من مرثیه‌گوی وطن مرده‌ی خویشم!

(از م.امید مهدی اخوان ثالث)

فرزاد سپهر- روزنامه‌نگار و کارشناس معماری: بعد از سه دهه چه وضعی برای بناهای تاریخی و فضای سبز شهر در انتظار است؟ آیا با بنایی که هویت خود را از دهه‌های نه چندان دور گرفته اما همچنان برپاست، باید خداحافظی کنیم؟ آیا با درختانی که برآمدن خود را سال‌ها در امان ماندن از گزند باد و باران حفظ کرده‌اند، باید خداحافظی کنیم؟

روز به روز دورتر از بناهای سده نزدیک

takhrib (4)

همدان، درّه‌ی مرادبیگ ـ باغ بدیع‌الحکما، آذرماه ۱۳۹۲(عکس: فرزاد سپهر)

حرف از بناها و عمارت‌های خیلی سال‌های دور نیست. بناهای سده‌ها و قرن‌ها، بناهای باستانی، که هنوز به تخت جمشید، تخت رستم و تخت سلیمان نشسته‌اند، به هر بلایی هم که شده مانده‌اند. حرف از بناها و عمارت‌های دوره قاجار و پهلوی است که اگر بخواهیم از بناهای این دوره برای اهل دل مثال بزنیم، تا چند سال دیگر باید دست خالی بازگردیم.

کجاست شهر من؟ کجایند شهروندان شهر؟ و کجاست حساسیت ایشان در برابر خراب کردن عمارت‌ها و باغ‌ها که حکم ریه‌های شهر دارند. باغ‌ها و عمارت‌هایی که هویت خود را به شهروندان می‌دهند و امیدوارند ایشان لااقل امانت‌دار باشند برای آیندگان.

چکاد کوه سرافرازی است یا سرافکندگی

آیا چکاد کوه سرافرازی است یا سرافکندگی مسئولان شهر که نادانی خود را به تصمیم گیری‌های غیرمنطقی و عجولانه می‌دهند؟

چرا برای خراب شدن یک بنای تاریخی یا بلند شدن یک برج هیچ عکس‌العملی شاهد نیستیم؟ همین برج‌هایی که در برابر دیدگان ما لابلای کوچه‌ها و خیابا‌ن‌ها، بلوارها و اتوبان‌ها به آسمان می‌روند؟ چند صفحه از رسانه‌ها برای بیشتر و بهتر اندیشیدن و لااقل دانستن که حق همگان بود و هست به این موضوع می‌پردازد؟ تا مردم بدانند که محیط سبز، باغ‌ها، چشمه‌ها و قنات‌ها و چکاد یک قله تا بناها و خشت‌خشت آجری آن‌ها هویت همیشگی یک شهر است.

به دنبال رسالت رسانه

رسانه‌ها، رسانه‌های جمعی، رسانه‌های نوشتاری و دیداری چه وظیفه‌ای برای شهروندان این شهر باید ایفا کنند و اگر در این بین از جانب همان مسئولان تصمیم‌گیر اما عجول و بی‌منطق تحمل نشوند چه کار باید بکنند و به کدام مرجع و محکمه شکایت خود برند؟

که هر حرف و نوشته‌ای خود بازی باخت- باخت است که نه ایشان حساسیت کار را می‌فهمند که اگر داشتند اینگونه تصمیم نمی‌گرفتند و نه قلم خسته یک خبرنگار قادر به انعکاس کامل حرف‌های خود است. حرف‌هایی که امیدش به اثرگذاری بود و هست.

حکایت کهن شهر همدان

حکایت این بار در کهن شهر همدان اتفاق می‌افتد. کهن شهری که نام پایتخت تاریخ و تمدن ایران را بر پیشانی خود می‌بیند اما اینک باید فقط به عنوان همراه خود یدک بکشد. این بار حکایت درباره همدان است. شهر زمانی هزار چشمه، شهر بهشت بازیافته و به حالا به قول جان میلتون بهشت گمشده.

