یادی از «نسرین رجبی» ؛ سند عینیِ خونشویی و سیاست انکار رژیم ایران
نیکلاس [روحاله] قاسمزاده
پژوهشگر حقوق و کنشگر سیاسی
اوجگیری خفقان سیاسی همزمان با سرکوبهای خونین و به غایت بیرحمانهی کارگزاران خامنهای در برابر جهانیان پرده دیگری از چهرهی عریان خشونتی بیپروا و سبعیتی سازمانیافته و قرون وسطایی برداشته است. اخبار هولناک و تصاویر دهشتناک دریافتی از پیکرهای نه صدها بلکه هزاران جانباخته در کهریزک و هزاران قربانی بینام ونشان در اقصی نقاط ایران که دستکم ۴۲ هزار نفر نیز تخمین زده میشود موید جنایتی کاملا سازمانیافته از سوی رژیم ملاها با هدف سرکوب قیام ملی دی ماه ۱۴٠۴ و با پیروی کورکورانه از سیاست همیشگی « النصر بالرعب» است. درحالی که هنوز وجدانهای بیداری در جهان در شوک این جنایت ضد بشری به سر میبرند در پس هر خبر و تصویر کوتاهی که از ایران به بیرون درز می کند گوشههای دیگری از جنایات دهشتناک و بیپایان رژیم بر همگان هویدا میگردد. اعدام چندین نفر از اعضای «سازمان مجاهدین خلق» در ماههای اخیر نیز بازتاب گوشه دیگری از این جنایات است.
در این فضای غمبار و انباشته از خشم انقلابی، هر عکس ، ویدیو، صدا یا نوشتهای که این جنایات را ضبط وݑبت نمایدکمکی شایان به دوره عدالت انتقالی ( برای محاکمه عاملان قاتلان و آمران) و ابزاری کارامد برای نبردی بیامان با «فراموشی» است. رژیمهای توتالیتر اساسا در جدال دائمی با «حافظهی جمعی» هستند بهگونهای که اغلب درصددند جنایتی بزرگ را با جنایتی بزرگتر به فراموشی بسپارند از این رو، در کارزار جنگ روایتها ،هر شهروند مسئولیتپذیری که خود را در مسیر آگاهی و مبارزه سهیم میداند باید یاد و نام شورشگران از جانگذشتهای را زنده نگه دارد که زمانی شجاعانه با طنین پرخروش « مرگ بر دیکتاتور» « مرگ بر خمینی» و « مرگ برخامنهای» رعشه بر هیولای لرزان استبداد خمینی و خامنهای انداخته بودند.
در این روزها از خیابانهایی که تا چندماه پیش شاهد قتل دستکم ۴٢ هزار مبارز میدانی بودهاند هنوز هم پژواک رسای شعارهایی محوری « مرگ بر دیکتاتور» و « مرگ بر خامنه ای » به گوش میرسد. خیابانهای ایران خون گریستهاند تا شاهدی ابدی بر پشتهسازی از کشتهها توسط دیکتاتور فرتوت و خونآشامی باشند که برای بقای حکومت نامشروع و ننگین چند روزهی خود و خلافت فرزند ناخلفش،میلیونها ایرانی را دغدار نمود. در روزهای اخیر آرامگاههای ایران خون گریستهاند تا سوگوارانی داغدار و شاهدانی ابدی برای جانباختگان بینام و نشانی باشند که مظلومانه در سکوت مطلق رسانههای جهان و در سایه سکوت گزینشی رسانههای فارسیزبان، در خون خویش غلیطده و در خاکی آرمیدهاند که هنوز هم در زیر چکمههای استبداد در قفس نفس میکشد .
خیابان ها، زندانها و آرامگاههای ایران بارها برای ایرانیانی خون گریستهاند و برای فراموششدگانی آه جانسوزی برکشیده اند که کمتر کسی نامی ز آنان به یاد دارد. خیابانهای منتهی به اوین و خاوران در تهران ،خیابانهای منتهی به «وادی رحمت» در تبریز ، خیابانهای منتهی به « تازه آباد» در رشت ، خیابانهای منتهی به «پادادشهر» اهواز و دیگر خیابانهای منتهی به گورهای دسته جمعی بارها در تابستان ۱۳۶۷ بیامان برای جوانان جانباختهی بینام و نشانی خون گریستهاند که غرق در خون و بی و نشان به سینهی خاک سپرده شدهاند.
