مدرسه فمینیستی: از آن زمان که سلیمان میرزا اسکندری به عنوان یکی از قدیمی ترین شخصیت های چپگرا در ایران، با عضویت زنان در حزب توده مخالفت می کرد و تا زنده بود نگذاشت زنی به عضویت این حزب پذیرفته شود تا زمانه ما که به تدریج ضرورت توجه به حقوق زنان روشن می شود، جنبش چپ ایران از منظر پرداختن به مسئله زن، فراز و فرودهای بسیاری از سر گذرانده است. چپها عموما آماج انتقادهای اعضای سابق و یا منتقدین همیشگی هستند که آن طور که باید و شاید به مسئله زن توجه نکرده اند و حل آن را به بعد از دگرگونی و بهبود اوضاع اجتماعی و اقتصادی موکول کرده اند. اگرچه در تئوری مارکسیسم این مساله پذیرفته شده که حل نهایی مساله زن تنها با محو سرمایه داری و برقراری سوسیالسم امکان می یابد اما این مساله به معنی دست روی دست گذاشتن و چشم فروبستن بر مسأله زنان در میان مارکسیست ها نبوده و بسیاری از آنها در میان پیشقراولان صفوف مبارزه با ستم و تبعیض جنسیتی جای دارند. تحلیلهای مارکس و انگلس از مساله ستم جنسیتی، نگاه لنین به مساله زن و اقدامات جسورانه فعالانی چون کلارا زتکین، کولنتای و لوکزامبورگ و دیگران نشان می دهد که وضعیت فرودست زنان هیچگاه از چشم مارکسیست ها دور نمانده است.

در ایران هم از همان ابتدای گرایش به ایده های چپ، مساله زنان مطرح شده و مورد توجه قرار گرفته است. اما برخلاف اکثر فعالان حقوق زنان، که مخاطبانشان زنان و دختران اعیان و اقشار متوسط بود، چپگراها زنان زحمتکش را مخاطب خود می دانستند و به مسایل و مصایب آنها توجه نشان می دادند. همان طور که محمدحسین خسروپناه می نویسد: فعالان سیاسی چپگرا در مقابله با این ستم ها فعالیت می کردند؛ مثلاً روزنامه ایران نو در اعتراض به عدم تساوی دستمزد زن و مرد در کار یکسان می نوشت: «این بی عدالتی… برای آن است که عضلات جنس ذکور قوی تر از عضلات اناث است. عجبا، آیا عدالتی موجود است؟ خبر ابداً وجود ندارد! حالیه حق مبنی بر عدالت نبوده و مستند به قوت است». (خسروپناه۱۳۸۱/ ۱۳۶) و یا در جایی دیگر آمده است: «زنان را وضع اجتماعی به این روز انداخته و گرنه در اصل نه هر مردی از هر زنی فزون تر است و نه هر زنی از هر مردی فروتر… مریم و زهرا و آسیه و خدیجه کبری از زنان اند فرعون و هامان و شمر از مردان. فضیلت انسان به مرد یا زن بودن نیست…» (کار ۱۳۸۰/ ۳۴) همچنین یکی از دغدغه های نیروهای چپ لزوم کار کردن زنان ایرانی بوده است. مثلاً حزب اجتماعیون اتحادیون ایران که در واقع از نخستین سوسیالیست های ایران هستند یکی از هدف های برنامه ای خود را«تهیه کار برای زن ها و واداشتن آن ها به کارهایی که مادتاً و اخلاقاً متناسب آنهاست» اعلام می کرد.(خسروپناه ۱۳۸۱/ ۱۳۷)

