چهار سال از قتل ژینا امینی و آغاز جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» میگذرد؛ چهار سال از روزی که مرگ یک زن جوان در بازداشت رژیم اسلامی ایران، به نقطه آغاز خیزشی تبدیل شد که نهتنها خیابانهای ایران، بلکه مناسبات سیاسی و اجتماعی کشور را به چالش کشید میگذرد. از همین جهت گرامیداشت این جنبش، صرفاً بزرگداشت یک واقعه تاریخی نیست؛ یادآوری لحظهای است که بخش بزرگی از جامعه ایران، رابطه خود با قدرت سیاسی را بازتعریف کرد.
«ژن، ژیان، ئازادی» از مسئله حجاب اجباری آغاز شد، اما در همان روزهای نخست مشخص شد که مسئله بسیار فراتر از پوشش است. حجاب اجباری یکی از نمادهای مداخله حکومت در زندگی خصوصی شهروندان بود؛ بنابراین مقاومت در برابر آن، به مطالبهای درباره حق انتخاب، آزادی فردی و مالکیت انسان بر بدن و زندگی خویش تبدیل شد.
«زن» در این جنبش نماد مبارزه با تبعیض و سلطه بر بدن است؛ «زندگی» مطالبه امنیت، کرامت و امکان زیستن آزادانه؛ و «آزادی» رُکن اصلی سیاستی است که میتواند مطالبات مختلف جامعه را به یکدیگر پیوند دهد.
اهمیت جنبش ژینا دقیقاً در همین تبدیل یک اعتراض مشخص به یک مسئله عمومی است. مسئله دیگر فقط یک قانون یا یک سیاست حکومتی نبود؛ مسئله این شد که قدرت سیاسی چه حدودی دارد و شهروند تا چه اندازه حق دارد مستقل از دولت درباره زندگی خود تصمیم بگیرد.
از این منظر، «ژن، ژیان، ئازادی» را باید یکی از مهمترین بحرانهای مشروعیت رژیم اسلامی ایران دانست. هنگامی که شهروندان نهتنها از عملکرد حکومت ناراضیاند، بلکه حق حکومت برای دخالت در بخشهایی از زندگی فردی و اجتماعی خود را نیز به چالش میکشند و شکاف میان حکومت و جامعه به سطحی عمیقتر منتقل میکنند.
همچنین جنبش ژینا تصویری از جامعهای متکثر را نیز آشکار کرد. زنان، جوانان، دانشجویان، کارگران و گروههای مختلف اجتماعی، با وجود تفاوتهای سیاسی، فرهنگی و هویتی، توانستند حول مفاهیمی مانند آزادی، دموکراسی و کرامت انسانی به یکدیگر نزدیک شوند.
در این میان، کُردستان جایگاهی ویژه دارد. ژینا امینی در سقز به نماد جنبشی تبدیل شد که خیلی زود از مرزهای کُردستان عبور و به یک جنبش سراسری تبدیل شد. این واقعیت نشان داد که مسئله دموکراسی در ایران نمیتواند از مسئله تکثر اتنیکی و فرهنگی و حق مشارکت برابر همه شهروندان جدا باشد.
با این حال، یکی از مهمترین درسهای چهار سال گذشته، ضرورت عبور از اعتراض پراکنده به سازمانیابی اجتماعی و سیاسی است. هیچ جنبش اجتماعی صرفاً با حضور خیابانی نمیتواند یک نظم سیاسی جدید ایجاد کند. تغییر پایدار به جنبشهای اجتماعی قدرتمند، تشکلهای مستقل سیاسی، رسانههای آزاد، سازمانهای حقوق بشری و احزاب سیاسی نیاز دارد.
این سازمانیابی البته نباید به معنای ایجاد یک ایدئولوژی واحد یا رهبری انحصاری باشد. برعکس، قدرت «ژن، ژیان، ئازادی» در تکثر آن است، از همین جهت مسئله، ایجاد امکان همکاری میان نیروهای مختلف بر سر اصول مشترک دموکراتیک است؛ نه حذف تفاوتها و تبدیل یک جنبش متکثر به پروژه یک جریان سیاسی خاص!
از همین رو، آینده ایران را نیز نمیتوان تنها با پرسش «چه کسی جای رژیم اسلامی را میگیرد؟» تعریف کرد. پرسش مهمتر این است که چه نوع نظام سیاسی باید پس از رژیم اسلامی شکل بگیرد؟
اگر قرار است استبداد پایان یابد، جایگزین آن نباید شکل دیگری از استبداد باشد. ایران دموکراتیک آینده نیازمند نظامی است که در آن قدرت سیاسی محدود و پاسخگو باشد، قانون بر حکومت و شهروند یکسان حاکم باشد، آزادی بیان و آزادی تشکل تضمین شود، سکولاریسم و برابری شهروندی مبنای نظم سیاسی قرار گیرد و انتقال قدرت از مسیر رقابت آزاد و مسالمتآمیز انجام شود! از همین جهت گرامیداشت «ژن، ژیان، ئازادی» در واقع گرامیداشت همین اُفقهای سیاسی است که در خیزش ژینا تَبَلوُر پیدا کرده است!
همچنین چهار سال سرکوب نتوانسته پرسشی را که با خیزش ژینا به مرکز سیاست ایران آمد، از میان ببرد: آیا جامعه باید در خدمت قدرت سیاسی باشد یا قدرت سیاسی در خدمت جامعه؟ البته که خیزش ژینا خود پاسخ این سوال را به روشنی داد و تعیین کرد که قدرت سیاسی باید در خدمت جامعه باشد نه برعکس!
از همین جهت «ژن، ژیان، ئازادی» شاید در یک روز تاریخی آغاز شده باشد، اما معنای آن به یک سال و یک نسل محدود نیست. این جنبش بخشی از حافظه سیاسی ایرانیان و یکی از مهمترین نقاط عطف مبارزه آنان برای آزادی و دموکراسی است.
در چنین بستری گرامیداشت خیزش ژینا، گرامیداشت یک گذشته نیست؛ بلکه دفاع از آیندهای است که در آن هیچ حکومت، ایدئولوژی یا قدرت سیاسی حق مالکیت بر زندگی انسان را ندارد!
✍️کارن ایزدی
✨فعال مدنی کوئیر-فمینیست پروگرسیو

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.