آماده سازی جامعه برای تغییرات آتی( بخش اول ) ،
در بحبوحه جنگ اول جهانی، و ضعف شدید در حکومت روسیه بعلت شکست های شدید جنگی، امپراتوری حاکم بر روسیه به سوی از هم پاشیدگی و متلاشی شدن رفت. در پایان دولت موقت کرنسکی قدرت را بدست گرفت تا ترتیب انتقال به حکومت جدید داده شود. در آن زمان روسیه نسبت به اروپای غربی، کشوری عقب مانده و عمدتا کشاورزی بود. و رشد صنعت به کندی پیش می رفت .
در این برهه زمانی که حکومت در بی قدرترین وضعیت خود بود، مناسب ترین زمان برای غصب حکومت توسط یک گروه کوچک و متشکل بود. کمونیست های مارکسیست معتقد بودند براساس تعلیمات مارکس انقلاب سوسیالیستی در یک کشور عقب مانده و فاقد جمع بزرگی از کارگران صنعتی، نمی تواند به اهداف سوسیالیستی خود برسد.و بقول خودشان این بچه ای که به روش سزارین متولد می شود، زنده ماندنش سخت و شاید ناممکن باشد.
از طرف دیگر لنین و دوستان نزدیک به او، سخت عطش قدرت داشتند و می خواستند هرچه زودتر ، اسب قدرت را لگام زده و بر آن بنشینند. لذا لنین با اصلاحیه ای بر نظرات مارکس، فتوا داد که انقلاب در کشورهای عقب مانده می تواند علیرغم ناتوانی طبقه کارگر، توسط حزب طبقه کارگر پیروز و با کمک کشاورزان که اکثریت مردم را تشکیل می دهند، دولت زحمتکشان را تشکیل داده و در یک مرحله گذار، ابتدا حاکمیت و مالکیت دارائی های کشور را بدست گرفته و پس از استقرار دولت کارگری و تثبیت جکومت عمومی بر کلیه سازمان ها و اموال کشور، در مرحله بعدی به سمت انتقال حکومت به دولت سوسیالیستی حرکت کرد.
روشن بود این استدلال بدعت گذاری در مکتب مارکسیسم بود. و خیلی از تئوریسین های حزب کمونیست روسیه به آن اعتقاد نداشتند. در نتیجه عده ای از حزب انشعاب کرده و از گردونه تصمیم گیری حزبی خارج شده و افراد موافق توانستند با استفاده از سیستم سانترالیسم دمکراتیک
( تصمیم گیری متمرکز) حاکم بر حزب استفاده و این بدعت را با نام ” راه رشد غیر سرمایه داری” و بنام مکتب”مارکسیسم- لنینیسم” تائید و جهت اجرا به بخش های مختلف حزب ابلاغ کردند
در آن شرایط آشوب و بهمریختگی روسیه، حزب کمونیست توانست با کمک نظامیان حکومت را بدست گرفته و دولت موقت کرنسکی را سرنگون کند. لنین به دوستان خود گفته بود، اگر حکومت حزب کمونیست تا 72 روز سرنگون نشود، ما ماندگار خواهیم شد، زیرا که کمون پاریس فقط توانست 72 روز پایدار باشد و متلاشی گردید.