بزودی همان بلایی که در کوهپایه‌های سرسبز توچال و دماوند، درکه و دربند، فشن و نیاوران اتفاق افتاد و آرام آرام پیش رفت تا ساختمان‌های بلندمرتبه، حصار تجربه دیداری روزانه شهروندان شود، در کهن‌شهرها و دیگر شهرهای در حال توسعه! اتفاق خواهد افتاد.

شاید تیشه به دستانِ زمین‌خوار بزودی الوندکوه را از ریشه بَرکنند تا ساختمان‌های بی‌قواره، نشانه‌های بی‌هیبتی از شیشه و سنگ بکارند. تا حافظه تاریخی مردمان شهر که با بناهای قدیمی پیوند خورده از بین ببرند. تا هویت شهر را دوباره کنند که تنها سردرگمی و سردرد نتیجه آن است. حکایت چیست نمی دانم…

قیمت بیشتر در مزایده برای فاجعه

5-2 aks farzad sepehr

همدان، درّه‌ی مرادبیگ ـ باغ بدیع‌الحکما، آذرماه ۱۳۹۲(عکس: فرزاد سپهر)

خبر کوتاه بود اما جانکاه. عمارت قاجاری محکمه بدیع و باغ بدیع‌الحکمای همدان بزودی با ساختمان‌های عجیب و غریب محصور می‌شود. چه کسی قیمت بیشتری در مزایده برای این فاجعه پیشنهاد داده است؟!

یادمان باشد باغبان سالخورده این باغ مش‌غلام طاهری سال‌هاست عمارت و باغ را به نگهداری و محافظت به این روزگار رسانده و اگر او نبود شاید دیگر نشانه‌ای هم از این عمارت و باغ نبود.

خبرهای تخريب و تفكيك فضاي سبز و تنزل آن به مكان احداث ساختمان در رسانه‌ها آمد. خداحافظی با بنای تاریخی دیگری در همدان و تکه‌تکه شدن خانه – باغ بدیع بهانه‌ی دوباره‌ی توجه به محيط سبز و باغ‌هاي رو به ويراني شده است. اما بديع‌الحكماء كه بود و اين خاندان چه خدماتي در ارتقاي علم و فرهنگ ايران زمين داشتند.

فریاد پنهان بولدوزرها

takhrib (1)

همدان، درّه‌ی مرادبیگ ـ باغ بدیع‌الحکما، آذرماه ۱۳۹۲(عکس: فرزاد سپهر)

فریاد پنهان بولدوزرها وقت آغاز تخریب باغ بدیع الحکماء را برای تاریخ به سینه مانده مورخان و نگاه دلسوزان شهر ضبط و ثبت کردم. هرچند ضرب و شتم، تهدید و اخراج و کسب عنوان «مهندس ستاره‌دار!» کمترین هزینه‌ای است که می‌توان برای خواسته حفظ فضای سبز و باغات به عنوان شریان‌های تنفسی شهر و نگهداشتن بناها و عمارت‌های قدیمی به عنوان سندهای ماندگار تاریخ و فرهنگ کهن‌شهر همدان پرداخت اما شاید کورسوی امیدی برای خبرنگاران، هنرمندان، فعالان مدنی و شهروندان دلسوز هگمتانه روشن باشد تا بر آن پای بفشاریم و از مسئولان ارشد شهر تقاضای رسیدگی پیش از دیرشدن و همچون قبل، کار از کار گذشتن داشته باشیم.

گله­مندی دکتر اذکایی از ویرانی باغ بدیع­الحکما

5-1 aks farzad sepehr

همدان، درّه‌ی مرادبیگ ـ باغ بدیع‌الحکما، آذرماه ۱۳۹۲(عکس: فرزاد سپهر)

باغ بدیع الحکما، در دره مراد بیگ روزگاری محل تجمع بزرگان همدان و پذیرای بسیاری از چهره­های تاریخی و فرهنگی ایران بوده و بازمانده از دوران قاجار است. مدتی نیز اقامتگاه عارف قزوینی، شاعر بزرگ مشروطه و متعلق به خاندان بدیع بوده است.

