در سال 73 از دانشگاه تبریز فارغ التحصیل شدم .پدرم به همین مناسبت برام ماشین خریده بود که اونموقع برای خودش ماشینی بود تموم شدن درس وخریدن ماشین و جیب پراز پول باعث شدکه با خانمی اشنا بشم که ادعا میکرد شوهرش از طرفدار های مجاهدین بوده و دو سال پیش در زندان رجایی شهر اعدام شده و یک دختر 4 ساله داره این داستان باعث شد که من ژست روشن فکری بگیرم و پیشنهاد ازدواج به این خانم بدم .وقتی قضیه به گوش خانوادم رسید مادرم به شدت مخالفت کرد و درگیری های مکرر مادرم با این خانم باعث شد که من از سر لجاجت با مادرم از کرج خارج بشم و در شهر انزلی وبدون حضور هیچ یک از اعضای خانوادم این خانم رو به عقد خودم در بیارم روز عقد مدام هی توی گوش من میخوند برای این که مادرت دیگه مزاحممون نشه مقدار مهریه رو بالا بگیر چونکه از قذیم گفتن مهریه رو کی داده کی گرفته منهم بدون اینکه کوچکترین اطلاعی از طبعات این موضوع داشته باشم به عاقد گفتم مهریه خانم 2000 سکه است عاقد با لحجه شیرین گیلکی گفت اوووو چی خبره پسر اینکه حق الثبتش خیلی میشه وما قبول کردیم و خلاصه مهریه خانم شد 1500 سکه بهار ازادی .وقتی به کرج برگشتیم بعد از مدت کوتاهی توسط برادر خانم متوجه شدم که شوهر اول ایشون به اتهام قاچا ق 500 کیلو تریاک اعدام شده و اصلا سیاسی نبوده .بعد کم کم برای اینکه من از خونه فراری نشم مجالس بزم شبانه و بساط منقل و وافور تو خونه ما الم شد و من تا خر خره معتاد شدم و ظرف یکسال ماشینی رو پدر برام خریده بود بعلاوه یک زمین 8000 متری و هرچه پس انداز داشتم خوردیم تموم شد وکفگیرمون خورد به ته دیگ تو این گیرو دار بود که خانم به من پیشنهاد داد برای اینکه پول خوبی به دست بیاریم بیا من تو رو با یکی از دوستان شوهرم اشنا کنم چونکه اون جعل کار ماهری هست و میتونه با جعل سند از بانک برامون وام بگیره منهم پذیرفتم و با شخصی به نام الف ذ اشنا شدم که مهارت خاصی در جعل اسناد داشت و به توسط این شخص ما توانستیم در بانک رفاه حساب جاری به نام خانم افتتاح کنیم و وامی به مبلغ بیست میلیون تومان از بانک بگیریم بعد از گرفتن این وام در سال 79 من به اتهام کلاه برادری دستگیر شدم وبه زندان افتادم که البته این پرونده شاکی دیگری داشت و حدود 3 سال در زندان بودم تا اینکه یک روز خانم به ملاقات من در زندان اومد و گفت ببین گند قضیه وام هم در اومده ومن ناچار شدم برای اینکه خودم رو نجات بدم علیه تو شکایت کنم فقط اگر تو رو به دادگاه خواستند پیش قاضی تمام جرایم رو گردن بگیر اینجوری تو محکوم میشی و من تبرعه میشم بعد من رضایت میدم و تو ازاد میشی و همه چیز حل میشه .من هم قبول کردم ودر تمام جلسات دادرسی اتهامات رو قبول کردم و در نهایت در شعبه 103 دادگاه هشتگرد به اتهام جعل و استفاده از سند مجعول به 3 سال حبس محکوم شدم .بعد ازاینکه محکومیت من قطعی شد دیگه از این خانم هیچ اثری نبود و به تلفنهاش جواب نمیداد و حالا من مانده بودم و زندان و یک عالمه رد مال که بایستی پرداخت میکردم تا از زندان ازاد میشدم . در سال 87 بعد از تحمل 8 سال حبس بدون مرخصی به طرف خانوادم برگشتم و از اونها تقاضای کمک کردم تا اینکه در اواخر سال 87 یک روز بلندگوی زندان اسم منو برای ازادی خوند .وقتی از در زندان گوهردشت امدم بیرون مادرم و بابام با چشمانی اشک الود منتظر من بودن و با اغوش باز منو دوباره پذیرفتن و من بعد از 15 سال دوباره به خونه پدری بر میگشتم . واما بعد از ازادی تازه مشکلات من شروع شد در ابتدا فهمیدم که خانم به غیر از هدیه که زمان ازدواجمون 4 ساله بود دو تا دختر دیگه به نام های اتنا و عطیه هم داره و اما …………..

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)