نویسندهی این نوشتار در سالهای کودکی صدای هقهق خون گریستنهای خیابانهای «ایلام» را شنیده است. آن زمان که کودکی بیش نبودم در اواسط سال ۱۳۶۸ در مراسم ختم یکی از همسایگان مادربزرگم در ایلام زنانی را دیده بودم که با جزع و ناله، مویه سرایی میکردند و با صورتهای خراشیده و پر از اشک و ماتم نام دخترانی را فریاد زدند که در دنیای کودکانهام برای نخستین بار نامشان را میشنیدم. از میان آن همه صداهای حزنآلود و بعضهای ترکیده صدا و تصویر زن میانسالی که ضجهزنان «وای نسرین روله گیان» میگفت هنوز بر ذهنم نقش بسته است. با گذشت بیش از سی و هفت سال از این ماجرا، هرگاه تظاهرات هواداران سازمان مجاهدین خلق را میبینم صحنههای آن مراسم ختم و نالههای سوزناک و دلخراش آن خانم میانسال ایلامی ناخوداگاه در ذهنم جولان میدهد و حس غریبی بر من مستولی میگردد که آمیخته با نوستالژی کودکی و صحنههایی از آن مراسم ختم است.
متوفی، مردی مسن بود ولی « نسرین» که بود و چرا باید در مراسم ختم یک مرد، برای چند زن ناشناس از جمله « نسرین» سوگواری میشد؟ پچپچ رهگذران که مبادا از سوگواری برای نسرین سخنی درز کند، بر کنجکاوی من افزوده بود. خیابان های ایلام با هق هق ، خون گریه میکرد ولی حرفی نمی زد. این خاطره در ذهنم مانده بود و در هیاهوی روزگار نوجوانی گاه لحظاتی ناخودآگاهم را به خود وا میداشت.
در گذر زمان، سالها بعد زمانی که در خوابگاه یکی از دانشگاههای تهران و بهواسطه از یکی از دوستانم لیست مفصلی(بدون فهرست الفبایی) از جانباختگان کشتار تابستان ۱۳۶۷ به دستم رسید بیدرنگ به دنبال جانباختگانی با نام کوچک « نسرین» بودم. از میان چند جانباخته با نام « نسرین» یک سطر ، توجه مرا جلب عمیقا به خود جلب نمود نسرین رجبی، ٢۶ ساله، اتهام: هواداری از سازمان مجاهدین خلق ، تاریخ اعدام: مرداد ۱۳۶۷ ! سکوت خونین و مرگبار خیابانهای ایلام در تهران شکسته شد و اینک خیابان، باید پاسخ دیگر پرسشهایم را می داد.
«نسرین رجبی» در کنار«مرضیه رحمتی»، «جسومه حیدری»، «حکیمه ریزهبندی» و «فرح اسلامی» تنها اسامی چند نفر از بانوان شهر ایلام هستند که در کشتار بیرحمانهی زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ به جوخههای اعدام سپرده شدند ولی تا سالها مخفیانه و دور از چشم ماموران رژیم گهگاهی در مراسم ختم اشخاصی دیگر ، با چشمانی اشکبار، بغضهایی فرو خورده و نالههایی جانکاه از آنان نیز یاد میشد .
از « ژورف استالین» نقل شده است که « مرگ یک انسان تراژدی است و مرگ میلیونها انسان، آمار.» سرگذشت تراژیک و غمبار « نسرین رجبی» اما در این گزاره نمیگنجد. زیرا رژیم ایران، رسما ضمن حذف نام وی از ردهی جانباختگان کشتار تابستان تلخ ۱۳۶۷ مزوزانه وجود چنین زندان سیاسیای را از اساس انکار نموده بود.
پیش از پرداختن به سرگذشت این سربدار ایلامی ، برای ورد به موضوع، اشاره گذرایی به موضع مزورانه و انکارگرایانهی دیپلماتهای رژیم ضروری مینمایاند. در ۸ آذر ۱۳۶۷ «محمدجعفر محلاتی» نماینده دائم رژیم در مقر سازمان ملل ( نیویورک) در دیدار با نماینده ویژه سازمان ملل، اعدام گسترده زندانیان سیاسی را منکر شده بود. با این وجود، اندکی بعد در پیوست گزارش نماینده ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در ژانویه ۱۹۸۹ اسامی دستکم ۱٠۸۴ زندانی سیاسی ( عمدتا هوادار سازمان مجاهدین خلق) به چشم میخورد که در مرداد و شهریور ۱۳۶۷ اعدام شده بودند. در ۱۸ اسفند ۱۳۶۷ «سیروس ناصری محلاتی» نماینده دائم رژیم در مقر سازمان ملل در ژنو از آمادگی رژیم برای تهیه جوابیه رسمی به فهرست منشر از اعدامیان سخن گفته بود و مدعی شده بود در این فهرست ۱۴٠ اسامی جعلی وجود دارد که اعدام نشده اند!.
در زمان کشتار تابستان ۱۳۶۷ «سید محمدحسین لواسانی» « معاونت امور بینالمللی وزیر امورخارجه »رژیم را برعهده داشت و تا اواخر سال ۱۳۶۸ نیز در این سمت باقی ماند. وی در ۸ تیرماه ۱۳۶۸ و در صفحه ۳۷ جوابیه رسمی به گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد مدعی شده بود که فرد شماره ۹۷ یعنی«نسرین رجبی» نامی «جعلی» است و چنین فردی هرگز «وجود خارجی» نداشته است. این جوابیه رسما مدعی جعلی بودن اسامی ۱۴۱ نفر از جانباختگان از جمله نسرین رجبی شده بود.