خبر هجوم به باغ بدیع همچون دیگر بناهای تاریخی شهر، اشک به چشمان پیر دانای همدان، آورد.

takhrib (2)

همدان، درّه‌ی مرادبیگ ـ باغ بدیع‌الحکما، آذرماه ۱۳۹۲(عکس: فرزاد سپهر)

دکتر پرویز اذکایی که عمری در ضبط و ثبت تاریخ و فرهنگ مردمانه همدان کوشیده است با بیان این نکته که از این بی­توجهی‌ها و ویرانگری­ها  دل‌خون است، با بغض گفت که این کار را با هیچ منطقی نمی­توان پذیرفت.

مورخ و نویسنده کتاب تحسین شده حکیم رازی و بسیاری آثار دیگر با خوانش بخشی از مقدمه‌ای که بر کتاب شکوه الوند نوشته­، به ما گفت: دریغا امروزه، بی‌هیچ پرده‌پوشی و بدون وطن‌دوستی ریایی باید گفت، که از آن همه لطف و طراوت، سرسبزی و خرمی، جمال و نزاهت الوند، زیاده چیزی بر جای نمانده است…. تخریبی که بر آن رفته و می‌رود، هیچ قومی چنین بلایی بر جای دیگر نازل نکرده است… دریغا که این کوه لخت بلند بالا دیگر آن «الوند» نیست؛ خدا را، الوند ما کجاست؟ و حال باید گفت همدان ما کجاست؟ به قول اخوان: «گویند مرا امید و چه نومید ندانند/ من مرثیه‌گوی وطن مرده خویشم.»

آقای وزیر توجه کنید

به ابتکار کارگردان همدانی و نام آشنای سینما، امیرشهاب رضویان نامه‌ای خطاب به وزیر کشور، رییس سازمان حفاظت از محیط زیست و رییس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری با امضای ۲۴۷ هنرمند، نویسنده، پژوهشگر، مهندس معمار و روزنامه‌نگار آماده و منتشر شد.

از جمله اسامی مشهور امضاکنندگان نامه می‌توان به این نام‌ها اشاره کرد: مهندس هوشنگ سیحون (مهندس معمار و طراح بنای آرامگاه بوعلی‌سینا)، دکتر پرویز اذکایی (مورخ، فیلسوف و نویسنده کتاب حکیم رازی)، دکترمحمدحسین حلیمی(استاد دانشگاه و نویسنده کتاب اصول و مباني هنرهاي تجسمي)، دکتر علیرضا ذکاوتی قراگزلو (نویسنده)، عبدالله کوثری (نویسنده و مترجم)، میرحسین مفتون (دبیر انجمن فرهنگی همدانیهای مقیم مرکز)، محمد آژنگ (پژوهشگر)، ساعد. ا. احمدی (شاعر و نویسنده) ، هوشنگ جمشیدآبادی (نویسنده و نقاش)، مصطفی رحماندوست (شاعر و نویسنده)، پرویز شکری (طراح گریم)، امیر لطفیان (فیلمبردار و مدیر مسئول و صاحب امتیاز نشریه فیلم کوتاه)، میترا مهتریان (عکاس. سردبیر نشریه فیلم کوتاه)، سیدعلیرضا میرعلی نقی (پژوهشگر موسیقی)، جهانبخش نورایی (نویسنده، منتقد سینما و وکیل دادگستری)، سهراب نیک‌فرجاد (کارگردان و بازیگر تاتر)، هانیه توسلی (بازیگر)، مجید برزگر (کارگردان)، احمدرضا درویش (کارگردان) و پرویز پرستویی (بازیگر بنام سینما)

حلقه انسانی برای نجات باغ و عمارت بدیع

وقتی اعتراض هنرمندان، روزنامه‌نگاران، پزشکان و فعالان مدنی شهر نتوانست کارگر شود، فعالان محیط زیست و میراث فرهنگی همدان برای نجات عمارت بدیع الحکما حلقه انسانی تشکیل دادند وخواستار دخالت عاجل مسئولان ارشد شهر برای نجات این بنا و باغ شدند.

