غروب نیابتی‌ها: فروپاشی عمق استراتژیک و عصر انزوای نوین تهران

بررسی آینده عمق استراتژیک و گروه‌های نیابتی حکومت ایران پس از جنگ غزه، سقوط حکومت بشار اسد و افزایش فشارها برای نابودی و حذف گروه‌های نیابتی آن و حملات نظامی به ملایان و فقدان مشروعیت داخلی پساقیام دی ۱۴۰۴.

در چهار دهه گذشته، مفهوم عمق استراتژیک به یکی از مهم‌ترین ارکان سیاست خارجی و امنیتی حکومت ایران تبدیل شده است. مقام‌های حکومت ایران همواره استدلال کرده‌اند که امنیت ملایان تنها در مرزهای جغرافیایی کشور تأمین نمی‌شود، بلکه باید از طریق ایجاد شبکه‌ای از متحدان و گروه‌های همسو در کشورهای منطقه تضمین شود. بر همین اساس، شکل‌گیری و حمایت از گروه‌های نیابتی مانند حزب‌الله لبنان، حماس، جهاد اسلامی فلسطین، حشدالشعبی عراق، بشار اسد و حوثی‌های یمن، بخش اصلی راهبرد عمق استراتژیک حکومت ایران را تشکیل داده بود.

این راهبرد که بر انتقال خطوط درگیری از مرزهای جغرافیایی ایران به کرانه‌های مدیترانه، دریای سرخ و مرزهای اسرائیل تمرکز داشت، از طریق شبکه‌ای پیچیده از گروه‌های نیابتی موسوم به «محور مقاومت» اجرا می‌شد. اما تحولات شگرف و خونین پس از ۷ اکتبر، نه تنها این محاسبات را برهم زد، بلکه زنجیره‌ای از شکست‌های دومینویی را آغاز کرد که امروز در تابستان ۱۴۰۵، شاهد فروپاشی ستون‌های اصلی این نفوذ منطقه‌ای هستیم. واقعیت جاری نشان می‌دهد که عمق استراتژیک حکومت ایران، که روزی ادعا می‌شود مایه اقتدار آن است، اکنون به پاشنه آشیل و عامل اصلی انزوای بین‌المللی آن بدل شده است.

 

افول عمق استراتژیک؛ نفوذ منطقه‌ای حکومت ایران و بازوهای نیابتی

تحولات منطقه از زمان حمله ۷ اکتبر، این راهبرد را با چالش‌هایی کم‌سابقه روبه‌رو کرده است. عملیات نظامی گسترده علیه حماس، حملات مکرر به مواضع نیروهای وابسته به حکومت ایران در سوریه در زمان بشار اسد، حمله و تضعیف حزب‌الله لبنان، افزایش فشار آمریکا بر گروه‌های نیابتی در عراق، سقوط حکومت بشار اسد و تلاش‌های بین‌المللی برای خلع سلاح حزب‌الله، همگی این گزاره را مطرح کرده‌اند که عمق استراتژیک حکومت ایران در حال فروپاشی است.

یکی از مهم‌ترین ضربه‌ها به راهبرد عمق استراتژیک حکومت ایران، جنگ غزه بود. حمله ۷ اکتبر حماس، اگرچه در ابتدا به عنوان موفقیتی تاکتیکی برای این گروه تلقی شد، اما پاسخ گسترده، ساختار نظامی و سیاسی حماس را با خسارت‌های سنگین مواجه کرد. بخش قابل توجهی از فرماندهان ارشد این گروه کشته شدند، زیرساخت‌های نظامی آن آسیب جدی دید و توان عملیاتی آن نسبت به گذشته کاهش یافت. این تحولات، یکی از ستون‌های اصلی عمق استراتژیک حکومت ایران در فلسطین را تضعیف کرد و در روزهای اخیر انحلال دولت حماس در غزه اعلام شد.

حزب‌الله لبنان همواره جدی‌ترین و مجهزترین رکن عمق استراتژیک حکومت ایران به شمار می‌رفت. با این حال، تشدید درگیری‌ها پس از جنگ غزه و فشارهای خردکننده ایالات متحده و جامعه جهانی بر دولت لبنان، وضعیت را تغییر داد. فشار واشینگتن برای اجرای کامل قطعنامه ۱۷۰۱ و فراتر از آن، طرح خلع سلاح عمومی شبه‌نظامیان، حزب‌الله را در منگنه‌ای دوجانبه قرار داده است. از یک سو حملات هوایی، توان رزم کلاسیک این گروه را تضعیف کرده و از سوی دیگر، بحران اقتصادی و خشم عمومی در لبنان، مشروعیت سلاح حزب‌الله را به کلی از بین برده است. از دست رفتن کارایی حزب‌الله به معنای قطع شدن بازوی ملایان تهران در مدیترانه و فروپاشی مهم‌ترین سنگر عمق استراتژیک در لبنان است.