در برابر سیاست همیشگی انکار جنایت توسط گماشتگان رژیم آخوندی و کارگزاران به ظاهر دیپلماتیکش،بر خود لازم دانستم که سرگذشت این سربدار ایلامی را از آغاز تا پایان با رعایت اصول حرفه ای روزنامه نگاری تحقیقی و به ویژه با رعایت سه اصل صحت، دقت و بیطرفی به رشته تحریر درآورم.
تولد و تحصیلات
نسرین رجبی در سال ۱۳۴۱ در خانوادهای سیاسی در شهر ایلام به دنیا آمد. «خیابان سعدی» ایلام بهعنوان نقطهی مرکزی این شهر، یادآور فعالیت های سیاسی خانواده رجبی در دو دوره ی سیاه دیکتاتوری شاه و شیخ است. پیش از انقلاب ضدسلطنتی ۱۳۵۷، برادر وی « حیدر رجبی» که چپگرا بود توسط ساواک کشته شد و خواهر چپگرای وی نیز « طاهره رجبی» دو سال را در زندان سپری کرده بود. بعد از انقلاب نیز دایی وی « جلیل فصیحی » و برادرش « جبار رجبی » که از اعضای سازمان مجاهدین خلق بودند به جوخه اعدام سپرده شدند.
نسرین رجبی تحصیلات دورهی متوسطه تا سطح دیپلم را در شهر ایلام گذراند. وی به همراه بسیاری از دانشآموزان و دیپلمههای ایلامی آنوقت از سال۱۳۵۸ در ارتباط تشکیلاتی با« انجمن جوانان مسلمان ایلام » قرار گرفت؛ انجمنی که بعدها بسیاری از هواداران و اعضای آن از فردای قیام ۳٠ خرداد۱۳۶٠ تا مرداد ۱۳۶۷ در لیست جوخههای اعدام رژیم خمینی در ایلام قرار گرفتند.
نخستین تجربهی زندان
در سال ۱۳۶٠ با ورود سازمان مجاهدین خلق ایران به فاز نظامی و دستگیری دههاهزار هوادار این سازمان در سراسر ایران، در فاصله تیرماه تا مهرماه ۱۳۶٠ «نسرین رجبی» در ایلام بههمراه «مرضیه رحمتی»، «جسومه حیدری»، «حکیمه ریزهبندی» ، « فرح اسلامی » و دهها دانشآموز دبیرستانی دیگر دستگیر و پس از بازجویی هایی طاقت فرسا در ایلام، ۴ سال را در زندان ایلام و کرمانشاه سپری نمود و در سال ۱۳۶۴ با سپردن وݑیقه آزاد شد. در آغاز دختران مجاهد ایلامی، به زندان دیزل آباد کرمانشاه منتقل و سپس در سال ۱۳۶۱ به زندان ایلام بازگردانده می شوند. شایان ذکر است که در جریان این دستگیری برادر نسرین رجبی یعنی «جبار رجبی» و همچنین دایی وی « جلیل فصیحی» نیز به اتهام « هواداری از سازمان مجاهدین خلق » دستگیر میشود.
در زندان ایلام، بند جداگانه ای به زنان مجاهد اختصاص یافته بود که گاه زنان غیرسیاسی نیز در آن نگهداری میشدند. به روایت همبندیهای نسرین ، وی و دوستانش در زندان آهنگ های آلبوم« موسیقی خلق » با تدوین « علیاکبر شکارچی» را زمزمه می کردند که پیشتر در تیرماه ۱۳۵۸ اجرا و با آلبومی با همیننام بهبازار روانه ولی بعدها توقیف شده بود. آنان شعر «تقاص» با این بیت را زمزمه میکردند « دلم همچون پلنگی مانده در بند، هوای جنگ با ارباب میکرد. »
اشتغال به عکاسی در بازهی زمانی میان دو دستگیری
«نسرین رجبی» پس از آزادی به همراه برادرش « جبار رجبی» به حرفهی عکاسی روی آورده بود. بسیاری از تصاویر عکسهای سیاهوسفید موسوم به ۳ × ۴دانشآموزان شهر ایلام از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۷ و همچنین تصاویر مراسمهای خانوادگی ایلامیان از یادگارهای این دوران کوتاه از زندگی «نسرین رجبی» بهشمار میروند. دو تصویر رنگی بهجای مانده از «نسرین رجبی» که در اواخر دهه هشتاد خورشیدی در اینترنت منشر شده است مربوط به همین بازهی زمانی است که در ۲۸ مرداد سال ۱۳۶۵ توسط برادرش « جبار رجبی» در شهر ایلام و در مراسم عروسی دو زندانی سابق عضو سازمان مجاهدین خلق یعنی «محمدرضا اسکندری» و «طاهرهی خرمی» (دو فعال کورد ساکن هلند ) به ثبت رسیده است. این زوج ایلامی، پس از جدایی از سازمان مجاهدین در آغاز دهه هفتاد خورشیدی، اتهاماتی را مطرح نمودند که با پاسخ متقابل سازمان مجاهدین خلق روبرو شد ولی پرداختن به ادعاها یا اتهامات، خارج از عنوان این نوشته و خروج از اصل بی طرفی نگارنده است.
