به اشکان عینی
چطور تنگدلی خواسته برای روژین؟
چرا؟ شعور ندارد مگر خدای روژین؟
نهاده باشد اگر خالقی به خلقی وقع
نهاده است خدای روژین برای روژین
فقط نه شکل روژین محشر است و بی ایراد
سوای فرم قشنگ است محتوای روژین
خداش هر که بنایم نهاد خیر دهاد
بنا نهاد مرا تا نهم بنای روژین
تن برهنهترش بیشتر صفا دارد
سلام بر عکاسان با صفای روژین
تن برهنهترش دیدنیتر است ولی
درود بر خیاطان باخدای روژین
خدا به شخصه هلش میدهد به سمت بهشت
نماز هر که گزارد به اقتدای روژین
«حجاب دارد و دل را به جلوه آب کند»
نعوذ بالله از جلوه ملوههای روژین
دو نیمه شب دارد در دو چشم و پیدا نیست
نه ابتدای روژین و نه انتهای روژین
به فارسی و به مهجوریاش عنایت داشت
گذاشت هر که بر او نام آشنای روژین
«رو»اش ممدّ حیات است و «ژین» مفرّح ذات
هوای نفْس و نفس نیست جز هوای روژین
چگونه با دلی آرام و مطمئن میمرد
نمیشنید اگر هایده صدای روژین
خوشا به حال خوش هر که گوش بسپارد
به آه و واه روژین حین های و وای روژین
کم کمش هجده مرد های های کنند
به محض گفتن یک بار بای بای روژین
زمین ادامهٔ ایتالیای چکمهٔ اوست
ببین کجای جهان میشود کجای روژین
دعای خیر چه قومیست پشت او که نظر
به زور برمیداریم از قفای روژین
تراش خورده تنش تا قشنگتر برود
نگاه قفل تو مثل کلید لای روژین
هنوز اول لاسیم اول لیسیم
هنوز ته نکشیدهست ماجرای روژین
به گردن دهنم ماند خوردن دو لبش
به دوش پای من افتاد تا دو پای روژین
به بند تخت کشم تا سرین سفتش را
به باد بوسه بگیرم تن رهای روژین
زمین سیلبرانگیز زلزلهخیز است
مرا بلای روژین کرده مبتلای روژین
چنین سرینی اگر این چنین روژینی داشت
چرا نکرده کسی پیش از این ثنای روژین
چه کیمیای محبت چه کیمیای رفیق
چه کیمیای سعادت چه کیمیای روژین
ردیف نیست ردیفی به جز روژین؛ حتی
نمیشود بگذاری روژان به جای روژین
جهانیان همه در کار اعتلای جهان
روژین و من هم در فکر اعتلای روژین
فقط به کردهٔ خویش افتخار باید کرد
من افتخار ندارم خودم سوای روژین
به میهنم ایران میشد افتخار کنم
اگر نبود ایران علت جلای روژین
اگر مهاجرتش جور با دعا شده کن
خدا دعای مرا خلط با دعای روژین
تورنتو تهران باشد کبِک شمال شود
زمین همیشه بگردد به اقتضای روژین
دو آرزوست مرا که فقط یکیست محال
روژین سرین شود و من شوم فدای سرین ببخشید روژین |سبحان گنجی

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.