علم٬ تکنولوژی و چشم انداز حذف کار — 4
عباس گویا
مارس 2014

تکنولوژیهای اتوماسیون
تسلط بر اتم مراحل جنینی خود را طی میکند که یکی از تکنولوژیهای ملهم از آن نانوتکنولوژیست. برای آشنائی با آن شاید بد نباشد اشاره کرد معیار اندازه‌گیری در این تکنولوژی نانو متر– برابر با یک میلیاردم متر. است. نانو متر واحد اندازه‌گیری اتم است. بعنوان مثال قطر اتم هلیم یک دهم نانو متر است. نانو تکنولوژی از دهه ٨٠ از سطح تئوری به مطالعات آزمایشگاهی ارتقا پیدا کرد و از اواسط دهه قبل در سطح صنایع بکار گرفته شده٬ در حال حاضر کمتر از هزار محصول نانو در بازار خرید و فروش می‌شود و هفته‌ای ٣ تا ۴ محصول نانو به بازار افزوده میشود. نانو تکنولوژی اغلب بعنوان ضمیمه کالا برای دوام بیشتر محصولات بکار برده میشود. هنوز ابزاری که بتوان بکمک آن تولیدات انبوه نانو تکنولوژی را که حاصل مستقیم مانیپولاسیون اتم٬ بعبارت دیگر اجسامی که ساختشان از مرحله بافت اتمی آغاز شده باشد ساخته نشده است. نانو-مایکروبیولوژی یکی از ترکیبات بیو با نانو است. علم ژنتیک امکان یافتن نقشه ارگانیزمهای حیاتی٬ از جمله آدرس تک تک سلولهای انسان را فراهم آورده است٬ این اما نقشه عام بدن انسان است در حالیکه نقشه دی ان ای بدن هر انسان منحصر بفرد است. علم و تکنولوژی ژنتیک هنوز در دوران طفولیت خود بسر میبرد. نانو تکنولوژی امکان کاربرد بافت اتمی در صنعت را در چشم انداز قرار داده است و تکنولوژی بیو در قالب علم ژنتیک قصد دارد به هستۀ سلول تسلط پیدا کند. کوانتم تکنولوژی بستر دو تکنولوژی یاد شده است. کاربرد این آخری در ساخت احتمالی کامپیوترهای آینده به بستری تبدل میشود که تکنولوژیهای بیولوژیک و نانو در درون آن پرورش مییابند. منابع انرژی فردا یا مستقیما استفاده ازمنابع طبیعی — مانند خورشید٬ باد٬ منابع آب و مغناطیس زمین– یا کپی کردن طبیعت در تولید انرژی یا مهار چهار نیروی شناخته شده طبیعت خواهند بود — نیروهای جاذبه٬ الکترومغناطیسم و نیروهای ضعیف و قوی هسته ای. گفته میشود کاربرد نیروی مغناطیسم در صنعت در قرن جاری میتواند بحدی افزایش یابد که ممکن است قرن21 درعلم فیزیک با مغناطیسم تداعی شود. در سطح تئوری٬ اشکال تولید انرژی در آینده میتوانند آبستره ترین شکل تولید انرژی باشند — مانند اتصال اتمها به یکدیگر. در اینصورت وابستگی صنعت به مواد خام تولید انرژی٬ مانند فسیل گیاهان و حیوانات — ذغال سنگ و نفت – از بین میرود چرا که با تسلط بر اتم هر جسمی – یک تار مو٬ یک شن٬ یک لیوان آب – میتواند منبعی برای تولید انرژی باشد. برخلاف انرژی هسته ای امروز٬ انرژی حاصل از تسلط بر اجسام مادی میتواند انرژی سالم و بی خطر برای انسان و کلا موجود زنده و محیط زیستشان باشد مشروط بر اینکه انسان آزاد زندگی کند. بکارگیری نانو و بیو تکنولوژی در صنعت همین امروز با آثار مخربی برای سلامت انسان و طبیعت همراه بوده است به این خاطر که انگیزه تولید سود است. سرمایه “وقت و پول“ تحقیق و بکارگیری معیارهائی که انسان و طبیعت را از مضرات کاربرد تکنولوژیهای جدید مصون نگه دارد٬ ندارد. انسان در شرایط زیست آزاد مخرب طبیعت نیست بلکه طبیعت را بازسازی خواهد کرد. بعنوان مثال نه تنها میتواند کره زمین را از شر آلودگی جاری محیط زیست نجات دهد و آنرا پالایش دهد بلکه میتواند حیات گیاهی را بازسازی کند. بقول مارکس«ﺣﻴﻮان ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮدش را ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻣﻴﻜﻨﺪ در ﺣﺎﻟﻴﻜﻪ اﻧﺴﺎن ﻫﻤﻪ ﻃﺒﻴﻌﺖ را ﺑﺎز ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻣﻴﻜﻨﺪ. ﻳﻚ ﺣﻴﻮان ﺗﻨﻬﺎ ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻴﺎرﻫﺎ و ﻧﻴﺎز ﮔﻮﻧﻪ ای ﻛﻪ ﺑﻪ آن ﺗﻌﻠﻖ دارد ﻗﺎﻟﺐ ﻣﻴﮕﻴﺮد. در ﺣﺎﻟﻴﻜﻪ اﻧﺴﺎن ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻴﺎرﻫﺎی ﺗﻤﺎم ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻛﻨﺪ، و ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ در ﻫﺮ ﻛﺠﺎ ﻣﻌﻴﺎر ﻃﺒﻴﻌﻲ ﺳﻮژه اش را ﺑﻜﺎر ﺑﺒﺮد».[١]