با شکلگیری دو هسته مخفی سازمان مجاهدین در شهر ایلام برای سازماندهی به نیروهای هوادار سازمان، منزل مسکونی خانواده نسرین رجبی و دیگر همبندانش پس از آزادی از زندان ، بارها مورد تفتیش پاسدارها و نیروهای ادارهی اطلاعات تازه تاسیس ایلام قرار گرفت. علاوه بر این، نسرین مانند دیگر زندانیان زن ایلامی که در سالهای ۱۳۶۳ و ۱۳۶۴ که آزاد شده بودند موظف به حضورهفتگی در کمیته ایلام و نیز دادن امضا و اعلام حضور در اداره ی اطلاعات بود.
در میانه دهه شصت و بهویژه پس از تاسیس« قرارگاه اشرف » در نوار مرزی ایلام و کرمانشاه و شدتگیری جنگ ضدمیهنی عراق و ایران ، فضای شهر ایلام توسط پاسداران و نیروهای ویژه اطلاعات که در پی دستگیری سمپاتهای مجاهدین بودند بهشدت امنیتی شده بود. بسیاری از هوادران سازمان مجاهدین خلق که درصدد پیوستن به ارتش آزادیبخش بودند مسیر ایلام به قرارگاه اشرف را خاطر کوتاهی مسیر و به رغم همه مخاطراتش بر میگزیدند. دستگاه شایعه پراکنی رژیم در ایلام، از افتراهای اخلاقی به دختران مجاهد ابایی نداشت و سختگیری خانوادهها نسبت به ارتباطگیری سیاسی این دختران با هم نیز شدت گرفته بود. در چنین شرایطی دفتر عکاسی نسرین و برادرش جبار، محل مناسبی برای دیدارهای همبندیهای سابق و گفتگوهای کوتاه سیاسی بود.
دور دوم دستگیری
در اردیبهشتماه ۱۳۶۷ ( سهماه پیش از آغاز عملیات فروغ جاویدان توسط سازمان مجاهدین خلق ) ناگهان موج گستردهای از دستگیری هواداران سازمان مجاهدین خلق در ایلام آغاز شد که در میان آنان دهها زندانی سیاسی سابق از جمله «نسرین رجبی» وجود داشت. نسرین رجبی در زمان دستگیری در «خیابان یزدانی» ایلام ساکن بود. در دور دوم دستگیری وی، روایت انکارناپذیری از شکنجه جسمی و روحی نسرین رجبی در دست است. در ملاقاتهای کوتاه پس از دستگیری، خانواده وی از ناتوانی پای چپ و از دسترفتن شنوایی یکی از گوشهای وی خبردار میشوند.
قطع ملاقاتها
از اوایل تیرماه۱۳۶۷ که قطع ملاقات خانواده زندانیان سیاسی آغاز میگردد تلاش خانوادهها برای یافتن پاسخی روشن آغاز میگردد ولی همزمان شایعاتی به گوش میرسد که زندانیان ایلامی را به بهانه ناامن بودن زندان ایلام( امکان فرار زندانیان) به زندان دیزلآباد کرمانشاه و یا اوین تهران منتقل کردهاند. صحت این احتمال برای خانواده زندانیان سیاسی ایلام چندان دور از انتظار نبود. زیرا پیشتر نیز در میانه جنگ ضدمیهنی در سال ۱۳۶۴ بسیاری از زندانیان سیاسی زندان ایلام به زندان ساحلی قم ، اوین و گوهردشت منتقل شده بوده بودند.
بعد از پذیرش قطعنامه و در آستانه عملیات فروغ جاویدان، رژیم به منظور اجرای اعدام درصدد انتقال زندانیان سیاسی ایلامی به کرمانشاه بر آمده بود. در جریان انتقال زندانیان در میانه راه ایلام – کرمانشاه و درساعات پایانی روز ماشین حامل زندانیان (یک کامیون به روایت افراد محلی) در شهرک شباب ( حوالی شهر سرابله) دچار نقص فنی و به روایتی دیگر درپی یک تصادف زمینگیر میشود . صحت یا سقم روایتهای شفاهی درباره واقعی یا ساختگی بودن این حادثه، هنوز مشخص نشده است ولی قدر متیقن آن است که یک نفر از زندانیان در دم کشته میشود و فردای آن روز زندانیان دوباره به ایلام برگردانیده میشوند تا روز موعد فرا رسد.
