نظیر بسیاری از رادیکال های هم سن و سالم، لحظه آزادی نلسون ماندلا را بخاطر دارم. همچنین وقتی شنیدم رژیم آپارتاید بالاخره رفت و دیدارها و تور پیروزی ماندلا را همه بخاطر دارم. وقتی ماندلا در انتخابات ۱۹۹۴ پیروز شد، من در شگفت ماندم که چطور کنگره ملی آفریقا از تحولات اقتصادی ضروری برای تکمیل مبارزه اش و به ارمغان آوردن عدالت اجتماعی برای کشوری که نظام نژادپرستی در آن حاکم بوده، پا پس کشید. البته، تنها من این دغدغه و نگرانی را نداشتم. چالش های پیش رو و مدافعان ملی و بین المللی نظام پیشین، چندگانه و بسیار بودند.

mandela
در حالی که انتقاد از قبول سیاست های نولیبرالی توسط کنگره ملی آفریقا در آستانه انتخاب نلسون ماندلا در ۱۹۹۴ آسان به نظر می رسد، این که کنگره ملی آفریقا می توانست به گونه ای دیگر عمل کند ، اندکی متوهمانه و پنداربافانه است. برای درک وضعیت آفریقای جنوبی پساآپارتاید و دیگر جنبش های رهایی بخش و کشور های تازه استقلال یافته در اوایل دهه نود، واقعه فروپاشی اتحاد شوروی امری کلیدی و مهم است. به رغم تفسیر محل منازعه اش از سوسیالیسم، این حقیقتی است که اتحاد شوروی برای کشورهای در حال توسعه ی سراسر جهان که تلاش می کردند در قلمرو تازه از بند رسته اشان یک اقتصاد عادلانه اجتماعی برپا کنند، کمک های مالی تدارک می دید و فراهم می کرد. این که انگیزه حمایت ها از سوی اتحاد شوروی دلایل امپریالی داشت و یا این که مسکو پاسدار و مدافع جنبش های رهایی بخش سوسیالیستی بود، مساله ای است مربوط به چشم اندازها و دورنماها. تا آنجا که به ویژه به ملت آفریقای جنوبی مربوط می شود، حمایت اتحاد شوروی نه تنها کنگره ملی آفریقا را قادر ساخت که وجود داشته باشد، بلکه همچنین مبارزات آن را علیه رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی، تعمیق و گسترش بخشید.

اتحاد میان کنگره ملی افریقا و حزب کمونیست آفریقای جنوبی در موفقیت مبارزات ضد نژادپرستی بسیار مهم و حیاتی بود. وقتی اتحاد شوروی در ۱۹۹۰ فروپاشید، هیچ منبع اقتصادی دیگری خارج از اقتصاد لایه بندی شده ی طبقاتی و زخم خورده موجود آفریقای جنوبی وجود نداشت که کنگره ملی آفریقا بتواند به آن رو کند.

بخشی از برنامه اقتصادی اولیه و اصلی دولت کنگره ملی آفریقا، ملی سازی معادن و دیگر صنایع جهت تلاش برای حل و فصل برخی نابرابری های اقتصادی بود که تحت رژیم آپارتاید وجود داشت. متاسفانه، آنها بسیار دیر کرده بودند و دچار مضیغه زمانی. وقتی آپارتاید بالاخره نابود شد، ساز و کار نولیبرالیسم خیلی خوب جهت کنترل اقتصاد جهانی در مسیر افتاده بود و تاخت و تاز می کرد. در ۱۹۹۴، حتی چین و ویتنام به دولت کنگره ملی آفریقا گفتند که از مسیر آنها تبعیت کرده و راه سرمایه داری را همراه با اعمال اصلاحات و تعدیل هایی جهت کاهش بی عدالتی های فاحش بکار ببندند. تاریخ ثابت کرد که ماشین نولیبرالیسم نه فقط مولد نابرابری هاست، بلکه آنها را تشدید می کند. در حقیقت، نولیبرالیسم جهت کسب سود و اعمال کنترل، به آن نابرابری ها وابسته است. طی مذاکرات گات در ۱۹۹۳، رون براون وزیر تجارت و بازرگانی ایالات متحده، آفریقای جنوبی را به جای یک کشور درحال توسعه، در رده کشورهای توسعه یافته دسته بندی کرد. از تبعات این اقدام، آن که آفریقای جنوبی مزایای ترجیحی تجاری خود را از دست داد و بسرعت دچار کسری تراز تجاری ۵۴۱ میلیون دلاری با ایالات متحده در ۱۹۹۵ شد. در عین حال، اتحادیه اروپا در حال مذاکره بر سر یک توافقنامه تجارت آزاد به غایت استثماری بود که طی آن آفریقای جنوبی به رغم فقدان هیچ گونه بنیان ومحتوی واقعی، برابر یک کشور صنعتی اروپایی قلمداد می شد.

