بیانیه پوپولیستی اخیر کومله کردستان ایران درباره انتگراسیون دموکراتیک با تأکید بر حق نقد آزادانه دیدگاه‌ها آغاز می‌شود. اصلی که باید در ارزیابی خود بیانیه نیز رعایت شود. هنگامی که یک حزب سیاسی، دیدگاهی را به انکار ملت کورد، حذف حق تعیین سرنوشت، جداسازی کورد از سرزمین تاریخی خود و استحاله داوطلبانه متهم می‌کند، انتظار می‌رود نشان دهد این نتایج از کدام مبانی نظری یا پیشنهادهای مشخص استخراج شده‌اند. مسئله فاصله میان داوری‌های قاطع و استدلال‌هایی است که باید آن‌ها را پشتیبانی کنند. در بیانیه، انتگراسیون دموکراتیک بیشتر بر اساس نتایج منتسب به آن نقد می‌شود تا بررسی منطق درونی و نسبتش با جامعه، دولت و حقوق جمعی.

احترام به تاریخ مبارزاتی کومله‌ها، جان‌باختگان و زندانیان سیاسی، بخشی از احترام به مبارزات مردم کوردستان است. اما نوستالژی و سابقه مبارزه نمی‌تواند جای استدلال را بگیرد یا سازمانی را از پاسخ‌گویی درباره مواضع امروز معاف کند. مردمی که برای آزادی و حق تعیین سرنوشت مبارزه کرده‌اند، باید بتوانند همان آزادی را در نقد احزاب مدعی نمایندگی خود نیز اعمال کنند.

در صورت‌بندی مورد دفاع این مقاله، جمهوری دموکراتیک چارچوب حقوقی و نهادی تأسیس، توزیع و مهار قدرت عمومی است، درحالی‌که انتگراسیون دموکراتیک به فرایندی اجتماعی و سیاسی اشاره دارد که در آن جوامع گوناگون، بدون چشم‌پوشی از هویت و اراده مستقل خود، در ساختن قواعد زندگی مشترک مشارکت می‌کنند. این دو مفهوم مکمل یکدیگرند و هیچ‌کدام جای دیگری را نمی‌گیرد. همان‌گونه که انتگراسیون دموکراتیک بدون تضمین‌های حقوقی-سیاسی ممکن است به نتیجە نرسد، فدرالیسم نیز صرف اعلام نام خود، الگویی مشخص برای تقسیم قدرت نیست.

فدرالیسم مبتنی بر واحدهای ملی و اتنیکی، فدرالیسم منطقه‌ای و جغرافیایی و صورت‌های مختلف تقسیم صلاحیت‌های سیاسی و اداری، پیامدهای متفاوتی دارند. بنابراین، پرسش از اینکه کومله دقیقاً از کدام فدرالیسم دفاع می‌کند، واحدهای آن چگونه تعریف می‌شوند و حدود اختیاراتشان چیست، پرسشی ضروری است. همچنین سابقه چنددهه‌ای دفاع از فدرالیسم جای صورت‌بندی روشن آن را نمی‌گیرد.

دو جهان‌بینی و خطای نقد یک مفهوم با پیش‌فرض‌های رقیب

بخش بنیادی اختلاف به دو برداشت متفاوت از جامعه، قدرت و آزادی بازمی‌گردد. جمهوری دموکراتیک و انتگراسیون دموکراتیک در افق مدرنیته دموکراتیک، از توان سیاسی جامعه، سازمان‌یابی مستقل و مشارکت مستقیم مردم آغاز می‌کنند و جایگاه دولت را در نسبت با این توان بازتعریف می‌کنند. در مقابل، رویکرد کلاسیک دولت‌محور، سیاست را عمدتاً از دریچه تصرف یا اداره دستگاه حکومت، تقسیم اقتدار دولتی و نمایندگی جامعه از طریق احزاب اقتدارگرا  می‌فهمد. در نقد مدرنیته سرمایه‌داری، تمرکز قدرت با الگوی دولت-ملت همگون‌ساز نیز پیوند می‌یابد، الگویی که می‌کوشد جامعه متکثر را در قالب هویتی سیاسی و فرهنگی یکدست سازمان دهد.

