سیروان منصوری، مجله حقوق ما: در سال‌های اخیر، هم‌زمان با تشدید تنش‌های نظامی و گسترش درگیری‌های منطقه‌ای، بحث «حفاظت از محیط‌زیست و میراث فرهنگی در شرایط جنگی» به یکی از دغدغه‌های مهم حقوق بین‌الملل و حقوق بشردوستانه تبدیل شده است. جنگ‌های معاصر، فراتر از تلفات انسانی، آثار عمیق و گاه جبران‌ناپذیری بر اکوسیستم‌ها، منابع طبیعی و آثار تاریخی بر جای می‌گذارند؛ آثاری که بخشی از حافظه جمعی و هویت فرهنگی ملت‌ها محسوب می‌شوند. در این میان، تحولات اخیر و درگیری‌های پرتنش میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران، چه در قالب عملیات نظامی مستقیم و چه از طریق جنگ‌های نیابتی و حملات هدفمند، بار دیگر این پرسش را برجسته کرده است که تا چه حد قواعد موجود در حقوق بین‌الملل توانسته‌اند از محیط‌زیست و میراث فرهنگی در برابر پیامدهای مخرب جنگ حمایت کنند و هم اینکه حاکمیت ایران تا چه حد به این مسئله توجه کرده است؟ آیا همان قوانین نیم‌بند داخلی هم که در این موارد وجود دارند، عملی می‌شوند؟

مجله حقوق ما برای بررسی پیامدهای این موضوع و اثرات جنگ بر محیط‌زیست و میراث فرهنگی، در گفت‌وگو با اعظم بهرامی، پژوهشگر و کارشناس محیط‌زیست، تلاش دارد ضمن بررسی چارچوب‌های حقوقی موجود، به چالش‌های اجرایی و خلأهای قانونی در حفاظت از این ارزش‌های غیرقابل‌جایگزین در شرایط مخاصمه مسلحانه بپردازد.

در شرایط جنگی، مهم‌ترین تهدیدهایی که متوجه محیط‌زیست و میراث فرهنگی می‌شود چیست و کدام‌یک از نظر شما اولویت بالاتری برای مداخله دارند؟

من فکر می‌کنم که ما باید یک چارچوب کلی را در نظر بگیریم برای اینکه وقتی داریم صحبت می‌کنیم، رویکرد و نگاهمان با توجه به وضعیت امروز است؛ یعنی در موقعیتی که جمهوری اسلامی همچنان حاکم است و عملکردی که جمهوری اسلامی در ساختار حکمرانی نسبت به محیط‌زیست و میراث فرهنگی داشته است، به چه شکلی بوده است و یک بخش هم می‌توانیم از این منظر به آن نگاه کنیم که اگر ما یک کشور توسعه‌یافته آزاد با استاندارد نیمه‌مطلوبی بودیم، چه موقعیتی در برابر این پرسش داشتیم و چه پاسخی به آن می‌دادیم؟

این مطلب در شماره ۲۵۸ مجله حقوق ما منتشر شده است

این یک مزیت دارد و آن این است که یک تصویری به ما می‌دهد که در صورت تکرار این‌چنین شرایط استراتژیکی که ممکن است فقط جنگ هم نباشد و حوادث طبیعی باشد یا حوادثی که به‌خاطر سوءمدیریت یا پیش‌بینی غیرواقعی از موقعیت اتفاق افتاده باشد، چه چیزهایی برای آینده ایران آزاد نیاز است و هم اینکه ما عملا چیزی را که می‌گوییم، خواننده و شنونده را متوجه می‌کنیم که آن شرایط در سایه عملکرد جمهوری اسلامی است و نتیجه مطلوبی که ایران باید داشته باشد، نیست.