دكتر بديع‌الحكما پزشكي انسان‌دوست و مردمي‌آيين

2

دكتر بديع‌الحكما

آشنایی بیشتر با دكتر بديع‌الحكما، از همراهی با پژوهش چندین‌ساله‌ی «مهدی به‌خیال» نویسنده همدانی می‌گذرد.

ميرزا مهدي‌خان بديع‌الحكما يكي از طبيبان حاذق و نامدار خطه‌ي غرب بود كه در طب عمومي تجربيات فراواني داشت. او دوره‌ي تخصصي امراض داخلي را نزد هيأت پزشكي آمريكايي در بيمارستان آمريكايي همدان فراگرفت و مدت‌ها دستيار دكتر فانگ رئيس آمريكايي بيمارستان بود.

در مورد برخي از خدمات و شمه‌اي از احوالات او دكتر پرويز اذكائي ـ ‌كه خود به ياد دارد در زمان كودكي جهت دوا و درمان نزد او رفته است‌ـ چنين مي‌نويسد: «… از دودمانی کهن ‌و خاندانی پزشکی‌پیشه، به غایت انسان‌دوست ‌و نوع‌پرور، وطن‌خواه و مردمی‌آیین در آن سامان که زبانزد همگان بوده است. در اسناد دوره‌ی مشروطه‌ی همدان ذکر دکتر بدیع‌الحکما و برادرش میرزا ‌یعقوب‌خان رفته، از جمله این‌که وقتی انجمن حفظ‌الصحه‌ی آن شهر تشکیل شد (۲۳ ربیع/۲ ۱۳۲۸ﻫ‌. ق.) بدیع‌الحکما از اعضاي اصلی بود، هم‌چنین عضو انجمن معارف شهر (تأسیس در همان سال) یاد گردیده است.

تکیه بر ریاست بهداری همدان

دکتر بدیع‌الحمکا از سال ۱۲۹۵ تا ۱۲۹۸ﻫ‌. ش. ریاست «صحّیّه» (=بهداری) نظمیه‌ی همدان را برعهده داشت، تا آن‌که در سوم برج اسد سال ۱۲۹۹ از طرف وزارت داخله به سمت طبیب صحّی بلدیه‌ی همدان منصوب شد، که فوراً یک مریض‌خانه‌ی دولتی (بلدی) با ده تخت‌خواب در شهر دایر کرد و ماهی پنج تومان از حقوق ماهیانه‌ی خود را نیز برای مصارف آن هَبه نمود.

وی تا آخر جدی (ـ دی ماه) سال ۱۳۰۲ﻫ‌. ش. بر سِمت مذکور بود، که چندی بعد دکتر یدالله‌خان حاجی حکیم هارون به جای او انتصاب یافت؛ اما مجدداً در تاریخ ۲۲ برج اسد (مرداد ماه) ۱۳۰۵ﻫ. ش. دکتر بدیع به ریاست صحّیّه (=بهداری/ بهداشت) همدان و توابع منصوب گردید. سِمت‌های دیگر وی هم از سال ۱۳۰۵ عبارتست از: ریاست صحی بلدی و آبله‌کوبی به‌طور افتخاری، ریاست صحّیّه بلدیه (۱۳۱۴) که از سال ۱۳۱۵ به شهرداری تبدیل نام یافت.

