زمانی که از میان اخبار، گزارشها، تصاویر و ویدئوها به شرایط امروز ایران نگاه می‌کنم، با دو تصویر متفاوت و ظاهراً متناقض روبرو می‌شوم. آنچه بیش از هر چیز خودنمایی می‌کند، وضعیت بحرانی جامعه ایران، به‌ ویژه از نظر اقتصادی و معیشتی است. جامعه‌ای که زیر بار تورم، سایه سنگین تهدید جنگ، سرکوب داخلی و اعدام‌های روزمره، در حال عبور از مرزهای «تاب‌آوری» و ورود به مرحله «تحمل فرسایشی» است.

اما در کنار این تصویر، تصویر دیگری نیز، هرچند در ابعادی محدودتر، به چشم می‌ خورد. در عرصه‌ های علمی و ورزشی، جوانانی را می‌بینیم که بر سکوهای جهانی می‌ایستند، مدال‌های ورزشی به گردن می‌آویزند یا در معتبرترین المپیادهای علمی جهان می‌درخشند. در ویدئوهای منتشرشده از شهرهای بزرگ ایران نیز، جوانان و زنان و مردانی را می‌بینیم که با پوشش اختیاری، آزادانه و دست در دست یکدیگر، در اطراف کافه‌ها و مراکز خرید گردش می‌کنند.

این هم زمانی برای من پرسش‌ برانگیز است. چگونه جامعه‌ای که سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی آن به‌ شدت آسیب دیده است، همچنان می‌ تواند چنین نمونه‌ هایی از توانایی و خلاقیت را پرورش دهد و در میدانهای علمی و ورزشی به موفقیتهای چشمگیر دست یابد؟

برای درک این وضعیت، ابتدا باید میان دو مفهوم «تاب‌آوری» و «تحمل فرسایشی» تمایز بگذاریم. در تاب‌آوری، با وجود فشار و آسیب، ظرفیت بازسازی، عاملیت و پویایی همچنان وجود دارد. جامعه مانند شاخه‌ای انعطاف‌ پذیر خم می‌شود، اما بخشی از انرژی و توان خود را برای برخاستن مجدد حفظ می‌کند. در تحمل فرسایشی، اما، ادامه زندگی بیش از آنکه نشانه توانایی بازیابی باشد، به معنای صرف منابع باقی‌ مانده برای دوام‌ آوردن و بقا است. در چنین جامعه ای افق آینده کوتاه‌ تر می‌شود، برنامه‌ ریزی بلندمدت دشوارتر و اعتماد عمومی ضعیف‌تر می‌شود. جامعه به‌تدریج به سوی اتمیزه‌شدن و شکل‌گیری جزایری جدا از یکدیگر حرکت می‌کند؛ جزایری که هرکدام می‌کوشند به‌تنهایی از پس مشکلات خود برآیند.

به نظر من، بخشی از پاسخ به این پارادوکس را باید در همین وضعیت جستجو کرد. موفقیتهای علمی و ورزشی لزوماً حاصل پویایی و کارآمدی ساختارهای جامعه و برآیند عمومی نیستند. این موفقیت‌ها بیشتر حاصل تلاش استثنایی افرادی‌ اند که در میان محدودیتها، راهی برای شکوفایی استعدادهای خود پیدا می‌ کنند. هنگامی که ساختارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی امکان پیشرفت و ساختن آینده را محدود و حتی مسدود می‌کنند، میدانهایی مانند ورزش حرفه‌ ای، به ویژه فردی و رقابتهای علمی بین‌المللی می‌توانند برای برخی از این جوانان به راهی برای بازیابی احساس توانایی، کسب استقلال و حتی گریز از وضعیت موجود تبدیل شوند.

