امروز، شنبه ۱۸ مهرماه ۱۴۰۵ (۱۰ اکتبر ۲۰۲۶)، در آستانه بیستوچهارمین سالگرد روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام هستیم. این نامه را نه از موضع قدرت، نه از سر کینه و نه برای تسویهحساب سیاسی، بلکه به عنوان یک جامعه شناس متعهد، در دفاع از ابتداییترین حق انسان، یعنی حق زندگی و حق حیات، خطاب به شما مینویسم.
پرسش اصلی من ساده است: آیا پس از دههها اجرای مجازات مرگ در جمهوری اسلامی، هنوز فرصتی برای بازنگری، توقف و پایان دادن به این چرخه وجود ندارد؟
در ۲۳ سال گذشته، شمار کشورهایی که به مبارزه برای لغو مجازات اعدام پیوستهاند، پیوسته افزایش یافته است. در حال حاضر، ۱۱۵ کشور مجازات اعدام را در قوانین خود لغو کردهاند. افزون بر این، حدود ۳۵ کشور، از جمله برخی کشورهای اسلامی مانند الجزایر و مراکش، با وجود حفظ مجازات اعدام در قوانین کیفری خود، عملاً دست به اجرای آن نمیزنند.
در این نامه، قصد ندارم تنها به آمار اعدامها و مسئولیت سیاسی حکومت بپردازم. میخواهم از رنجی سخن بگویم که در هیچ آماری نمیگنجد؛ رنج انسانهایی که عزیزانشان اعدام شدهاند و با گذشت سالها، هنوز نتوانستهاند با فقدان آنان کنار بیایند.
آقای خامنهای،
من، بهعنوان نگارنده مقالات و کتابهایی درباره این موضوع، در دوران تبعید با حدود سی نفر از کسانی گفتوگو کردهام که یکی از عزیزانشان اعدام شده است. از نزدیک دیدهام که چگونه اعدام یک انسان به پایان زندگی او محدود نمیشود، بلکه سایه سنگین آن بر زندگی بازماندگان نیز میافتد. آنان با خاطره عزیزانشان زندگی میکنند، با جای خالیشان از خواب بیدار میشوند و هر روز با زخمی روبهرو هستند که گذر زمان لزوماً آن را التیام نمیبخشد.
بسیاری از آنان گویی هرگز فرصت نیافتهاند سوگواری خود را به سرانجام برسانند. عزیزشان را از دست دادهاند، اما در همان حال، بخشی از زندگی خودشان نیز همراه او اعدام شده است. آنان نهتنها با مرگ عزیزانشان، بلکه با پرسشهای بیپاسخ، خاطرات دردناک و فقدانی زندگی میکنند که هیچ حکم دادگاهی قادر به جبران آن نیست.
از همین رو، نمیتوانم لحظهای را که خبر کشته شدن پدرتان در ساعت ۱۰ صبح روز شنبه، ۹ اسفند ۱۴۰۴، بر اثر حملات اسرائیل شنیدم، از یاد ببرم. نمیدانم در آن لحظه چه احساسی داشتید و فقدان پدرتان چه رنجی بر شما و خانوادهتان تحمیل کرد. اما میتوانم تصور کنم که از دست دادن پدر، بهویژه در چنین شرایطی، چه اندوه عمیقی به همراه دارد.
