کتاب مجالس جهانگیری ( تالیف عبدالستار بن قاسم لاهوری٬ تصحیح و مقدمه و تعلیقا ت دکترعارف نوشاهی و معین نظامی)که شامل گزارش یکصد و بیست دو نشست شبانه امپراطور گورکانی هند است سند تاریخی مهم و جدیدی است که پرده از بسیاری از شایعات و کژفهمی درباره احوال شخصی جهانگیربر میدارد. این درباره شخصیت و سیرت و اندیشه امپراطوریست که هم ازلحاظ پاد شاه بیگم ا یرانی خود نور جهان که در حکومت باوی شریک بود و هم بخاطرشیفتگیش به فرهنگ ایران زمین باید بیش از اینها مورد توجه ایرانیان قرار میگرفت.

مولف کتاب عبدالستاربن قاسم لاهوری از نزدیکلن درباری جهانگیر است. بااینکه شرح او از این مجالس خالی از مداهنه و تملقات رایج انزمان نیست. اما در عین حال اوفرد فرهیخته ایست و سخن بایجاز میگوید و فارسی نویسی او روان وعاری از تصنعات و و مغلق گوئی است. متن خطی این کتاب اخیرا بطور تصادفی در کتابخانه شخصی مرحوم خلیل الرحمان داودی در لاهور پاکستان کشف وبا تصحیح و تعلیقات عالمانه عارف نوشاهی و معین نظامی در ایران بزیور طبع اراسته گردیده است.در باره جهانگیردر کتب مختلف چون خاطرات( توزک) جهانگیر۱*- جهانگیر نامه – اقبال نا مه جهانگیری- ماثر جهانگیری که بیشتر حاوی جریانات سیاسی دوران سلطنت اوست اطلاعات عمده در دسترس است. اما کتلب حاضر در برگیرنده احوال شخصی وبیان خلوت اوست که شخصیت متضاد او را که سالهاست مورد بحث شرق شناسان و محققین است روشن میکند.از او هم زمان پادشاهی هوس ران خوشگذران و تسلیم به خواهشهای تن و کاهل و در عین حال سلطانی عادل رعیت نواز و اندیشمند هنر شناس و تشنه فرهنگ و ادب و زیبائی های طبیعت یاد میشود. مترجم توزک جهانگیری( Alexander Rogers )1* میگویداومانند اجدادش معتاد به افیون و الکل بود وبخاطر ضعف شخصیت یکباره به دامن نور جهان پادشاه بیگم ایرانی خود پناه جسته و همه امور امپراطوری را باو سپرده بود.

این بی انصافی مستشرقین غرب به پادشاهان گورکانی از شائبه و انگیزه غرب شیفتگی خالی نیست. واقعیت انست که بابر سرسلسله این دودمان با اینکه به ترکی صحبت میکردومینوشت ولی به ادبیات فارسی عشق میورزید . او دارای شخصیت چند جانبه بود. در کنار خصلت جنگجوئی و فرماندهی در نوشتن بسیار توانا بود. ازیک مرد رزم قدرت قلم این چنین بسیار نادر است. بعضی از بخشهای خاطرات او( بابرنامه۲*) که در اصل به زبان جغتائی /ترکی نوشته شده است و گاهکاه اشعار فارسی در ان اورده شده است با صلابت گفتارهمراه و تحسین برانگیز است.

شاید او تنها سلطان تاجداری است در مشرق زمین که از خود یک دیوان شعر جدی باقی گذاشته است که متاسفانه بیشتر ان ازبین رفته است. اشعار و نوشته های باقیما نده او از زندگی پر ماجرا و روح سلحشور او حکایت میکندو معلوم است از روی تفنن و تقرج ساخته و پرداخته نشده است.

اخلاف او چون همایون- اکبر- جهانگیر – شاه جهان همسران ایرانی داشتدو حشر و معاشرت با ایرانی ها را ترجیح میدادند و شماری از انهارا در اداره امورمملکت دخالت داده و نقش موثر داشتند. اکبر مهمترین پادشاه گور کانی دراوج شکوفائی حکومت این سلسله خود از مادر ایرانی حمیده بانو زاده شده بود. او به شاه عباس جوان پدرانه نصیحت میکرد- البته بی نتیجه- تا از خشونت نسبت به خویشان و رعایای خود بپرهیزد. .گزافه نیست اگر گفته شود از طریق پادشا هان گور کانی فرهنگ ایران فاتح هند گردید.