اعدام زندانیان سیاسی زن در شهر ایلام که آن زمان شهری نسبتا کوچک و ساختاری عمدتا سنتی داشت برای رژیم نمیتوانست بیهزینه باشد. از این رو، ابتدا نقشه انتقال آنان برای اعدام و دفن مخفیانه در کرمانشاه طراحی می گردد که در میانه راه، این طرح عملی نمی گردد. فرضیه قویتر آن است که رژیم در صدد بوده است سناریوی ساواک در قتل « بیژن جزنی » و یارانش در تپه های اوین را اجرا کنند. « ندا رحمتی » – خواهر مرضیه رحمتی- یکی از این زندانیان – در این باره چنین میگوید در میانه راه« یک تصادف ساختگی برایشان درست کردند که اینها یا کشته شوند یا در حین فرار آنها را بکشند. بعد بگویند ما این کار را کردیم چون مسئول بودیم».
اعدام یا تیرباران ؟
با پایان عملیات « فروغ جاویدان » که به پیشروی برقآسای نیروهای سازمان مجاهدین خلق تا دروازههای کرمانشاه انجامیده بود موجی از اعدامها در استانهای ایلام و کرمانشاه بهخاطر هواداری از سازمان مجاهدین خلق راه افتاد. صفحه نخست « روزنامه جمهوری اسلامی» در ۱۲ و ۱۵ مرداد ۱۳۶۷ خبر از به دار آویختهشدن ۱۵ شهروند استان کرمانشاه « در ملاعام » بهخاطر هواداری از سازمان مجاهدین خلق داد. صفحه چهار این روزنامه در ۱۵ مرداد ۱۳۶۷ خبر از اعدام یک مجاهد خلق ایلامی در ملاعام داد که به ادعای این روزنامه « از سرکردگان منافقین [مجاهدین] در ایلام و جزو هسته اصلی» آنان بوده است. اعدام این مجاهدین خلق، در میدان ۲۲ بهمن– واقع در مرکز شهر ایلام – رخ داده بود. بعدها « علی اکبر اکبری ده بالایی » – ضارب لاجوردی ( قصاب اوین)- که در آن زمان با ده سال سن شاهد عینی این اعدام بوده است در اینباره گفته بود « وقتی دور میدان ۲۲ بهمن [ایلام ] یکی رو دار زدن … خیلی ناراحت شدم» و همین امر، حس کنجکاوی وی را بر انگیخته بود. مدتی بعد از موج اعدامها، اعدام « نسرین رجبی نژاد» در گزارش۶ بهمن۱۳۶۷ ۲۶ ( ژانویه ی سال ۱۹۸۹ ) نماینده ی ویژه ی سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران و همچنین درکتابی تحت عنوان «جنایت علیه بشریت » که توسط سازمان مجاهدین خلق ایران به چاپ رسیده است، مکتوب گشت.
برابر اسناد موجود و به روایت بسیاری از جان به دربردگان دهه شصت، اغلب قربانیان کشتار ۱۳۶۷ در ایران به شیوه حلقآویز کشته شدهاند. ولی در جریان کشتار زندانیان ایلامی، آنان پس از انتقال شبانه به تپهیی در اطراف صالحآباد در چهل کیلومتری جنوبغرب ایلام تیرباران و سپس خارج از شهر صالحآباد (شهرستان مهران) در جوار «امامزاده خاص علی» روی تپههایی دورافتاده از قبرستان عمومی بهطور نامناسبی دفن میگردند.
به گزارش عفو بینالملل خانوادههای قربانیان در ایلام، قروه، اردبیل و تهران مخفیانه و با نبش قبر موفق به شناسایی اجساد شدهاند. در ایلام به هر خانواده، شمارهای داده می شود که معرف قبر عزیزانشان بوده است. برای نمونه، قبر شماره۶ قبر فرح اسلامی بوده است. بااین حال برای اطمینان از شناسایی جسد، در همان روزهای میانی آذرماه ۱۳۶۷ خانوادههای ایلامی نیمهشب ، مخفیانه و در سرمای سوزناک بیابان ، قبر عزیزانشان را نبش میکنند. ندا رحمتی – خواهر مرضیه رحمتی از جانباختگان کشتار ۱۳۶۷ در ایلام- در مصاحبه ای با « عدالت برای ایران» در ۱۹ اردیبهشت۱۳۹۶ بر تیرباران خواهرش و دیگر زندانیان زن ایلامی ۱۸ مرداد ۱۳۶۷ صحه گذارده است. وی صراحتا بیان داشته بود که « چون پدرم رفت و قبر را باز کرد دیده بودند که این سمت سینهاش کلاً گلولهباران شده بود».