بدون ادعای شناخت عمیق از علوم و تکنولوژیهای یاد شده٬ اینرا میدانیم که بدرجه ای که پیشرفتهای علمی به تکنولوژی ترجمه میشوند٬ رشد نیروهای مولده به یمن اتوماسیون پروسه تولید باشکال نجومی افزایش مییابند. اگر دورنمای تسلط انسان بر اجسام مادی در مقابلمان قرار دارد آنگاه میتوان تصور کرد که فقط ترکیب عالی سه تکنولوژی فوق امکان اتوماسیون قریب به صد درصد تولید و خدمات مادی جامعه را ممکن و باین ترتیب کار منقضی شود.

کار درمقابل فعالیت
کار با عنوان مشخص شغل شکل خاصی از فعالیت انسانی است. کار برابر با فعالیت انسانی نیست بلکه مقید کردن آن است. فعالیت انسانی از انسان جدائی ناپذیر و انسان بدون فعالیت هویت انسانی اش را از دست میدهد. کار اما با بوجود آمدن اولین جوامع طبقاتی همزاد بوده است. کار٬ مقید کردن فعالیت انسانی درسازماندهی تولید اشیا و خدمات مورد نیاز معیشتی اوست. کار نتیجه سازماندهی تولید مایحتاجات زندگی در جوامع طبقاتی است. فعالیت انسانی حتی در قالب کار فعالیتی خلاق است. شیوه تولیدهای طبقاتی تا کنونی انسان را از فعالیت خلاق خود٬ از کار خود٬ بیگانه کرده اند. برای رسیدن به آزادی٬ قبل از هر چیز باید رابطه ای که فعالیت انسانی را در قالب کار به انقیاد میکشد و آنرا از خالقش بیگانه میکند از بین برد تا انسان به امکان فعالیت آزاد دست یابد. اما معضل تولید مایحتاج انسانی هنوز هم پابرجاست و فعالیت انسانی باید باز هم برای تولید احتیاجات مادیش سازماندهی شود. دورنمای تحولات علمی و تکنولوژیکی نوید امکان اتوماسیون قریب به صد در صد را میدهند. وقتی کار منقضی شود بقول مارکس انسان برای همیشه آزاد میشود: «در ﺣﻘﻴﻘﺖ، ﻗﻠﻤﺮو آزادی ﺗﻨﻬﺎ ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﺑﻪ واﻗﻊ آﻏﺎز ﻣﻲ ﺷﻮد ﻛﻪ ﻛﺎر٬ که ﺿﺮورت ﻧﻴﺎزﻫﺎی ﻣﺎدی است٬ ﻣﻨﻘﻀﻲ ﻣﻴﺸﻮد»[٢]