وقتی که ما در مورد تهدیدات محیط‌زیستی حرف می‌زنیم، عملا باید شرایطی باشد که نیاز به مداخله سریع داشته و تهدیدی متوجه سلامت جامعه و زیستمندان باشد و این احتمال هم وجود داشته باشد که بتواند اثر مستقیم و پایداری بر سلامت محیط‌زیست یا سلامت انسان داشته باشد که مهم‌ترینش آلودگی آب و خاک با مواد سمی و فلزات سنگین است که نمونه‌اش را ما در جنگ هشت‌ساله در خوزستان داشتیم که اثرات خیلی طولانی‌مدتی هم بر سلامت آدم‌ها گذاشت یا اکوسیستم‌های مرزی و تالابی ما، مثل تالاب هورالعظیم، که به شرایط تخریب برگشت‌ناپذیری درآمد یا آلودگی‌های نفتی که در جنگ کویت به وجود آمد. یک بخش هم آتش‌سوزی‌های جنگلی، مثل مورد مناطق غربی ایران در طول جنگ، است و همچنین می‌تواند شامل آلودگی‌های نفتی باشد یا چاه‌های نفت و گاز یا صنایع پتروشیمی آتش بگیرند که آن‌ها می‌توانند آلودگی‌های گسترده نفتی و شیمیایی ایجاد کنند یا همین وضعیتی که الان در خلیج فارس حاکم است که آن هم با توجه به اکوسیستم خود خلیج فارس، که یک اکوسیستم آسیب‌دیده است، می‌تواند یک شرایط بسیار شکننده‌ای ایجاد کند. همچنین می‌تواند آلودگی هوا در اثر انفجارات باشد که می‌تواند تجمیع بلندمدتی از آلودگی‌ها را داشته باشد و همان‌طور که اشاره شد، می‌تواند تخریب روی اکوسیستم‌های تالابی، مرزی و رودخانه‌ای ایجاد کند و مین‌گذاری‌هایی که غیرقابل‌بازگشت باشند، می‌تواند در میان‌مدت و طولانی‌مدت تهدیدات زیست‌محیطی به شمار آیند.

در بحث تهدیدات فرهنگی، بخش‌هایی وجود داشته‌اند که تخریب‌های عمدی یا سنگرگیری‌های تعمدی نیروهای نظامی بوده است که در سوریه نمونه‌های زیادی را داشتیم. در شرایط ناامنی، معمولا آثار باستانی غارت می‌شوند؛ مثلا در مورد عراق، ما نمونه‌های زیادی از آثار باستانی موزه‌های بغداد داشتیم که بعدا در حراجی‌های اروپا و آمریکا به فروش رفت. همچنین، این مورد می‌تواند شامل بمباران مکان‌های تاریخی باشد که حتی در میراث یونسکو ثبت شده‌اند یا بعضی مواقع آثار باستانی به شکل سنگر استفاده شود و حتی هویت فرهنگی اقوام هم می‌تواند به‌خاطر کوچ اجباری در اثر ناامنی آسیب ببیند یا اینکه منطقه‌ای نسل‌کشی شود یا نسل جوانش در اثر جنگ از بین برود که آن هم می‌تواند هویت فرهنگی آن بخش از جامعه را از بین ببرد.

وقتی هم که ما در مورد اولویت‌بندی‌هایی که برای مداخله وجود دارد صحبت می‌کنیم، منظورمان قبل از هر چیز قوانین و حقوق بین‌الملل است. طبیعتا نخستین بخش، آلودگی آب است، برای اینکه آلودگی آب می‌تواند خاک را هم به‌سرعت آلوده کند و هم می‌تواند خیلی سریع تسری پیدا کند و وقتی در مورد اولویت‌بندی صحبت می‌کنیم، می‌تواند شامل آلودگی هوا باشد که مثل انفجارها، بخش زیادی از شرایط انسانی را به‌سرعت تحت تأثیر قرار می‌دهد که یا باید جابه‌جا و تخلیه شوند یا مثل بمباران‌های غیرعادی، مثل مواد شیمیایی، که همه این‌ها در فهرست شرایط نظامی شناخته‌شده هستند.