در جریان دفن مخفیانه مجاهدان ایلامی، در گودالی به طول ۱٠ یا حداکثر ۱۲ متر علاوه بر جسد نسرین رجبی، اجساد حکیمه ریزوندی ، فرح اسلامی، مرضیه رحمتی و جسومه حیدری و چند هوادار دیگر سازمان مجاهدین خلق مانند «نبی مروتی»، «بهزاد پورنوروز»، «عبادالله نادری»، «موسی نعمتی» و «نصراله بختیاری» نیز بهطور سطحی دفن میگردد. ندا رحمتی در مصاحبه ی فوقالذکر، نحوه دفن اجساد را اینگونه توصیف نموده است «گفته بودند همینطوری زیر خاک گذاشتهایم، یعنی اگر دست ببرید و بگردید میتوانید[اجساد را] پیدا کنید… یک تختههایی مثل جعبه جامیوه قدیمی، روی آن شماره قبر را نوشته بودند… در یک کانال جنازهها را به فاصله هر نیممتر، بغل هم چیده . فقط یک ذره کفن روی قسمت سینه دخترها بود و آنها را در پلاستیک پیچیده بودند ، حالت شکلاتپیچ کرده بودند. فقط انگار یک چاله با بیل مکانیکی کنده بودند و همینطور جنازهها را داخل آن انداخته بودند».
در آغاز آرامگاه مجاهدان ایلامی روی یک تپه و دور از قبرستان عمومی قرار داشته است تا عمال رژیم از دور بتوانند بازدیدکنندگان غریبه و بستگان درجه دوم را رصد کنند. وضعیت دشوار و ناهموار رسیدن به این تپه، بهگونهای بوده است که در اوایل دهه هفتاد خود خانوادهها جاده خاکی احداݑ نمودند تا بتوانند راحتتر به مزار عزیزانشان بروند. ولی امروزه با گسترش قبرستان ، آرامگاه آنان در میانه آرامگاه عمومی قرار دارد.
بعد از اطلاع از محل دفن، برخی خانواده ها سنگ قبرهایی از سیمان ساخته بودند که بر روی آن دو گل لاله نیز کندهکاری شده بود ولی بهخاطر فشارهای مضاعف وارده و شکستن مکرر سنگ قبرها توسط رژیم، نهایتا در متن سنگ قبرها تنها به عبارت زیر اکتفا میگردد آرامگاه فلانی (نام متوفی) ، وفات ۱۸ مرداد ۱۳۶۷. رژِیم که همین سنگ قبرهای ساده را نیزبر نمیتافت چندین بار این سنگ مزارها را نیز شکسته است و از این رو خانوادهها از بازسازی سنگ قبرها ناامید شدهاند بهگونهای که از سنگ و حتی مزار ِِِِِ« جسومه حیدری» – همبند نسرین- تقریبا نشانی وجود ندارد.
عاملان کشتار تابستان ۱۳۶۷ در ایلام
نهتنها از مسئولان کشتار دهه شصت در ایلام اطلاعات بسیاراندکی در دست است بلکه نام بسیاری از زندانیان سیاسی زندان ایلام در گذربه فراموشی سپرده شدهاند. در آغاز دهه شصت ، حاکم شرع ایلام «سید جلیل محقق» معروف به «قدمی» بوده است که در استان ایلام بود بهشدتِ عمل در برابر زندانیان سیاسی هوادار سازمان مجاهدین خلق، شهرت یافته بود و مستقیما به صدور احکام اعدام بسیاری از زندانیان سیاسی آن دوره مبادرت نموده بود. او که اصالتا اهل دیباج (شهرستان دامغان) بود و دایما در مسیر قم-کرمانشاه- ایلام در تردد بود، به برخورد نامناسب و سختگیری بر زندانیان سیاسی سازمان مجاهدین خلق و خانوادههای آنان، شهره بود. بعدها با پیدایش رسانههای اجتماعی کانال تلگرامی «ایلام چاونیوز» از « حسین رضایتی » بهعنوان محافظان قدمی و از « اکرم صفیپور » و پاسدار « حمید زرینچنگ » از ماموران تحت امر« قدمی در دهه شصت نام برده است . با اینحال، صحت اسامی این سه نفر و نقش احتمالی آنان، هنوز مستقلا برای نگارنده قابل تایید یا رد نیست.
به روایت زندانیان سیاسی دهه شصت در ایلام ، بعدها «لواسانی» [ احتمالا سید محمد لواسانی] به جانشین قدمی گمارده میشود که همزمان در استان کرمانشاه نیز این سمت را دارا بوده است. اگرچه «لواسانی» از شدت عمل«قدمی» پیروی نمیکرد ولی در عمل وی نیز گاه در صدور احکام ظالمانه برای زندانیان سیاسی ابایی نمیورزید. در میانه دهه شصت خورشیدی آخوند «محمدتقی ذاکری» [یا ذکری] دادستان عمومی ایلام از عاملان اصلی سختگیری بر زندانیان سیاسی هوادار سازمان مجاهدین خلق بوده است تا جاییکه پیشتر نیز با احکام آزادی صادره از لواسانی – حاکم شرع دادگاه های غرب کشور- صراحتا مخالفت و خودسرانه احکام حبس و اعدام صادر مینمود. وی حتی در مواردی برای زندانیان غیرسیاسی حکم غیرانسانی شلاق در ملاعام صادر و اجرا نموده بود; برای نمونه « روزنامه جمهوری اسلامی» در ۱۴ شهریور ۱۳۶۷ به یکی از این موارد اشاره نموده است.