البته هر دفاعی از دولت، را نمی‌توان دولت‌محوری نامید. مسئله زمانی پدیدار می‌شود که سیاست به رقابت بر سر سهم‌خواهی حزبی و تصرف نهادهای حکومتی بجای دغدغە دفاع از حقوق سیاسی جامعە محدود شود و جامعه تنها از طریق دولت مقتدر یا حزب اقتدارگرا صاحب اراده سیاسی شناخته شود. در چنین وضعیتی، سازمان‌یابی مستقل زنان، کارگران، جوانان و نهادهای مدنی در برابر اقتدار تشکیلاتی جایگاهی فرعی می‌یابد و مشارکت مردم به انتخاب نمایندگان یا پیروی از تصمیم‌های آنان تقلیل پیدا می‌کند.

نقد دولت‌محوری در اندیشه مدرنیته دموکراتیک، نفی قانون اساسی، نهادهای عمومی یا سازمان سیاسی نیست، بلکه این فرض را به پرسش می‌کشد که دولت و حزب تنها صورت‌های معتبر سازمان‌یابی قدرت‌اند. جامعه باید بتواند در تأسیس نهادها، تعیین قواعد و نظارت بر تصمیم‌های عمومی نقشی مستمر داشته باشد. بیانیه کومله این تفاوت مبنایی را به‌اندازه کافی در نظر نمی‌گیرد و از تأکید بر جامعه، انکار ملت و از بازتعریف مشارکت سیاسی، فقدان مطالبه قدرت را استنباط می‌کند.

اختلاف جهان‌بینی‌ها هیچ نظریه‌ای را از نقد مصون نمی‌سازد. اما نقد زمانی دقیق است که نخست منطق نظریه مقابل بازسازی و سپس محدودیت‌های آن بررسی شود. از جریانی که زمانی خود را در سنت چپ کلاسیک تعریف می‌کرد، انتظار می‌رود اصل تحلیل مشخص از شرایط مشخص را در مواجهه با اندیشه رقیب نیز رعایت کند.

جامعه، ملت و مسئله نمایندگی سیاسی

یکی از ادعاهای محوری بیانیه آن است که کاربرد واژه «جوامع»، ملت کورد را به اقلیتی فرهنگی تنزل می‌دهد. این برداشت بر فرضی استوار است که گویی جامعه و ملت دو مرتبه از یک سلسله‌مراتب‌اند. حال آنکه جامعه به روابط، نهادها و مناسبات زندگی جمعی اشاره دارد و ملت به هویت تاریخی، حافظه مشترک، تعلق سیاسی و اراده جمعی مربوط می‌شود. جامعه‌بودن نه نافی ملت‌بودن است و نه مرتبه‌ای پایین‌تر از آن.

سخن‌گفتن از جامعه کوردستان، به معنای انکار هویت ملی کورد نیست، بلکه واقعیت متکثر آن را نیز در نظر می‌گیرد. زنان، کارگران، جوانان، پیروان ادیان و آیین‌های مختلف و جریان‌های سیاسی کلاسیک و مدرن، همگی بخشی از این جامعه‌اند. نادیده‌گرفتن این تفاوت‌ها می‌تواند تصویری یکدست از ملت ایجاد کند که در آن یک حزب یا رهبری سیاسی خود را بیانگر کامل اراده همگان معرفی می‌کند.

مفهوم «ملت دموکراتیک» نیز تلاشی برای بازتعریف تعلق سیاسی بر مبنای آزادی، مشارکت و شناسایی متقابل است، نه انحلال هویت ملی کورد در هویتی مسلط. پس زندگی مشترک زمانی مشروعیت دموکراتیک دارد که هیچ جامعه‌ای برای مشارکت در آن ناچار به انکار نام، تاریخ، زبان، سرزمین یا اراده سیاسی خود نباشد.

