در کشوری که شاید حوزه ی عمومی رسمی برای دفاع از حقوق انسانی و شهروندی ندارد، و نه تنها این عرصه وجود خارجی مشخصی ندارد بلکه بسیار اشتباه گرفته می شود با حوزه های شخصی و تحت کنترل،دنیای مجازی با همه زهرآلود بودنش، با همه ی قدرتش در انحراف ذهن از واقعیت، با همه دروغ هایش و ریاهایش به عنوان یک ابزار ارتباطی( که هرچیزی هست جز ابزار ارتباطی) با همه این ها می تواند فضایی ایجاد کند برای کاستن درد انسان که چه بسا نهایت هدف زندگی انسانی می تواند همین کاستن درد و رنج باشد و هست. شاید فیس بوک و هشتگ نتواند در معادلات سیاسی تغییری ایجاد کند از آن رو که خود تابع معادلات اقصادی کلان تری است اما می تواند حقوق انسانی و اولیه اندکی را یادآوری کند، حق زندگی را، حق مادری را که با هزار دل نگرانی شاخ شمشادش را فرستاده دم مرز تا خدمت کند به خاکش و شاید نه به حکومتی که می شود گفت خدمتی به خلقش نکرده است. که خدمت کند که باشد، که حق ادامه‌ی زندگی داشته باشد، که حق کار،که حق خانواده، که حق زیستن داشته باشد. شاید بتوان از حق زندگی و آزادی کسی دفاع کرد که در دور افتاده ترین و محروم ترین نقطه ی خاک کشورش را، مردمش را محافظت می‌کند و هیچ صدایی ندارد، هیچ پشتیبانی ندارد وقتی ایدئولوژی حرف اول را می زند در جدال قدرت ها. سرباز قربانی می‌شود، قربانی تعصب کور فرمانده، قربانی منافع شخصی معدودی. اینجاست که با همین فیس بوک و هشتگ می شود یادآور شد هنوز تن آدمی شریفست به جان آدمیت ، جان ارزش دارد، عشق است. همین جا می شود آرام جنگید برای هدفی کوچک که همه‌ی زندگی چند مادر است و آینده‌ی چند سرباز بی‌گناه و «ناچار». می‌شود تلنگری زد که برای ما جان سربازهایمان از منافع ایدئولوژیک شما فرمانده‌هان با ارزش‌تر است. با همین هشتگ حتی اگر برفرض بی تاثیر ، می شود به احترامشان همین جا در همین فضای وهم آلود مجازی پا کوبید که حداقل خودمان یادمان نرود هنوز انسانیم.

پی نوشت: چه سربازها آزاد شوند چه نشوند دولت باید به فکر معیشت و نیازهای اولیه ی مردم مناطق محروم باشد، جنبش های مدنی هم باید در راستای تحقق این خواسته ها بکوشند که خشونت و وحشی گری یک ریشه کلفت در فقر و نظام اقتصادی فاسد دارد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)