مطب خیابان بین‌النهرین‌ پذیرای بیماران

4

از نسخه‌هاي دكتر بديع

دکتر بدیع‌الحکما در سال ۱۳۱۸ هم با عنوان پزشکی به وزارت راه منتقل شد و هم‌چنان تا سال ۱۳۳۷ که درگذشت، مطب او واقع در خیابان بین‌النهرین‌(سابق) دایر بود، مراتب تبحر و کمالات انسانی و گزارش‌های پزشکی او نیز مراتب وظیفه‌شناسی، تعهد بقراطی، دلسوزی خادمانه و بهسازی امور صحّی و طبی مستفاد می‌گردد.‌‌..‌ ‌.»

دكتر بديع به نيك‌نامي و خدمت‌رساني شُهره‌ي شهر بود و از كمك‌هاي او به بي‌بضاعتان داستان‌ها نقل مي‌كنند كه در اين ميان طبيب بودنش از ميرزا ابوالقاسم عارف قزويني (شاعر ملي دوره‌ي مشروطه) از همه روشن‌تر، مشهورتر و خود حكايتي ديگر است.

طبیب عارف؛ شاعر ملی ایران

3

عارف قزويني و دكتر بديع‌الحكما (همدان)

عارف قزويني با شرايط نامناسبِ جسمي و روحي كه به آن دچار شده بود از راه بروجرد به همدان وارد شد و چون سابقه‌ي دوستي با دكتر بديع را داشت به ديدار او شتافت و دكتر از او خواست در همدان بماند تا به معالجه‌‌اش بپردازد و از آن‌رو بود كه عارف از آب الوند خورد و نسيم دره‌ي مرادبيگ، و خاك دامنگير همدان اسيرش كرد و همدان‌نشين شد ـ نه آن‌كه تبعيد گرددـ و دكتر بديع‌الحكما طبيب مخصوص او گرديد.

روایت ابراهیم صفایی

در مورد نوع برخورد دكتر بديع با بيماران ابراهيم صفايي مي‌نويسد: «نرخ ويزيت او يك تومان بود ولي هيچ‌وقت از بيمار مطالبه پول نمي‌كرد‌، بيمار خود پس از گرفتن نسخه ‌يك تومان را مي‌داد. از بيماران تنگدست آن يك تومان را هم نمي‌گرفت و گاهي پول دستي هم به آن‌ها مي‌داد كه داروي خود را خريداري كنند.»

عمارتی مصفا در آغاز راه مزین به حضور عارف

دكتر بديع در روزهاي خوش آب‌و‌هواي همدان در طبيعت باغ خود، كه در سر راه دره‌ي مرادبيگ قرار داشت اموراتش را مي‌گذراند. اين باغ‌ يكي از باغ‌هاي زيبا و با صفاي آن دوران بود كه در وسعتي حدود شصت هزار متر قرار گرفته بود؛ در ورودي باغ عمارتي زيبا در دو طبقه كه يادآور معماري دوره‌ي قاجار بود خودنمايي مي‌كرد.

اين بنا با شوق و ذوق، و همت دكتر بديع ساخته شد.‌  بديع از طبقه‌ي همكف اين عمارت برای مطبي نيمه‌خصوصي استفاده مي‌كرد و مطب و منزل خود را در خيابان بين‌النهرين كه يكي از خيابان‌هاي مهم آن دوران محسوب مي‌شد انتخاب كرده بود و اتاقي در قلعه‌ي كاظم‌خان سلطان كه بين منزل و باغ خود قرار داشت به قرار ماهي هفت تومان، از خاندان مشيري براي شاعر ملي اجاره كرد؛ تا به بيمار خود دسترسي بهتري داشته باشد.

هم‌چنين شاعر جمهوري‌خواه از هواي خوب دره‌ي مرادبيگ بي‌نصيب نماند و چون محل سكونت عارف در نزديكي باغ قرار گرفته بود، عارف ساعاتي از روزهاي خوش آب‌و‌هوا را در باغ بديع‌الحكما مي‌گذراند. و حتي دكتر بديع پا را از اين هم فراتر گذاشت و در سال‌هاي آخر عمر شاعر، خانه‌اي براي او در خيابان بين‌النهرين كه در نزديكي منزل خود قرار داشت براي عارف اجاره كرد.