معیار آزادی: وقت آزاد
در قسمت اول این نوشته از کوتاه شدن فاصله فیزیک با مفهوم ماده در فلسفه ماتریالیستی صحبت کردم٬ حال به کوتاه شدن فاصله فلسفه ماتریالیستی با مفهوم زمان در فیزیک نگاهی بیندازیم. طبق تئوری بیگ بنگ٬ گیتی بر بٌعد قابل شمارشی بنام زمان سیال شده است. بٌعد زمان پابپای فضای سه بٌعدی و اولین ذرات بنیادی و اتمها بوجود آمد. از آن پس ماده ای که ما میشناسیم در این چهار بٌعد موجودیت یافت٬ فعال و سیال شد و عمرش قابل شمارش است. زمان بٌعد شمارش طول حیات گیتی و هر جز وجودی آن است. ماده در شکل بیولوژی آن از این قاعده مستثنی نیست. معیار اندازه گیری طول عمر یا حیات بیولوژیکی٬ زمان است. بیولوژی اگر چه عالیترین شکل ماده است٬ نسبت به اغلب اشکال غیر زنده ماده عمر بسیار محدود و کوتاهی دارد. در نتیجه واحد زمان برای شمارش حیات انسان جایگاه بسیار مهمتری از همان واحد برای اشکال بی‌شعور دارد. سنگهای کنار یک ساحل ممکن است میلیاردها سال عمر داشته باشند. صد سال برای یک سنگ جایگاه کم اهمیت تری از یکدقیقه عمر برای انسان دارد. تئوری ارزش مارکس بکمک واحد زمان قابل مشاهده است و شمارش ساعات کار اضافی٬ استثمار را بتصویر میکشد. سرمایه دار با استثمار ما وقت ما را میدزدد. اگر فرض بگیریم ما در مطلوبترین شکل حاکمیت سرمایه با درجه ای از رفاه زندگی کنیم هنوز هم بخش قابل توجهی از زندگی خود را از طریق فروش اوقاتمان با اسباب معیشت زندگی مبادله میکنیم٬ بعبارت دیگر بخش قابل توجهی از زندگی ما در سرمایه داری صرف بقا میشود. آزادی قطعی انسان در نتیجه هنگامی بدست میاید که او بتواند با معیار زمان صاحب اختیارشدن بر زندگی خود را نشان دهد. بعبارت دیگر اگر ما صاحب اختیار زمان باشیم٬ صاحب اختیار زندگی خود هم شده ایم. حیات بیولوژیکی اما یک چاقوی دو لبه است.