بر اساس حقوق بین‌الملل، به‌ویژه کنوانسیون‌هایی مانند کنوانسیون‌های ژنو، چه تعهداتی برای طرف‌های درگیر در قبال حفاظت از محیط‌زیست و میراث فرهنگی وجود دارد؟

ایران عضو کنوانسیون‌های کلیدی زیادی است؛ از جمله کنوانسیون ژنو ۱۹۴۹ که مجموعه پروتکل‌های زیادی دارد که حمله به غیرنظامی‌ها و طبیعت را ممنوع می‌کند و هر طرفی که در آن عضو باشد، طبیعتا هر تخلفی که در این موضوع داشته باشد، تخلف آن پروتکل محسوب می‌شود.

مورد بعدی، کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه است که می‌گوید: در مخاصمات مسلحانه باید از اموال فرهنگی و تاریخی محافظت شود. در پروتکل دوم همین کنوانسیون عنوان شده است که میراث فرهنگی باید تقویت شوند وقتی که تحت تأثیر شرایط حمله قرار می‌گیرند که ایران به این کنوانسیون ملحق نشده است. در این شرایط، میراث تاریخی باید علامت‌گذاری شوند و یک‌سری پروتکل برای شناسایی ابنیه تاریخی دارد.

سومین مورد، کنوانسیون میراث جهانی یونسکو است که مکان‌های دارای ارزش جهانی را که در فهرست میراث طبیعی و میراث جهانی یونسکو هستند، شامل می‌شود که ایران هم در آن عضو است.

چهارمین مورد، پروتکل اول ژنو است که مشخصا تخریب محیط‌زیست را ممنوع اعلام می‌کند و کنوانسیون استفاده از تسلیحات شیمیایی، استفاده از سلاح‌های شیمیایی و مخرب زیست را ممنوع می‌کند و طبیعتا بر طبق این چارچوب‌ها، همه طرفین درگیر موظف‌اند که پیش از حمله یک ارزیابی محیط‌زیستی از آثار حمله انجام دهند و مکان‌های فرهنگی ـ تاریخی هم باید حمایت ویژه شوند و خسارت‌های زیستی هم اگر در درازمدت به زندگی زیستمندان آن منطقه آسیب می‌زند، باید ممنوع اعلام شود و در مورد کشورهایی هم که مورد حمله قرار می‌گیرند، وقتی که آلودگی‌ها و انفجارها و شرایط جنگی به وجود می‌آید، آن کشور موظف است که اطلاعات را در اختیار جمعیتی که در آن منطقه آسیب‌دیده یا مورد خطر واقع شده است قرار دهد.

در ساختار جمهوری اسلامی، بین آن تعهداتی که حتی به شکل رسمی و بین‌المللی و قوانین داخلی خود کشور وجود دارد و با آن چیزی که در عمل انجام می‌شود، یک تفاوت و یک شکاف عمیقی وجود دارد. ایران در خیلی از این کنوانسیون‌ها عضو است، اما هیچ‌چیز اجرایی در آن‌ها ندارد؛ مثلا سازوکار داخلی یکپارچه‌ای برای حفظ میراث فرهنگی یا محیط‌زیست ندارد که در وضعیت دفاع یا حمله یک شرایط امنی برای آن‌ها داشته باشد. ما یک نهاد مشخص، بودجه و پروتکل‌های مشخص برای آن نداریم. حتی بعد از تجربه جنگ هم ما هیچ قوانینی نداشتیم که متوجه این امر باشد که اون تجربیات بعد از جنگ را اعمال کنیم و این موضوع مهمی است که باید به آن توجه کنیم.