 

در لا بلای کتاب مجالس حهانگیری شخصیت واقعی جهانگیر خود را نشان میدهد جهانگیر در شعر و نویسندگی گرچه بپای جد خود بابر نمیرسد. اما بعضی اوقات بمناسیت های گوناگون شعر میسراید و یا از حافظ سعدی فردوسی نظامی و انوری نقل قول میکند. در مورد فال حافظ و بقول خود لسان الغیب احساس ارادت وسر سپردگی کامل میکند . بعضی اوقات با تفال از دیوان خواجه تصمیم میگیرد خلاصه یک ایرانی تمام عیار است و بمانند یک فرهنگ فارسی مجسم.

دوران چهار سالی که کتاب مجالس جهانگیری در بر میگیرد مفدم است به ازدواج جهانگیربا مهر النسا ( نور حهان بعدی) دختر اعتماد الدوله.

درشرح گفتگو های مجلس ادر اکثر اوقات خظاب اصلی جهانگیر به اعتماد الدوله است .گاهگاه با و تکلیف میکند از حافظ و ا نوری و نظامی بگوید و از تاریخ بیهقی نقل قول کند.

اعتمادالدوله رکن اول حکومت یک پناه جوی ایران بود که از جور روزگاربه در بار اکبر شاه ( پدر جهانگیر) رو اورده و در اثر لیاقت و منش خرد مند به مشاغل مهم گمارده شد و انطوریکه این کتاب تائید میکند او همچنین ملازم و مصاحب اصلی خلوت شبانه جهانگیر ا ست .

به ظن قوی مجالس شعر و ادب جهانگیر بعد از ازدواج با نورجهان جای خود را به همدمی با پادشاه بیگم با فرهنگ شاعر و نکته سنج خود داده است. شیفتگی جهانگیربه فرهنگ ایران در تعلق خاطرش به مهر النسا که شریک زندگی و فرمانروا ئیش گردید یعنی شهبانونور جهلن تجلی میکند.

نور جهلن شهبانوی ایرانی جهانگیر از پدر و مادر ایرانی زاده شده بود. همانطور که مذکور اقتاد پدرش غیاث الدین ملقب به اعتماد الدوله در دربار اکبر و حهلنگیر مرتبه و مقام عالی دلشت. در خانواده او یک پادشاه بیگم دیگر یعنی ممتاز محل همسر شاه جهان که به یادش تاج محل سلخته شد نیز وجود دارد. غیاث الدین این رانده شده از وطن ایرا نی که با دست خالی اما با منش و تدبیراستثنائی به هند مها جرت کرد یکجا خانواده اش باعث بزرگترین تا ثیرایران و فرهنگ ایران درهند ان زمان گردید.نور جهان و ممتاز محل دو فرزند ایران پایه های استقرار فرهنگ ایران در هند انزملن گردیدند. لشگر کشی های محمود غزنوی و غنیمت گیریهای نادر شاه هیچگاه اثری این چنین شگرف و ماندنی در شبه قاره نداشته است.

در این مجالس ازنور جهان که هنوز بهمسری جهاتگیردر نیامده بود ذکری جز تصویر نقاشی شده او بچشم نمیخورد. اما به قرینه میتوان دریافت که مزاج و سلیقه جهانگیر چگونه با شایستگی های نور جهان قرین گردیده است. نور جهان یک زن فوق العاده بود که ظرافت را با ذکاوت وا نرژی بسیار دارا بود. او شاعری شناخته شده و طراح صاحب سبک ابنیه لباس تزئینات جواهرات و حتی فرشهای گرانبها بود.وی یک شکارچی ماهر بود که در یک زمان چهار پلنگ را با شلیک شش گلوله از پای در اورد. و انزمان که جهانگیر در بند کودتا چیا ن( محبت خان) گرفتار شد دلیرانه و فیل سوار به اب رود خانه زد و در خلاصی همسربا یا غیان رزمید.

.در مقدمه کتاب تصویر جهانگیر با سرخط هائی که از متن کتا ب بر د ا شته شده ا ست ترسیم گردیده است.

