طالباندیدگاه های طالبانی های دستگیر شده:
این گزارش خلاصه ای از وضعیت کنونی شورشیان، تاثیر عملیات ISAF (نیروهای مشترک بین المللی همکاری و تامین امنیت)، نفوذ عوامل خارجی در شکل گیری طالبان و دیدگاه های آنان برای پایان دادن به جنگ و پیشروی را منعکس می کند. بخش هایی از این گزارش در این مقاله آورده شده است:

بررسی اجمالی
این پرونده قصد دارد نگاه منحصر به فردی به شورشیان افغانی ارائه دهد، دیدگاهی که از خود شورشیان استنتاج شده است. این پرونده برگرفته از موضوعات کلی است که از بازجویی ها و گزارشات برآمده از افغانستان در سال ۲۰۱۱بدست آمده است. در طول این سال، TF-3-10 ، 27 هزار بازجویی از بیش از 4 هزار طالبانی، القاعده ای و مبارزین خارجی و داخلی انجام داده است. این پرونده مستقیما از شورشیان طالبانی استنتاج می کند و باید منبعی برای اطلاعات در نظر گرفته شود و نه ضرورتا یک مقاله تحلیلی.

از بین بردن شورشیان کلیدی در طول این جنگ یک عنصر اساسی ماموریت TF3-10 است. با تلاش برای گرفتن گزارش در طول بازجویی ها، دستگیرشدگان حجم وسیعی از اطلاعات مورد نیاز برای این هدف را فراهم می آورند. با وجود این، علاوه بر اسامی، مکان ها، دستگیرشدگان طالبان هزاران داستان شخصی نیز ارائه می دهند که باعث می شود نسبت به استراتژی و تاکتیک های حملات، رفتارها و منابع نیروگیری طالبان و انگیزه هایشان، دیدگاهشان برای مصالحه و تاثیر نیروی کمکی-امنیتی بین المللی (ISAF) و حکومت جمهوری اسلامی افغانستان نگرشی بدست آوریم.
همانطور که نفوذ القاعده در منطقه گسترش می یابد، سال ۲۰۱۱ برای شورشیان افغان بسیار محوری بود. مرگ اسامه بن لادن، رهبر القاعده، برای جامعه بین المللی یک موفقیت قابل توجه بود، با این حال از بین بردن او تنها به معنای رسیدن به یک نقطه از مسیر به سوی نابودی بی وقفه بزرگترین شبکه تروریستی جهان است. توانایی القاعده برای عملیات همچنین با مرگ افرادی مانند شیخ سعید المصری، اتیه عبدالرحمان، محمدخان و دیگر تروریست های مجرب محدود شده است.
همچنین سال ۲۰۱۱ توجه بی سابقه رسانه های بین المللی را به سوی حکومت حال حاضر در پاکستان و نقش بنیادین آن در شورشهای افغانستان جلب کرد. پاسخ پاکستان به شورش ابوت آباد ناتوانی این حکومت در کنترل مجاهدین بین المللی در درون مرزهای این کشور را به عموم مردم نشان داد و باعث شد که جهان متوجه حمایت وسیع مردم پاکستان از گروه های تندرو بشود. اطلاعات بدست آمده از دستگیرشدگان نشان می دهد که پاکستان همچنان بی کم و کاست با رهبران ارشد طالبان در ارتباط است. طالبانی ها خود به پاکستان اعتمادی ندارند، با این حال، حمایت پاکستان به عنوان یکی از آلترناتیوهای واقع گرایانه مورد پذیرش ایشان است.
در سالهای اخیر، علاقه بی سابقه ای حتی از میان افراد حکومت جمهوری اسلامی افغانستان، برای پیوستن به این شورش ها وجود داشته است. شهروندان افغانی به کرات حکومت طالبان را به حکومت افغانستان ترجیح می دهند که این معمولا به خاطر فساد حکومتی آنان، تعصبات قومی و فقدان ارتباط حکومت با رهبران قبیله ای و مذهبی است. حکومت موفقیت آمیز طالبان باعث افزایش عضوگیری آنان می شود و در نتیجه باعث افزایش توانایی آنان برای جایگزینی افراد از دست رفته شان.
