برگردان: مجید ملکی میقانی
پس از چند وقفه، ایالات متحده دومین ناو هواپیمابر خود، «یواساس جرالد آر. فورد»، را از کارائیب به خاورمیانه اعزام میکند تا در کنار گروه رزمی ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن» قرار گیرد و ایران را تهدید کند.
این سومین عبور خدمه «فورد» از اقیانوس اطلس از زمان خروج آن از نورفولکِ ویرجینیا در ژوئن ۲۰۲۵ است و دومین باری است که مأموریتش تمدید میشود: بار نخست برای انتقال از خاورمیانه به کارائیب و اکنون برای بازگشت دوباره به خاورمیانه.
خطر جدی آن وجود دارد که دولت آمریکا در پی آن باشد تا همدلی واقعی مردم جهان با غیرنظامیان ایرانی که در جریان اعتراضات دسامبر و ژانویه کشته شدند را بهانهای برای حملهای نظامی و غیرقانونی علیه ایران قرار دهد.
آغاز جنگی تازه از سوی آمریکا علیه ایران میتواند تشدیدی بدبینانه و فاجعهبار بر بحرانی باشد که هماکنون جامعه ایران را دربرگرفته است؛ جنگی تمامعیار که مرگ و رنجی غیرقابل تصور را بر سالها فشار اقتصادی ناشی از تحریمهای «فشار حداکثری» و سرکوب اعتراضات اخیر خواهد افزود.
جهان باید برای جلوگیری از جنگ اقدام کند. صدای آمریکاییهایی که خواهان صلح و انسانیتاند، ممکن است بر رئیسجمهور ترامپ و سیاستمداران آمریکا اثر بگذارد؛ آن هم در سالی انتخاباتی که بسیاری از آمریکاییان از همدستی کشورشان در نسلکشی در غزه و نیز از حضور نیروهای شبهنظامی خشونتبار در شهرهای آمریکا به ستوه آمدهاند.
دولت ترامپ در مجموعهای از سخنرانیها و اسناد «راهبرد امنیت و دفاع ملی» وعده داده بود که سیاست خارجی آمریکا را از «جنگهای بیپایان» در خاورمیانه دور کرده و تمرکز را بر گسترش قدرت و اعمال نفوذ آمریکا در قاره آمریکا و اقیانوس آرام بگذارد.
با این حال، ترامپ نیز همان راه پنج رئیسجمهور پیش از خود را در پیش گرفته است: چشمپوشی سریع از اهداف رسمی اعلامشده و بازگرداندن ماشین جنگی پرهزینه اما کماثر آمریکا به خاورمیانه برای تهدید یا حتی حمله به ایران.
تهدیدهای تازه آمریکا علیه ایران این پیام را به رهبران ایران داده است که حملات نمادین آنان به پایگاه هوایی العدید در قطر در ژوئن ۲۰۲۵ ــ که در پاسخ به حملات آمریکا به تأسیسات هستهای ایران انجام شد ــ بازدارندگی کافی در برابر حملات بعدی آمریکا و اسرائیل ایجاد نکرده است.
از این رو، ایران اعلام کرده است که به هر حمله جدید اسرائیل یا آمریکا با تلافیای مرگبارتر و ویرانگرتر علیه نیروهای آمریکایی در منطقه پاسخ خواهد داد. فواد ایزدی از دانشگاه تهران گزارش میدهد که برخی رهبران ایران اکنون بر این باورند که برای ایجاد بازدارندگی مؤثر، باید دستکم ۵۰۰ تلفات به نیروهای آمریکایی وارد شود.
ممکن است رهبران ایران در این ارزیابی حق داشته باشند که ترامپ نسبت به تلفات نظامیان آمریکایی و پیامدهای سیاسی آن تحمل اندکی خواهد داشت؛ اگر تصمیم سرنوشتساز آغاز چنین جنگی غیرضروری و فاجعهبار را بگیرد.
ایران سالها فرصت داشته است تا برای چنین جنگی آماده شود. این کشور از سامانههای پدافند هوایی مدرن و زرادخانهای از موشکهای بالستیک و پهپادها برخوردار است که میتواند با آنها اهداف آمریکایی در سراسر منطقه را هدف قرار دهد؛ از جمله پایگاههای آمریکا در قطر، عربستان سعودی، کویت، بحرین و امارات متحده عربی و نیز ناوگان کشتیهای جنگی آمریکا که در نزدیکی سواحل ایران مستقرند، هرچند هنوز در برد مستقیم قرار نگرفتهاند.