جالبترین نکته در حرکت حزب کمونیست روسیه پس از پیروزی و غصب حکومت، انتقال خانه و خانواده همه آنها به کاخ کرملین بود. روشنفکران دنیا که نظام سرمایه داری را منشا تمامی ظلم های وارده به طبقه محروم و بخصوص کارگران می دانستند، علیرغم علم به مغایرت این فلسفه با نظریات مارکس، در صدد کمک به دولت تازه تاسیس اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی برآمدند. دولتی که با هراس اطراف خود را جهت جلوگیری از سرنگونی می پائید. پس از گذشت 72 روز از استقرار دولت جدید، لنین و گروه او نفس راحتی کشیدند و امیدشان به ماندگاری حکومت شوروی بیشتر شد حال نوبت دولت سوسیالیستی بود که برای تحکیم قدرت از هر وسیله ای استفاده کند. سرکوب نظامیان حامی حکومت شوروی، و اعضای شوراهای کارگری ، و اعدام افراد وابسته به حکومت قبل ، از جمله کلیه افراد خانواده و شخص آخرین امپراتور
با مرگ لنین و خروج تصمیم گیر اصلی حکومت از دایره حزب، جنگ قدرت خونینی بین اعضاء اصلی حزب شروع شد. تا سال 1938 دولت سوسیالیستی چند میلیون نفر را کشت، چندین میلیون نفر را به سیبری تبعید کرد. در میان کشته شدگان و تبعیدیان، گروه گروه از بنیان گزاران و تئوریسین های حزب بودند که به جمع طردشدگان می پیوستند. در 1938 به دستور استالین، بوخارین، یار و یاور همیشگی او در کشتار دوستان حزبی و تئوریسین “راه رشد غیر سرمایه داری” در دادگاه فرمایشی ، گفت من مامور سازمان اطلاعات آمریکا بوده و هستم. در زمان مرگ، استالین با لباس های زیر وصله دار، و میراثی از نفرات کشتی بزرگ حزب در ابتدای غصب قدرت، قایق کوچکی که هیچکدام در پیروزی اولیه نقشی نداشتند. و از سوی دیگر کشوری که تمامیت آن به تملک حزب کمونیست شوروی درآمده بود. و در ادامه و در سال های بعد تا فروپاشی شوروی، آنچه گسترش یافت، فساد در کلیه سطوح، دو گانگی شخصیتی افراد حتی در درون خانه، بهره وری پائین در تمامی حوزه ها، و انباشت کوهی از محصولاتی که فاقد ارزش بهره برداری بودند.
روایت بالا ” ظهور، عظمت، و سقوط ” اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، بزرگترین کشور جهان که آفتاب در آن هیچوقت غروب نمی کرد بود.با رفتن شوروی از صفحه روزگار، کمونیسم بعنوان یک ایئولوژی انقلابی و تحول خواه در دنیا از خاطره ها رفت. و دیگر کسی از غصب قدرت برای استقرار حکومت کمونیستی دم نمی زند. و احزاب کمونیستی موجود برای عدم یادآوری سابقه کشورهای کمونیستی خود را سوسیالیست می خوانند.
این داستان در عصر حاضر و بنام روایت ویژه از ایدئولوژی اسلامی و در کشور ایران، و علیرغم مغایرت مذهب شیعه با استقرار حکومت اسلامی در زمان غیبت امام معصوم، با دادن فتوا ی جدید و اصلاح انگاره های قبلی ، دولت را در یک شرایط خاص تاریخی و با ولع زیادی که به غصب قدرت داشت در دست گرفت. و در مدت 35 سال حاکمیت خود نتایجی بشرح زیر حاصل شده است:
1- پیاده شدن بخش بزرگی از پدیدآورندگان حکومت جمهوری اسلامی، اعم از لیبرال، اصلاح طلب، منافق، فتنه گر، و……. از کشتی نظام ، بطوریکه بقول آقای کروبی ، کشتی به قایق کوچکی با جمع کمی تبدیل شده است.
2- حذف نیرو های خدمت گذار و مخلص که بدلیل اعتقادات خود در مسیر انقلاب قرار گرفته و زحمت بسیار کشیدند با افراد دو رو که بمنظور کسب قدرت و ثروت به مجموعه حکومت وارد شده اند.
3- گسترش و نهادینه شدن فساد مالی و اداری در کلیه ارکان نظام، از پائین ترین رده تا بالاترین سطح حاکمیت.
4- عدم تحقق اهداف انقلاب در رفع فقر محرومان، بیسوادی در کشور، و استقرار نظام عادلانه و منصفانه در جامعه.
5- ازیاد مفاسد اجتماعی از جمله فحشا، اعتیاد، و بی بند و باری علیرغم سختگیری ظاهری حکومت.