فرماندهان طالبان، همراه با اعضای عادی، هرچه بیشتر به این اعتقاد روی می آورند که کنترل آنان بر افغانستان حتمی است. اگرچه طالبان در سال ۲۰۱۱ دچار تلفات زیادی شد، اما قدرت، انگیزه، منابع مالی و مهارت تاکتیکی آنان به همان منوال سابق برجاست. با اینکه از جنگ خسته هستند، به مذاکرات برای صلح امید اندکی دارند. به رغم شکست های تاکتیکی متعدد، تسلیم شدن به ذهن جمیع آنان خطور نمی کند. در این لحظه آنان معتقدند که ادامه جنگ و گسترش حکومت طلبان تنها مسیر پیش روست.

پیشرفت های استراتژیکی
از زمان ۲۰۱۰، پیام رسانی استراتژیکی طالبان هرچه بیشتر بر تعریف دوباره از امارت طالبانی به عنوان یک حکومت مشروع استوار بوده است. طالبانی های میانه رو، از جمله ملا اختر محمد منصور و رییس کمیته رسانه ای آنان، امیرخان متکی، تلاش کرده است که این پیام را به مردم برساند. ملا اخترمحمد منصور، یک عملگرای مشهور و نسبتا میانه رو است که به عنوان فرمانده جانشین طلبان برای آنان خدمت می کند و مستقیما و صرفا از ملا محمد عمر دستور می گیرد.
ملا عبدالخیام زکیر، یک فرمانده دوآتشه اگرچه گاها بی خرد است که پیشتر مدعی این منصب بود. وی فرماندهی عملیات نظامی طلبان را برعهده دارد.
طالبان مقرهای کنونی مورد حمایت مردمی خود را در افغانستان گسترش داده است و به جوامع بین المللی برخی از تضمین ها را داده است که قادر به یک رهبری مترقی و معقول هستند. رهبران طالبان، از جمله ملا محمد عمر، دیدگاه ثابت تر و واضح تری را برای حکومت طالبانی آتی در افغانستان ارائه داده اند که ظاهرا تمامی گروه های قومی افغان را می پذیرد و قصد دارد اینبار از افراط گرایی بین المللی پرهیز کند. با وجود این، حتی دستگیرشدگان ارشد نیز تصدیق می کنند که به سختی بتوان چنین چیزی را قبولاند.
رهبران طالبان برای غلبه بر شک و تردیدهای گسترده، شروع کرده اند به تصدیق اینکه ،اگرچه با فرصت طلبی، تلاش می کنند اشتباهات گذشته را هم در داخل کشور و هم در روابط دیپلماتیک تکرار نکنند. با اینکه اعتبار این ادعاها کاملا قابل تردید است، این پیام در میان مردم افغانستان تاثیر دارد. یک عنصر اساسی این پیام تنظیم و تعدیل رفتار طالبانی هاست. در سال ۲۰۱۱، طالبان اعمال وحشیانه خود را محدود کرده است. فرماندهان برای کاهش مرگ و میر شهروندان اکنون با بزرگان روستا برای مکان مین ها هماهنگ می کنند. همچنین فرماندهین با شهروندان همکاری می کنند و عملیات تهاجمی آتی را به آنان خبر می دهند و حتی برای عبور از مناطق مشخص از آنان اجازه می گیرند.
لایحه یا اصول نامه طالبان خصوصا برای کنترل طالبانی ها و محدود کردن عناصر چموش تنظیم شده است. لایحه راهنمایی است برای ترویج روابط نزدیک میان فرماندهان طالبان و رهبران محلی. این اصول نامه باید به دقت رعایت شود و سیستم مفصلی از کنترل ها و بالانس ها برای تضمین رعایت این قواعد وجود دارد. از طریق شاهدین بی طرف و قضاتی که تنها به فرماندهان سطح بالا گزارش می کنند، رهبران طالبان مسایل را متوجه شده و فرماندهان را جایگزین می کنند. در موارد نادر، رهبران طالبان تا آنجا پیش رفته اند که اعضای خود را به خاطر تخلفات اخراج یا زندان کرده اند.