بنابراین، پرسش اصلی درباره کاربرد واژه «جامعه» این است که چه حقوق و اختیاراتی برای آن شناسایی می‌شود. اگر طرحی حقوق ملی و جمعی کورد را نفی کرده است، باید این نفی را با استناد به مبانی و سازوکارهای آن نشان داد. صرف کاربرد واژه جامعه، سند انکار ملت نیست؛ همان‌گونه که استفاده از واژه ملت نیز تضمینی برای حفظ اراده مردم در برابر اقتدار دولت یا حزب ایجاد نمی‌کند.

انتگراسیون دموکراتیک؛ تغییر مناسبات قدرت، نه جذب در نظم مسلط

بیانیه کومله، انتگراسیون دموکراتیک را با الگویی از ادغام مقایسه می‌کند که در آن، ساختاری سیاسی با قواعد تثبیت‌شده وجود دارد و از کوردها خواسته می‌شود در آن جای بگیرند. مثال‌های مهاجران کورد در سوئد، ترک‌ها در آلمان و عرب‌ها در فرانسه نیز بر همین برداشت استوارند، الگویی که بیشتر به سازگاری گروه‌های مهاجر با جامعه میزبان و برخورداری آنان از حقوق فرهنگی و اجتماعی مربوط می‌شود. این خوانش از انتگراسیون دموکراتیک، آن‌گونه که در بیانیه پوپولیستی کومله بازتاب یافته است، نشان‌دهنده فقدان شناخت کافی از مبانی معرفتی این مفهوم و ضعف و کم دانشی در تحلیل نظری آن است.

اما در صورت‌بندی مورد دفاع انتگراسیون دموکراتیک، مسئله آن نیست که کوردها چگونه در ساختار سیاسی موجود ایران ذوب شوند، بلکه این است که خود ساختار و مناسبات قدرت چگونه تغییر کنند تا کوردها و دیگر جوامع بتوانند با حفظ اراده مستقل خود و خودمدیریتی یا یکی از اشکال فدرالیسم، در تأسیس و اداره نظمی مشترک مشارکت داشته باشند. این امر به تقسیم اختیار سیاسی، تعیین صلاحیت نهادها، مدیریت منابع، سیاست‌های توسعه و مشارکت در تصمیم‌گیری‌های عمومی و حق تعیین سرنوشت جوامع مربوط است.

تمایز انتگراسیون دموکراتیک با آسیمیلاسیون نیز در همین نقطه آشکار می‌شود. آسیمیلاسیون تفاوت را مانعی در برابر وحدت سیاسی می‌بیند و از طریق همانندسازی می‌کوشد آن را کاهش دهد، درحالی‌که انتگراسیون دموکراتیک مناسباتی را به پرسش می‌کشد که تفاوت‌های اتنیکی، زبانی، دینی و اجتماعی را به مبنای محرومیت از قدرت تبدیل کرده‌اند. هدف، انحلال هویت‌ها نیست، بلکه برسمیت شناختن آنها و تغییر مناسبات سلطه و سازمان‌یابی آزاد تفاوت‌هاست.

این فرایند هم روابط میان جوامع و هم رابطه آنان با نهادهای قدرت عمومی را در بر می‌گیرد. شناسایی متقابل و همکاری اجتماعی می‌توانند اعتماد و مسئولیت مشترک ایجاد کنند، اما پایداری آن‌ها به تضمین حقوقی و تقسیم واقعی اختیار نیاز دارد. از سوی دیگر، قانون بدون جامعه سازمان‌یافته ممکن است فاقد امکان اجرای مؤثر باشد. کە صورت‌بندی «دولت به‌علاوه دموکراسی» بر همین پیوند میان نهادهای مشترک اداره امور و استقلال و توان نظارت جامعه تأکید می‌کند.