– مباحثه مابین علمای اسلام و سایر ادیان مخصوصا مسحیحت

– شعر شناسی و نقد شعر –

– – خطا طی و نقاشی و کنده کاری و ضرب سکه

– -علا قه به تماس با خارجیا ن( فرنگ )

– کتلب دوستی

– مو سیقی و سماع

– تواضع و فروتنی و حق گزاری خدمت

– خوشوقتی و خوش طبعی

– شکار دوستی

– احترام به گذشته گان

– پرهیز از اسراف

– بعضی تشریفات و حالا ت جالب

– جها ند ادری و اخلاق شخصی

 

جها نگیر مرد ادب و شعر

جهانگیر د ر بیشتر اوقات مجالس با شاعران دربار مباحث ادبی را مطرح میکند و بمثابه یک منتقد جدی ادب نظر میدهد. حافظ و سعدی را از نظر غزلسرائی مقایسه میکند و مقام و مرتبه سعدی را در غزل عالی تر میداند. .

یک جا میگوید ما به دولت قصیده را دوست نمیداریم. از جهت اینکه مدار مدح این قصیده گویان بر ان شده است که میگویند کیخسرو غلام تو سکندر دربان تو دارا کمینه نوکر تو نوشیرولن جاروکش بسا ط عدل تو.. این چیزها بر طبیعت راستی و عدالت دوست پادشاهی گرانی میکند …

جهانگیر در شعر و شناسی دست دارد و بطوریکه مولف کتاب گواهی میدهد در این مقوله پختگی دارد.

در مجلس صد و یکم میگوید ما عروض نورزیده و هم نخوانده ایم.حاضران میگویند که امیر خسر دهلوی نیز اینگونه بود بطوریکه خود میگوید

من ندانم فاعلات فاعلات

شعر میگویم به از اب حیات

در مجلس نود و نه در غم از دست رفتن عزیزی به اعتماد الدوله تکلیف میکند تا غزل حافظ با مطلع

گلعذاری زگلستان جهان مارا بس

زین چمن سایه ان سرو روان ما را بس.

.را برایش بخواند.

ویا در مجلس شصت و سوم شاعران دربار خود را امتحان میکند که ایا قادر هستند درردیف مشکل غزل معروف امیر خسرو شعر گویند ؟. شاعران در باردر ابتدا این کار را سهل میانگارند . اما در اخر دراین کار میمانند.

غزل امیر خسرو دهلوی بدین قرار است:

 

ای چشمت از خمار سفید و سیاه و سرخ

وی دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ

از پان و سپاری و از چونه رنگ شد

دندان ان نگار سفید و سیاه و سرخ

رفتی و در فراق تو چشمم ز گریه گشت

چون ابر نو بهار سفید و سیاه و سرخ

سازم نثار ان بت سیمین اگر بود

در کیسه صد هزار سفید و سیاه و سرخ

بطوریکه در جلسات شبانه منعکس است

ذوق ادبی و هنری جهانگیر بصورت سرودن شعر شنیدن موسیقی و تصویر گری در نزد اهل فن معروف است . اوخود تذکره ای در شرح حال شعرای عصر اکبر نوشته است که بعدها به ملا مطربی سمرقندی بخشید که به تذکره نسخه زیبای جهانگیر ضمیمه کند.*۶

هنر نقاشی نیز از حمایت بیدریغ جهانگیر برخورد ار بود. لغت نامه فارسی و ترجمه جاودان خرد به فارسی نیزبه امر او صورت پذیرفت

عدالت و مشر ب سیا سی جهانگیر

سیمای جهانگیر بر خولسته از این مجا لس بصورت یک انسان امروزی با باور های مدرن جلوه میکند.

در مجلس هشتاد و دوم خطاب به به ملازم جوانی در نکوهش تعصب در دینداری وستایش از سکولارزیم میگوید

چرا باشد که دین دا ری سلطنت بر نتا بد که همچنان که خدا برای همه است و پادشاه که خلیفه خدا و سایه اوست هم از برای همه میباید. و

یا در مجلس صد و بیستم در باره ادعای شیخی به احضار جن میگوید

این دکان داری و با زی دادن مردم ساده و کم عقل است

در مقوله عدالت او برای پیروان هر دین و مذهبی حق لستفاده از حقوق شخصیه قائل است

در مجلس هشتاد و نهم در ترس ملازمان به ضمانت یکی از متهمان میگوید

که رنجیدن ما موقوف . خلق خدا نرنجد. ما را برای پاسبانی خلق نشانده اند پیش قاضی و میر عدل جواب گوید . خدا میداند اگر پسر من با شد اورا بسته به قاضی سپارم که مرا برای این نشانده اند …

در مجلس نود وششم جهانگیر با اشاره به زندانی کردن فرزندش بخاطر طغیلن بر علیه خود میگوید

پادشاهان دائم ضرر خاص برای نفع عا م کرده ند چنانچه ما هم فرزند خودرا در بند میداریم.