اما یک مورد دیگر هم این است که ایران به بعضی از بندهای پروتکل‌ها ملحق و به بعضی ملحق نشده است که این امر هم می‌تواند مجازات‌های کیفری و تعهدات بین‌المللی برای ایران به دنبال داشته باشد. موضوع مهم دیگر این است که زمانی که درباره کشورهای توسعه‌یافته صحبت می‌کنیم، مثل ایتالیا که آثار باستانی خیلی گسترده‌ای دارد و بیش از نود درصد مناطق طبیعی‌اش هم مناطق حفاظت‌شده ملی یا حفاظت‌شده اتحادیه اروپا هستند، قوانین داخلی‌اش با تعهدات بین‌المللی‌اش هماهنگ است؛ مثلا کنوانسیون‌ها حتی در نظام قضایی تعریف شده‌اند و هم در نظام قضایی داخلی جرم‌انگاری شده‌اند و نهادهای مستقل ملی وجود دارد که بتواند این تعارضات را شناسایی و از آن‌ها حفاظت کند. قوانین آموزشی الزامی وجود دارد؛ مثلا برای نظامیان یک‌سری قوانینی وجود دارد که در مخاصمات مسلحانه یا در جنگ‌ها که شامل محیط‌زیست و میراث فرهنگی می‌شود و پارلمان بر آن نظارت می‌کند و توان این را دارد که از تمامی مسئولین بازخواست کند و همه این‌ها موضوعات مهمی هستند که ما در ایران آن کارکرد را نتوانسته‌ایم برایش بسازیم.

نقش نهادهای بین‌المللی مانند یونسکو در حفاظت از میراث فرهنگی در زمان جنگ تا چه حد مؤثر بوده و چه محدودیت‌هایی دارند؟

یونسکو در سطح جهان دستاوردهای زیادی داشته است؛ مثلا یک فهرست میراث در خطر داریم که آن‌ها می‌توانند ابزار فشار دیپلماتیک را برای حفاظت از آن‌ها اعمال کنند یا نسبت به حفاظت از موزه‌ها واکنش‌های سریع نشان دهند که نمونه‌هایش در عراق و سوریه هم بوده است. یونسکو همچنین می‌تواند با دادگاه‌های بین‌المللی هم همکاری داشته باشد و این موضوع مهمی است، برای اینکه می‌تواند هزینه‌های مالی را به کشورهای متخاصم تحمیل کند یا تخریب‌ها را محکوم کند. این مسائل می‌تواند در دادگاه‌ها مطرح شود و به‌عنوان مدرک و سند دارای ارزش باشد و همچنین می‌تواند در مستندسازی‌های دیجیتال و قبل از اینکه حمله اتفاق بیفتد، به لحاظ تکنولوژی و بودجه کمک کند. البته اگر آن کشور ارتباط فعالی با یونسکو داشته باشد، می‌تواند از یونسکو حمایت بخواهد. اما یونسکو عملا پلیسی ندارد و وابستگی زیادی به شورای امنیت سازمان ملل دارد و این‌ها همه در واکنش تأخیر ایجاد خواهد کرد و همچنین منابع مالی یونسکو هم محدود است و معمولا این‌طوری است که وقتی یک منطقه میدان فعال درگیری باشد، نهادهای بین‌المللی نمی‌توانند در آنجا حضور فعالی داشته باشند.

ایران در فهرست میراث جهانی یونسکو، ۲۶ اثر ثبت‌شده دارد و در مورد آن‌ها باید مرتب گزارش دهد و اگر آن‌ها در شرایط جنگی و مناطق جنگی باشند، باید در موردشان اطلاع‌رسانی شود. ولی من در این مورد گزارشی پیدا نکردم که حتی بعد از جنگ ۱۲روزه به‌روزرسانی شده باشد و یونسکو آن را منتشر کرده باشد. در پروژه‌های مستندسازی‌های پیشگیرانه، وقتی که اطلاعات دیجیتال شود و سایت‌های رسمی وجود داشته باشد و تصویرسازی‌های دقیق ماهواره‌ای و منطقه میدانی وجود داشته باشد، این‌ها تشکیل مستندسازی‌هایی را می‌دهند پیش از اینکه حوادثی مثل حوادث طبیعی یا جنگ اتفاق بیفتد. ایران در این زمینه هم بسیار ضعیف عمل کرده است و نمونه‌های آشکارش را حتی می‌توان در مناطق تاریخی بسیار مهم، مانند تخت جمشید، نقش رستم و چغازنبیل، دید. اگر سایت‌های این آثار را نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که تصویرسازی‌ها ابتدایی و محدود است و ماکت‌سازی‌های الکترونیکی انجام نشده است. وقتی من این موارد را با بخشی از آثار تاریخی ایتالیا مقایسه می‌کنم، مستندسازی‌های تصویری و ماهواره‌ای که انجام شده است، اصلا قابل‌مقایسه نیست.