آمریکا تاکنون با احتیاطی آشکار به توان نظامی ایران احترام گذاشته است. به گفته سرهنگ بازنشسته لارنس ویلکرسون از شبکه رسانهای آیزنهاور، ناو «آبراهام لینکلن» دستکم هزار مایل از سواحل ایران فاصله دارد.
این استقرار محتاطانه فاصلهای چشمگیر با سال ۲۰۰۳ دارد؛ زمانی که آمریکا شش گروه رزمی ناو هواپیمابر را برای تهاجم به عراق به منطقه اعزام کرد. ایالات متحده هنوز دوازده ناو هواپیمابر بزرگ در اختیار دارد، اما نه فروند از آنها در اسکله یا فاقد آمادگی عملیاتیاند. «یواساس جرج واشینگتن» که در ژاپن مستقر است، اکنون تنها ناو هواپیمابر آمریکا در شرق آسیاست؛ چراکه «آبراهام لینکلن» در ژانویه برای تهدید ایران فیلیپین را ترک کرد.
مأموریتهای استاندارد این ناوها معمولاً شش تا هفت ماه طول میکشد. اما استقرارهای طولانی و مکرر در سالهای اخیر باعث فرسودگی آنها شده و دورههای تعمیر و نگهداری را طولانیتر از بازه معمول شش تا نهماهه میان مأموریتها کرده است.
برای نمونه، «یواساس دوایت دی. آیزنهاور» پس از پایان مأموریت رزمی نهماهه خود در خاورمیانه در ژانویه ۲۰۲۵، بیش از یک سال در اسکله نورفولک برای تعمیر آسیبهای ناشی از کارزار ناکام آمریکا علیه نیروهای انصارالله یمن باقی مانده است.
ایالات متحده و متحدانش در دوره بایدن و ترامپ یمن را در چندین مرحله بمباران کردند، اما نتوانستند دریای سرخ و کانال سوئز را برای کشتیرانی تجاری اسرائیل و متحدانش بازگشایی کنند. در نتیجه محاصره یمنیها، بسیاری از شرکتهای حملونقل غربی مسیر خود را تغییر دادند و این امر بندر ایلات اسرائیل را در ژوئیه ۲۰۲۵ به ورشکستگی کشاند.
انصارالله پس از امضای آتشبس در غزه در اکتبر ۲۰۲۵ محاصره را تعلیق کرد، اما کشتیهای بزرگ همچنان از دریای سرخ پرهیز میکنند و نرخ بیمهها بالا باقی مانده است؛ زیرا تداوم تجاوز و نسلکشی اسرائیل منطقه را بهگونهای غیرقابل پیشبینی بیثبات کرده است.
ناکامی آمریکا در شکست نیروهای کوچکتر انصارالله، تنها نمونهای کوچک از چالشهایی است که در جنگی طولانی با ایران با آن روبهرو خواهد شد؛ کشوری که در جنگ دوازدهروزه ژوئن ۲۰۲۵ خسارات قابل توجهی به اسرائیل وارد کرد.
ایران ابتدا از موشکها و پهپادهای قدیمیتر خود برای تحلیل بردن سامانههای پدافند هوایی اسرائیل استفاده کرد. سپس، هنگامی که ذخایر رهگیرهای اسرائیل رو به کاهش رفت، با موشکهای بالستیک پیشرفتهتر مراکز مهم نظامی و اطلاعاتی در تلآویو و دیگر اهداف نظامی را هدف قرار داد.
با دشوار شدن اوضاع برای اسرائیل، آمریکا مستقیماً وارد جنگ شد و سه سایت غنیسازی هستهای ایران را بمباران کرد و سپس در ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵ با پیشنهاد آتشبس ایران موافقت کرد. سانسور اسرائیل مانع از انتشار گزارش جامع درباره خسارات این جنگ شده است.
در حالی که استقرارهای طولانی به فرسودگی ناوها انجامیده، انتقال گسترده تسلیحات آمریکا به اسرائیل، اوکراین و ناتو نیز ذخایر تسلیحاتی خود آمریکا را کاهش داده است. این وضعیت رهبران آمریکا را تحت فشار قرار میدهد تا از آغاز جنگی تازه با دشمنی آماده مانند ایران خودداری کنند تا زمانی که ذخایرشان بازسازی شود؛ امری که ممکن است زمانبر باشد.
همزمان، جنگ اوکراین ضعفهای ساختاری ماشین جنگی آمریکا را آشکار کرده است. روسیه در تولید اقلام پایهای مانند گلولههای توپخانه و پهپادها از غرب پیشی گرفته و این برتری در میدان جنگ تعیینکننده بوده است.