6- هزینه میلیاردها دلار از درآمد نفت، بدون مابه ازای برابری با مبلغ خرج شده.
7- خروج رو به افزون جوانان تحصیلکرده و نخبه بمنظور پیدا کردن شرایط اجتماعی و آسایش بهتر.
8- روابط نابه هنجار با سایر کشورهای دنیا و بالاخص همسایگان ایران، که برای همیشه در کنار ما خواهند بود.
9- ضربه ریشه ای به اعتقادات مذهبی و معنوی مردم، بطوریکه نسل جوان از دین ایده کسب منافع را می شناسد.
10- عدم توسعه مورد قبول صنعتی و علمی کشور در مقایسه با کشورهای همسایه.
11- ناتوانی در برداشت از ثروت های ملی کشور در مناطق مشترک با همسایگان و استفاده آنها از ثروت های مشترک
12- رواج دروغ، تزویر و فساد میان صاحب منصبان ارشد حکومتی و افراد مرجع اجتماعی که می تواند به کاهش تاثیر پذیری افراد کشور از این مراجع شود.
13- افزایش اختلافات قومی و مذهبی درکشور، در حالیکه اقوام مختلف ایرانی طی قرن ها با همدیگر زیست مسالمت آمیزی داشته اند.
14- کاهش شدید بهره وری ملی و تولید ثروت واقعی (ارزش افزوده) و افزایش ارزش مبادله ای اموال و دارائی ها با اضافه شدن قیمتها.
15- صرف مبلغ زیادی از منابع کشور در حوزه های هسته ای، نظامی، و کلا امنیتی که نتایج آنها فاقد کارآمدی مورد نظر هستند.
16- غیر شفافی دولت و سایر دستگاه های حکومتی و یا عمومی، در اعلام عملکرد خود در زمینه فعایت های خود
17- خروج میلیاردها دلار از درآمدهای ملی کشور، به عناوین مختلف از جمله، ارزان نگهداشتن قیمت ارز خارجی، واگذاری ارز ارزان قیمت به مسافران و سایرین بدون داشتن برگشت مشخص و تعیین شده.
نکات بالا نتایج حاصل از 35 سال حاکمیت جمهوری اسلامی است. مقایسه این وضعیت با شرایط اتحاد جماهیر شوروی در سال های حکومت شوروی نشان می دهد، دو حکومت علیرغم تفاوت ایدئولوژی راه و روش یکسانی را اتخاذ کرده اند. ایجاد تغییر در اصول مذهبی، تصاحب سمت های حکومتی راسا توسط ایدئولوگ ها ی ایدئولوژی حاکم، فساد گسترده، کاهش شدید بهره وری ملی و برقراری سیستم رعب و وحشت در کشور. سرنوشت محتوم جمهوری اسلامی ، فروپاشی از درون است، همانطور که اتحاد شوروی از هم پاشید.
اما پذیرش این سناریو سئوالات متعددی را پیش می اورد که باید برای انها جواب پیدا کرد. این پرسش ها عبارتند از:
1- با توجه به تغییرات در حال انجام، وقت حدودی فروپاشی چه زمانی است؟
2- شرایط کشور در زمان فروپاشی به چه صورتی خواهد بود؟
3- عکس العمل حاکمان جمهوری اسلامی در مقابل شروع فروپاشی چه خواهد بود؟
4- جابجائی حکومت به چه صورتی انجام خواهد شد؟
5- کدام نیروهای سیاسی می توانند وظیفه انتقال حکومت را با کمترین هزینه به نتیجه برساند؟
6- سرنوشت این فروپاشی با از هم پاشیدگی کشور همراه خواهد شد؟ همانطور که در اتحاد جماهیر شوروی حادث شد؟
7- نقش قدرت های بزرگ در این شرایط چه خواهد بود؟
همه نیروهای تحول خواه ایران بایستی برای پرسش های بالا جواب یافته و شرایط جامعه را برای تغییرات اتی اماده کنند.
در ادامه این یادداشت کوشش می شود این جواب ها ارائه شود.
پیروز و پایدار باشید
محمد امیری

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)