حق تعیین سرنوشت و تضمین حقوق سیاسی کوردستان

بیانیه کومله در مطالبه تضمین‌های مشخص برای حقوق سیاسی کورد، پرسشی جدی مطرح می‌کند. شناسایی هویت ملی و حق تعیین سرنوشت زمانی از سطح اعلام موضع فراتر می‌رود که جایگاه آن‌ها در قانون اساسی، ساختار قدرت، تقسیم صلاحیت‌ها و سازوکارهای حل اختلاف روشن شود. بااین‌حال، تفاوت مبانی نظری یک طرح با خودمدیریتی یا فدرالیسم، به‌خودی‌خود به معنای انکار حق تعیین سرنوشت نیست.

در صورت‌بندی پیشنهادی انتگراسیون دموکراتیک، حق تعیین سرنوشت به معنای اختیار مردم در تصمیم‌گیری آزادانه درباره وضعیت سیاسی و مسیر زندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خویش است، حقی که نباید به امتیازی قابل بازپس‌گیری از سوی دولت مرکزی تبدیل شود. تحقق آن مستلزم نهادهای منتخب و پاسخ‌گو، صلاحیت‌های روشن محلی و منطقه‌ای، منابع مالی متناسب، تضمین‌های قانون اساسی، مرجع مستقل حل اختلاف و مشارکت مؤثر مناطق در تصمیم‌گیری‌های سراسری است. تغییر اختیارات مناطق نیز نباید صرفاً تابع اراده یک‌جانبه مرکز باشد.

باید میان اصل حق تعیین سرنوشت و صورت‌های نهادی تحقق آن تمایز گذاشت. خودمدیریتی، خودمختاری و فدرالیسم می‌توانند شکل‌های متفاوتی از تنظیم رابطه میان اختیار منطقه‌ای و اداره مشترک باشند. بحث استقلال نیز باید از ترتیبات حق تعیین سرنوشت داخلی تفکیک شود. شناسایی این حق، به معنای تعیین پیشاپیش نتیجه سیاسی نیست، بلکە شکل نهایی رابطه سیاسی در آیندە ایران باید در فرایندی آزاد، دموکراتیک و مبتنی بر حقوق برابر تعیین شود.

همین ضرورت شفافیت درباره برنامه فدرالی کومله نیز وجود دارد. باید روشن شود واحدهای فدرال بر چه مبنایی تعریف می‌شوند، چه صلاحیت‌هایی دارند، منابع چگونه تقسیم می‌شوند و حقوق ساکنان مناطق چنداتنیکی چگونه تضمین خواهد شد. این پرسش‌ها نفی فدرالیسم نیستند، بلکه همان معیار دقت و پاسخ‌گویی‌اند که باید درباره انتگراسیون دموکراتیک نیز اعمال شوند.

کوردستان، سرزمین تاریخی و حقوق همه ساکنان آن

کوردستان سرزمین تاریخی کوردهاست و مسئله کورد در ایران را نمی‌توان به مطالبات فرهنگی و زبانی تقلیل داد. ستم ملی، تمرکز قدرت و محرومیت از تصمیم‌گیری درباره سرزمین و منابع، ابعادی ساختاری دارند. ازاین‌رو، هر راه‌حل دموکراتیکی باید جایگاه سیاسی و سرزمینی کوردستان را به رسمیت بشناسد و امکان اداره امور محلی و منطقه‌ای، تعیین اولویت‌های توسعه، مدیریت منابع و مشارکت در تصمیم‌های سراسری را تضمین کند. کە در جمهوری دموکراتیک و انتگراسیون دموکراتیک بر آن بە صراحت تاکید شدە است.