عارف در بعضي از نوشته‌هايش به اين مسئله اشاره كرده و شأن و مقام دكتر را بيش‌تر روشن مي‌كند و مي‌نويسد:

«در همدان بـه یُمن قـدم طبیب عیسی‌دم حضـرت آقـای بـدیع‌الحکمـا کـه حقیقتـاً آدم شریف و مـرد بزرگواریست کـه می‌شود گفت بـزرگترین افتخار است به‌جهت همدان و همدانی و در نوع‌پرستی عدیل ندارد و از زمان ملاقات ایشان با خودم معاهده کرده‌ام که هیچ‌ وقت او را فراموش نکنم و این‌هم که خواستم اسم مبارکش در دیوان من باقی بماند برای این‌که بدانند اگر در دور زندگانی اگر از مال دنیا چیزی ندارم قدر‌دانی در وجود من هست. امیدوارم در هر شهر ایران اقلاً یک‌‌نفر بدیع‌الحکما داشته باشیم که به بدبختی فقرا و بي‌چاره‌ها رسیدگی کند…»

«بديع‌الحكما يكي از اشخاصي است كه تا زنده‌ام «گردنم زير بار منت اوست.»

در بعضي از اشعار عارف نشانه‌هاي دوستي را روشن‌تر مي‌كند و مي‌نويسد:

وای از دست بـدیـع‌الحکمــا            نـگـذارد دمــی آســوده مـرا

آن برای تو بد است این خوب است        آن ضرر دارد و این مطلوب است

بذر مهرم به دلش کاشته است            کـه مرا زنده نگـه داشته است

خودکشی نیست بـرایم مشکل              لیــک تـرسم شکنـد او را دل

زین دو امرار حیات است مرا            ذات حق یک دو بدیع‌الحکما

روایت استاد ایرج افشار

اما در مورد بخشي ديگر از روش و مَنشِ اجتماعي دكتر بديع، استاد ايرج افشار مي‌نويسد: «… بديع‌الحكما‌ ميان همگان شهرت داشت؛ طبيب بود و مورد احترام مردم و از ادب‌دوستان. خانه‌اش بر روي همگان باز بود. بسياري از رجال و افرادي كه به همدان مي‌رسيدند به خانه‌ي او فرود مي‌آمدند و به هر حالي به محفل او وارد مي‌شدند و با او نشست و برخاست داشتند…

یادگارهای ظهيرالدوله‌، عباس‌ميرزا، اميـر‌افخم قـراگزلو و بسیاری دیگر

بديع‌الحكما‌ دفتري داشت كه معمولاً به واردشوندگان به همدان مي‌داد تا در آن يادگار بنويسند‌. اين دفتر خزانه‌ايست ادبي و تاريخي كه بر‌جاي مانده است‌ و در آن يادداشت‌هاي افرادي چون ظهيرالدوله‌، عباس‌ميرزا سـالار‌لشكر (فـرزند فـرمانفـرما)، اميـر‌افخم قـراگزلو، نظام‌السلطان، ركـن‌الدوله، ثقه‌الملك، معـزالدوله، يمين‌الـدوله دولتشاهي، سيد عبدالله خراساني، حكيم‌الدوله، امام‌جمعه‌ي بروجرد، سليمان محسن اسكندري، معين‌السلطنه، مدير عصر انقلاب (آقاخان فريار)‌، آصف‌اعظم، شيخ‌الملك اورنگ، سيف‌الاطبا‌‌، اعلم‌الدوله، شريف‌الدوله‌ي بني‌آدم، معتمد ديوان‌، ساعدالسلطنه‌ (سردار اكرم)، سردار انتصار (مظفر اعظم) و اغلب حكام و امراي لشكر همدان و رؤساي دواير ماندگار شده است.»

