به تسلیم کشاندن اکثریت مردمان عادی به زنده مانی و مرگ خاموش یا تسلیم رژیم؟!

مردمانی قربانی میشوند، میان منافع محافل غربی، سخنرانی نخست وزیر اسرائیل و قدرت اطلاعاتی و عملیاتی وبراقدرت آمریکا و ادعاهای تهدید به فلت استیت (مانند انهدام زیرساختهای منابع تولید و توزیع گاز و برقو آب خانگی) یا توافق با بخشی از حکومتیان شکست خورده بدون مجزات که هیچف حتا بدون اینکه واقعا استحاله واقعی ایدئلوژیک و حکمرانی شوند و مثلا تعهدی به عدالت توزیعی و دمکراسی سکولار و رعایت حداکثری حقوق بشر، فقط دادن برنامه موشکی و هسته ای به امریکا و رفتن زیر بلیت کامل غربگرایی!

عدم گنجاندن برنامه عدالت توزیعی و جمهوریت دمکراسی واقعی، رها کردن مردمان ایران در دستان حکومتیان موسوم استحاله گرا و غربگرا، خلاسه داستان همین است، طی ۴۷ سال، سیستم دزدسالارنه و تبعیض و رانت و ایجاد یک بدنه کوچک اجتماعی، مردمانی ایرانی با تمام انحطاطهای شدند، تحت تاثیر قحطی مصنوعی، فشارها، اکنون ترامپ میخواهد بدون جبران کارهایی دوران کارتر شد و کنفرانس گوادالوپ، اجازه ندادند شاپور بخیتار نیز کشور نجات دهد، میان شعارزدگی و اینکه چنین یک حکومت مستقر دوست غرب را در برابر سیاست جایگزینی اسلامگراین در برابر شروری، تحویل حکومت اسلامگرای شیعی با دیکتاتوری ملایانش دادند، تا وظیفه سرکوب کمونیستها و گروههای دست پرورده کا.گ.ب، قربانی شدن اولویتهای زوگذر، ترس نفوذ شوروی، عدم توزیع ثروت همگانی و جایگزینی آن با سرمایه داری حکومتی دوران مصدق و بعد، ملی گرایی معطوف به سیاست شعارزده ضد غربی و ضد امپرالیستی شد، آنهایی کمی هوش سیاه داشتند، در رژیم جایگزین، راه دزدی و ثروت شدن از محل و دزدیها بلد شدن و اکثریت مردم ساده که تحت تاثیر شعارهای قناعت گرایانه و فقزای اسلامگرایی شیعی، گمان میکردند پشت این حکومت به ایستند، میزان بالای حذف مطالب درباره مطالبه عدالت توزیعی و رهایی از فقر توسط رسانه های مدهی دمکراسی سکولار و سوسیالیزم.

اشتباه بزرگی که رها کردن مردم در دست کاسبهای مختلف از سیاست، دارندگان هوش سیاه، از هکر متعرض به حریم خصوصی تا سیاست کاران منافعشان با معامله سرنوشت مردم عادی، در هر طرف موافق رژیم و مخالف رژیم، نهایت وضعیت مردم فاقد قدرت براندازی، باید یا سکوت کنند و در فقرخوددق مرگی و نسل کشی خاموش بر اثر فقر و قحطی و تحریم و محاصره بپذیرند، و آنهایی دارای هوش سیاه داشتند و میدانستند با ریاکاری، بار خود به بندند!

انحطاط در خانواده های گسترش یافته، همه را نباید تقسیر ساده لوحی قربانیان گذاشت، حتا کسانی با وجود هوش متوسط داشتند و از آخرین رمقهایی جوانی متولدان دهه ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ سعی کردند میان با شرافت و درستی زندگی کردن و آزادیخواه واقعی یعنی حمایت حقوق بشر و عدالت توزیعی و بیمه تامین اجتماعی رایگان و فوری جاماندگان نسل سوخته، و اکنون بازنده این بازیهای سیاست کاران و دارندگان هوش سیاه باشند.