اکنون میخواهم پرسشی را با شما در میان بگذارم؛ پرسشی که نه برای انکار رنج شما، بلکه درست به دلیل به رسمیت شناختن آن مطرح میکنم:
آیا رنجی که از فقدان پدرتان تجربه کردهاید، نمیتواند دریچهای برای درک رنج هزاران انسانی باشد که با اعدام عزیزانشان، هر بار بخشی از وجود خود را از دست میدهند؟ آیا آنچه بر شما گذشته است، نمیتواند شما را به تأمل درباره مادرانی برساند که فرزندانشان را از دست دادهاند، پدرانی که دیگر نمیتوانند فرزندانشان را در آغوش بگیرند، همسرانی که ناگهان تنها ماندهاند و کودکانی که ناگزیرند بدون پدر یا مادر بزرگ شوند؟
بیتردید، هیچ دو فقدانی کاملاً یکسان نیستند. مرگ در جنگ و حمله نظامی با اعدام قضایی یکسان نیست و هر یک زمینهها، مسئولیتها و پیامدهای متفاوتی دارند. اما رنج بازماندگان در هر دو وضعیت میتواند ما را به درک این حقیقت نزدیکتر کند که جان انسان تا چه اندازه ارزشمند و فقدان او تا چه اندازه ویرانگر است.
شاید هیچکس جز کسی که چنین دردی را تجربه کرده است، نتواند تمام ابعاد آن را بهدرستی دریابد. بااینحال، همین تجربه تلخ میتواند انسان را به درکی عمیقتر از رنج دیگران برساند؛ حتی رنج کسانی که دیدگاه، عقیده یا موضع سیاسی متفاوتی دارند. رنج انسانها نباید به مرزهای سیاسی، عقیدتی یا جایگاه اجتماعی محدود شود. درد از دست دادن عزیزان، پیش از آنکه به مواضع سیاسی ما مربوط باشد، به مشترکترین وجه وجود انسانیمان پیوند دارد: عشق به زندگی و دلبستگی به کسانی که دوستشان داریم.
آقای خامنهای،
اجازه دهید نگاهی به آمارها بیندازیم. بر اساس کتاب جامعهشناسی مجازات (۳) نگارنده، در ۳۷ سال حاکمیت پدرتان، ۱۵٬۰۲۴ نفر اعدام شدهاند؛ آماری که میانگین سالانه حدود ۴۰۶ اعدام را نشان میدهد. در دوران دهساله حکومت روحالله خمینی نیز ۱۲٬۲۵۸ نفر اعدام شدند که میانگین سالانه آن حدود ۱٬۲۲۶ نفر است.
شاید به دلیل بیماری ناشی از انفجاری که پدرتان نیز در جریان آن کشته شد، از جزئیات این اعدامها آگاهی کامل نداشته باشید؛ اما واقعیت این است که اعدامها همچنان ادامه دارند و همچنان مایه نگرانیاند.
آقای خامنهای، تجربههای گذشته نشان میدهد که حتی در ساختار جمهوری اسلامی نیز امکان بازنگری در مجازاتهای غیرانسانی وجود داشته است. آقای شاهرودی در دوران ریاست خود بر قوه قضائیه، توقف اجرای حکم سنگسار را در کارنامه خود دارد؛ اقدامی که میتوانست مایه امید و آسودگی خانوادههای بسیاری باشد که عزیزانشان در انتظار اجرای این مجازات قرار داشتند. این تجربه دستکم نشان میدهد که میتوان در اجرای مجازاتهای خشن تجدیدنظر کرد، بیآنکه کنار گذاشتن آنها لزوماً به افزایش جرم منجر شود.
شما نیز میتوانید با لغو مجازات اعدام، زمینهای برای ارزیابی دوباره کارآمدی این مجازات فراهم کنید. اعدام نه تضمینی برای پیشگیری از تکرار جرم است و نه میتوان آن را تنها راه حفظ امنیت جامعه دانست. دستکم میتوانید کارنامه اعدام در ۴۷ سال گذشته را از منظری دیگر بررسی کنید و ببینید که این مجازات تا چه اندازه به بازتولید خشونت در جامعه دامن زده و چه هزینههای انسانی جبرانناپذیری بر افراد، خانوادهها و جامعه تحمیل کرده است.