ابتکار دکتر بدیع برای لوله‌كشي آب همدان

از ديگر خدمات دكتر بديع، پيگيري‌اش براي آب لوله‌كشي در همدان بود؛ او ملك شخصي خود را كه در يالپان (=يلفان) داشت (در سال‌هاي ۱۳۳۵ـ۳۶) به اين امرِ مهم اختصاص داد.

1

از راست: عارف قزوینی، دکتر بدیع‌الحکما، جلال‌الدین کیهان «جنرال کنسول ایران در بمبئی»، مریم بدیع «دختر بدیع‌الحکما»، ناشناس، مُنور بدیع «همسر بدیع‌الحکما». (همدان ۱۳۱۱، منزل دکتر بدیع‌الحکما ـ خیابان بین‌النهرین).

همسر او منور (بديع) بود؛ او هم از نظر  شخصيت، فداكاري و انسانيت كمتر از شوهرش نبود و از آن‌رو بود كه فرزندان اين دو بزرگوار هركدام داراي مقام و شخصيتي شدند كه به طور موجز عبارت‌اند از:

ـ مریم بدیع (متولد ۱۲۸۷ﻫ. ش.)

بزرگ‌ترين و تنها فرزند دختري او که اوايل انقلاب از ایران رفت و در حال حاضر ساکن پاریس است. همسر او دکتر فرج‌الله ارفع، مدت‌ها در همدان به شغل دندانپزشکی مشغول بود و بین سال‌های ۶۹- ۱۳۶۸ در پاریس درگذشت. فرزند آنان فرخ، مهندس معمار است که در کنار این رشته رشته‌ی تاریخ را هم خواند، وی در لندن زندگی می‌کند.

ـ پرفسور منصور بدیع

او پزشک سفارت ايران در پاریس بود. از او یک فرزند به یادگار مانده است به نام بهزاد که چون فوق‌لیسانسش را گرفت در دانشگاه لوزان شروع به تدریس کرد ـ در آن‌جا او را با نام بِرتران می‌شناسندـ وی در همان کشور با خانمی فرانسوی ازدواج کرد.

ـ مهندس ناصر بدیع

او معاون وزارت و آبادانی مسکن بود، که در تهران زندگی می‌کرد. او دو فرزند داشت كه هر دو به سِمت استاد دانشگاهی رسیدند، فرهاد (دانشگاه امام صادق) و کامبیز در رشته‌ی الکترونیک هوش از کشور ژاپن فوق‌دکترا گرفته است.

ـ دکتر محمود بدیع

او عضو سازمان برنامه بود كه چند سالِ پیش در تهران درگذشت، فرزندان او بهرام و بهروز نام دارند و هر دو در کشور آمريكا زندگی می‌کنند، بهرام لیسانس پتروشیمی و بهروز لیسانس اقتصاد را دارد.

ـ امیر‌مهدی بدیع (۱۲۹۴ـ۱۳۷۳)

او از سال ۱۳۰۸ كه چهارده سال بيشتر نداشت به خواست و تشويق پدر تحصيلات خود را در فرانسه آغاز كرد؛ پس از چندي به زوريخ رفت و تا پايان عمر مقيم سوييس شد و در آن‌جا بود كه با بانويي به نام اِولين كه نسبي از دو سو (انگلسيي و آلماني) داشت ازدواج كرد، او ستاره‌اي ديگر شد كه پرداختن به او خود مجالي ديگر مي‌خواهد. از او با عنوان مورخ، فيلسوف، رياضي‌دان و اديب نام مي‌برند «بي‌گمان اميرمهدي بديع يكي از مفاخر بزرگ ايران در عصر حاضر است. او را با ابوحامد غزالي مقايسه كرده‌اند. بنا به گفته‌ي سيد محمدعلي جمالزاده پس از آن همه قرون باز يك جوان ايراني در همان راهي وارد شده كه غزالي آن را مي‌پيموده است. اما پرويز اذكائي معتقد است بي‌ترديد اميرمهدي بديع نظر به جامع فيلسوف و مورخ بودن همانا، مسكويه‌ي رازي عصر حاضر است.»