فعالیت حزب توده در بین زنان از سال ۱۳۲۲ با تشکیل سازمان زنان برای اعضای حزب و انجمن زنان برای هواداران حزب آغاز شد. سپس تشکیلات دموکراتیک جایگزین آن دو شد. (آبراهامیان ۱۳۸۹/ ۴۱۲) در سالهای اول به دلیل عدم پذیرش عضویت زنان در حزب، به جهت مخالفت سلیمان میرزا اسکندری رهبر حزب با عضویت آنها، تمامی زنان داوطلب و هواخواه حزب در این سازمان اجتماع کرده بودند. (احمدی حاجیکلایی۱۳۸۷/ ۱۹۶) علت مخالفت سلیمان میرزا اسکندری که از قضا بستگان وی از جمله محترم، ملوک و مهرانگیز اسکندری نقش موثری در ایجاد سازمان های زنان داشتند شاید به تمایلات مذهبی او بازمی گردد و این اعتقادش که سیاستهای حزب توده نباید در تقابل با مذهب باشد. آبراهامیان در تاریخ ایران نوین درباره او می نویسد «وی با پذیرش ریاست (کمیته مرکزی) حزب توده احتمالاً شرط کرده بود که حزب به رغم رادیکالیسم اجتماعی آن، نباید با تبلیغات ضد مذهبی خود را در برابر مومنان قرار دهد. وی بر این باور بود که جنبش سوسیالیستی در گذشته به دلیل مخالفت ناموفق آن با مومنان خود را تضعیف کرده بود.» (آبراهامیان۱۳۹۰/ ۱۷۷) بر این اساس به نظر می رسد از آنجا که در روزگار سلیمان میرزا اسکندری فعالیت های زنان به شدت مورد انتقاد و تنفر بخشهای سنتی جامعه بوده، ریاست حزب مانع از عضویت زنان در حزب توده ایران شده است.

به این ترتیب تشکیلات دموکراتیک زنان به عنوان یکی از شاخه های حزب توده زنان برای فعالیت در حوزه زنان شکل گرفت.«هدف این سازمان آزادی کامل اقتصادی، اجتماعی وسیاسی زنان بود. در سال ۱۳۲۳ این سازمان نشریه ای به نام “بیداریِ ما” منتشر کرد. این مجله به صراحت دیدگاه بسیار رادیکالی از حقوق زنان را منعکس می کرد. تشکیلات زنان ایران بر ضرورت محو استثمار زنان کارگر در کارخانه ها تاکید داشت و خواسته مرخصی با حقوق برای زنان، ایجاد مهد کودک برای مادران و حقوق مساوی برای کار مساوی را مطرح می کرد. در نشریه بیداری ما رضاشاه به عنوان دیکتاتوری که قصدش استثمار زنان بود مطرح می شد. (ساناساریان ۱۳۸۴/ ۱۱۳) یرواند آبراهامیان درباره رویکرد حزب توده به مسأله زنان می نویسد: گرچه رهبران حزب اغلب از این مسئله ناراحت بودند که حزب توده زنان اندکی را جذب کرده است و علی رغم این که کمتر از ۳.۴ درصد اعضای عادی حزب را زنان تشکیل می دادند، این حزب تنها سازمان سیاسی کشور بود که همواره زنان را بسیج و در راه حقوق آنها سرسختانه مبارزه می کرد. (آبراهامیان ۱۳۸۹/ ۴۱۳) علاوه بر حمایت توده ای ها از حقوق زنان، فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه وری نیز در حوزه حقوق زنان گام های موثری برداشته بود و در دوره کوتاه حاکمیت بر آذربایجان حقوق مساوی برای زنان از جمله حق رای زنان به رسمیت شناخته شد. در واقع «برای نخستین بار در تاریخ ایران به زنان اجازه داده شد در رأی گیری شرکت کنند. (فوران ۱۳۸۸/ ۴۱۰) همچنین آموزش همگانی رایگان با تاکید ویژه بر آموزش زنان از برنامه های مهم و مفید فرقه برای زنان بود. این موضع فرقه دموکرات در قبال زنان در کنار سایر اقدامات اصلاحی و مترقی آنها مورد تایید و دفاع حزب توده بود. «حزب بر اقدامات اصلاحی آنها، انگشت می گذاشت که طی آن دولت محلی حق رای زنان را به رسمیت شناخت، بنیاد دانشگاه تبریز را گذاشت، خیابانها را به یاد قهرمانان محلی انقلاب مشروطه نامگذاری کرد و نخستین اصلاحات ارضی در کشور را به اجرا گذاشت…» (آبراهامیان ۱۳۹۰/ ۱۸۳)

