۲۲ سپتامبر، سالگرد آغاز درگیری نظامی بین رژیم اسلامی ایران و رژیم بعثی عراق در سال ۱۹۸۰ میلادی است! اما درگیری نظامی رژیم ایران و رژیم عراق فقط یک درگیری نظامی هشت‌ساله میان دو کشور نبود، چرا که برای رژیم اسلامی ایران به یکی از مهم‌ترین ابزارهای تثبیت قدرت و ساختن هویت ایدئولوژیک نظام تبدیل شد. رژیمی که در سال‌های نخست پس از انقلاب، سیاست «صدور انقلاب» و حمایت از جریان‌های مخالف حکومت‌های منطقه را دنبال می‌کرد، در فضای به‌شدت متشنج آن دوران با عراق وارد رویارویی شد. سرانجام چنین سیاستی در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰، عراق را وادار کرد که گه تهاجم گسترده خود به ایران را آغاز کند! تهاجمی که به یک درگیری نظامی منجر شد که نزدیک به هشت سال ادامه پیدا کرد.

با آغاز درگیری نظامی که رژیم تهران خود عامل اصلی وقوع آن بود، دفاع از شهرها و سرزمین ایران با پروپاگاندا حاکمیتی به وظیفه‌ای ملی تبدیل شد. برآیند چنین تبلیغاتی باعث شد مردم ایران تهییج شوند که در برابر حمله خارجی بایستند که در نتیجه آن هزاران نفر جان خود را از دست دادند. اما رژیم اسلامی فورا پروپاگاندا حکومتی «دفاع ملی» را در چارچوب ایدئولوژی خود بازتعریف کرد و از شعار «دفاع از ایران» به‌تدریج به «دفاع از نظام» رسید و این دو را باهم درآمیخت و جنگ را به بستری برای تثبیت گفتمان انقلاب اسلامی، بسیج ایدئولوژیک جامعه و محدود کردن فضای سیاسی تبدیل کرد.

اما نقطه عطف درگیری نظامی تهران و بغداد، آزادسازی خرمشهر (محمره) در ۲۴ مه ۱۹۸۲ بود. در آن زمان ارتش عراق از بخش عمده سرزمین‌های ایرانی که تحت تصرفش بودند عقب رانده شده بود! به عبارت دیگر نیروهای عراقی تا حد زیادی به مرزهای بین‌المللی عقب‌نشینی کردند. با وجود این تغییر اساسی در وضعیت درگیری، رژیم اسلامی ایران تصمیم گرفت جنگ را ادامه دهد و در ژوئیه ۱۹۸۲ عملیات نظامی را در خاک عراق آغاز کرد. از این مرحله به بعد، ادامه جنگ دیگر صرفاً با هدف بازپس‌گیری مناطق تصرف شده ایران قابل توضیح نبود و اهداف سیاسی و نظامی جدیدی وارد معادله جنگ شد.

همین نقطه، یکی از مهم‌ترین بخش‌های تاریخ این درگیری نظامی است که در روایت رسمی حکومتی تحت نام «دفاع مقدس» کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. روایت حکومتی معمولاً هشت سال جنگ را به صورت یکپارچه و بدون تفکیک مراحل مختلف آن روایت می‌کند؛ گویی از نخستین روز تا پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در سال ۱۹۸۸، تمام تصمیم‌ها در شرایطی یکسان و با هدفی ثابت اتخاذ شده‌اند. در حالی که واقعیت تاریخی چنین ساده نیست و تصمیم‌های رژیم اسلامی در طول درگیری نظامی تغییر کرد.

درگیری نظامی همچنین به رژیم اسلامی ایران امکان داد فضای سیاسی و اجتماعی کشور را تحت تأثیر شرایط جنگی سازمان دهد. ادبیات «دشمن»، «جبهه»، «شهادت» و «دفاع مقدس» به عناصر مرکزی تبلیغات رسمی تبدیل شد و جنگ به بخشی از هویت سیاسی نظام پیوند خورد. در چنین چارچوبی، مخالفت با حکومت می‌توانست با مفاهیمی مانند تضعیف جبهه یا همراهی با دشمن پیوند داده شود. به این ترتیب، جنگ نه‌تنها یک بحران خارجی، بلکه به عاملی مهم در تثبیت ساختار سیاسی داخلی رژیم اسلامی تبدیل شد.

اما در این میان یک واقعیت را نمی‌توان با تبلیغات حکومتی پوشاند! چرا که مردم ایران با رژیم اسلامی یکی نیستند. میلیون‌ها ایرانی که به جبهه رفتند، در شهرهای جنگ‌زده زندگی کردند، آواره شدند یا عزیزانشان را از دست دادند، بخشی از یک جامعه بودند؛ نه ابژه سیاسی برای مشروعیت رژیم ایران! بسیاری از آنان برای دفاع از خانه، خانواده و سرزمین خود که رژیم اسلامی اتفاقا با پروپاگاندا تبلیغات میکرد هزینه دادند، نه برای آنکه بعدها رژیم تهران بتواند جان آنان را به وسیله‌ای برای مشروعیت سیاسی خود تبدیل کند.

از این منظر، نقد گفتمان «دفاع مقدس» به معنای انکار جان‌های به ناحق از دست رفته جامعه ایران نیست؛ درست برعکس، به معنای جدا کردن همین قربانیان جنگ از روایت رسمی رژیم اسلامی است. چرا که رژیم ایران نمی‌تواند رنج یک ملت را مصادره کند و آن را به سند مشروعیت سیاسی خود تبدیل سازد.

از همین جهت میشود گفت که درگیری نظامی ایران و عراق بخشی از تاریخ ایران است، اما «دفاع مقدس» روایت رسمی رژیم اسلامی از این تاریخ است؛ روایتی که جنگ را از یک فاجعه انسانی به سرمایه‌ای ایدئولوژیک برای نظام تبدیل کرد. بازخوانی این تاریخ یعنی بازپس‌گیری جنگ از انحصار روایت حکومتی و تفکیک ایران از رژیم اسلامی؛ زیرا خون، رنج و قربانی شدن مردم ایران، سرمایه هیچ حکومت و ایدئولوژی سیاسی نیست و باید آن را از رژیم اسلامی بازپس‌گرفت! چرا که مشروعیتش به همین روایات وابسته است و بدون این روایات دوامی نخواهد آورد!

✍️کارن ایزدی
✨فعال مدنی کوئیر-فمینیست پروگرسیو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)