هر یک از این اعداد، پیش از آنکه آماری در یک گزارش یا رقمی در یک جدول باشد، انسانی بوده است؛ انسانی با نام، خانواده، آرزوها، ترسها و امیدهایی که با اجرای حکم اعدام، فرصت ادامه زندگی را از دست داده است. پشت هر عدد، خانوادهای سوگوار و انسانی ایستاده است که باید با جای خالی عزیزی کنار بیاید؛ خانوادهای که هیچ آماری نمیتواند عمق اندوه، رنج و پیامدهای ماندگار این فقدان را بهدرستی بازتاب دهد. از این رو، مسئله فقط شمار اعدامشدگان نیست؛ مسئله، زندگیهایی است که پایان یافتهاند و زندگیهایی که پس از هر اعدام، برای همیشه دگرگون شدهاند.
آقای خامنهای، آیا قرار است این میراث خونین همچنان ادامه پیدا کند؟
اگر لغو کامل مجازات اعدام در شرایط کنونی، از نظر شما یا ساختار سیاسی و مذهبی حاکم، امکانپذیر نیست، چرا دستکم اجرای آن را متوقف نمیکنید؟ چرا فرمانی برای تعلیق اجرای احکام اعدام صادر نمیشود تا جامعه فرصتی برای بازاندیشی درباره این مجازات برگشتناپذیر پیدا کند؟
الجزایر و مراکش، با وجود آنکه مجازات اعدام را همچنان در قوانین خود حفظ کردهاند، سالهاست که آن را اجرا نمیکنند. الجزایر از سال ۱۹۹۳ و مراکش نیز بیش از یک دهه است که شاهد اجرای احکام اعدام نبودهاند. این تجربه نشان میدهد که میان باقی ماندن مجازات اعدام در قانون و اجرای آن در عمل، فاصلهای وجود دارد؛ فاصلهای که میتوان با تصمیم سیاسی و اراده حکومتی، آن را به سود حفظ جان انسانها تغییر داد.
این کشورها نیز جوامعی با پیشینه اسلامیاند. بنابراین، حتی اگر درباره امکان یا ضرورت لغو کامل مجازات اعدام اختلافنظر وجود داشته باشد، توقف اجرای آن دستکم اقدامی عملی و قابل تصور است. اگر چنین امکانی در کشورهای مسلمان وجود دارد، چرا ایران نتواند در این مسیر گام بردارد؟
شما و دیگر مسئولان جمهوری اسلامی بارها بر اهمیت دین، اخلاق، عدالت و ارزشهای اسلامی تأکید کردهاید. اما آیا حفظ جان انسانها و جلوگیری از گرفتن جانهای بیشتر نمیتواند به یکی از روشنترین معیارهای اخلاقی یک حکومت تبدیل شود؟
حتی اگر در تفسیر احکام دینی اختلافنظر وجود داشته باشد، آیا نمیتوان از همین اختلافنظرها برای بازنگری در شیوه اجرای مجازات مرگ و حرکت به سوی توقف آن بهره گرفت؟ آیا نمیتوان بهجای اصرار بر اجرای حکم، بر توبه، اصلاح، عدالت قضایی و امکان جبران تأکید کرد؛ بهویژه در پروندههایی که سلامت دادرسی، اعتبار اعترافات یا رعایت حقوق متهمان با پرسشهای جدی روبهروست؟
مجازات اعدام برگشتناپذیر است. اگر پس از اجرای حکم روشن شود که فرد اعدامشده بیگناه بوده است، هیچ دادگاهی و هیچ حکومتی قادر نخواهد بود جان او را بازگرداند. هیچ عذرخواهی، هیچ حکم قضایی و هیچ تصمیمی پس از آن نیز نمیتواند فرصت ازدسترفته زندگی را به او بازگرداند.
از همین رو، توقف اجرای اعدامها صرفاً یک تصمیم حقوقی نیست؛ تصمیمی درباره حدود قدرت حکومت، مسئولیت آن در قبال شهروندان و ارزشی است که برای جان انسانها قائل میشود. چنین تصمیمی میتواند فرصتی برای بازنگری در سیاست کیفری، تقویت عدالت قضایی و جلوگیری از تکرار رنجهایی فراهم کند که پیامدهای آن، بسیار فراتر از لحظه اجرای حکم، بر زندگی خانوادهها و جامعه سایه میاندازد.