از اقدامات مهم حزب توده در دفاع از حقوق زنان و دستیابی به برابری جنسیتی، می توان به برگزاری کنگره های زنان، و تلاش برای اعطای حق رای به زنان اشاره کرد. اقدام حزب در جمع آوری یکصدهزار امضا برای دفاع از حق رای زنان را گرچه برخی از مورخین و منتقدین بدبین به حزب توده، به عنوان یک اشکالتراشی در دوره مصدق یا دردسرسازی برای نخست وزیر محبوب برشمرده اند، اما از منظر حقوق زنان برگ زرینی در تاریخ این حزب و پیشتاز بودنش درزمینه حقوق زنان لااقل در این مقطع زمانی به شمار می رود. آن طور که ساناساریان می نویسد، سندی مبنی بر میزان حمایت از این طرح از سوی محافل روشنفکری غیرکمونیستی یا دیگر گروههای زنان وجود ندارد. در دوره مصدق با اعطای حق رأی به زنان موافقت نشد و «به رغم چنین حرکتی، حق رای برای زنان در لایحه مربوط به انتخابات درج نشد. تعداد زیادی از روحانیون رده بالا مصدق را از مخالفت شدید خود درباره حق رای و حق انتخاب شدن زنان مطلع ساختند و حق رای زنان را ضداسلام اعلام کردند. (ساناساریان ۱۳۸۴/ ۱۱۸) در واکنش به نادیده گرفته شدن حق رای زنان، گروه های مستقل زنان «موضع شان صبر و سکوت» بود. ولی «در همان موقع تمام نشریات حزب توده در اعتراض به حذف حق رای زنان از لایحه از مطالب انتقادی پر بوده و حتا به مجامع بین المللی به خاطر این مساله اعتراض می کنند». بدبینی برخی منتقدین یا مورخین به حزب توده تا آنجاست که این اعتراض حزب به حذف زنان را صرفاً یک واکنش سیاسی قلمداد نموده و علت آن را رقابت حزب توده با دولت مصدق و بهره برداری از این مساله دانسته اند: «به هر صورت یکی از دلایل چنین موضع گیری های متفاوتی از سوی دو گروه زنان شاید آن باشد که گروههایی از زنان که مستقل از احزاب سیاسی بودند در مجموع وجود و حضور دولت دکتر مصدق را در مجموع به نفع زنان می دانستند و از این رو تمایل زیادی نداشتند که به رغم فشارهای همه جانبه شان برای دستیابی زنان به حق رای، دولت مصدق را تضعیف کنند. در حالیکه گروه های زنان وابسته به احزابی همچون حزب توده که در آن مقطع خاص، در رقابت با دولت مصدق بودند تمایل داشتند از این مساله به نفع حزب خود بهره ببرند.» (احمدی خراسانی ۱۳۹۰/ ۱۰۷). با چنین نقدی به عملکرد حزب توده ایران، این شائبه به وجود می آید که گویا برای گروههای مستقل زنان، حقوق زنان مساله ای است که در اولویت بودن یا نبودنش، بستگی به شخصیت و میزان محبوبیت دولتمردان دارد و نیز می توان در راه مصالح سیاسی مملکت از آن گذشت و قربانی اش نمود و سکوت اختیار کرد.

با همه انتقاداتی که از حزب توده شده و می شود در حوزه حقوق زنان نباید از نظر دور داشت که همین حزب بود که «این ایده را وارد سیاست ایران کرد که زنان باید از همان حقوق مردان-به ویژه حق رأی- برخوردار باشند. (آبراهامیان ۱۳۹۰/ ۱۸۵) علاوه بر حزب توده، نیروی سوم به رهبری خلیل ملکی نیز از مسأله زنان غافل نماند و «خواستار انقلاب دموکراتیک اجتماعی شامل اصلاحات گسترده از جمله توزیع اراضی و دادن حق رأی به زنان شد.» (آبراهامیان ۱۳۸۹/ ۳۴۱)

جریان چپ در ایران به حزب توده و نیروی سوم محدود نشد و در دهه های بعد گروههای چپ جدید اغلب با مشی چریکی و اعتقاد به جنگ مسلحانه شکل گرفتند. در احزاب و گروههای نوظهور چپ اگر چه ظاهراً تشکیلات خاص زنان وجود نداشته، ولی زنان بسیاری به عضویت آنها درآمدند. در مجموع تعداد اعضای زن در گروههای مخالف رژیم کمتر از مردان بود اما در هنگام دستگیری، زنان تحت همان فشارها و شکنجه های شدیدی قرار می گرفتند که همتایان مردشان. (ساناساریان ۱۳۸۴/ ۱۷۲) در سالهای دهه پنجاه تا شروع تظاهرات خیابانی ۱۳۵۶، ۳۴۱ چریک و اعضای مسلح گروههای سیاسی جان خود را از دست دادند.« از ۳۴۱ قربانی، ۳۹ نفر زن بودند: ۱۴ زن خانه دار، ۱۳ دانشجو، ۹ آموزگار دبستان، ۲ پزشک و یک کارمند اداری» (آبراهامیان ۱۳۸۹/ ۵۹۲).