برای بقای فیزیکی باید به نیازهای مادی حیات پاسخ داد. برای پاسخ به این نیازها باید وقت صرف کرد٬ یعنی باید خودِ زندگی را صرف پاسخ به نیازهائی کرد که شرط بقای فیزیکی اوست. این دور باطل هنگامی بسته میشود که انسان برای بقا لازم به صرف زندگی نباشد٬ یعنی خود را از شرط مقید کننده ای که حیات بیولوژیک به آن وابسته است خلاصی دهد. مشروط بر اینکه امکانات مادی بقا برای انسان بدون صرف زندگی فراهم باشد٬ وقت آزاد –وقتی که برای بقا صرف نکرده است– معیار اندازه گیری آزادی است. همین معیار را میتوان در شیوه تولیدهای طبقاتی تا کنونی نشان داد. برده هیچ وقت آزادی ندارد٬ زمان «آزاد» رعیت هنگامیست که او برای خود کار میکند٬ و وقت آزاد کارگر زمانیست که او کار نمیکند. انسان در مسیر پاسخ به نیازهای اولیه اش (خوراک و تولید مثل) وارد رابطه با یکدیگر شد٬ به شناخت طبیعت پرداخت٬ ساکن شد٬ کشاورزی کرد٬ اضافه تولید بوجود آمد٬ جامعه طبقاتی شکل گرفت و … امروز انسان “شش میلیون” نیاز دارد بدون اینکه آزاد شده باشد. تنوع شش میلیونی نیازها حاصل تکامل جامعه بوده است٬ نتیجه تلاش او به پاسخ دادن به همان نیازهای اولیه حیات فیزیکی اش بوده است. نیازهای مرکب انسان امروز در جامعه سرمایه داری او را وارد همان مبادله ای میکند که انسان سه میلیون سال پیش میکرد: برای تامین نیازهای بقا مجبور است زندگی را مصرف کند٬ امروز در قالب فروش زمان نیروی کارش. انسانی که با آزاد کردن تمام وقت خود از قید مصرف زندگی برای بقا آزاد شد٬ انسانیست که نیازی به کار برای تامین نیازهای مادی اش نداشته باشد. او چه خواهد کرد؟ بنظرمن معما این نیست که انسان چه فعالیت خاصی را در فردای آزادی تمام وقت خود انجام میدهد و چگونه فعالیت او به رشد خود و جامعه کمک خواهد کرد یا آنرا ارتقا خواهد داد. فعالیت انسان در شرایط زیست آزاد یک جهتگیری دارد: رشد. رشد فرد ضامن رشد همگان خواهد بود. این امر اما موقعی به اعلاترین درجه معنای عملی پیدا میکند که انسان بمعنی واقعی کلمه آزاد شده باشد٬ یعنی وقت او بدون هیچ قید و شرطی آزاد شده باشد٬ هنگامیکه کار منقضی شود.

تناقض اتوماسیون در سرمایه داری
در جوامع سرمایه داری که کار منبع سود و همزمان فروش نیروی کار به تامین معیشت انسان گره خورده است٬ اتوماسیون قریب به صد در صد مترادف با حذف سود و بیکار سازی حاصل از اتوماسیون مترادف با قطع معیشت٬ مترادف با فقر و فلاکت است. اگر چه نطفۀ علوم و تکنولوژی ای که کار را منقضی کند در سیستم سرمایه داری زده میشود٬ اما پروسه ای که در آن علم و تکنولوژی امکان اتوماسیون در حد کمال بارآوری را نوید دهد همزمان جامعه را دچار چنان تحولات اجتماعی خواهد کرد که دوقطبی همیشگی جامعه سرمایه داری در قالب جدید و شدیدتری روبرویمان قرار خواهد گرفت. از یکسو٬ این پروسه با خواست اشتغال و در مبارزه با بیکاری از سوی محرومان جامعه ظاهر میشود. مبارزه با بیکاری تقریبا بلافاصله به مبارزه با سرمایه داری گره میخورد زیرا بیکاری در سرمایه داری یعنی از دست دادن امکانات معیشتی. در سرمایه داری٬ بالغ بر نود درصد جامعه دو سرنوشت بیشتر ندارند: یا فروش بخش قابل توجهی از زندگی خود برای بقا یا بیکاری و خطر از دست دادن کلیت بقا. این تمام فلسفه زندگی در جامعه سرمایه داریست. مبارزه با بیکاری در اصل مبارزه برای تامین معیشت است. شعار “کار برای همه” درچارچوب نظام سرمایه داری در درجه اول بمعنای “معیشت برای همه” است٬ نه «تأمین فعالیت برای همه». تناقض شیوه تولید سرمایه داری دقیقا در اینجا نهفته است که با بالا بردن بار آوری کار بانگیزۀ سود٬ سرمایه داری به حذف نیروی کار اقدام میورزد٬ به بیکاری٬ شدت کار و افزایش ساعات کار دامن میزند و باین ترتیب معیشت و حیات انسانها در ابعاد میلیارد نفره به گروگان گرفته یا کلا قطع میشود.۔ سرمایه داری در یک کلام انسان را به چنان درجه ای به بند میکشد که تنها راه خلاصی او انقلاب علیه سرمایه داریست.