بااین‌حال، شناسایی موجودیت سیاسی کوردستان نباید به نادیده‌گرفتن تنوع انسانی آن بینجامد. در شهرها و روستاهایی که کوردها، ترک‌های آذربایجانی و گروه‌های دینی و آیینی مختلف در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، ساختار اداره عمومی باید مانع از تبدیل موقعیت اکثریت به ابزاری برای محدودکردن حقوق دیگران شود. تعلق تاریخی به سرزمین و شناسایی حقوق سیاسی جمعی باید با تضمین حقوق برابر همه ساکنان همراه باشد. در این چارچوب، انتگراسیون دموکراتیک پاسخی به واقعیت درهم‌تنیدگی اتنیکی، دینی، جنسیتی و اجتماعی در جوامع متکثر، به‌ویژه در کوردستان، است؛ رویکردی که بر شناسایی تفاوت‌ها، مشارکت برابر و دفاع از حقوق سیاسی و جمعی کوردها و دیگر جوامع اتنیکی ساکن ایران تأکید دارد.

حقوق کوردهای خراسان، قزوین و دیگر مناطق ایران نیز نباید به تحقق خودمدیریتی یا فدرالیسم در کوردستان وابسته بماند. آنان باید در محل زندگی خود از ساختار خودمدیر، آموزش به زبان مادری، فعالیت فرهنگی، رسانه، تشکل و مشارکت سیاسی برخوردار باشند و بتوانند پیوندهای داوطلبانه خود را با نهادهای فرهنگی و اجتماعی کوردستان و کل ایران حفظ کنند. این حقوق جایگزین موجودیت سیاسی کوردستان نیستند، بلکه نشان می‌دهند حقوق جمعی را نمی‌توان صرفاً در مرزها و خط‌کشیهای جدید بە شیوە قرن بیستم محصور کرد.

بنابراین همان اصلی که سلطه دولت مرکزی بر کوردستان را ناموجه می‌داند، نمی‌تواند سلطه یک حزب اقتدارگرا یا اکثریت منطقه‌ای بر جوامع کوچک‌تر را توجیه کند. اعتبار دموکراتیک هر الگوی سیاسی در چگونگی پیوند اختیار جمعی با آزادی فردی و حقوق برابر ساکنان آشکار می‌شود.

دموکراسی، حقوق ملی و مسئله اقتدار احزاب

بیانیه کومله به‌درستی تأکید می‌کند که رفع استبداد مرکزی، به‌خودی‌خود مسئله ملی را حل نمی‌کند. انتخابات آزاد و تغییر شکل حکومت، بدون شناسایی حقوق جمعی و دگرگونی در توزیع قدرت، پایان ستم ملی را تضمین نمی‌کنند. اما دموکراسی را نیز نمی‌توان صرفاً ابزاری برای فراهم‌کردن شرایط مساعدتر مبارزه ملی دانست؛ دموکراسی باید در شیوه تحقق حقوق ملی، ساختار نهادهای منطقه‌ای و مناسبات احزاب با جامعه حضور داشته باشد.

اگر قدرت از دولت مرکزی به ساختاری منطقه‌ای منتقل شود، اما در انحصار رهبری حزبی یا نهادی غیرپاسخ‌گو قرار گیرد، تغییر جغرافیای قدرت لزوماً به دگرگونی مناسبات سلطه نمی‌انجامد؛ تجربه‌ای که از منظر منتقدان، در اقلیم کوردستان عراق نیز می‌توان مشاهده کرد، جایی که تمرکز قدرت در دست ساختارهای حزبی و خانوادگی، به تحمیل مناسبات سلطه بر جامعه و محدودشدن عاملیت و سوژگی سیاسی مردم انجامیده و آنان را در معرض نوعی انقیاد سیاسی قرار داده است.