تلاش برای میانه روی بخشی از تلاش برای شدت بخشیدن به کناره گیری اعضای ISAF است. باید دید که اگر آنها قدرت و محبوبیت بدست آورند، این طالبان نسبتا مترقی تر و احیا شده تر باقی می ماند یا خیر. صرف نظر از این، حداقل درون طالبان، این تصویر احیا شده تاثیر مثبتی در روحیه آنان داشته است. دستگیرشدگان برخلاف سالهای گذشته نه تنها در امکان پیروزی شان، بلکه در انگیزه شان مصمم تر شده اند. دستگیرشدگان از سراسر افغانستان گزارش می دهند که حمایت مردمی از حملات، یعنی عضوگیری و ثبت نام، در سال آخر افزایش یافته است.
رهبری طالبان تقریبا تمامی عملیات حملات انتحاری در افغانستان را کنترل می کند. گروه های خارجی مانند القاعده و نهضت اسلامی ازبکستان و دیگران برای انجام عملیات در خاک افغانستان باید از طالبان اجازه بگیرند. با وجود اظهارات عمومی که به فاصله گیری طالبان از افراطیون بین المللی اشاره دارد، هیچ گسست رسمی بین آنان رخ نداده است. با این حال، بسیاری درون طالبان آمادگی جداشدن از این گروه ها را دارند، القاعده برای هر کاری باید از شورای مرکزی طالبان در کویته در پاکستان اجازه بگیرد.
بسیاری از افغان ها تقریبا خود را برای بازگشت قریب الوقوع طالبان آماده می کنند. حکومت وقف افغانستان همچنان به جنگ تمایل دارد با این حال بسیاری از افراد آن مخفیانه به این شورشیان کمک می کنند و در جستجوی گزینه های طولانی مدت در صورت پیروزی طالبان هستند. طالبان اینرا می داند و سیستمی از مصالحه را بین خود ایجاد کرده اند. در سال ۲۰۱۱، طالبان به طرز قابل ملاحظه ای اطلاعیه های داخلی، عملیات اطلاعاتی استراتژیکی و پیام رسانی خود را تغییر داده تا اعضای GIRoA را تشویق کنند که به ایشان بپیوندند.
یک نکته مایوس کننده برای رهبران طلبان ناتوانی ایشان برای مذاکره به طور مستقل به منظور پایان دادن به نبرد است. پاکستان همچنان رابطه طالبان با نیروی های خارج از خود را مشاهده و مدیریت می کند. مناطق امنی که پاکستان برای طالبان فراهم آورده است، همراه است با دستگیر کردن هر طالبانی که مایل به همکاری نباشد. بسیاری از اعضای طالبان معتقدند که نه پاکستان و نه حکومت افغانستان تمایلی به پایان صلح آمیز به جنگ ندارند و نمی خواهند نفع مادی قابل ملاحظه ای را که از این نبرد بدست آورده اند را رها کنند. حتی رهبران ارشد طالبان می ترسند که از هر دو سو مجبور به ادامه بی پایان جنگ شوند.

نقش پاکستان در جنگ
حکومت پاکستان محرمانه با طالبان در ارتباط است. به عقیده دستگیرشدگان طالبانی، ماموریت اصلی اداره اطلاعات پاکستان ISI، تضمین این است که فعالیت های گروه های نظامی مستقر در پاکستان در خارج از این کشور صورت گیرد. پاکستان کاملا با حکومت افغانستان مخالف است. تصور آنان بر این است که حامد کرزای عمیقا متاثر از هند، ایران و غرب است و بنابراین تهدید استراتژیک بالقوه ای برای امنیت پاکستان محسوب می شود. اغلب دستگیرشدگان معتقدند که پاکستان همچنان چشم بر گروه های مهاجمی که در افغانستان می جنگند، می بندد تا حکومت افغانستان را تضعیف کند. اطلاعات بدست آمده از رهبران ارشد دستگیر شده طالبان به این اشاره دارد که تا وقتی طالبان به افغانستان بازگردد، طالبان راهی جز تحمل کنترل پاکستان بر ایشان ندارد.
رهبران ارشد طالبان مرتبا مامورین ISI را ملاقات می کنند و مامورین به آنها درباره استراتژی مشاوره می دهند و نگرانی های حکومت پاکستان را به طالبانی ها منتقل می کنند. این ملاقات ها محرمانه هستند و اگرچه شایعه آن وسیعا در میان شورشیان پخش می شود، تنها دستگیرشدگان سطح بالا دسترسی دست اول به مامورین ISI دارند. حتی در این موارد، دستگیرشدگان از ارائه جزئیات خاص هراس دارند، اصولا به خاطر افشای اطلاعاتی که می تواند باعث واکنش شدید ISI علیه طالبانی ها و خانواده شان در پاکستان شود.