آقای خامنهای،
تاریخ درباره حکومتها تنها بر اساس شعارها، خطابهها و ادعاهای دینیشان داوری نمیکند؛ بلکه به این نیز مینگرد که با انسانها چگونه رفتار کردهاند، با مخالفان خود چگونه برخورد کردهاند و آیا از قدرت خود برای نجات جان انسانها بهره گرفتهاند یا نه.
از شما میخواهم بهجای آنکه نامتان با ادامه این روند پیوند بخورد، دستکم برای توقف اجرای احکام اعدام اقدام کنید. تعلیق اجرای اعدامها میتواند نخستین گام باشد؛ گامی که زمینه را برای گفتوگو درباره اصلاح قوانین، تضمین دادرسی عادلانه و در نهایت، لغو مجازات مرگ فراهم میکند.
این درخواست به معنای نادیده گرفتن رنج قربانیان جرائم یا انکار ضرورت عدالت نیست. برعکس، عدالت باید از جامعه محافظت کند، به حقوق قربانیان احترام بگذارد و در عین حال، حدود قدرت حکومت را در گرفتن برگشتناپذیر جان انسانها مشخص سازد.
در آستانه روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام، از شما میپرسم:
اگر نمیتوانید امروز مجازات اعدام را از قانون حذف کنید، آیا نمیتوانید دستکم اجرای آن را متوقف سازید؟
اگر حفظ جان انسانها حتی در این حد نیز در اولویت قرار نگیرد، چگونه میتوان از اخلاق، عدالت و حرمت انسان سخن گفت؟
فرصت متوقف کردن این چرخه هنوز وجود دارد. هر حکمی که اجرا نشود، فرصتی برای جلوگیری از مرگی برگشتناپذیر است؛ فرصتی برای حفظ یک زندگی و برای آنکه خانوادهای دیگر به جمع سوگواران نپیوندد.
شاید هنوز بتوانید کاری کنید که نام شما، بهجای آنکه با ادامه این چرخه پیوند بخورد، با تصمیمی برای حفظ جان انسانها و جلوگیری از سوگ خانوادههای بیشتر به یاد آورده شود.
شما در جایگاهی قرار دارید که میتوانید برای توقف اجرای احکام اعدام تصمیم بگیرید و مانع از آن شوید که خانوادههای بیشتری عزیزانشان را در پای چوبه دار از دست بدهند. چنین تصمیمی نه گذشته را تغییر میدهد و نه جان ازدسترفتگان را بازمیگرداند؛ اما میتواند از تکرار بخشی از این رنج جلوگیری کند و به انسانهای بیشتری فرصت زندگی ببخشد.
شما نیز طعم فقدان را چشیدهاید. اکنون این فرصت را دارید که اجازه ندهید خانوادههای بیشتری چنین دردی را تجربه کنند؛ خانوادههایی که شاید هیچگاه صدای آنان به گوش شما نرسیده باشد، اما رنجشان واقعی است و تا سالها پس از اجرای هر حکم اعدام ادامه خواهد یافت.
اگر تصمیم به توقف اجرای اعدامها بگیرید، این اقدام میتواند فراتر از یک تصمیم حکومتی، نشانهای از به رسمیت شناختن حرمت زندگی و مسئولیت در برابر رنج انسانها باشد؛ نشانهای از اینکه تجربه فقدان میتواند انسان را به درک رنج دیگران و تلاش برای جلوگیری از تکرار آن برساند.
تاریخ تصمیم شما برای متوقف کردن اجرای اعدامها را ثبت خواهد کرد؛ همانگونه که رنج خانوادههایی را که عزیزانشان را از دست دادهاند، نمیتوان از حافظه تاریخ پاک کرد.
پاریس، نادروهابی، شنبه ۱۸ مهرماه ۱۴۰۵ (۱۰ اکتبر ۲۰۲۶)
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.