اشاره به کومله و دیگر احزاب کلاسیک کوردستان در این بحث، به معنای انکار نقش تاریخی آنان نیست، بلکه به پرسش‌های جدی درباره مسئولیت سیاسی و تاریخی این جریان‌ها مربوط می‌شود. بتور مثال نزدیک به چهار دهه از جنگ داخلی میان احزاب کوردستان در دهه شصت گذشته کە حاصل آن کشتە و مفقود شدن صدها انسان کورد بود، اما آمران و عاملین آن جنگ خونبار پاسخگوی نیستند و هنوز فرایندی مستقل و مورد اعتماد جامعه برای حقیقت‌یابی، روشن‌شدن مسئولیت‌ها، شنیدن روایت قربانیان و بررسی جبران و تضمین عدم تکرار شکل نگرفته است. همچنین گزارش‌های مربوط به کشته‌شدن دو جوان کوردِ پیشمرگ در جریان اختلافات درون‌حزبی کومله پس از ادغام کوملە زحمتکشان کوردستان در کوملە کردستان ایران، ضرورت روشن‌شدن چگونگی وقوع حوادث و مسئولیت‌های احتمالی تشکیلاتی را مطرح می‌کنند.

شیوه مواجهه احزاب با این گذشته، با مسئولیت‌پذیری آنان در قدرت آینده ارتباط دارد. حزبی که خواهان انتقال اختیار سیاسی از مرکز به کوردستان و تجمیع قدرت در کوردستان و تقسیم آن بین دو حزب بە اصطلاح “اصیل!” است، باید نشان دهد اصول پاسخ‌گویی و نظارت را در مناسبات درونی خود نیز می‌پذیرد. پس عدالت انتقالی نباید صرفاً به رسیدگی به جنایات جمهوری اسلامی محدود شود، بلکه باید امکان بررسی مستقل خشونت‌های سیاسی و مسئولیت احزاب کلاسیک و همه نیروهای درگیر، بدون مصونیت فراهم باشد. این به معنای یکسان‌انگاشتن مسئولیت‌ها یا صدور حکم پیش از حقیقت‌یابی نیست.

نقد ساختار حزبی کلاسیک متوجه خطر تبدیل حزب از ابزار سازمان‌دهی اراده مردم به مدعی مالکیت آن اراده است. اگر مشروعیت تاریخی جای پاسخ‌گویی کنونی را بگیرد، انتقال قدرت به منطقه ممکن است اقتدارگرایی را در مقیاسی دیگر بازتولید کند. این نقد نفی ضرورت احزاب نیست، آنان می‌توانند در سازمان‌دهی مطالبات و ایجاد نهادهای سیاسی نقش مهمی داشته باشند، اما مشروعیت نمایندگی‌شان باید همواره در معرض رقابت، ارزیابی و انتخاب آزادانه مردم باشد.

جورج‌تاون و معیارهای تفسیر مفاهیم سیاسی

تجربه منشور مهسا و روند جورج‌تاون، نمونه‌ای برای بررسی معیارهای تفسیر اسناد سیاسی است. هرچند باید میان تشکیلات مختلف کومله تمایز گذاشت و مواضع یکی را بدون سند به دیگری نسبت نداد. عمر ایلخانی‌زاده، معاون وقت رهبری حزب کومله کوردستان ایران به رهبری عبدالله مهتدی، در گفت‌وگویی در دفاع از منشور مهسا تأکید کرده بود که «اصل بر کلمات و الفاظ نیست، بلکه مضمون است» و مفاد تمرکززدایی را، با وجود ذکرنشدن صریح عنوان فدرالیسم، با خطوط اصلی آن سازگار دانسته بود.

اهمیت این مثال در پرسشی روش‌شناختی است، اگر بتوان از مفاد تمرکززدایی در یک منشور، ظرفیت فدرالیسم را استنباط کرد، چرا در ارزیابی انتگراسیون دموکراتیک نباید به مضمون حقوق، اختیارات و سازوکارهای آن توجه کرد و صرف کاربرد واژه «جوامع» را نشانه انکار ملت دانست؟ مفاهیم سیاسی باید بر اساس محتوا، پیامدهای نهادی و ضمانت‌های اجرایی بررسی شوند، نه صرفاً واژه‌هایی که در متن آمده یا نیامده‌اند. این معیار درباره منشور مهسا، فدرالیسم و انتگراسیون دموکراتیک یکسان است.