مطمئنا، کنگره ملی آفریقا از پرداخت بدهی های انباشته شده رژیم آپارتاید سرباز می زد. با این حال، واقعیت این است که همان نهادها که خواستار بازپرداخت بدهی ها بودند، نهادهایی بودند که پیشنهاد اخذ وام به دولت تحت هدایت کنگره ملی آفریقا دادند. به این ترتیب بدون یک خواست و فشار بین المللی برای بخشش بدهی ها، دولت جدید احساس کرد راه دیگری جز قبول بازپرداخت ندارد. شاید مهمترین عامل که معمولا ( توسط منتقدان چپ ماندلا و کنگره ملی آفریقا در بعد از ۱۹۹۴) ناگفته می ماند این حقیقت است که نولیبرالیسم آخرین مظهر و نمونه بارز امپریالیسم است و به تبع آن مستلزم مقاومت قاطع نه فقط از سوی مردم یک کشور بلکه از سوی یک جنبش بین المللی ضد امپریالیستی است و آن جنبش به شکلی واقعی و ملموس در دهه ۱۹۹۰ وجود نداشت.

متاسفانه برای آفریقای جنوبی و هر اقتصاد دیگری که در تور نولیبرالیسم گرفتار آمد، این اتفاق رخ داد که وقتی اقتصاد در جاده نولیبرالیسم سرازیر شد، تقریبا بازگشت غیرممکن شد که عمدتا به خصلت جهانی سیستم برمی گردد. عمدتا، طبقه تامین کننده مالی شرکتی از نولیبرالیسم منتفع شده و سود می برد، به این ترتیب نولیبرالیسم علیه حقوق و آزادی های هر چیز و هر کس دیگر، در قالب فردی، آگاهی طبقاتی و حتی در شکل استقلال ملی و محلی عمل می کند. درست نظیر مظاهر پیشین امپریالیسم، آنان که از سیستم منتفع می شوند در درجه نخست مراکز سرمایه در کشورهای شمال هستند. با توجه به مرکزیت اقتصاد ایالات متحده برای اقتصاد جهانی، نخستین ذی نفع ، بانک ها و شرکت های آمریکایی هستند. به این ترتیب جنبه های منفی اقتصاد تشدید می شود و هر چه بیشتر از مسیری که مرکز به آن سو می رود دورتر می شود.

درست نظیر هر اقتصاد متاخر قرن بیستم، آفریقای جنوبی به وعده ها و قول های مدافعان نولیبرالیسم باور داشت.و به طرز مشابهی، در آستانه هزاره بعد، خود را در دام و گرفتار در تور آن یافت بدون این که راهی برای خلاصی داشته باشد. در سال های اخیر، طبقه کارگر آفریقای جنوبی خود را مواجه با بدهی های عظیم تر، دستمزدهای چلانده شده و امنیت شغلی کمتر می بیند. موقعیت آنها مانند هر کشور دیگری روی کره زمین است، در حالی که اعضای نخبگان ملی و جهانی سراسر جهان بر ثروتی یله داده اند که هرگز تا پیش از این بر زمین مشاهده نشده.
انتقاد و مواخذه نلسون ماندلا برای عدم ایجاد یک کشور سوسیالیستی در آفریقای جنوبی جدید شکست فراگیر تر همه ما در عدم مبارزه با آن واقعیت مشابه در اطراف و در کشورهایمان را نادیده می گیرد. اگر ما واقعا می خواهیم خاطره ماندلا را گرامی بداریم باید خود را از نو به آن مبارزه متعهد کنیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)