رها کردن لاتها زندانی و مغزشویی شده میان مردم آزادیخواه عمدتا در پایین شهر، در دوران کرونا و پروژه های موازی طرف حکومت و مقابل، قربانی کردن مردم عادی میان انتخاب یکی طرفها، حکومت اسلامگرای شیعی، از نهایت ظرفیتهای ثروت و ژئوپلتیک ایران استفاده کرده و به اسم حکومت با سوءاستفاده بروکراسی از اواخر قاجار و دوران پهلوی درست شده، خودش در سازمان ملل و نهادهای بین الملی بعنوان حکومت مردم ایران شناسایی کند، در کشوری چند ده میلیونی، یک اقلیت چند میلیونی حامی درست کردن با سلسه درجه بندی توزیع رانت، کار چندان دشواری نبوده، به نوعی دست این حکومت باز گذاشتن در تررو مخالفان وسرکوب کسانی که حتا کار مدنی مخالف انجام میدادند در داخل و خارج، کار سیاسی و مدنی جرم رتاشی کردن و قانون در چارچوب قانون اساسی اسلامی شیعی و قانون نامه ماجزات اسلامی شیعی (احکام اسلامی)، و سپس انگ کار سیاسی بر هر فعالیت، مردم عادی دچار اجباری نوعی شبه بیماری دو شخصیتی و چند شخصیتی کردن، دق مرگی در تفرقه میان خانواده تا دوستان.

فرصت سوزی و تگنای زمان، بعد بیش چهار دهه، نسل سوخته دهه های ۱۳۵۰ و ۶۰ درمانده از باختنهای پیاپی و فرست عمر از دست رفته، مردمی در باتلاق واری میان آزادمنشی و راستی نمایی هویت و بهای سنگین تا حد دق مرگی یتا اعدام و زندان و شلاق و از دست دادن شغل و درامد و روابط عاطفی و دوستان… یا سکوت ریاکارانه بخشی، درگیر در میدان بازی زنده مانی که طرفهای مختلف سیاست کران داخلی و خارجی ایجاد کرده اند!

در نهایت آنهایی در فقر و پایین شهری بوده و هستند، چه طرف حکومت و چه طرف مقابل، شاهد بازی ابرقدرتها و معامله چندباره آنها و بساط پروژه تسلیم و استحاله و باز تدوام حکومت، کاری میشد یکساله تمام کرد، را به بهانه هزینه و فلان و بسیار منافع و کارت بازی قرار دادن زیست مردمان ایران به نام اینکه چون گروهک مآبانی به اسم حکومت تسلط دارند بر حاکمیت و منابع یک شکور، قسر در رفتن تکراری رژیم در دوران دو بوش پدر و پسرف باز تکرار قسر در رفتن حکومتیها این بار با بهانه مخالف اسرائیل و آمریکا و دیگر غربیان، سپردن تغییر رزیم به مردم عادی که خود میدانند نمیشود با این وضع و نمیتوانند با این دست خالی در برابر ماشین سرکوب.

عده ای چند دهه به اسم اپوزیسیون، عملا کاسبی خود میکردند و بار خود بسته اند، ادعای زدن سر مار ونابود کردن مارها و اختاپوسهای الیگارشی دزدسالار حامی این رژیم در داخل و خارج، بهق حطی و فقر کشاندن بیشتر و بدتر از همه معطل گذاشتن اتمام کار و وعده دو سال و چند سال مبارزه، یعنی همین نسل Z تبدیل به همان نسل سوخته خواهد شد، اکنون متولدان دهه ۱۳۷۰ در حال تبدیل شدن به مرحله نسل سوخته هستند، بقیه طی چند سال ـینده!

به بهانه پروسه گذار و استحاله و پوست اندازی، براحتی میتوانند تاخیر به یک دمکراسی احتمالا حداقلی و نمایشی دیگر که ده تا پانزده سال طول بکشد این پروسه، تا آن زمان نسلهای سوخته دهه ۱۳۵۰ و ۶۰ دق مرگ شده یا پیر و و محروم حتا از بدیهیات حقوق بشر و لذات اولیه حقوق انسانی، نسل متولد ۱۳۷۰ و ۱۳۸ نیز تبیدل به نسل سوخته شده اند، برندگان همان دارندگان هوش سیاه و دزدان و رانت خوارن، که مذهبی تا لامذهبی هستند و اکنون حتا در داخل دارند در همین اوضاع، در حال ثروت اندوزی و ثروتمند تر شدن هستند از وضعیت انواع مافیایی و انحطاط و قحطی و فقر اکثریت!

=====================

سخنرانی کامل بنیامین نتانیاهو در مجمع عمومی سازمان ملل متحد

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)