مامورین اطلاعاتی پاکستان( ISI ) در ملاقات با رهبران طالبان آشکارا خصوصت خود با ISAF و حکومت افغانستان را نشان می دهند. مامورین ISI از نیاز به جهاد و بیرون راندن مهاجمین خارجی از افغانستان دم می زنند. وقتی افراد طالبان در پاکستان زندانی می شوند، این توقیف به خاطر فشار یا مداخله آمریکا مورد سرزنش قرار می گیرد. از این حوادث متعاقبا برای تهییج طالبانی ها جهت تشدید نبرد در افغانستان استفاده می شود.
افراد طالبان، از رزمندگان رده پایین گرفته تا فرماندهین، حکومت پاکستان را با عباراتی مانند “غیرقابل اعتماد”، “دخالتگر”، “کنترل کننده”، “تحقیر کننده” و بنیادا بی تفاوت به منافع افغانستان توصیف می کنند. یک باور رایج این است که با وجود حمایت اقرار شده، ISI قصد ندارد که به طالبان اجازه پایان دادن به جنگ و بازگشت به افغانستان را بدهد. رهبری طالبان از دورویی تاریخی پاکستان آگاه است. اغلب معتقدند که حکومت پاکستان نیز از ظن و کینه طالبان نیز به خوبی خبر دارد.
فرمانده القاعده در ایالت کونار می گوید: “پاکستان همه چیز را می داند. آنها همه چیز را کنترل می کنند. بدون نگاه آنها من حتی نمی تواند پشت یک درخت در کونار ادرار کنم. طالبان اسلام نیست. طالبان اسلام آباد است.”
فرض رایج بر این است که پاکستان هرگز به طالبان اجازه نخواهد داد تا از ISI مستقل شود و بدین طریق طالبان در آینده به یک سازمان بالقوه متخاصم علیه خود آنان تبدیل شود. برخی از فرماندهین طالبان آشکارا تهدید کرده اند که به محض اینکه در افغانستان قدرت را به دست گیرند، دقیقا این کار را خواهند کرد، اما آنها توسط رهبران ارشد طالبان خاموش نگه داشته شده یا محرمانه تنبیه می شود تا اوضاع آرام بماند.
به رغم گزارش های علنی درباره این کشور، دستگیرشدگان شاهد کمی از بنیان گذاری مالی ISI یا تعلیم نظامی افراد طالبان ارائه داده اند. همچنین هیچ گزارش معتبری از دستگیرشدگان سال ۲۰۱۱ وجود ندارد که نشان دهد ISI مستقیما به طالبان سلاح داده باشد. در عوض اکثر حمایت های ISI از طریق واسطه ها بوده است.
طالبان از طیف وسیعی از گروه های نظامی پنجابی تحت حمایت ISI در وزیرستان شمالی و بلوچستان بهره مند است و ایشان به طالبانی ها تجهیزات الکترونیکی، منفجر کننده های از راه دور، مواد منفجره پیشرفته، مین و جلیقه برای عملیات انتحاری می دهند. این گروه در اصل توسط ISI ایجاد شده اند و تا قبل از دوره یازده سپتامبر در کشمیر علیه هند عملیات انجام می دادند که البته بعد از یازده سپتامبر تروریستهای بین المللی اعلام شدند و رسما ممنوع گشتند. اردوگاه های نظامی آموزشی کشمیری این گروه ها ناگهان در آنزمان بسته شدند، اما افراد شان به سرعت به مناطقی در مرز افغانستان منتقل شدند تا عنوان عناصر حامی طالبان نقش ایفا کنند.
ISI نفوذ مداوم و مستقیمی در بسیاری از گروه های پنجابی از زمان غیرقانونی شدن و متفرق شدنشان، دارد. حداقل از گزارش های دستگیرشدگان معلوم نیست که تا چه اندازه ISI مستقیما به آنها کمک مالی می کند. نفوذ کامل ISI به سادگی با اجازه دادن به این گروه ها برای عملیات، جمع آوری مواد لازم، عضو گیری و هدایت عملیات کنترل برآنها صورت می گیرد.