جهانگیر بما نند یک متفکرازاد اندیش در مورد احکام دین پرسجو گر است و بعکس شا هان صفوی بطور غیر قابل تصوری از تعصب خشک عاری لست. در چتد جا ذکر شاهان صفوی معاصر جهانگیر در کتلب امده است. از شاه طهماسب اول بعنوان پادشاهی متعصب و از شاه عباس ا ول به عنوان پادشا ه ظالم بیرحم و بیسواد یاد شده است

ازاد منشی با طراوت جهانگیردر اکثر مباحثات کتاب بچشم میخورد. حتی یکجا به مولف کتاب که متخصص ادیان مخصوصا مسحیحت است خطاب میکند

اگرخواسته باشی که نصرانی شوی مارا بد نمیاید …… نصرانی شدن بدی ندارد

ویا در جای دیگر از حرمت موسیقی در اسلام میپرسد و فقیه حاضر در مجلس حد یث معروف که روزی دو داهی جبشیه مغینه در خانه پیغمبر امده و شروع در نغمه و دف نوازی کردند خلیفه دوم عمر ایشان را منع کرده گفت در خانه رسول خدا چنین نکنید اما پیغمبر شنودند و هم دست عا یشه را از پس سر بر دوش نهاده بودند…

 

در مجموع گفتگوهای این مجالس بطور حیرت انگیزی در بر گیرنده بسیاری لز مباحث روز است که تا امروز مورد دغدغه اهل اندیشه و پژوهش است.

 مهر و کین جهانگیر با شاه عباس

جهلن گیرو شاه عباس از دوران شهز ادگی با یکدیگر رولبط دوستانه بر قرار گرده بودند. و بطوریکه اسناد تاریخی گواهی میدهد سفیران و فرستلدگان بسیاری مابین اگرا و اصفهان در حال رفت و امد و مبادله نامه و هدایا بودند. جهانگبر حتی بهترین نقاش خودرا به اصفهان فرستاد تا ملا قات خیا لی دو سلطان را به تصو یر کشد.

. اما روش فرما نروائی حهانگیرو نحوه حکومتگریش با شاه عباس در تعارض ا شکار بود. جهانگیر

. در تنبیه فرزندان یاغی خود چون خسرو وخرم( شاه جهان) بمانند شاهان صفوی ونادرشاه افشار شقی و بیرحم نیست. در حالی که شاه عباس پسرش صفی میرزا فقط بخاطرشائبه تمرد میکشد جهانگیر از سنگدلی او متحیر میشود. بطوریکه در خاطراتش۱ مینویسد

اخر این ماه خبر امد که حکمران ایران( شاه عباس ) فرزند ارشد خود صفی میرزا را اعدام کرده است. این باعث پریشانی خاطرم شد . هنگامیکه تحقیق بیشتری کردم گفته شد در شهر رشت که یکی از شهرهای مهم گیلان است غلامی بنام بهنود مامور کشتن صفی میرزا میگردد.غلام مزبور در تاریخ پنجم محرم ۱۰۲۴( ۲۵ ژانویه ۱۶۱۵) در یک فرصت مناسب ووقتی میرزا از حمام مراجعت میکندو بطرف خانه اش میرفت با دو ضربه شمشیرباو کار را تمام میکند.جنازه میرزا بخش اعظم روز در میان گل و لای باقی ماند. تا اینکه شیخ بهائ الدین محمد عالم روحانی که نزد شاه تقرب داشت اجازه یافت تا جسد رابه اردبیل که مقبره اجداد او بود منتقل کند.

با اینکه از مسافران از ایران تحقیقات مفصلی نمودم اماگفته های هیچیک نتوانست کنجکاوی مرا ارضا کند. کشتن پسر انگیزه قدرتمندی باید داشته باشد که ننگ این عمل را ازبین ببرد.

در جائی دیگر از سفیر شاه عباس دلیل کشتن صفی میرزا را جویا میشود. چون این مطلب اورا بسختی مشوش کرده بود . سفیر در جواب میگوید که اگر او کشته نمیشد او قصد جان شاه را داشت. چون سو نیت وی بخاطر رفتارش روشن بود شاه پیش دستی کرده و اورا از بین برد.