کشورهای توسعه‌یافته، مثل ایتالیا، یک پلیس ویژه و یک واحد نظامی تخصصی برای حفاظت از میراث فرهنگی دارند که با یونسکو همکاری می‌کند، مناطق ممنوعه و داده‌های ماهواره‌ای از مکان‌های فرهنگی وجود دارد و حتی با آن داده‌های ماهواره‌ای، عملیات‌ها را در حوادثی که اتفاق می‌افتد فرماندهی می‌کنند، دارای مکانیسم‌های مستندسازی هستند که بخشی از این مکانیسم‌ها را در همکاری با (دبلیو. دبلیو. اف) برای حفظ منابع طبیعی و پایش حیوانات استفاده می‌کنند. ابزارهایی هم دارند که به‌خاطر موانع حقوقی، به‌خاطر عضویت در اتحادیه اروپا و هم به‌خاطر اینکه پارلمان و رسانه‌ها آزاد هستند، می‌تواند خیلی دقیق باشد. صلیب سرخ هم یک کمیته دارد که یک‌سری خسارت‌های محیط‌زیستی که بر شرایط انسانی تأثیرگذار است را ثبت می‌کند که نمی‌دانم در ایران چقدر فعال است و آن هم در پیوند با یونسکو کار می‌کند و برنامه محیط‌زیست سازمان ملل (یو.ان.ای.پی) یک ارزیابی دارد که آن هم با توجه به تصویربرداری‌های ماهواره‌ای و مستندسازی، به نهادهای بین‌المللی برای پیگیری‌های تخریب یا پیگیری‌های حقوقی مورد نیاز کمک می‌کند و کمیسیون‌های حقیقت‌یاب سازمان ملل هم هستند که آن‌ها در نهایت می‌توانند ورود کنند. اما در رابطه با ایران، ما هیچ مستندسازی نداریم و نهاد مستقلی وجود ندارد و ایران به دادگاه بین‌المللی کیفری (آی.سی.سی) هم نپیوسته است و به همین خاطر، ما هیچ استاندارد مطلوبی در وضعیت گسترده آثار جنگ بر محیط‌زیست، شرایط دریایی و میراث فرهنگی نداریم. بعد از جنگ، چارچوب‌های بازسازی هم نداشتیم که این‌ها به شکل پایدار، بازسازی را مرمت کند. علی‌رغم اینکه ما تجربه جنگ هشت‌ساله را داشتیم و با سیاست‌های نظامی‌گری ایران، این مسائل در آینده قابل‌پیش‌بینی بوده است. ایران برنامه نظامی داشته، در حالی که سوی دیگر که حفاظت از محیط‌زیست و میراث فرهنگی در شرایط جنگی بوده را نداشته است.

پروتکل‌های یونسکو و سازمان‌های جهانی دارای اولویت‌بندی است؛ به این شکل که برای آن‌ها میراث فرهنگی، غرامت و شرایط حقوقی در اولویت‌های پایین قرار می‌گیرد و اولویت اول به موضوع محیط‌زیست تحت تأثیر حیات انسان و اکوسیستم‌های در خطر، مثل آلودگی‌های ناشی از مواد منفجره که کشاورزی و آب را تحت تأثیر قرار دهند، اختصاص می‌یابد. ایران می‌توانست بعد از جنگ هشت‌ساله بخش بزرگی از این مسائل را در نظر بگیرد که نیازمند آن است، منتها با توجه به سیاست‌های جنگ‌طلبانه‌اش هیچ‌وقت آن وضعیت‌ها را لحاظ نکرد.