« طاهره خرمی» عضو سابق سازمان مجاهدین خلق در مصاحبه ای با « منیره برادران» که در مهر ۱۳۸۷منتشر شده است از سهنفر از مسئولان وقت زندان ایلام با نامهای «آقابیگی» و «نساجی» و همچنین فردی بنام پیری( نگهبان زندان) نام برده است. همچنین گفته میشود «کریم اسدی» منشی حاکم شرع ایلام در آن دوران بوده است ولی ظاهرا با خانواده های زندانیان سیاسی رفتاری ملایمتر و از دوستان قدیمی بعضی از هواداران مجاهدین در ایلام بوده است.
اطلاع به خانوادههای ایلامی
شب ۵ آذرماه۱۳۶۷ دادستانی رژیم در ایلام با تماس کوتاه تلفنی و بدون توضیح از سرپرست خانوارها میخواهد که ساعت ده صبح روز بعد در دفتر دادستانی دادگاه انقلاب ایلام حاضر شوند. در روز موعد، بدون هیچ مقدمهای با دادن ساک لوازم شخصی زندانیان، خبر اعدام زندانیان بدون اعلام آدرس مزار آنان به پدر خانوادهها اعلام میگردد. اگرچه در دادگاه انقلاب شفاها تاریخ اعدام را ۱۸ مرداد گفته بودند ولی هیچ گواهی فوتی صادر نمیشود. در دفتر دادستانی دادگاه انقلاب ایلام و پس از تهدید مکرر خانواده ها به آنها اعلام میشود ده روز دیگر یعنی ۱۵آذرماه دوباره برای گرفتن نشان مزارها به دادستانی مراجعه کنند ولی به آنان موکدا یادآوری میگردد که هرگونه برگزاری مراسم ختم و سوگواری برای این اعدامیان اکیدا ممنوع و حتی مستوجب اعدام است.
به گفته ندا رحمتی «وسایل خیلی کمی از خواهرم را دادند. مثلاً روسری خواهر من در ساک یکی از بچهها به نام حکیمه ریزهبندی بود و بلوز یکی از بچهها که بعدها مادرش تشخیص داد که گفت این لباس دختر من است، در ساک شخصی دیگر بود». شایان ذکر است که به گزارش عفو بینالملل تنها در ایلام، اردبیل، اهواز، مشهد و رودسر مقامات رژیم جزئا و شفاها و تنها به برخی خانوادهها محل دفن اعدامیان در گورجمعی را اطلاع داده اند.
سالها بعد علیرضا اسلامی ( برادر فرح اسلامی) که در زمان اعدام خواهرش و نسرین رجبی ۱۷ سال سن داشت در نوشتاری که در شماره ۴۷۶ و ۵٠۵ نشریه مجاهد ( ارگان مطبوعاتی سازمان مجاهدین) منتشر شد لحظات اندوهبار اطلاع خانوادهها را به تصویر میکشد. به گفته وی خانوادهها در روز ۱۵ یا ۱۶ آذرماه ۱۳۶۷ با مراجعه به دادستانی ایلام از محل دفن دقیق فرزندانشان مطلع شدند و به خانواده ها تاکید شد که تنها سه یا چهار نفر میتوانند برای پیدانمودن قبر، بر مراز حاضر شوند. در همان جلسه احضار خانواده ها در آذرماه۱۳۶۷از آنان تعهد گرفته میشود که حق برگزاری هیچ مراسم ختمی نخواهند داشت. به گفته ندا رحمتی « چیزی که برای ما خیلی سختتر از کشتهشدن خواهرم به دست اینهاست، این بود که ما آن زمان نمیتوانستیم واقعاً برایش شیون کنیم». به پدر وی گفته بودند « اینها در زندان اغتشاش کردند … دخترت را اعدام کردیم چون اینها کفش اسپورت پوشیده بودند، آماده بودند که مجاهدین بیایند و اینها با آنها فرار کنند». اعدام یک زن مجاهد صرفا به بهانه احتمال آمادگی برای پیوستن به مجاهدین ، به تنهایی مهر جنایتی دیگر بر پیشانی بیدادگاه های رژیم است.