ثبت است بر جریده‌ی عالم دوام ما

دكتر بديع‌الحكما تا پايان عمر به كارهاي انسان‌دوستانه‌ي خود (خصوصاً همدان و همداني‌ها) ادامه ‌داد تا آن‌كه در سال ۱۳۳۷ حال مزاجي وي رو به وخامت رفت و خانواده‌ي او تصميم گرفتند جهت بهتر شدن حالش او را به تهران برده تا شايد مساعدتي در احوال او گردد؛ اما متأسفانه فايده‌اي نبخشيد و طولي نكشيد كه در دوازدهم آبان‌ماه همان سال، دكتر ميرزا مهدي‌خانِ بديع‌الحكماي همداني درگذشت و ـ برخلاف ميل باطني‌اش كه دوست داشت در همدان دفن شود ـ او را در مسگرآباد تهران به خاك سپردند.

موقعیت قرارگیری باغ عمارت بدیع الحکماء

تنها رساله نوشته‌شده در خصوص عمارت بدیع الحکماء را مهندس «بابک یاریاب» نگاشته است. در بخش‌هایی از این رساله آمده است:

باغ عمارت بدیع الحکماء در دامنه‌های رشته کوه الوند و در جنوب استان همدان در مسیر جاده قدیم دره مرادبیگ ( بلوار شهید مصیب مجیدی فعلی) حد فاصل میدان بیمه و میدان دره مرادبیگ در سمت چپ جاده و سه راهی پردیس واقع شده است.

جزییات عمارت

عمارت بدیع الحکما در دو طبقه، هر طبقه به مساحت ۱۳۰ متر مربع و ۲۱۴ متر مربع سطح اشغال شده و ۴۲۸ متر مربع زیر بنا واقع شده است؛ عمارت در باغی به مساحت ۶۰۰۰۰ متر و حریمی به مساحت ۳۰۰۰ متر مربع واقع شده است؛ فرم کلی پلان از کنار هم قرار گرفتن شکل مربع و مستطیل تشکیل شده و اگر حجم بنا را قابل توصیف قرار دهیم حجمی نزدیک به مکعب مربع به شمار می‌آید که با خالی کردن قسمت هایی از این مکعب پلان اصلی عمارت گرته‌زنی شده است. پلان در طبقات همکف و اول کاملاّ به هم شباهت دارد. با توجه به کاربری بعضی فضاها دو در ورودی و سه راه دسترسی دارد.

کاربری عمارت

طبق شواهدی که در دست است و طبق سخنان سرایدار عمارت از روز اولی که عمارت بنا شده است کاربری مسکونی داشته است. با توجه اینکه این عمارت در ناحیه باغات دره مرادبیگ استان همدان واقع شده، نسبت به دیگر نواحی همدان هنوز دست نخورده‌ مانده است.

از ابتدای ساخت عمارت به علت مسکونی بودن، همواره به جای جای عمارت رسیدگی شده و ترمیم‌های ضروری در دوره‌های مختلف بر عمارت از طرف ساکنان و بعدها باغبان و سرایدار عمارت صورت گرفته و دخل و تصرف خاصی در بنا دیده نمی‌شود. تنها نمونه‌های تغییرات در ضلع غربی و ضلع جنوبی صورت گرفته است.

طبق شواهد موجود به نظر می‌آید دکتر بدیع الحکماء مطبی در جبهه غربی عمارت مسکونی خود داشته است که ورودی آن از جبهه غربی به واسطه یک راهرو صورت می‌گرفته است.

وضعیت ثبتی‌بودن بنا در فهرست آثار ملی

باغ عمارت بدیع الحکماء در تاریخ ۲۷/۸/۸۵ به شماره پرونده ۱۶۴۸۵ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)