وارداتی‌بودن مفاهیم و ضرورت تحلیل شرایط کوردستان

بیانیه کومله، انتگراسیون دموکراتیک را مفهومی وارداتی و ناسازگار با تاریخ جنبش کوردستان معرفی می‌کند. اگر مقصود آن است که هیچ نظریه‌ای نباید بدون توجه به شرایط تاریخی و اجتماعی کوردستان به کار گرفته شود، این ملاحظه درست است، اما درباره سوسیال‌دمکراسی، سوسیالیسم، کمونیسم، فدرالیسم، لیبرالیسم، جمهوری‌خواهی و الگوهای کلاسیک سازمان حزبی نیز صدق می‌کند. هیچ نظریه‌ای صرفاً به دلیل منشأ جغرافیایی خود معتبر یا نامعتبر نمی‌شود.

تحول فکری رهبران احزاب کوردستان نیز از همین منظر قابل بررسی است. اگر رهبری یک جریان سیاسی در مقطعی از مارکسیسم و کمونیسم دفاع کرده و بعدها به برداشت‌هایی نزدیک‌تر به ناسیونال‌سوسیالیسم کارگری رسیده باشد، یا در جامعه کوردستان به زبان کوردی از استقلال سخن بگوید و در سطح سراسری خود را فدرالیست معرفی کند، یا حتی آمادگی داشته باشد که آقای پهلوی را بر دوش بگیرد و از مرز بانه وارد کوردستان کند، نمی‌توان صرفاً به دلیل خاستگاه تاریخی این اندیشه‌ها در شوروی، چین، کشورهای اروپایی یا آلمان نازی، چنین تحولاتی را نامعتبر دانست. تغییر دستگاه فکری نه به‌خودی‌خود نشانه انحراف است و نه لزوماً اثبات‌کننده پیشرفت، بلکه اعتبار آن به انسجام نظری، نسبتش با واقعیت‌های جامعه و پیامدهای سیاسی و عملی آن بستگی دارد.

همین معیار باید درباره انتگراسیون دموکراتیک رعایت شود. اگر احزاب کلاسیک حق دارند نظریه‌هایی با خاستگاه‌های متفاوت را متناسب با شرایط کوردستان بازخوانی کنند، نمی‌توان این امکان را برای سنت فکری دیگری انکار کرد، به‌ویژه آنکه انتگراسیون دموکراتیک در چارچوب اندیشه مدرنیته دموکراتیک، از سوی عبدالله اوجالان، اندیشمند و رهبر سیاسی ملت کورد، صورت‌بندی شده و با مسئله کورد، نقد دولت-ملت و جست‌وجوی راه‌حل‌های دموکراتیک پیوند یافته است.

اختلاف باید بر محتوای اندیشه، نسبت آن با حق تعیین سرنوشت، جایگاه سیاسی و سرزمینی کوردستان، توزیع قدرت و تضمین‌های نهادی متمرکز باشد. در غیر این صورت، نقد نظری به معیاری دوگانه تبدیل می‌شود که مفاهیم مورد قبول خود را قابل بومی‌سازی می‌داند، اما اندیشه رقیب را با برچسب «وارداتی» کنار می‌گذارد.

معیار اساسی در ارزیابی هر نظریه سیاسی آن است که تا چه اندازه می‌تواند مناسبات واقعی قدرت را توضیح دهد و برای تحقق حقوق و آزادی‌ها سازوکارهای روشن و قابل سنجش ارائه کند. در این میان، باید میان ابهام نظری، نقص در صورت‌بندی یک برنامه سیاسی، انکار یک حق و محدودیت‌های معرفتی منتقدان در شناخت و فهم یک جهان‌بینی تمایز گذاشت.