جوان مستعدی که تمام انرژی خود را صرف رسیدن به قله‌ای علمی یا ورزشی می‌کند، در این میدانها فرصتی می یابد که در زندگی روزمره و محیط پیرامون خود کمتر در دسترس اوست. قواعد رقابت در این عرصه‌ها، دست‌کم تا اندازه‌ای، روشنتر، صادقانه تر و معیارهای ارزیابی جهانی‌ تر هستند. موفقیت در آن‌ها می‌تواند به فرد احساس را بدهد که هنوز بر بخشی از سرنوشت خود کنترل دارد؛ احساسی که در دیگر عرصه‌های زندگی ممکن است به‌شدت تضعیف شده باشد. مضاف بر اینکه برای برخی نیز این موفقیت‌ها راهی برای مهاجرت و ساختن آینده‌ای متفاوت فراهم می‌کنند.

البته نباید این دستاوردها را کاملاً و صددرصد فردی دانست. هیچ استعداد درخشانی در خلا پرورده و تکمیل نمی‌ شود و به خلاقیت نمی رسد. خانواده‌ ها، معلمان و استادان دلسوز، برخی مدارس و دانشگاهها، باشگاهها و شبکه‌های حمایتی همچنان در تولید و پرورش این تواناییها نقش دارند. شاید بتوان گفت ایران امروز، در کنار فرسایش گسترده، هنوز از جزیره‌ های محدود اما موثر و توانمندی برخوردار است؛ جزیره‌هایی که از انباشت تاریخی دانش، تجربه، سخت‌ کوشی و تلاش انسان‌ ایرانی تغذیه می‌کنند که با وجود محدودیتهای پیرامون خود، امکان پرورش استعدادها را حفظ کرده‌اند.

بااین‌حال، موفقیت این جزیره‌ها را نباید با سلامت کل جامعه اشتباه گرفت. این واقعیت که گروهی از جوانان در بالاترین سطوح علمی یا ورزشی می‌درخشند، به‌ خودی‌ خود نشان نمی‌دهد که فرصتهای پیشرفت برای اکثریت جامعه فراهم است، یا اعتماد عمومی در حال بازسازی است و یا ظرفیت همکاری و کنش جمعی افزایش یافته است. در شرایط امروز ایران جامعه ما همچنان استعداد تولید کند، اما در تبدیل این استعدادها به توانایی پایدار و نهادمند برای توسعه و بازسازی خود با مشکلات و چالشهای بسیار جدی روبرو است.

در نهایت، شاید این تناقض ظاهری را بتوان چنین فهمید: ویترینی درخشان بر روی سازه‌ای خسته و فرسوده. مدال‌ها، رتبه‌ها و موفقیت‌های فردی واقعی‌اند و باید آنها را به رسمیت شناخت و به آنها افتخار کرد؛ اما این دستاوردها به‌ تنهایی نشانه رفاه عمومی، رضایت اجتماعی یا برآیند سلامت ساختارهای جامعه نیستند. آن‌ها در عین حال که از زنده‌بودن ظرفیت‌های انسانی ایران خبر می‌دهند، پرسشی نگران‌ کننده ای را نیز پیش می‌کشند: تا چه زمانی می‌توان در شرایط فرسایش منابع جمعی، به ذخایر انسانی و جزیره‌های محدود که تلاش می کنند کارآمدی خود را حفظ کنند، تکیه کرد و به آن امید داشت؟ این منابع نیز نامحدود نیستند.

بنابراین مسئله فقط این نیست که جامعه ایران هنوز می‌تواند در برخی زمینه های ورزشی و علمی قله هایی را فتح کند؛ مسئله این است که آیا هنوز توانایی ساختن مسیری را دارد که شمار بیشتری از شهروندانش بتوانند در آن رشد کنند، آینده‌ای برای خود بسازند و توانایی‌های فردی‌شان را به نیرویی برای بازسازی جمعی تبدیل کنند؟ پرسشی که پاسخ به آن در شرایط امروز جامعه ایران و تحت حاکمیت جمهوری اسلامی بسیار بسیار دشوار و حتی ناممکن است.

https://t.me/politicalphilosphy/909

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)