مدیر بازنشسته ISI ، سپهبد حمید گول مدت های مدید یک پل ارتباطی با این گروه های نظامی در پاکستان بوده است، که بسیاری از این گروه ها صرفا بر هدایت عملیات در افغانستان تمرکز دارند. دستگیرشدگان ذکر کرده اند که حمید گل از زمان آغاز رسمی طالبان در پاکستان در 1994، همواره نقشی اساسی در امور طالبان داشته است.
افراد طالبان مداوما این امکان را رد می کنند که عناصر یا افراد خاصی در ISI، بتوانند مستقل از حکومت رسمی پاکستان عمل کنند. حمید گل نماینده حکومت پاکستان در ملاقات با طالبان است.
ISI کاملا از فعالیت های طالبان آگاه است و محل تمامی افراد ارشد طالبان را می داند. خانواده حقانی، برای مثال، فورا در غرب اداره ISI در فرودگاه میرام شاه پاکستان مستقر شده اند. اداره ISI در Thal در پاکستان در پرتگاهی واقع شده که مشرف بر مقرهای دیگر طالبان یعنی گروه منصور است. نمایندگان ارشد طالبان از قبیل نصرالدین حقانی، در حومه مقرهای ISI در اسلام آباد پاکستان مستقر هستند.
ISI نسبت به هر تماس افراد طالبان با دیگر گروه ها یا سازمان ها از جمله حکومت افغانستان یا سرویس های اطلاعاتی خارجی و سرویس های دیپلماتیک هشدار می دهند. اغلب دستگیرشدگان پیش بینی می کنند که ISI تلاش خواهد کرد تا کنترل تاریخی اش بر شورشیان افغان را حفظ کند و تنها مجرا بین طالبان و جهان خارج باقی بماند.

شبکه حقانی
شبکه حقانی بزرگترین شبکه حاصل از گروه های مشابه و متعدد طالبانی است که در افغانستان عملیات انجام می دهند. مقر اصلی این شبکه در میرام شاه واقع در پاکستان است و شدیدا از حمایت مردم خوست، پکتیا در پاکستان و ایالت پکتیکا در افغانستان برخوردار است. اگرچه شبکه حقانی هویت و تاریخ خود را حفظ کرده است اما یک عضو اصلی طالبان باقی مانده است.
اعضای شبکه حقانی تغییر مناطق تحت مسئولیت، بنیان گذاری مالی، عملیات و استراتژی را که بوسیله رهبری طالبان در کویته هدایت می شود را برعهده دارند. شبکه حقانی نه مستقلا عمل می کند و نه اقتدار این را دارد که به عنوان سخنگوی کل طالبانی ها حرف بزند. اعضای شبکه حقانی تنها خود را طالبانی می دانند. اصطلاح شبکه حقانی در بین گروه شناخته شده نیست.
جلال الدین حقانی بنیانگذار این گروه، در دهه ۱۹۸۰به عنوان یک فرمانده مجاهد محبوبیت و اعتبار فراوان کسب کرد. در طول جنگ داخلی در اوایل ۱۹۹۰، جلال الدین حقانی بین گروه های متخاصم میانجی گری می کرد که کمابیش هم موفق بود. تا سال ۱۹۹۶، وی با این وعده که طالبانی ها برای افغانستان ثبات و حکومت اسلامی خواهند آورد، با ملا محمد عمر سوگند اتحاد خورد. اعضای دستگیر شده از خانواده جلال الدین حقانی مکررا تاکید کرده اند که این حمایت او با کمال میل صورت گرفته است:
“اول، من از شما سئوالی دارم. مطمئنم می دانید که ما هر روز در پاکستان کجا هستیم. چرا بدرالدین (فرمانده عملیاتی شبکه حقانی) و من هنوز زنده هستیم؟” فرمانده شبکه حقانی، خوست و پکتیا.
جلال الدین حقانی هیچ منصب ارشدی را در حکومت طالبان نپذیرفت. در عوض او سمت نسبتا رده پایینی مانند وزیر امور مرزی را قبول کرد تا بتواند دفتر خود در سرزمین پدری اش را حفظ کند. او برای حکومت طالبان در طول جنگ علیه نیروهای اتحاد شمال فرمانده و رزمنده فراهم می آورد و نسبت به ملا محمد عمر حتی بعد از تهاجم آمریکا در سال ۲۰۰۱ وفادار باقی ماند.