در مجلس چهارم چند ایرانی ازبعضی بیباکی ها و ظلم شاه عباس بجهلنگیر گزارش میدهند و اضافه میکنند بیدادی در این زملن در ولایت ایران بر خلق میرود و تاراج عرض و ناموس های مردم عزیز – که بواسطه پسران ساده میشود- از ان بیشتر است که انرا تولن شرح داد……. جهانگیر با تاسف میگوید

شاید مردم ان دیار از کردارهای خود مستحق این چیزها شده باشند و عمل های ایشان پادشاه و حکام گشته . در این صورت به حقیقت وبال پادشاه بر گردن ایشلن خواهد بود.

جهانگیر با شاه عباس بر سر قندهار در گیر میشود. یکجا در خاطرات خود* مینویسد

چند روز پیش قاصدی از سوی ماموران در قندهار واصل شد که حکمران ایران قصد فتح قندهار را دارد . اما من نمیتوانستم با توجه به اخلاص و روابط گذشته و حال خود این خبر را باور کنم تا اینکه گزارش پسرم خان جهان رسیدد که شاه عباس با ارتشهای عراق و خراسان امده و به محاصره قندهار دست زده است.

باتوجه به روابط صمیمانه گذشته و حال با ان شاه بزرگ باور کردن این فکر نا پخته و سبک که او قصد حمله به سیصد یا چهارصد نوکر من در قندهار دارد مشکل مینماید . ولی بهرحال از انجا که رعایت شرط احتیاط یکی از وظایف منست زین الابدین بخشی را به سوی خرم( پسر جهانگیر) فرستادم تا هرچه زودتر در محضر من با فیلهای غول اساو اتشبارهای متعدد حاضر شود. چه اگر خبر حمله صحیح باشد او باید بیاید و با ارتش ی بیشمار و غنائمی بی حساب شاه ایران را متوجه نیتجه عهد شکنی و اعمال خلاف خود کند.

 

اما جهانگیر در این زمان در گیر اختلاف و سرپیچی فرزندش خرم میشود که علنا از قرمان پدرش اطاعت نمیکند و علم طغیان برپا میکند.

شاه عباس بالا خره قندهاررا تصرف میکند در حالیکه چهانگیر در گیر کسالت مزاج و خنثی کردن اقدامات وتحریکات پسرش خرم( شاه جهان) بود

 مکاتبات شاه عباس و جهانگیر در مورد قندهار بیانگر

مجادله کلامی ایندو در پوشش دیپلماتیک است. اصل این مکا تبات به نثر فارسی مرصع است. و در این جا برگردان ازاد از متن انگلیسی*۱ اورده میشود

نامه شاه عباس به جهانگیر.

بعد از تعارفات معمول شاهانه و خطاب به جهانگیربعنوان برادر عزیز بمثابه جانم مینویسد