در عضویت و حضور زنان در گروههای سیاسی چپ دهه پنجاه آنچه از منظر حقوق زنان اهمیت دارد نوع عضویت این زنان است که برای آن ها آرمانهای حزب بر حقوق و وضعیت زنان مقدم بود و به نظر می رسد، مساله زنان در آن روزگار موضوعیت نداشته و حتی پرداختن به آن به نوعی تایید سیاستهای رژیم پهلوی به شمار می رفته است. ساناساریان در مورد همکاری زنان با احزاب سیاسی آن سالها می نویسد: «ویژگی اصلی گروههای زنان طی این دوره همکاری نزدیک و لاینفک آنها با احزاب سیاسی مختلف بود. تا حدی که مسایل مربوط به حقوق زنان برای احزاب سیاسی (احزاب کاملاً مردانه) موضوعاتی درجه دوم و فرعی قلمداد می شد. زنان فعال در این گروهها تقدم بیشتری برای آرمانهای عمومی هم رزمان مردشان قائل بودند تا آرمان خاص خود زنان درباره حقوق زنان. در واقع گروه های زنان در سایه قرار داشتند. (ساناساریان ۱۳۸۴/ ۱۱۵) نگاهی به برنامه های تشکل های زنان در آستانه انقلاب ۵۷ و پیش ازآن نشان می دهد که بیشتر این تشکل ها، به رغم آنکه به نام زنان شکل گرفته بودند اما مبارزه با امپریالیسم را در راس برنامه های خود و هدف اصلی خود برشمرده و متاثر از جو انقلابی و فضای مردسالار آن روزگار مسأله زن را درجات بعدی اهمیت قرار داده بودند. از جمله این گروهها می توان از اینها نام برد: جمعیت زنان مبارز، اتحادیه زنان مبارز، اتحاد ملی زنان، کمیته ایجاد جمعیت بیداری زنان، کمیته زنان مبارز، انجمن رهایی زنان و…

شاید بتوان کم توجهی گروههای چپگرا به مساله ستم جنسیتی را واکنش این گروهها به سیاست های حکومت پهلوی در قبال زنان دانست. به نظر می رسد هرچه حکومت پهلوی بیشتر سعی می کرد با استفاده از مسأله زنان و اصلاحات ناچیز و سطحی چهره ای مترقی به خود بگیرد، گروههای چپ بیشتر از پرداختن به مسأله زن گریزان شده و در عکس العملی که هدفش تقابل با حکومت بوده، مسأله زن را به حاشیه رانده و آن را نادیده گرفته و گاه حتی چهره ای ضد زن و مرتجع به خود گرفته اند. رویکرد نیروهای چپ به مسأله زن در سالهای منتهی به انقلاب ۵۷، چنان ضد زن به نظر می رسد که از نگاه منتقدین و برخی فعالان حقوق زنان، آنها را در کنار جریان های سنتی زن ستیز مخالف با حقوق زنان قرار می دهد. مهرانگیز کار درباره این نوع رویکرد به حقوق زنان می نویسد: «نیروهای مخالف و لاییک که سیاست های عصر پهلوی را خواستِ عوامل وابسته به امپریالیسم تلقی می کردند. از دیدگاه آنها سخن گفتن از حقوق زن کفر سیاسی بود و هر کس در آن دوران از حقوق زن به طور خاص و در چهارچوب وضع موجود جامعه جانبداری می کرد، سکۀ یک پول می شد و در نتیجه از زنان تحصیلکرده ای هم که به همت شخصی خود پا به عرصۀ اشتغال و فعالیت های اجتماعی می نهادند، به نام عروسک های کوکی و سمبولیک و مجریان سیاست های استعماری یاد می شد. اینها نظریه ای را اشاعه می دادند که بر پایۀ آن گفته می شد وقتی مسائل عمدۀ کشور در قالب ایدئولوژی های انقلابی حل بشود، مسألۀ زن هم به خودی خود حل خواهد شد لذا نباید به حقوق زن به طور انتزاعی پرداخت. (کار ۱۳۸۷/ ۱۱۵)