روایت ها از تجاوز به زندانیان سیاسی ایلام پیش از اعدام
علیرضا اسلامی که خواهرش« فرح اسلامی» از جانباختگان کشتار تابستان ۶۷ در ایلام بوده است تاکید می کند که « شنیدیم که همه خواهران مجاهد قبل از تیرباران، مورد تجاوز قرار گرفتند». ندا رحمتی خواهر مرضیه رحمتی از پاسدار «کریم اسدی» – منشی حاکم شرع وقت ایلام- نقل کرده است که قبل از اعدام به دختران مجاهد «تجاوز» شده بود. به گفته ندا رحمتی ، مادرش در مراسمها شنیده بود که «قبل از اینکه دخترش را بکشند به او تجاوز کردند. . [ والدین] خیلی راضیتر بودند که [ دخترانشان] کشته شده باشد ولی دوست داشتند که این اتفاق[تجاوز] برایش نیفتاده باشد».
آزار و اذیت بازماندگان در سوگ نسرین و یارانش ؛ قبرهای شکسته راوی درد و رنج بازماندگان
مدفن نسرین رجبی و دیگران یارانش در صالحآباد ایلام بهتدریج به سرنوشت مدفونان قطعه ۴۱ بهشتزهرا در تهران (مدفن شمار زیادی از اعضای سازمان مجاهدین خلق و دیگر مخالفان اعدامی رژیم بهویژه در اوایل دهه شصت ) دچار شده است. سیاست همیشگیِ رژیم در شکستن عمدی سنگقبرها ( با هدف پنهانکردن نام ونشان قربانیان و ازبینبردن نشانههای جنایات تابستان۱۳۶۷) از همان ابتدا دربارهی نسرین و دیگران یارانش بهکار گرفته شد. از همان آغاز دفن اعدامیان ایلامی، به دستور مستقیم دادستانی و اداره اطلاعات ایلام قطعه « اعدامیان» با نیروی انسانی انتسابی هیات امنای امامزاده که گاه اساسا از ماوقع هیچ اطلاعاتی نداشتند تحت مراقبت و نظارت قرار گرفت. با دستکاری تدریجی سطوح زمین و کاشت درختان اطراف، از برخی سنگقبرها مانند سنگ مزار « جسومه حیدریزاده » دیگر نشان چندانی باقی نمانده است.
آزار و اذیت بازماندگان قربانیان کشتار۶۷ در ایلام هرگز پایانی به خود ندید و بسیاری از آنان مانند علیرضا اسلامی( برادر فرح اسلامی)، خزغل، حجت و فلاح زمانی(سه خواهرزادهی عبادالله نادری ) بعدها رسما به سازمان مجاهدین خلق پیوستند و در جریان عملیاتهای این سازمان علیه نیروهای نظامی و امنیتی رژیم جان باختند. برخی از نزدیکان «عبادالله نادری» به شهر اشرف ، برخی از نزدیکان مرضیه رحمتی به «استرالیا» و برخی از نزدیکان فرح اسلامی به « هلند »پناهنده شدند. « بهروز اسلامی» ( برادر فرح اسلامی) و عضو سازمان مجاهدین خلق که در ۱۵ آذر ۱۴۰۳ در هلند درگذشت پیش تر در سال ۱۳۷۵به یاد خواهر مجاهدش « فرح»، نام فرح را برای دختر خود برگزیده بود.
در آنسوی ماجرا و در جهان آزادی که در آن «انکار هولوکاست» رسما جرمانگاری شده است عاملان کشتار تابستان ۱۳۶۷ و منکران این جنایت بزرگ ترفیعرتبه یافتهاند. «لواسانی» – معاونت وقت وزیر امورخارجه رژیم – بعدها در دوران « موسوم به سازندگی» به یمن خوشخدمتیهایی مانند جعلی نامیدن وجود نسرین رجبی ، بهعنوان سفیر رژیم در کانادا (۱۳۶۹–۱۳۷۴) و سپس در آغاز « دوران موسوم به اصلاحات» بهعنوانسفیر رژیم در ترکیه منصوب شد و تا سال ۱۳۸۰ عهدهدار این سمت بود. تصدیگری وی در سفارت رژیم ایران در آنکارا مصادف با بسیاری از ترورهای برونمرزی و استرداد مبارزان و فعالان سیاسی از ترکیه به ایران بود. تراژدی روزگار اینکه استرداد « حجت زمانی» عضو ایلامی سازمان مجاهدین خلق از ترکیه به ایران در همین دوره از صدرات لواسانی( خون شوی باسابقه رژیم) رخ داد.
در پایان…
باری، در پایان اگر روزی از دشتهای پر شقایق ایلام گذر کردی و به دشتهای تفتیده و هموار صالحآباد رسیدی در مزار خاوران ایلام ( گمنامان کشتار تابستان ۱۳۶۷) لختی درنگ کن و مظلومیت این دختران ایلامی و مزارهای بی نام و نشانشان را برای هزاران هزار مادر داغدار ایران زمین روایت کن!
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.