ریچارد کانولی از اندیشکده نظامی «روسی» در لندن اشاره کرده است که روسیه پس از پایان جنگ سرد صنعت تسلیحاتی خود را خصوصیسازی نکرد، بلکه زیرساختهای موجود را حفظ و تقویت کرد؛ زیرساختی که تا پیش از ۲۰۲۲ از نظر اقتصادی ناکارآمد به نظر میرسید، اما بعداً نشانهای از برنامهریزی هوشمندانه تلقی شد.
در مقابل، در آمریکا «مجتمع نظامی ـ صنعتی» که آیزنهاور درباره نفوذ ناموجه آن هشدار داده بود، از فضای پیروزمندانه پس از جنگ سرد بهره برد تا جاهطلبیهای نظامی جهانی را گسترش دهد. خصوصیسازی نولیبرالی تولید تسلیحات در آمریکا و غرب، این صنعت را سودآورتر و از نظر سیاسی قدرتمندتر کرد. پیمانکاران انحصاری نظامی، مقادیر کمتر اما گرانتر و پیچیدهتری از تسلیحات پیشرفته تولید کردند؛ تسلیحاتی که با وجود ویرانیهای گسترده، نتوانستهاند مانع شکستهای تحقیرآمیز آمریکا در افغانستان، عراق و اوکراین شوند و احتمالاً در جنگی بزرگ با ایران نیز کارآمد نخواهند بود.
تفکر سادهانگارانه و خطی ترامپ و مشاورانش چنین میپندارد که راهحل ماشین جنگی یک تریلیون دلاری که قادر به پیروزی نیست، افزایش بودجه آن به یکونیم تریلیون دلار است. این تصور بیپایه است.
روسیه آمریکا و ناتو را با هزینه بیشتر شکست نداده است. برعکس، از سال ۱۹۹۲ تاکنون هزینههای نظامی آمریکا پانزده برابر روسیه بوده است. برتری نظامی روسیه حاصل رویکردی واقعبینانهتر و صادقانهتر نسبت به دفاع ملی بوده است.
ناو «یواساس جرالد آر. فورد» با هزینه ۱۷.۵ میلیارد دلار گرانترین کشتی جنگی تاریخ است؛ رقمی که از بودجه سالانه نظامی بسیاری از کشورها بیشتر است. ساخت ناوی بزرگتر با هزینه ۲۶ میلیارد دلار امنیت بیشتری ایجاد نخواهد کرد، بلکه تنها بار مالی بیشتری بر دوش مردم آمریکا خواهد گذاشت.
اتکا به کاربرد تهاجمی نیروی نظامی و افزایش بیسابقه بودجه دفاعی، آمریکا را در مسیر تقابل با جهان قرار داده است. آیزنهاور در سال ۱۹۴۹ هشدار داده بود که امنیت را نمیتوان صرفاً با ظرفیت تهاجمی سنجید و یادآور شده بود که آلمان نازی در ۱۹۳۹ قدرتمندترین ماشین جنگی را داشت، اما شش سال بعد بهطور کامل درهم شکست.
اقدام نظامی تهاجمی راهحل مشکلات بینالمللی نیست. راهحل دیپلماتیک همواره ممکن است. دیپلماسی به معنای تهدید و تحمیل تسلیم نیست، بلکه به معنای احترام متقابل و یافتن راهحلهایی است که بر پایه قواعد مشترک برای همه قابل پذیرش باشد.
منشور سازمان ملل متحد تهدید یا استفاده از زور را ممنوع میکند و کشورها را ملزم به حل مسالمتآمیز اختلافات میداند. هیچ تخلف واقعی یا ادعایی از سوی یک کشور، مجوزی برای تهدید یا حمله نظامی کشور دیگر نیست.
هیچ دلیل موجهی برای قربانی کردن جان سربازان آمریکایی در جنگی علیه ایران وجود ندارد؛ همانگونه که کشتن نیروهای ایرانی که از کشور خود دفاع میکنند توجیهی ندارد. تبدیل خانهها و شهرهای ایران به میدان جنگی دیگر، عدالت به همراه نخواهد داشت.
انتخابی که اکنون پیش روی آمریکا قرار دارد میتواند نقطه عطفی تاریخی باشد؛ لحظهای که مردم این کشور پیش از آنکه رهبرانشان آنها را به فاجعهای نظامی دیگر سوق دهند، با صدایی روشن و قاطع با جنگ مخالفت کنند.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.