البته این واقعیت را نباید نادیده گرفت که در روزگاری که تشکلهای مستقل زنان، اجازه فعالیت نداشتند و هر نوع فعالیت برای زنان باید از فیلتر حکومت عبور می کرد؛ گروههای فعال زنان، عمدتاً تاییدکنندگان و مجیزگویان حاکمان بودند که فعالیتشان تنها زیر سایه پهلوی ها میتوانست استمرار یابد. در واقع فعالیت زنان تا جایی قابل تحمل بود که منطبق با «در خواست و تمایل رژیم به تبدیل برخی از مظاهر زنانگی و برساختن زنان مطابق با ایدئولوژی کلی حاکمیت بوده است.» (صادقی ۱۳۸۴/ ۶۰) بنابراین «شکل گیری کانون بانوان تحت نظارت مستقیم خانواده پهلوی، بستری بود که در آن برخی تحولات در زمینه حقوق زنان به وقوع پیوست. این تحولات درباره زنان بیشتر به زنان طبقۀ بالا و متوسط مربوط می شد. زنانی که از طبقات پایین بودند… احتمالاً وضعشان بدتر شده بود. (همان ۶۲) ساناساریان، گروههای زنان در دوره پهلوی دوم را گروههایی می داند که فاقد پویایی، استقلال و ویژگی های غیرمتعصبانه سازمان های جنبش زنان در اوایل این دوره بودند. سازمان های جدید زنان، صرفاً ویترین سیاست های دولت بودند. (ساناساریان۱۳۸۴/ ۱۲۸) در واقع «بسته شدن کانون ها و مجامع مختلف زنان و تعطیلی نشریات مستقل، جنبش زنان را از بستر مدنی جدا کرد و به بستری دولتی منتقل ساخت که از پیش با کلیشه های مورد نظر دولت یعنی حضور نمایشی زنان در اجتماعات، ایدئولوژی خانه نشینی و زنانه شدن حریم خصوصی اشباع شده بود.» (صادقی ۱۳۸۶/۵۸) نیکی کدی در این باره می نویسد: از آنجایی که کلیه فعالیت ها و سازمان های مربوط به زنان در سازمان زنان ایران که یک نهاد رسمی دولتی بود ادغام شده بود، زنانی که با رژیم سرسختانه مخالفت می کردند، از نزدیک شدن به سازمان مزبور اجتناب ورزیده و خود نیز از پیگیری خواسته های صد در صد زنانه اجتناب می کردند. (کدی ۱۳۸۵/ ۴۲۰)

می توان گفت، همین دولتی بودن عمده فعالیتهای زنان و اهداف خاص حکومت پهلوی از پرداختن به وضعیت زنان بود که منجر به بایکوت شدن مساله زن و ستم جنسیتی از سوی گروههای سیاسی چپ و زنان مخالف حکومت شد. و از این رو راه حل نهایی مسأله زن در گرو پیروزی انقلابی نهاده شد که ساختارهای موجود را درهم شکسته و مسأله ی زن را از نو بنیان افکند.

منابع:

– آبراهامیان ارواند(۱۳۹۰). تاریخ ایران نوین. ترجمه ی شهریار خوّاجیان. تهران: دات
– آبراهامیان ارواند(۱۳۸۹). ایران بین دو انقلاب. ترجمه ی احمد گل محمدی، محمدابراهیم فتاحی ولیلایی. تهران: نشر نی
– احمدی خراسانی نوشین (۱۳۹۰). حجاب و روشنفکران. تهران: مولف
– احمدی حاجیکلایی حمید(۱۳۸۷). جریان شناسی چپ در ایران. تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
– خسروپناه محمدحسین(۱۳۸۱). هدف ها و مبارزۀ زن ایرانی از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوی، تهران: پیام امروز
– ساناساریان الیز (۱۳۸۴). جنبش حقوق زنان در ایران/طغیان، افول و سرکوب، ترجمه نوشین احمدی خراسانی، تهران: اختران
– صادقی فاطمه (۱۳۸۴). جنسیت، ناسیونالیسم و تجدد در ایران(دوره پهلوی اول)، تهران: قصیده سرا
– فوران جان (۱۳۸۸). مقاومت شکننده: تاریخ تحولات اجتماعی ایران، ترجمه احمد تدین، تهران: خدمات فرهنگی رسا
– کار مهرانگیز (۱۳۸۷). پژوهشی درباره خشونت علیه زنان در ایران، تهران: روشنگران و مطالعات زنان
– کار مهرانگیز (۱۳۸۰). مشارکت سیاسی زنان، تهران: روشنگران و مطالعات زنان
– کدی نیکی آر(۱۳۸۵). ریشه های انقلاب ایران، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران: نشرعلم

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)