کم‌دانشی یا درک ناکافی رهبران کومله کردستان ایران و دیگر احزاب کلاسیک از مبانی فلسفی و معرفتی مدرنیته دموکراتیک و مفاهیمی چون جمهوری دموکراتیک و انتگراسیون دموکراتیک، چنانچه در پیش داوریهای آنان بازتاب یافته، به معنای نقص یا بی‌اعتباری این نظریه‌ها و پروژه سیاسی برآمده از آن‌ها نیست. نمی‌توان مفاهیم یک جهان‌بینی را صرفاً با معیارها و پیش‌فرض‌های جهان‌بینی رقیب تفسیر کرد و سپس تفاوت‌های بنیادین آن‌ها را نشانه تناقض، فقدان انسجام یا انکار حقوق سیاسی دانست و اقدام بە صدور بیانیەهای پوپولیستی نمود.

نقد نظری و سیاسی زمانی اعتبار می‌یابد که منتقد ابتدا منطق درونی و مبانی معرفتی اندیشه مورد نقد را بشناسد و به‌درستی بازسازی کند و سپس با استدلال، محدودیت‌ها و ناسازگاری‌های احتمالی آن را نشان دهد. در غیر این صورت، آنچه به‌عنوان ضعف نظریه معرفی می‌شود، ممکن است بیش از هر چیز بازتاب محدودیت و کم دانشی دستگاه مفهومی منتقد در فهم نظریه‌ای متفاوت باشد.

سخن پایانی؛ حق تعیین سرنوشت فراتر از اقتدار تشکیلاتی

اختلاف بر سر انتگراسیون دموکراتیک، فراتر از رقابت میان دو اصطلاح سیاسی است و به رابطه جامعه و قدرت بازمی‌گردد. پرسش این است که آیا مردم تنها از طریق دولت و احزاب اقتدارگرا و کلاسیک صاحب اراده سیاسی می‌شوند یا باید بتوانند مستقل از ساختارهای نمایندگی، توان سازمان‌یابی، نظارت و تصمیم‌گیری خود را نیز حفظ کنند. این پرسش نه جایگزین حق تعیین سرنوشت است و نه آن را به مسئله‌ای فرهنگی تقلیل می‌دهد، بلکه به چگونگی تحقق و حفاظت از آن مربوط می‌شود.

برای آینده کوردستان، شناسایی هویت ملی، موجودیت سیاسی و سرزمینی و حق تعیین سرنوشت ضرورتی بنیادی است؛ اما این حقوق باید با آزادی جامعه، حقوق برابر همه ساکنان و پاسخ‌گویی نهادهای قدرت همراه باشند. انتقال اقتدار از مرکز به منطقه، بدون تغییر رابطه مردم با تصمیم‌گیری، به‌تنهایی پایان مناسبات سلطه را تضمین نمی‌کند.

کومله حق دارد انتگراسیون دموکراتیک را نقد کند و مدافعان آن نیز مسئول‌اند درباره حقوق و ضمانت‌های پیشنهادی پاسخ دهند. اما نقد نظری و سیاسی زمانی به روشن‌شدن اختلاف‌ها کمک می‌کند که دیدگاه مقابل بر اساس مبانی واقعی آن بررسی شود، نە با اتهام و توهمات ذهنی.

در نهایت، حق تعیین سرنوشت متعلق به مردم است، نه ابزاری برای اقتدارگرایی و هژمونی‌طلبی احزابی که دغدغه اصلی آن‌ها کسب کرسی‌های قدرت و سهم‌خواهی سیاسی است. حق تعیین سرنوشت، حقی بنیادین برای مردم است؛ مردمی که باید بتوانند نمایندگان خود را مستقیماً انتخاب کنند، عملکرد آنان را به پرسش بکشند، اقتدارشان را محدود سازند و هر زمان که اراده کردند، از آنان عبور کنند. همان‌گونه که در مقطع شکل‌گیری ائتلاف جرج‌تاون، که از نگاه منتقدان به ترمز جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» تبدیل شد، جامعه کوردستان نیز از اعضای این ائتلاف، به‌عنوان نیروهایی در تقابل با جنبش، عبور کردند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)