او فورا بعد از هجوم آمریکا در سال ۲۰۰۱، رهبران قبیله و افراد نزدیک به خود را تشویق کرد تا با حکومت موقت مرتبط شوند و گزینه ها را برای نفوذ در این حکومت بررسی کنند. وقتی ISAF به اشتباه کاروان حامل اعضای خانواده و رهبران قبیله ای در ایالت پاکستان را بمباران کرد که داشتند به سوی لویی جرگه در کابل می رفتند تا برای تشکیل حکومت دائمی بحث کنند، این تلاش ها برای پیوستن به حکومت نیز متوقف شد. با وجود این حادثه، جلال الدین حقانی به برادرانش حاجی ابراهیم و حاجی خلیل الرحمان اجازه داد تا با مقامات حکومت کابل از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۳ همککاری کنند تا اینکه آنها به ترتیب توسط ISAF و ISI بازداشت شدند.
بنا بر گزارشات رسیده، جلال الدین حقانی زنده است، اگرچه نظرات متفاوتی نسبت به وضعیت سلامتی او وجود دارد. مکان او ناشناخته است و ارتباط اندکی با بستگان و نزدیکان دارد. براساس غالب تحلیل ها، جلال الدین تنها گه گداری به رهبران شبکه حقانی نصیحت هایی می کند اما دیگر کنترل عملیاتی بر گروه را برعهده ندارد. به احتمال زیاد خبر مرگ جلال الدین حقانی در میان مردم خواهد پیچید چرا که او از حمایت مردمی گسترده ای در افغانستان و پاکستان برخوردار است.
سراج الدین، پسر دوم جلال الدین حقانی، حدود سال ۲۰۰۵ برای رهبری گروه منصوب شد و مانند پدر همچنان به حمایت از طالبان متعهد ماند. طیف وسیعی از دستگیر شدگان سراج الدین را مردی آرام، متین، با تقوا، مهربان، با هوش، گوشه گیر توصیف کرده اند که خود را عمیقا وقف جهاد کرده است. نصرالدین، پسر ارشد، برای رهبری شایسته و وفادار است اما شخصا علاقه ای به پذیرش منصب رهبری ندارد. نصرالدین درعوض به نمایندگی از سراج الدین، ISI در اسلام آباد و نیز شورای مرکزی طالبان در کویته را ملاقات می کند. همچنین نصرالدین امور مالی شبکه حقانی را برعهده دارد از جمله دریافت وجوهات مالی از رهبران طالبان.
چون سراج الدین مخفی است، برادر کوچکتر او بدرالدین تمامی عملیات نظامی شبکه حقانی را برعهده دارد. این گروه کاملا حول بدرالدین متمرکز شده است و بدون آگاهی و موافقت او هیچ کاری انجام نمی شود. بدرالدین توزیع ملزومات برای رهبران تابع را برعهده دارد و تمامی عملیات انتحاری و حملات گسترده را نظارت می کند. روش زندگی بدرالدین کاملا نظامی است و هر روز بین مکان های مختلف در میرام شاه پاکستان در رفت و آمد است.
مکان سراج الدین عموما ناشناخته است و حتی فرماندهان ارشد هم برای تنظیم یک ملاقات حضوری باید چند روزی منتظر بمانند. رهبری طالبان سراج الدین را به عنوان فرماندار ایالت خوست منصوب کرد. ملا سنجین، یک وابسته نزدیک شبکه حقانی، حاکم ایالت پکتیکا است. سراج الدین در بیرون این مناطق، فرماندهان تابع متعددی دارد و عملیات مختلفی را در پکتیکا، لوگر، غزنی، وردک ، کندوز، بغلان و تخار تحت فرماندهی دیگر حاکمین طالبانی انجام می دهد.
