تحلیل وجوه ساختاری، اقتصادی و روانی بیکاران تحصیلکرده
موضوع عدم استخدام فارغالتحصیلان از دانشگاه در بازار کار، از مهمترین عوارض اقتصادی، شغلی و اجتماعی پهنه آموزشی کشور محسوب میشود. افرادی که سالهای طلایی جوان خود را صرف کسب دانش تخصصی، گذراندن واحدهای دانشگاهی، ارائه پایاننامهها و اخذ مدارک عالی کردهاند، در آستانه ورود به عرصه مولد جامعه با درهای بسته بازار کار روبرو میشوند. پدیده بیکاران تحصیلکرده اشاره به گسست عمیقی دارد که میان نظام آموزش عالی و ساختار اقتصادی جاری ایجاد شده است.
آمارها و دادههای رسمی منتشرشده در خبرگزاریها و گزارشهای تحلیلی روزهای اخیر در مهر ۱۴۰۵ نشان میدهد که سهم فارغالتحصیلان آموزش عالی از کل جمعیت بیکار کشور به بیش از ۳۵ تا ۴۰ درصد رسیده است؛ آماری که تأکید دارد بیش از یکسوم جویندگان کار در ایران، دارنده مدرک دانشگاهی هستند. بررسی ابعاد گوناگون این چالش، پیامدهای گستردهای را در حوزههای اقتصادی، روانی، اجتماعی و نگرش به آینده آشکار میسازد.
ابعاد اقتصادی و هدررفت سرمایه ملی و فردی
سرمایهگذاری روی آموزش عالی از منظر اقتصاد توسعه، نوعی سرمایهگذاری بر روی سرمایه انسانی است. خانوادهها هزینههای فراوانی را برای تحصیل یک فرد در مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری متحمل میشوند. وقتی این فرد پس از فراغت از تحصیل موفق به یافتن شغل مرتبط نمیشود، تمامی این هزینههای مالی و زمانی دچار اتلاف اقتصادی میشوند.
عدم دستیابی به شغل تخصصی، ارزش افزوده مدرک تحصیلی را مساوی صفر میسازد. بیکاران تحصیلکرده مجبور میشوند به کارهای غیرمرتبط یا مشاغل کاذب با درآمد نامتناسب روی آورند که این امر میانگین درآمد واقعی آنان را در بلندمدت تنزل میدهد.
بسیاری از جوانان به امید بهبود وضعیت اقتصادی خود و خانواده وارد دانشگاه میشوند. عدم جذب در مشاغل مربوطه در سنین جوانی و رو به میانسالی و بیکاری، موجب افزایش بار مالی بر خانوارها گردیده و تامین معیشت فرد را همچنان وابسته به خانواده نگاه میدارد. این امر موجب کاهش قدرت مالی خانوادهها میگردد.
عدم تطابق شغل و مدرک بیکاران تحصیلکرده باعث میشود سرمایهگذاری انجامشده در طول دوره تحصیل بازیابی نشود و فرد فارغالتحصیل به دلیل عدم داشتن درآمد پایدار در دهکهای درامدی پایین باقی بماند.
آسیبهای روحی، روانی و بحران هویت بیکاران تحصیلکرده
بخش عمدهای از هویت اجتماعی هر فرد، بر پایه فعالیت حرفهای و تخصصی او شکل میگیرد. سالها تلاش تحصیلی، انتظاراتی را در بیکاران تحصیلکرده ایجاد میکند که عدم برآورده شدن آنها زمینهساز بروز اختلالات روحی و روانی عمیقی میگردد.
مواجهه مداوم با پاسخهای منفی در مصاحبههای شغلی یا عدم وجود آگهیهای مرتبط با رشته تحصیلی، احساس ناکارآمدی و پوچی را در فرد تقویت میکند. بلاتکلیفی و فقدان امنیت شغلی و مالی، بستر بروز افسردگی مزمن، اضطراب اجتماعی و کاهش شدید اعتمادبهنفس را فراهم میآورد.