مناسبات سوسیالیستی
سوسیالیسم با انقلاب بر جامعه حاکم میشود به این دلیل ساده و عینی که سرمایه داری در یک پروسه انتخابات آزاد کنار نمیرود٬ باید آنرا انداخت. اقتصاد سوسیالیستی قبل از هر چیز با معیار عدم تولید ارزش اضافه قابل شناسائی است. کالا نبودن محصول تولید٬ عدم رقابت٬ وحتی عدم مالکیت شخصی بر ابزار تولید معیارهای تعیین کننده ای برای تشخیص یک اقتصاد سوسیالیستی بعنوان یک شیوه تولیدی نیستند. با این فرض مارکس میگوید:«مناسبات برتر تولیدی جدید هرگز پیش از آنکه شرایط مادی موجودیت‌شان در چارچوب جامعه قدیم فراهم آمده و به بلوغ رسیده باشد جانشین مناسبات قدیم نمی‌شوند. لذا انسان‌‌ها تنها انجام تکالیفی را در دستور کار خود می‌گذارند که از عهده انجامش برمی‌آیند. زیرا بررسی دقیق‌تر همواره نشان می‌دهد که مساله خود تنها زمانی بروز می‌کند که شرایط مادی حل آن دیگر شکل گرفته یا لااقل در شرف شکل‌‌ گرفتن است… در بررسی این گونه تحولات همواره باید تمیز گذارد میان تحول مادی شرایط اقتصادی تولید، که با دقت علوم طبیعی قابل تعیین است، و اشکال حقوقی، سیاسی، مذهبی، هنری، فلسفی، و در یک کلام ایدئولوژیکی که انسان‌ها در قالب آن بر این تعارض آگاهی می‌‌‌‌یابند»[٣]

وقتی ایدئولگهای بورژوا و فیزیکدانان دم و دستگاهی نیز از پایان “سرمایه داری کالائی” دم میزنند٬ آنها مهر تاییدی بر بلوغ مناسبات برتر تولیدی برای ورود به یک اقتصاد سوسیالیستی زده اند. با توجه به داده های امروز٬ اقتصاد سوسیالیستی میتواند یا بلافاصله بر پایه انقضای کار استوار شود یا با برداشتن آخرین قدمها در آن مسیر گام بردارد. آنچه مسلم است عاجلانه بودن نیاز به یک جامعه و اقتصاد سوسیالیستی است. عاجلانه بودن این حکم نه لزوما از سر امکان انقضای کار که قبل از همه بخاطر رها کردن بشریت و کرۀ خاکی از سیستمی است که با بارآوری بیشتر کار تناقض درونی خود را عیان تر کرده٬ نه تنها مانعی بر سر راه رشد جامعه خواهد بود که میتواند کلیت جامعه بشری و حیات بیولوژیک را به ورطه نابودی کامل بکشاند. با تعریف امروزه کار٬ نرخ بیکاری در یک جامعه سوسیالیستی میتواند صد در صد باشد در عین حالیکه همه در رفاه زندگی میکنند. هدف از جامعه سوسیالیستی سازماندهی تولید مایحتاج زندگی حول سازماندهی نیروی کار و استخراج سود نیست. هدفش «رشد آزادنۀ فرد ضامن رشد همگان» از طریق فعالیت آزادانه و دلبخواه فرد است. منظور از رشد و فعالیت٬ تامین کردن مایحتاج زندگی نیست بلکه خلاصی از فعالیت مقید شده ایست که هدفش تامین مایحتاج زندگی است.