شبکه حقانی همچنین غالب حملات گسترده طالبان در منطقه کابل را انجام می دهد. رهبری طالبان شهر کابل را یک منطقه آزاد تعریف کرده است که در آن هر فرماندهی می تواند بدون هماهنگی با فرمانده محلی عملیات انجام دهد. بدرالدین و زکیر، (یک فرمانده تابع شبکه حقانی با پیوندهای زیاد با شبکه های خارجی و گروه های نظامی در افغانستان شمالی) در ترتیب دهی به حملات در پایتخت نقش برجسته ای دارند. منطقه پیرامون میرام شاه در پاکستان منزلگاه طیف وسیعی از گروه های نظامی پراکنده هست. افراد و ملزومات برای انجام هر عملیاتی فراهم است. شبکه حقانی در استفاده از منابع موجود برای ایجاد حملات بزرگ مهارت پیدا کرده است.
ملا محمد عمر، سراج الدین را یکی از کارامدترین فرماندهان خود می داند و این دو مداوما با یکدیگر از طریق یک سری واسطه از جمله نصرالدین حقانی و نیز برادر ناشناخته ملا محمد عمر در مکاتبه هستند. ملا محمد عمر به خصوص از توانایی سراج الدین و شبکه حقانی در انجام ترور ها و عملیات پردامنه و سطح بالا یاد کرده است که باعث جلب توجه رسانه های بین المللی به سوی طالبان می شود.
شبکه حقانی تنها گروه طالبانی برجسته است که علیه پاکستان عملیات نظامی انجام داده است. رهبر کشته شده ی تحریکی طالبان، بیت الله محسود، فعالیت های جهادی خود را به عنوان یک فرمانده شبکه حقانی تحت رهبر دستگیر شده حاجی مالی خان انجام می داد. بیت الله تقریبا تا سال ۲۰۰۷ در شبکه حقانی باقی ماند و در آنزمان افراد تحت فرماندهی خود را جمع آوری کرده و علیه پاکستان بسیج می کرد. این کار باعث جلب حمایت نامنتظره مردم آن منطقه شد. فرماندهین حقانی از جمله حاجی مالی خان و ملا سنجین، همواره علاقه داشتند تا همراه با بیت الله محسود علیه نظامیان پاکستان بجنگند.
ارتباط ISI با شبکه حقانی کاملا محرمانه است و به سختی بتوان واقعیات را از شایعات تمیز داد. ISI کنترل کاملا دقیقی بر خانواده حقانی دارد و در نتیجه رهبران شبکه حقانی کینه عمیقی نسبت به حکومت پاکستان دارند. حتی افراد ارشد شبکه حقانی نیز از نفوذ پاکستان بر سراج الدین شکایت دارند. با وجود این اغلب معترف اند که هیچ راهی به جز پذیرش حداقل درجه ای از کنترل ISI در ازای داشتن پناهگاه نیست. ISI به کرات افراد شبکه حقانی را بدون هشدار یا حتی دلیل واضحی بازداشت کرده است که همه اینها حکایت از این دارد که رهبران شبکه حقانی آزاد هستند تا در پاکستان رفت و آمد کنند. اغلب رهبران شبکه حقانی بر این تصور اند که این خط مشی صرفا یک تمهید پاکستان برای حفظ کنترل خود بر طالبان است.
سراج الدین و بدرالدین مستقیما با مامورین ISI ملاقات داشته اند. با وجود این، اغلب ارتباطات از طریق اعضای خانواده حقانی مانند حاجی ابراهیم، حاجی خلیل الرحمان و نصرالدین حقانی هماهنگ می شود. ISI این رابطه با شبکه حقانی را یک ابزار برای حفظ ارتباط با گروه های دیگر نظامی در وزیرستان شمالی می بیند و همچنین ابزاری برای اینکه استراتژی شورشیان را کاملا در انطباق با اهداف پاکستان نگاه دارد.
دستگیرشدگان گواه کمی ارائه داده اند که نشان دهد پاکستان مستقیما افراد شبکه حقانی را تعلیم داده، تجهیز کرده یا کمک مالی می دهد. مانند دیگر موارد همکاری بین ISI و طالبان، این رابطه نیز بر حفظ هدایت تمام عیار شورشیان افغانستان توسط پاکستان متمرکز است.
مانند دیگر روابط بین این طالبان و ISI، در اینجا نیز ISI با ترکیب ظریفی از اجبار و حمایت سعی در این دارد تا شبکه حقانی را تحت کنترل خود نگاه دارد.

امین قضایی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)