پس از پایان جنگ، چه چارچوب‌های حقوقی و زیست‌محیطی برای بازسازی پایدار و احیای میراث فرهنگی باید در اولویت قرار گیرد؟ در سازوکار فعلی جمهوری اسلامی، چرا در بازسازی بعد از جنگ یا حوادث طبیعی، چالش‌های جدی وجود دارد؟

اولین مورد این است که ما یک میراث بازسازی‌نشده خیلی گسترده‌ای، هم بعد از جنگ و هم به‌خاطر عدم توجه به آسیب‌های محیط‌زیستی، فعالیت‌های عمرانی، عدم نظارت نهادهایی که خودشان مجری، ناظر، مجوزدهنده و مجوزگیرنده بوده‌اند، داریم.

دومین مورد این است که در بازسازی این آثار تضاد منافع وجود دارد، برای اینکه مثلا پروژه‌های بازسازی را نهادهای نظامی ـ اقتصادی، مثل سپاه، انجام می‌داده است، در حالی که هیچ‌کدام از این‌ها انگیزه‌ای برای حفظ استانداردها ندارند و بخش زیادی از آسیب‌ها را خودشان به وجود آورده‌اند. پس اینجا یک تضاد منافعی وجود دارد و اولویت مالی و پروژه‌ای آن‌ها هم نبوده است.

سومین مورد این است که جامعه مدنی هم هیچ مشارکتی ندارد، برای اینکه ما وقتی که مثلا در مورد بازسازی میراث فرهنگی اقوام، مخصوصا در مناطق مرزی، حرف می‌زنیم، وقتی که مشارکت خودشان نباشد، می‌تواند حتی در تضاد با هویت فرهنگی آن‌ها انجام شود و حتی بخش اشتغال‌زایی را در آن فضا از بین ببرد و می‌تواند شرایطی را به وجود آورد که حتی در تضاد با منافع مردمی باشد که در آن منطقه ساکن هستند.

نکته نهایی که خیلی مهم است، این است که قوانین ایران ارزیابی زیستی بین‌المللی که به اسم (ای.آی.ای) شناخته می‌شود را در مورد پروژه‌هایش مورد توجه قرار نمی‌دهد و حتی در همان پروژه‌های صنعتی و بازسازی و پروژه‌های حفاظت از اکوسیستم‌های آسیب‌دیده که انجام می‌دهد، در هیچ‌کدام از این‌ها استاندارد و ارزیابی‌های محیط‌زیستی، نه در پیش از پروژه‌ها و نه در پایان آن که شامل تخریب پروژه یا بازسازی پروژه باشد، وجود ندارد.

اگر در کشوری زندگی کنیم که چارچوب ایده‌آلی داشته باشد، قانون اساسی حق بر محیط‌زیست سالم را به رسمیت می‌شناسد و نهادهای مستقلی با اختیارات قانونی وجود دارند که می‌توانند بر این بازسازی‌ها نظارت کنند و حتی نهادهای قضایی از آن‌ها حمایت می‌کنند و در تخصیص بودجه و پیشرفت پروژه شفافیت وجود دارد که باید این‌ها را به مجلس و رسانه‌های آزاد گزارش کنند. جوامع هم خودشان مشارکت دارند و اولویت‌هایشان را در این پروژه‌های بازسازی ـ حفاظتی تعریف می‌کنند و طبیعتا به همه کنوانسیون‌های بین‌المللی هم مرتبط می‌شوند؛ کنوانسیون‌هایی از جمله پروتکل دوم لاهه یا آی.سی.سی که ایران به آن‌ها نپیوسته است.

وقتی که ما یک ساختار حکمرانی مستقل توسعه‌محور و عدالت‌محور نداشته باشیم، این تعهدات همیشه زیر ملاحظات امنیتی ـ سیاسی قرار می‌گیرند و در این شرایط، محیط‌زیست و میراث فرهنگی نه‌تنها سرمایه ملی به حساب نمی‌آیند، بلکه به‌عنوان یک صندوق درآمدزایی برای نهادهای مدافع قدرت نگریسته می‌شوند و برای آن‌ها فضای بسیار بازی در فرار از تعهدات رسمی و عملی و سوءاستفاده از منابع وجود دارد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)