 

سقوط بشار اسد؛ قطعی شریان حیاتی عمق استراتژیک

شاید مهلک‌ترین ضربه به پیکره راهبرد نفوذ منطقه‌ای حکومت ایران، سقوط رژیم بشار اسد در سوریه باشد. سوریه برای دهه‌ها، نه تنها یک متحد، بلکه «پل طلایی» میان تهران و بیروت و ستون فقرات عمق استراتژیک بود. با فروپاشی حاکمیت اسد تحت فشار شورش‌های نوین و حملات خارجی، ملایان تهران اصلی‌ترین پایگاه لجستیکی خود در شرق مدیترانه را از دست داد. بدون سوریه، انتقال تجهیزات، پول و نیرو به لبنان عملاً غیرممکن شده و مفهوم جغرافیایی عمق استراتژیک حکومت ایران که قرار بود از تهران تا ضاحیه بیروت امتداد یابد، در بیابان‌های میان عراق و سوریه قطع شده است.

در عراق، جایی که حکومت ایران تلاش می‌کرد از طریق گروه‌هایی مانند حشدالشعبی، یک مدل کپی‌برداری شده از سپاه پاسداران ایجاد کند، ورق برگشته است. فشارهای دیپلماتیک و اقتصادی آمریکا بر دولت بغداد برای محدود کردن نفوذ مالی ملایان و ضرورت ادغام نیروهای شبه‌نظامی در ارتش رسمی، بازدارندگی گروه‌های نیابتی را به شدت کاهش داده است. علاوه بر این، بخشی از افکار عمومی عراق نیز نسبت به نفوذ ملایان موضع انتقادی پیدا کرده‌اند. این روند موجب شده است که عمق استراتژیک ملایان در عراق نیز با محدودیت‌های تازه‌ای روبه‌رو شود.

حوثی‌های یمن که زمانی به عنوان «متغیر غیرقابل پیش‌بینی» در راهبرد عمق استراتژیک ملایان علیه خطوط کشتیرانی بین‌المللی عمل می‌کردند، اکنون با ائتلاف‌های قدرتمند دریایی و حملات هدفمند به بنادر حیاتی‌شان روبرو هستند. انزوای جغرافیایی یمن و دوری از مرکز فرماندهی در تهران، باعث شده تا این گروه نتواند بار شکست‌های ملایان در شامات و عراق را به دوش بکشد. هزینه بالای حمایت از حوثی‌ها در کنار اثربخشی اندک آن‌ها در حفظ توازن قدرت، این حلقه از عمق استراتژیک را نیز به باری سنگین بر دوش اقتصاد ورشکسته ایران تبدیل کرده است.

 

انزوای بین‌المللی و نتایج افول

پیامد مستقیم فروپاشی این حلقه‌های نیابتی، انزوای بی‌سابقه حاکمیت ملایان در عرصه بین‌المللی است. گروه‌های نیابتی که پیش از این برای حل بحران‌های منطقه‌ای به تهران روی می‌آوردند، اکنون دریافته‌اند که ظرفیت بازیگری حکومت ایران به دلیل ضربات وارده به عمق استراتژیک آن به شدت محدود شده است. ملایان ایران اکنون خود را در محاصره‌ای می‌بینند که پیش از این قصد داشتند برای دیگران ایجاد کنند.

راهبرد عمق استراتژیک بر این فرض استوار بود که نفوذ در کشورهای ضعیف و ایجاد ارتش‌های خصوصی و گروه‌های نیابتی، می‌تواند امنیت پایدار ایجاد کند. اما تجربه سال‌های اخیر نشان داد که این نفوذ، لرزان و وابسته به متغیرهایی است که خارج از کنترل تهران قرار دارند. با سقوط اسد، تضعیف حزب‌الله و مهار حشدالشعبی، دیگر چیزی به نام «هلال شیعی» یا شبکه یکپارچه گروه‌های نیابتی وجود ندارد. تهران اکنون ناچار است در چارچوب مرزهای خود و خیابان‌های شهرهای خود به دفاع بپردازد، در حالی که منابع مالی و اعتبار بین‌المللی خود را در راه ساختن یک عمق استراتژیک کاذب از دست داده است.

امروزه می‌توان با قاطعیت گفت که دوران نفوذ منطقه‌ای حکومت ایران به پایان رسیده است. فروپاشی زنجیره‌ای گروه‌های نیابتی، نه یک اتفاق تصادفی، بلکه نتیجه منطقی تقابل یک راهبرد فرامرزی تهاجمی با واقعیت‌های ژئوپلیتیک و خواست ملت‌های منطقه بود. امروز حکومت ایران بدون عمق استراتژیک پیشین خود، تنهاتر از هر زمان دیگری در تاریخ معاصر، با چالش‌های داخلی، قیام‌های پی‌درپی و چالش‌های خارجی روبروست.

انزوای کنونی، بهای سنگینی است که حکومت برای تعریف امنیت خود در خارج از مرزها و از طریق گروه‌های شبه‌نظامی پرداخته است. راهبرد عمق استراتژیک که قرار بود ضامن بقای ملایان باشد، اکنون به آیینه تمام‌نمای شکست دیپلماسی و نظامی‌گری در سیاست خارجی تبدیل شده است. نفوذ منطقه‌ای که زمانی با افتخار از آن یاد می‌شد، حالا می‌رود تا به خاطره‌ای فضاحت‌‌بار در کتاب‌های تاریخ بدل شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)