عدم بهکارگیری مهارتها و آموزههای دانشگاهی به مرور زمان موجب از دست رفتن دانش فنی و حس انزوا در بیکاران تحصیلکرده میشود؛ بهطوریکه شخص احساس میکند ارزش سالهای تحصیل وی دیده نشده است.
فشارهای معیشتی و اختلال در سنین زیستی و اجتماعی
بیکاری فارغالتحصیلان صرفاً یک مسئله درآمدی نیست، بلکه تمام مراحل روتین چرخه زندگی فرد را مختل میسازد. بر اساس دادههای آماری بازار کار در مهر ۱۴۰۵، بخش قابل توجهی از بیکاران تحصیلکرده به دلیل عدم داشتن امنیت مالی حداقلی، توانایی ورود به چرخههای مستقل زندگی را ندارند.
عدم داشتن شغل پایدار و درآمد مطمئن، تصمیمگیری برای ازدواج و تشکیل خانواده را غیرممکن میسازد یا به سنین بالاتری منتقل میکند. اتکای مالی مداوم به خانواده در سنین بزرگسالی، احساس استقلال فردی را سلب کرده و موجب ایجاد تنشهای خانوادگی و کاهش منزلت فرد در محیط خانه و جامعه میشود. تورم و افزایش هزینههای زندگی در کنار صفر بودن درآمد بیکاران تحصیلکرده، دسترسی به مسکن مستقل، خدمات درمانی و رفاهی پایه را برای این قشر سلب مینماید.
چالشهای عدم تطابق آموزش با صنعت و پیامدهای ساختاری
ریشهیابی آمار بالای بیکاران تحصیلکرده نشان میدهد که فاصله عمیقی میان آموزشهای ارائهشده در دانشگاهها و نیاز واقعی صنایع و بازار کار وجود دارد. رشد ناهمگون مدرکگرایی و ایجاد ظرفیتهای دانشگاهی بدون توجه به نیازسنجی شغلی، یکی از عوامل اصلی انباشت بیکاری تخصصی است.
چرخه بیکاری فارغالتحصیلان به صورت گسترش مدرکگرایی و پذیرش بدون نیازسنجی در دانشگاهها، عدم تطبیق سرفصلهای آموزشی با مهارتهای عملی صنعت، انباشت فارغالتحصیلان و محدودیت ظرفیت جذب بازار کار و خروج نیروی متخصص از بازار کار یا اشتغال در کارهای غیرمرتبط پدیدار میگردد.
آمار رسمی نشان میدهد بخشهای صنعتی و تولیدی به دلیل عدم نیاز به مدارک محض یا فقدان مهارتهای عملی در بیکاران تحصیلکرده، توان جذب این نیروها را ندارند. از سوی دیگر، مدرکگرایی باعث شده است که افراد فارغالتحصیل تمایلی به پذیرش مشاغل مهارتی یا یدی ساده نداشته باشند و همین امر جابهجایی شغلی و بازتعریف موقعیت کاری را برای آنان دشوارتر میسازد.
چشمانداز آینده و پدیده مهاجرت نخبگان
استمرار روند بیکاری در میان بیکاران تحصیلکرده، نگاه به آینده را در میان دانشجویان شاغل به تحصیل و فارغالتحصیلان جدید دستخوش تغییر اساسی کرده است. عدم وجود چشمانداز برای به دستآوردن شغل در ایران، فارغالتحصیلان را به سوی مهاجرت به کشورهایی که بازار کار بهتری دارند سوق میدهد.
مشاهده وضعیت بیکاران تحصیلکرده فعلی توسط نسلهای جوانتر، موجب کاهش انگیزه برای تحصیلات عالی باکیفیت و ناامیدی عمومی از کارآمدی مدرک تحصیلی به عنوان ابزار ارتقای طبقه اجتماعی میشود.
عدم دستیابی به شغل در طولانیمدت موجب میشود بخشی از فارغالتحصیلان کلا از جستجوی شغل منصرف شده و به جمعیت غیرفعال اقتصادی بپیوندند؛ مسئلهای که آسیبهای پنهان اقتصادی بس سنگینتری را به همراه دارد.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.