همانطور که مطلع هستید بعد از فوت جنت مکان شاه طهماسب ایران به بلایای عظیم دچار شد. بسیاری از سرزمین های مقدس موروثی از دست رفت. اما بعد ازاینکه این صاحب تخت زمام امور بدست گرفت به فضل الهی و اقدامات دوستان سرزمین موروثی که در اختیار دشمنان بود دوباره بدست امد. چون قندهار در تصرف خانواده عظیم الشان شما بود و شمارا بمانند خود میدانم اعتراضی صورت نپذیرفت. بخاطر احساس اتحاد و برادری ما منتظر ماندیم تا برویه اجدادتان که حالیه در بهشت هستند داوطلبانه موضوع را مورد توجه قرار دهیدو وقتی که از ین مطلب غافل شدید بارها کتبا و شفاها پیام دادم و بطور مستقیم و غیر مستقیم تقاضای فیصله دادن موضوع گردیدم با خود اندیشیدم این سرزمین کوچک( قندهار) شایسته توجه شما نیست. شما بارها گفته اید که با برگرداندن این سرزمین به خانواده ما زبان حسودان و عیب گیران خاموش گردد. بعضی حل شدن این مساله را بعهده تعویق انداختند. ولی هانطور که حقیقت مطلب به دوستان و دوشمنان معلوم گردید و پاسخی در رد و یا قبول واصل نگردید بفکرم رسید که خود به قندهار روم ووضع را ببینم و شکارهم کنم. و باین نحو کارگزارهای ان برادر ارجمند با توجه به علاق برادری فیمابین مقدمم را گرامی خواهند داشت و در خدمت باشند. و باین وسیله اتحاد ما نوسازی شده ومراتب به دنیا معلوم گردد و زبان حسودان و بد خواهان کوتاه گردد. با این نقطه نظر بی تمهیدات رهسپار قلاع مزبور گردیده ووقتی که به محلی موسوم به فرح رسیدم به فرماندار قندهار خبر دادم که که برای سیر و شکار امدم. من اینگونه قصدم را عنوان کردم که مرا بمنزله میهمان پذیرا شوند. ما همچنین به خواجه باقی کورکرک سر زده و پیام به فرماندار دادم که میان ما و ان اعلحضرت نقاقی موجود نیست و هردوبه سرزمینهای خود واقفیم و بدیدن امدیم. وباین ترتیب نباید این چنین رفتار شود که باعث اندوه و ناخرسندی گردد. اینان پیام اشتی جویانه مرا وقعی ننهادند و با روحیه یاغیگری و لجاجت با ان برخورد نمودند. وقتی که که باستحکامت رسیدم دوباره به فرماندار محترم پیام دادم به نیروهای خود فرمان دادم تاده روز ورود ننماییند. انها به نصیحت گوش نداده و با لجاجت مخالفت را ادامه دادند. چون دیگر کار ی نمیتواند کرد لشگر ایران استحکامات را متصرف شد و بلندی ها و دیوار های قلاع با خاک یکسان شد و شهراعلام تسلیم کرد.. ما نیز عوالم دوستی و برادری پیشین ما بین دودومان ما در زمانی که هردو شهزاده بودیم که از دیر باز وجود داشت و موجب رشگ زمامداران کنونی گردیده است حفظ کرده ایم و از خطای مسئولان گذشته و انها را صحیح و سالم بهمراه سفیر مان حیدر بیک قریشی که یکی از صوفی های مخلص فامیل ماست بدربار شما گسیل دادیم……..

هم نشینم به خیال تو و اسوده دلم

کاین وصالی لست که در پی غم هجرانش نیست.

 

پاسخ جهانگیر به شاه عباس

سپاس بی شائبه و شکر خالصانه به تنها وجود پرستیدنی (خداوند) برای برقراری معاهدات مابین شهزادگان که باعث نظم افرینش و بشریت گردیده است. مصداق این هماهنگی و اتحاد مابین ما و خاندان جلیل شما ست که حالیه بیش از پیش است. این ها همه باعث غبطه فرمانرواهای معاصر گردیده است.

 

شاه شکوهمند- ستاره ارتش بهشت – صاحب تاج کیانی- جالس تخت کورش – میوه باغ شاهان- فرزند گلستان پیامبری و امامت –شیره خاندان صفوی – بدون زمینه و دلیل دست به تخریب باغ عشق و دوستی و برادری زده که مدتهای متمادی امکان خرابی ان وجود نداشت. روشن است که طریق اتحاد و مودت مابین شهزادگان مستلزم سوگند دوستی بیک دیگر است و مابینشان باید تفاهم روحی کامل برقرار باشد. اینها محتاج به هیچ گونه تماس رو در رو نیست و کمتر از ان نیازمند به دیدار از کشور دیگری بخاطر سیر و شکاراست.

صد افسوس برای گذشته.

هنگامی که نامه با عشق شما که در ان از سیر و شکار در قندهار پوزش خواسته بودید توسط عالی مقام حیدر بیگ و ملی بیگ رسید من از صحت مزاج ان موجود فرشته سا باخبر شدم و گلهای شعف من دردنیا پراکنده گردید.

 

از خاطر جهان ستا ان برادر جلیل القدر پنهان نماند که تا وصول نامه و پیام ارسالی توسط زمبیل بیگ هیچ اشارتی نه در نامه و نه در پیامها در مورد قندهار بمن واصل نگردید.