سوسیالیسم در یک کشور تابعی از داده های یک جامعه مشخص٬ تابعی از توان تولید در آن جامعه مشخص است. اگر چه رشد نیروهای مولده در یک مقیاس جهانی رو به افزایش است اما این رشد لزوما در همه جا یکسان نیست و ازجمله تابعی از توان علمی و تکنولوژیک صنعت در یک جامعه مشخص است. بعنوان مثال٬ در ایران مسئله تامین مواد اولیه آذوقه در فردای انقلاب سوسیالیستی میتواند به اهرمی برای فشار روی جامعه نوپای سوسیالیستی تبدیل شود.اگر مستقیما با حربه جنگ علیه دولت سوسیالیستی دست بکار نشوند٬ اهرمهای دیگری و درصدر آنها تحریم یا محدودیتهای مبادله آذوقه را بکار خواهد انداخت. فقط یک قلم نیاز گندم در ایران را در نظر بگیریم. کافیست چند کشور عمده صدور گندم جهان با بهانه هائی صدور گندم را به دست انداز بیندازند و زمینه ساز تحمیل گرسنگی و قحطی به ما شوند. با این مشکلات محتمل چگونه میتوان برخورد کرد؟ نمیتوان بر حسب احتمالات قوانین تعیین کرد اما میتوان چارچوب و اقدامات مشخصی را در دستور کار قرار داد. به این ترتیب٬ سرنوشت انقلاب و اقتصاد سوسیالیستی به فرد وابسته نمیشود بلکه به کاربست آن چارچوب و اقدام‌ها گره میخورد. این اقدام‌ها باید دو مشخصه داشته باشند٬ نه آنقدر عام که قابل تفسیر باشند و نه آنقدر خاص که تابع امکانات روز یک جامعه باشند. با این توصیف دو اقدام زیر را بررسی کنیم.

اول باید معیار٬ مکانیسم و ابزارهای شفافی برای تشخیص «حضور و غیاب» ارزش اضافه تعیین کرد. اگر این معیار عبارت مارکس در نقد برنامه گوتا “به هر کس به اندازه کارش” باشد٬ جامعه بقول مارکس هنوز از مهر بورژوازی بر پیشانی خود خلاص نشده است. مشکل این معیار در دوره ای که بارآوری کار بسیار بالا رفته است تولید اضافه محصول است. تولید اضافه محصول یعنی کار اضافه که بنوبه خود میتواند نشانۀ تولید اررش اضافه باشد. از سوی دیگر معیار فاز کمونیستی: “از هرکس به اندازه توانش٬ به هرکس به اندازه نیازش” نیز دچار همین مشکل است. مشکل در اینجا عبارت “توانش” است. این عبارت میتواند تعابیر مختلفی داشته باشد اما اگر معنی دقیق لغوی آنرا در نظر بگیریم٬ باز با همان معضل قبلی روبرو میشویم: توانائی امروز انسان بسیار بیشتر از تولید نیازهای مادی جامعه انسانیست. بنظر من باید عبارت “کمک داوطلبانه” جایگزین «تواناش» شود. وقتی معیار مشخص شد٬ ابزار نظارت شفاف بر تولید اجتماعی بسادگی قابل دسترس خواهند بود. برخلاف جامعه سرمایه داری٬ تولید در یک اقتصاد سوسیالیستی از هرج و مرج بدور و تابعی از نیازهای انسان٬ تابعی از تولید ارزش مصرف است. پس پروسه عرضه و تقاضا رابطه معکوس پیدا میکند٬ یعنی ابتدا تقاضا٬ یعنی نیازها مشخص و بر آن اساس تولید و عرضه سازماندهی میشود. این رابطه را میتوان «تقاضا و عرضه» خواند. بنابراین نظارت بر تولید اجتماعی توسط هر فردی میتواند قابل دسترس باشد: مقایسه کمی عرضه با تقاضای محصولات.

بروز کردن عبارت مارکس در بالا با توجه به توانائی تولید کار در یک سطح جهانی و فراکشوری و قابل اجرا درکشورهائی که امروز بالاترین بارآوری کار را دارند به نظر این قلم آمده است: اروپای واحد٬ آمریکا٬ کانادا٬ شوروی٬ چین٬ هند٬ و حتی برزیل و مکزیک. اما آنچه را که میتوان در تمام دنیا و در فردای یک انقلاب سوسیالیستی بعنوان سنگ بنای اقتصاد سوسیالیستی بکار بست٬ حذف هدفمند روابط سرمایه داری از طریق اقداماتی مشخص است. چه اقداماتی؟

