azerbaicanآذربایجان پشتیبان فرزندان صادق خود است

در طول سال های گذشته افراد بسیاری سنگ آذربایجان و آذربایجانی را به سینه زده اند اما متاسفانه فقط به فکر منافع خودشان بوده اند و هیچگاه دلشان به حال آذربایجان و آذربایجانی نسوخته و نتپیده است.

مردم رنج دیده آذربایجان خیانت های بسیاری از جانب این افراد متحمل شده است و این خیانت ها تا جایی بوده است که بعضی وقتها مردم را مشتی احمق و نادان فرض نموده اند و حماقتهایی کرده اند که ذکر آنها در اینجا لزومی ندارد و همگی ما با آنها آشناییم. از چهرگانی، رهبر به اصطلاح گاموح گرفته تا افرادی که در پشت نقاب های رنگارنگ پنهان شده اند.

به نظر اینجانب باید با مردم آذربایجان صادق بود. باید همه چیز را با آن ها در میان گذاشت. نباید اجازه داد که مصالح سیاسی خط فاصلی ما بین رهبران سیاسی و مردم آذربایجان بکشد و ما را از آن ها جدا نماید. به همین دلیل باید با مردم صادق بود و همه چیز را با آن ها در میان گذاشت.

 آن ها بیگانه نیستند. آنها حق دارند مدعیان رهبریت را بشناسند و از افکار و رفتار و گفتار آن ها باخبر باشند. مردم حق دارند بدانند که گذشته افراد چه بوده است و چه اندیشه هایی در سر دارند. این حق مردم است که بدانند مدعیان رهبری تا به امروز چه کارهایی انجام داده اند و این کارها را به نام چه کسانی انجام داده اند.

ما بارها و بارها حکومت را محکوم کرده ایم که حق ما را نمی دهد اما هیچگاه به این موضوع فکر نکرده ایم که آیا رهبران مدعی حرکت ملی آذربایجان ظرفیت کسب و اعطای حق را به مردم آذربایجان دارند یا نه؟ آیا افراد مدیر و مدبری هستند و یا فقط طبلهایی تو خالی هستند که  در فضای قحط الرجال کنونی به ارتعاش درآمده اند!!! از دید اینجانب باید با مردم صادق بود و هر یک از مدعیان رهبری باید خودشان بتواند صادقانه با مردم حرف بزنند. باید بتوانند بگوید که چه غلط هایی کرده اند. باید بیایند و صادقانه از مردم عذر خواهی کنند. بگویند که چقدر خائن بوده اند و چقدر صادق. دوران عوام فریبی گذشته است.

نگاهی به کارنامه عملی افراد مدعی رهبری حرکت ملی آذربایجان می تواند ما را در شناختن فرزندان صادق و توانمند این ملت یاری کند. اینجانب به عنوان یکی از فرزندان صادق ملت آذربایجان سالهای سال در خدمت ملت آذربایجان بوده ام و کار تعلیم و تربیت فرزندان آنها را برعهده داشته ام افتخار می کنم که عمل و سخنم یکی است و کارنامه ام نشانگر جدیّت در کار و توانایی ام در مدیریت است.

به همین دلیل نیز از خودم شروع می کنم. من دانش آموخته دانشگاه تربیت معلم هستم و لیسانس هنر در آموزش و پرورش دارم. به زبان عربی و فارسی تسلط کامل دارم و در حال آموزش زبان ترکی و انگلیسی می باشم. دبیر دبیرستان بوده ام و زبان عربی تدریس می کردم.  من به کارهای اداری بسیار علاقمند بوده ام و از همان ابتدا دوست داشتم که همه چیز شسته و رفته و به عبارت دیگر منظم و ثبت شده باشد. به همین خاطر تمام اطلاعات دانش آموزانم را طبق نیاز و مقررات اداره به دقت ثبت و ضبط کرده ام. در طول دوران خدمتم در آنجا تمام سیاست های دولت و قوانین حاکم بر مدرسه را با دقت به انجام رسانیده بودم.

این موضوع مربوط به مدرسه مفتح نبوده و قبل از آن در دبیرستان فاطمیه هم همین گونه بودم. من در دبیرستان فاطمیه هم ضمن این که معلم زبان عربی بودم، برقراری ارتباط مدیر با دانش آموزان را بر عهده داشتم. گزارش نمرات و پیشرفتهای دانش آموزان را دقیق و کامل به مدیر می دادم و آنها را تشویق به شرکت در برنامه های تربیتی می کردم.

افتخار می کنم که قبل از دوران اشتغال به تدریس، دستیار پیمانکار ساختمان بودم و البته در آن موقع هم بر حسب نبوغ و توانایی های ذاتی خودم پروژه ها را برنامه ریزی می کردم و با ناظران و پیمانکاران و صاحبان پروژه ها ارتباط مستقیم و مستمر داشتم و شکایات و مشکلات مربوط به کار را حل و فصل می کردم. با پشتکار و جدیّت خودم نمی گذاشتم کار به جایی برسد که پروژه بخوابد. از اصطکاک صاحب پروژه و پیمانکار و سایر افراد مرتبط جلوگیری می کردم.

در طول دورانی که به خارج از کشور آمده ام، کارهای عملی بسیاری انجام داده ام که به خاطر حفظ مسائل درون سازمانی مجبورم از توضیح آنها چشم بپوشم ولی آنچه را که لازم به گفتن است در طول ماههای گذشته یا نوشته ام و یا از طریق تلویزیون گون آذ به اطلاع مردم رسانیده ام.

من در زمان عضویت در گاموح کلیه جلسات و صدای چهرگانی را حتی در جلسات خصوصی ضبط کرده ام که بعضی از آنها را تا به امروز منتشر کرده ام و بعضی از آنها را هم در آینده و به موقع خودش به اطلاع ملت آذربایجان خواهم رساند.

در آخرین قورولتای گاموح در ترکیه گرداننده گردهم آیی من بودم و خیلی از اعضای گاموح در همین قورولتای پی به توانایی های من بردند.

در همین قورولتای بود که رایزنی هایی کردم و پیشهاد دادم که به چه کسانی جهت هیئت اداری رای داده شود. من برای جلوگیری از جانشینی موروثی و رخنه برخی تازه به دوران رسیده ها به گاموح رایزنی هایی با دوستانمان کردم و به آنها گوشزد نمودم که نباید به پسر چهرگانی و ارسلان کامرانی رای بدهند.

تلاش های بسیاری کرده و با فعالان بسیاری جلسات مختلف برپا کرده ام تا گروه جدیدی را در حرکت ملی آذربایجان راه اندازی کنم و به همین خاطر هم سعی داشتند در ترکیه مرا ترور کنند.

نامه هایی به مقامات ایرانی نوشته ام و تلاش داشته ام با زبان طنز که برنده تر از هر زبانی است، افشاگر پاره ای از مسائل خاص باشم.

علیرغم فعالیت ها و تلاش هایم در گاموح که مصداق بارز مدیریت و توانمندی های من است، متاسفانه قدر مرا در این تشکیلات ندانستند و به خاطر زد و بندهای سیاسی که از نزدیک شاهد آنها بودم، تصمیم گرفتم از این جریان جدا شوم و در صورت امکان به صورت مستقل و در غیر این صورت با افرادی که حداقل در طول این مسیر سخت و دشوار می توانند همراهم باشند، همکاری نمایم.

عضو پیشین گاموح

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)