قطبی‌ شدن سیاسی امروز دیگر محدود به گرایش‌ها نیست، به منابع خبری و تحلیلی هم رسیده است. در واقع کسانی که به یک قطب خبری وابسته‌اند، اساسا نیازی نمی‌بینند اخبار قطب مقابل را پیگیری کنند، گویی چشم و گوش خود را از پیش بر آن بسته‌اند. نمونه روشنش بی‌اعتمادی مطلق به هر چیزی است که جمهوری اسلامی منتشر می‌کند، نه بی‌اعتمادی به یک ادعای مشخص، بلکه بی‌اعتمادی پیشینی که حتی پیش از شنیدن محتوا تکلیفش را روشن کرده است.

توضیح رایج برای این پدیده این است، هر کس واقعیت را از دریچه منافع و پیش‌ فرض‌ های خودش تفسیر می‌کند. اما این توضیح هنوز یک واقعیت مشترک را مفروض می‌گیرد که بعدا رنگ ایدئولوژیک به خود می‌گیرد، انگار دو نفر به یک تابلو نگاه می‌کنند و هر کدام چیز متفاوتی از آن می‌فهمند. 

شوپنهاور اما در جهان به مثابه اراده و تصویر چیز دیگری می‌گوید، تصویر هیچگاه مستقل از اراده شکل نمی‌گیرد، اراده حتی تصویر را هم تولید می‌کند، قبل از اینکه به تفسیر آن بنشیند. اگر این را به سیاست منتقل کنیم، متوجه می شویم که اختلافهای سیاسی در نقطه‌ای بعد از دیدن یک رخداد رخ نمی‌دهند، اختلافها از قبل، در نقطه‌ای پیش از دیدن آن رخداد شکل گرفته اند. 

در حقیقت آنچه هر طرف می‌بیند از ابتدا محصول اراده اوست، به عبارت دیگر انسان آنرا می‌بیند که می‌خواهد ببیند. البته نه به این معنی که ما واقعیت را جعل می‌کنیم؛ بلکه ما از میان واقعیت، موضوع سیاسی خاصی را برجسته و صورت‌بندی می‌ نماییم. به عبارت دیگر دو طرف که تفسیر متفاوتی از یک رخداد سیاسی دارند، حتی یک موضوع سیاسی مشترک ندارند که بر سر تفسیرش اختلاف کنند، هرکدام موضوع خودش را ساخته است.

اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ نمونه‌ای است که این نکته را نشان می‌دهد اما هنوز جای انکار برای مخالف باقی می‌گذارد، چون رویدادی پیچیده و چند لایه است. جریان پادشاهی‌ خواه آنرا انقلاب ملی ایران و بعد تر انقلاب شیر و خورشید می‌نامد، جمهوری اسلامی آنرا آشوب و فتنه با منشا خارجی معرفی می‌کند، و جریان مدنی آن را ادامه همان خط زن زندگی آزادی می‌بیند. این‌ها سه تفسیر از یک رویداد نیستند، سه رویداد متفاوتند، با بازیگران متفاوت، نقطه شروع و پایان متفاوت، و حتی زنجیره علت و معلول متفاوت. هرکدام موضوع سیاسی را طوری ساخته که اراده‌اش از قبل می‌خواسته است.

تنگه هرمز نمونه‌ای است که این ادعا را از حد احتمال به حد قطعیت نزدیک می‌کند. باز بودن یا بسته بودن یک تنگه، برخلاف یک جنبش اجتماعی پیچیده، ظاهرا گزاره‌ای کاملا تجربی و ابطال‌پذیر است، یا کشتی عبور می‌کند یا نمی‌کند. با این حال ترامپ می‌گوید باز است، جمهوری اسلامی می‌گوید بسته است، و این تناقض نه با کمبود اطلاعات توضیح‌پذیر است نه با پیچیدگی رویداد. این‌جا دیگر نمی‌شود گفت دو طرف واقعیت واحدی را متفاوت تفسیر کرده‌اند، چون گزاره آنقدر ساده است که تفسیر جایی برای مانور ندارد. آنچه واقعا گفته می‌شود توصیف وضعیت آبراه نیست، اعلام اراده است، ترامپ با گفتن باز است دارد کنترل و تضمین امنیت دریایی را به نمایش می‌گذارد، جمهوری اسلامی با گفتن بسته است دارد بازدارندگی را بدون پرداخت هزینه واقعی بستن کامل آبراه اعلام می‌کند. زبان این‌جا واقعیت را گزارش نمی‌دهد، اراده را با لباس واقعیت می‌پوشاند.

ادعای متناقض درباره تمایل جمهوری اسلامی به مذاکره از همین جنس است و شاید صریح‌ترین نمونه باشد، چون موضوعش نه یک آبراه بلکه یک حالت درونی و یک نیت است. ترامپ می‌گوید رژیم خواهان مذاکره است، رژیم رد می‌کند. هیچکدام در حال گزارش یک واقعیت بیرونی قابل مشاهده نیستند، هرکدام دارد موضعی برای مخاطب خودش می‌سازد، ترامپ برای نشان دادن این‌که فشار حداکثری در حال جواب دادن است و رژیم برای نشان دادن این‌ که مقاومت می‌کند و از موضع ضعف حرف نمی‌زند.

نکته‌ای که این سه نمونه در کنار هم نشان می‌دهند این است، هرچه موضوع ساده‌تر و قابل اثبات‌ تر باشد و باز هم اختلاف مطلق باقی بماند، شاهد قوی‌تری است بر این‌که مسئله در سطح اراده است نه در سطح اطلاعات یا پیچیدگی تفسیر. اگر فقط دی ماه ۱۴۰۴ را داشتیم می‌شد گفت رویداد پیچیده است و طبیعی است تفسیرها فرق کند. وقتی تنگه هرمز و ادعای مذاکره را هم کنارش می‌گذاریم، جایی که موضوع ساده و حتی بررسی‌ پذیر است، این توجیه از دست می‌رود و آنچه باقی می‌ماند خود اراده است، به طور کاملا عریان.

نتیجه عملی این نگاه برای خواننده این است، پیش از خواندن یک تفسیر یا حتی یک خبر ساده، پرسش اول نباید این باشد که آیا این درست است، پرسش اول باید این باشد که منبع منتشر کننده چه اراده‌ای برای تولید این موضوع به عنوان یک موضوع سیاسی دارد. این پرسش جایگزین راستی‌ آزمایی نیست، پیش‌شرط آن است، چون تا اراده پشت تولید یک خبر روشن نشود، حتی راستی‌ آزمایی هم درون همان موضوعی انجام می‌شود که از پیش توسط یک اراده ساخته شده. راه‌ حل‌ های رایج مثل رسانه بی‌طرف‌تر یا فکت‌ چک بیشتر از همین‌جا ناکافی می‌مانند، چون فرض می‌کنند می‌شود اراده را کنار زد و به واقعیتی نشسته در پشت آن رسید. اگر شوپنهاور درست بگوید، پشت تصویر واقعیت خنثی نیست، اراده است، و کاری که از دست خواننده برمی‌آید نه یافتن واقعیت خالص، که شناسایی اراده‌ای است که هر تصویر را برایش ساخته‌اند.

https://t.me/politicalphilosphy/864

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)