی نبش بازار-آروق زده شد.کسی نگفت که آخه ازیه نبش مغازه که سه کاندیدبیرون نمیاد.
بعدش هم هرچه سه کاندید منتظر شدن ببینن نظر آقا به کیه و نظر کدومشون به نظر آقا نزدیکتره،صدایی از بیت آقا شنیده نشد.آخه قرار بود نرمش قهرمانه داشته باشیم!
ازطرف دیگر،«هاشمی رفسنجانی»شخص ثالث همیشگی انقلاب و نظام رو هم رد صلاحیت کردن،تاتلافی مافات کرده باشن و ایشون بشه برنده انتخابات!
اینبار گفتن یه پل زیرگذر بین این نبش و اون نبش می زنیم تا اعتدال ایجادشه و اینجوری یه امیدی به این مردم بدیم!
این بودکه دوباره یه حماسه دیگه (حماسه بنفشی)خلق شد.
تواین سال ها،سال های احمدی نژاد و بعد از اون، حرف های ملانقطی اوج گرفت.همه از هم سند داشتن و هرکس هرکس دیگر رو افشاکرد.ولی بازم آب از آب تکون نخورد؟و اینجوری بازم رفتیم سرکار.
شمابگو فقط یه دانه درشت،یه شخص مهم و نام و رسم دار،دریغ و دریع از یه محاکمه!
اما در عوض،تا دلت بخاد نوچه ها و بخت برگشته هایی مثل خداداد و جزایری و زنجانی وغیره رفتن اونجا که عرب نی انداخت!
تواین سالها،جنبش سبز زندان ها رو پرکرد،تو زندان هم خودی وغیر خودی حکم فرماشد.
برای زندان رفته های خودی همه چیزمهیا شد،تا نکند خدای نکرده قند تودلشون آب شه.این بود که اجازه دادن تند و تند از تو زندون بیانیه و اعلامیه وکنفرانس بدن.و تاتقی هم به توقی شه، چه چیزی بهتر از استراحتگاه طولانی«آی سی یو» ی بیمارستان ها!!؟
اما ازاونجا که نبایدانقلاب بدست نااهلش بیفته،برای زندانی های غیر خودی، مرگ توزندان،شکنجه و تبعید در زندان های دارقوزآباد،سهم شان شد!
تواین سالها،برخی هم بارسفربستن و با ارز رانتی ودولتی وجناحی وگروهی، خود وخونواده هاشون در غربت شانزه لیزه پاریس و هایدپارک لندن و سانفرانسیسکو و تهرانجلس آمریکا،اونجاواینجای ینگه دنیا،رحل اقامت گزیدن.و مکرر اومدن روی خط،مصاحبه ها،یادداشت ها،کنفرانس ها،اجلاس ها،بااطلاعات و آمارها واخبار رانتی که از داخل می رسید همه دنیاروگذاشتن سرکار.
نظام به یه اپوزیسون تازه و زنده نیاز شدیدداشت؛آخه اپوزیسیون قبلی پیر و فرتوت شده بود.به نیروی جوان احتیاج بود،چه بهتر که اپوزیسیون هم خودی باشه؛تاحفظ نظام که از نماز شب و روزه و حج و هرواجباتی واجب تر؛-حتی به قیمت آدم کشی وشنودگذاری ومیخواره گی و فاحشه گری،حفط شه و بر پا بمونه!
توهمین دوره بود که میرحسین وکروبی که فکر نمی کردن اینجوری بشه رفتن تو حصر خونگی.
اونا اگه می خاستن هی قضیه رو کِش بدن،مجبور بودن علن از رازهای مگوی دوران طلایی بگن،و اینجوری حفظ نظام نمی شد کرد.این بود که گفتن بهتره یه مدتی توخونه هامون بمونیم، تا آبها از آسیاب بیفته!
ازاین زمان تا حالا تموم رسانه های داخل وخارج،مجازی و غیرمجاری شده پایان دادن به حصر و دیگر هیچ!
حرف وسخنی دیگر اصلن نیست.انگارتومملکت هیج خبر دیگری نیست.
هم این وری ها و هم اون وری ها،هر دو نبش خیابون و نبش بازار بدشون نمیاد تا تعیین تکلیف ولایت فقیه بعدی،این دو توی خونه ها شون باشن.
از زیدی شنیدم که گفت:مثلن اگه از حصر بیرون بیان،چیکار میخان بکنن؟هیچ.
آب از آب هم تکون نمی خوره؛اصلن بودن در حصر بهتره،چون توش نون هست،و کلی سوژه که بشه ملت رو سرکارگذاشت.گیریم که از حصر هم رهاشن،هیچ اتفاقی نمی افته و همه این هارت و پوت های این سالها هم مثل یخ روی آب ذوب در ولایت میشه.چه بهتر که به بهانه حصر،هی اون رو کش بدن،ببینن نوبت چه کسی میشه که ولایت فقیه بعدی بشه و نایب امام زمان بعدی کیه از کدوم نبشه؟آخه شایعات میگه بوی کباب میاد!.
الان تو 35 سالگی روز جمهوری اسلامی،نه جمهوری برامون مونده،نه اسلام،هرعیبی هست از مسلمانی ماست!
والسلام
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار)
12فروردین 1393

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)