دوم٬ اگر لنین دوباره میتوانست انقلاب اکتبر را تجربه کند٬ در فردای انقلاب چه اقدامات مشخص اقتصادی را در دستور کارش قرار میداد؟ (میتوان تصور کرد که اگر او زنده میماند و در بحثهای اقتصادی دهه ٢٠ حزب بلشویک شرکت میکرد٬ به احتمال قریب به یقین برنامه اقتصاد سوسیالیستی را تدوین میکرد.اما از روز اول بدست گیری قدرت سیاسی چه میتوانست انجام دهد؟) اجازه دهید نقبی به کمون پاریس بزنیم. کمون پاریس با لغو اجاره٬ یکشبه باعث شد توده مردم پاریس حامی کمون شوند. پیشتر اشاره کردم هنوز که هنوز است مسکن بزرگترین معضل بشر٬ بزرگترین قلم معیشتی است. بنابراین اولین و در عین حال بزرگترین قلم معیشتی را میتوان به یک حق تبدیل کرد: حق داشتن مسکن رایگان. وقتی به این نیاز پایه‌ای مردم جواب بلافاصله داده شود٬ نود و خرده ای درصد از جامعه معنای عملی دولت سوسیالیستی را بلافصله درک و با جان و دل از حق و از جامعه شان دفاع میکنند. در کنار مسکن میتوان خوراک٬ پوشاک٬ آموزش و پرورش٬ درمان و ایاب و ذهاب٬ انرژی رایگان٬ بعبارت دیگر اقلام اصلی و مادی معیشت را رایگان اعلام کرد. لفظ «رایگان» هنوز بمعنای سوسیالیسم نیست. چرا که رایگان در مقایسه با چه؟ رایگان در اینجا بعنوان مکمل حق بکار برده میشود. «حق مسکن» بدون تضمین شرایط مادی متحقق کردن آن پوچ است. رایگان تضمین اجرائی حق است. به اینترتیب همگان حق برخورداری از مسکن٬ خوراک٬ پوشاک و …ریگان را دارند. باید در نظر داشت که این احکام اقتصادی در لحظۀ بدست گیری قدرت سیاسی اعلام می‌شوند هنگامیکه صف بندی طبقاتی هنوز پابرجاست. اعلام منشور آزادی سیاسی – از آزادی بیقید و شرط بیان تا اجتماعات و احزاب٬ برابری زن و مرد و …– در کنار اقدامات اقتصادی فوق بمعنی الف) پاسخ بلافاصله به خواستهای بلافاصله انقلاب و از این کانال تداوم حمایت نود و اندی درصد مردم از دولت نوپاست و ب) این اقدامات مشخص اقتصادی٬ خالی کردن زیر پای نود درصد از اقتصاد بورژوازی٬ شخم زدن اقتصاد کهنه برای برپائی اقتصادی برمبنای آزادی و برابری برای همه و معنای عملی دادن به چشم انداز حذف کار در جامعه سوسیالیستی است.

خاتمه
طرح امروز بحث چشم انداز حذف کار٬ قرار دادن افق سوسیالیسم مارکسی همپای تحولات علمی و تکنولوژیک٬ همپای چشم انداز تسلط انسان بر طبیعت است. این بحث امیدوار است که پیشرفتهای عظیم جاری علم و تکنولوژی را در متن مناسبات اجتماعی قرار داده باشد و قدمی در اثبات این اصل باشد که برای سوسیالیسم مارکسی انسان و انسانیت هم نقطه عزیمت و هم هدف است. سوسیالیسمی که میتواند با انقضای کار٬ با فراهم آوردن زمینه فعالیت آزادانه فرد که ضامن رشد همگان است٬ اختیار انسان را به او باز گرداند.
منابع
1) کاپیتال٬ جلد سوم٬ فصل ۴٨ http://www.marxists.org/archive/marx/works/1894-c3/ch48.htm
2) http://www.marxists.org/archive/marx/works/1859/critique-pol-economy/preface.htm
3) همانجا

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)