 

در این زمان که به تماشای سرزمین نشاط اور کشمیر مشغول بودم حاکمان ایالت دکان با کوته نظری پا را از حدود اطاعت فراتر گذاشتند و به طغیان دست زدند. در این رابطه لازم شد که انها تنبیه شوند. تشکیلات من به لاهور منتقل گردید و فرزند لایقم شاه جهان را بهمراه ارتش پیروز بمصاف انها گسیل دادم. من قصد رفتن به اگرا داشتم که زمبیل بیگ از راه رسیده و نامه با عشق شمارا تحویل داد. من این را بفال نیک گرفته و رهسپار اگرا شدم تا دشمنان و طاغیان را سر جایشان نشانم. در نامه جواهر و مروارید نشان هیچ ذکری در مورد تمایل به ملکیت قندهار نبود. و فقط زمبیل بیگ اشاره شفاهی به موضوع کرد. در پاسخ گفتم من هیچ مشگلی در راه تحقق میل برادرم ندارم. ان شائ اله بعد از حل شدن مساله دکان وی را بطرزی که منطبق به حاکمیت من باشد بحضورتان پس خواهم فرستاد. . وقتی که به اگرا امدم در پی وی فرستادم واو را برای مراجعت مرخص کردم

در این بین با خبر شدم که برادر محتشم امده است تا قندهار را تصرف کند . این اتفاق هیچ گاه بمغزم خطور نکرده بود و بسیار شگفت زده شدم.

براستی چه هست در یک قریه محقر که او( شاه عباس) میخواهد انرا تصاحب کند و چشمان خود را بان همه احساسات دوستی و برادری ببندد؟.

با اینکه مخبرین صادق این خبر را دادند من انرا باور نکردم .وقتی صحت این خیر تائید شد به عبدالعزیز خان فرمان دادم در خوش امدن گوئی برادر محتشم مانعی ایجاد نکند.

تا این زمان روابط برادری ما پا برجاست و هیچ چیز در دنیا و هیچ پیشکشر را با ان معاوضه نمی کنم. اما صحیح تر و برادر وار تر بود که او تا مراجعت سفیر منتظر میماند شاید در براوردن خواست او موفق تر میبود.

 

وقتی او ( شاه عباس) قبل از امدن سفیر به چنین اقدام دست میزند ادمی باید فضیلت وفای بعهد و صیانت سرمایه های بشری و ازادی را از که بجوید.؟ خداوند در همه حال نگهدارتان باشد

تعلیقات و مقدمه سودمندی در کتاب که حاکی از تسلط محققین محترم ا ست .بسیار قلبل استفلده دانش پژوهان میباشد..تنها دو نکته دراینحا قابل ذکراست.

اول اینکه در جای جای کتا ب بعضی از مطا لب متن را شماره بندی نموده و در بخش توضیح کتاب شرح لازم درباره انها داده شده است. اما مطالب مربوط به بعضی شماره ها شرح داده شده است.و معلوم نیست در کجا باید توضیح درباره شماره های مفقوده را یا فت.

نکته دوم اینکه در شرح رجال مجالس جهلنگیری احوال شخصیت ها همه بصورت خلا صه و یکسا ن اورده شده است وحق این بود درباره افراد با اهمیت و موثر چون اعتماد الدوله تفضیل واطلا عات بیشتری داده میشد. اما اینها همه نکات کوچکی است وارزش تاریخی و پژوهش سترگ واره تعلیقات کتاب روشن است. امید میرود که از کارانجام گرفته قدر دانی شود و زحمت شارحین دانشمند

مورد پسند و ومشکور اهل نظر قرار گیرد.

ماخذ یاد شده در مقا له

۱- Tuzuk-I-jahangiri or Memoirs of jahangir

 

Translation by. Alexander Rogers

 

Edited by: Henry Beverige.

 

Third print

 

Published by D.k. publisher, 1994

 

New Dehli,India

 

 

 

۲- Babur-Nama ( Memoirs of Babur)

 

Translation by: Annette Susanah Beverige

 

Third Edition 1990

 

Published by: Munshiram Manonarial Publisher

 

New Dehli, India

روابط سیاسی وا قتصا د ی ایران در دوره صفوی(۳

عبدالحسین نوائی .سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم اسلامی.چاپ اول ۱۳۷۷

 

روزگاران تاریخ ایران (۴

عبالحسین زرین کوب.چاپ مهارت.چاپ سوم ۱۳۸۰ تهران

زندگی شاه عباس(۵

نصرله فلسفی.دانشگاه تهران ٬ ۱۳۴۱

تذکره نسخه زیبای جهانگیر۶

ملا مطربی سمرقندی.قم ۱۳۷۷ چاپ اسماعیل بیگ جانوف

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)