۱۶ ژانویه ۲۰۲۶ (۲۶ دی ۱۴۰۴)

مقدمه
در اواخر دسامبر ۲۰۲۵، اعتراضاتی در سراسر ایران آغاز شد که تا اوایل ژانویه به بیست و هفت استان از سی و یک استان کشور گسترش یافت. این اعتراضات واکنشی به بحران هزینه‌های زندگی ناشی از تورم شدید/سقوط ریال همراه با دستمزدهای راکد بود که خود پیامد ترکیبی پیچیده از دهه‌ها تحریم که پس از خروج ایالات متحده از برنامۀ جامع اقدام مشترک (برجام) تشدید شده، و نیز فساد داخلی به وجود آمده است. با افزایش دامنه و شدت اعتراضات، خواسته‌های اقتصادی به خواسته‌های سیاسی تبدیل شد. در چند روز گذشته، اینترنت قطع شده و گزارش‌هایی از مرگ‌های بسیار منتشر شده است. ترامپ بارها تهدید به اقدام نظامی کرده و پرسنل نظامی آمریکا از پایگاه‌های قطر تخلیه شده‌اند و این امر منجر به گمانه‌زنی‌هایی مبنی بر احتمال حملۀ آمریکا به ایران در روزهای آینده شده است. اسرائیل نشان داده که از رضا پهلوی به عنوان نامزدی برای تغییر رژیم حمایت می‌کند، در حالی که اظهارات ترامپ نشان‌دهندۀ تردیدهایی است.
یاسمین میظر، پژوهشگر دانشگاه آکسفورد و همچنین سردبیر موقت نشریۀ «کریتیک: مجلۀ نظریۀ سوسیالیستی» و گردانندۀ «دست‌ها از مردم ایران کوتاه» (HOPI) است. او مقالات گسترده‌ای در مورد تاریخ و سیاست ایران منتشر کرده است و عضو فدائیان (اقلیت)، گروهی که هم با شاه و هم با خمینی/جمهوری اسلامی مبارزه کرده، بوده است. من (لیدیا آپولینار) این فرصت را داشتم که در ۱۴ ژانویه ۲۰۲۶ با او مصاحبه کنم و متن گفتگوی ما در ادامه آمده است.

*****

اولین پرسش من این است که پیشینۀ موج اعتراضات کنونی چیست؟ عوامل اقتصادی پشت ناآرامی‌هایی که از ماه دسامبر آغاز شد – یعنی سقوط ارزش پول ملی، تورم و قیمت‌های بالا – چه ارتباطی با مطالبات سیاسی که از آن زمان تاکنون ظهور کرده‌اند، دارند؟ و اهمیت از دست دادن احتمالی پایگاه سنتی حمایتی جمهوری اسلامی در طبقۀ بازاریان به دلیل افزایش قیمت کالاها و مواد اولیۀ وارداتی در چیست؟

تا جایی که ما می‌دانیم، عامل اصلی، چون شاید عواملی وجود داشته که ما از آن‌ها بی‌خبریم – تئوری‌های توطئۀ زیادی در مورد موساد و غیره وجود دارد که من وارد آن‌ها نمی‌شوم. با این حال، از نظر عاملی که ما از آن اطلاع داریم، نرخ مبادلۀ بین دلار و ریال به طرز چشمگیری سقوط کرد. این روندی بوده که، می‌دانید، هر هفته کاهش می‌یابد، اما این فقط یک کاهش چشمگیر دیگر بود. بنابراین اگر به یک سال پیش نگاه کنید، فکر می‌کنم چیزی حدود ۷۰ هزار تومان برای هر دلار بود. روزی که اعتراضات شروع شد، این عدد به ۱۴۰ هزار تومان رسید. این یک تغییر چشمگیر در کمتر از یک سال است.
باید درک کنید که این نتیجۀ مستقیم تحریم‌ها است. بیشتر اقتصادها، اقتصادهای سرمایه‌داری، وقتی ارزش پول ملی در حال کاهش است، دولت آن کشور، بانک مرکزی آن کشور، ذخایر پولی را آزاد می‌کند. بنابراین به جای این‌که دلار گران و گران‌تر شود، شرایطی پیش می‌آید که آن را کنترل می‌کنید. شاید نتوانید جلوی آن را بگیرید، اما حداقل می‌توانید آن را کنترل کنید. اما ایران نمی‌تواند این کار را انجام دهد زیرا ذخایرش مسدود شده است.
اما یک مشکل دیگر هم وجود دارد. می‌توان گفت که به دلیل تحریم‌هاست، که یک سیاست عمدی برای تضعیف دولتی است که با آن در جنگ هستید، و ایالات متحده و متحدانش در حال جنگ هستند – یک جنگ سرد. هدف تضعیف آن کشور است. اما یک عامل دیگر هم وجود دارد و آن فسادی است که کل کاسبی با تحریم‌ها را احاطه کرده است. و در اینجا، دولت ایران بیش از یک نرخ ارز دارد. بنابراین اگر شما عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستید، اگر عضوی از دولت هستید و چیزی را که «کالاهای ضروری» می‌نامند – دارو و مواد غذایی – می‌خرید، نرخ دلار ۲۸۰۰۰ تومان است. در مقایسه با ۱۴۰،۰۰۰، خیلی ارزان است. حالا، اتفاقی که می‌افتد این است که افراد دولتی، شرکت‌ها، الیگارشی خصوصی، سرمایه‌داران خصوصی، کالاها را با نرخ ۲۸۰۰۰ تومان می‌خرند و با نرخ ۱۴۰۰۰۰ تومان می‌فروشند و سودهای کلانی به دست می‌آورند.
برخی از بازاری‌های ثروتمندتر از آن سود می‌برند، اما یک مغازه‌دار معمولی در بازار نه عضوی از آن نهاد است و نه جزو حلقه‌های داخلی که می‌تواند از آن نوع پول بهره‌مند شود. شما فساد دارید، شما یک اقتصاد رانتی دارید. سؤال خوبی پرسیدید، چه رابطه‌ای بین مطالبات اقتصادی و سیاست وجود دارد. این جایی است که آن اتصال وجود دارد. بنابراین مردم می‌توانند با چشمان خود ببینند که چگونه وضعیت اقتصادی برای آن‌ها رو به وخامت می‌رود – اکثر مردم، نه فقط بازاریان که در واقع وضع‌شان از برخی بهتر بود – اما از طرف دیگر برخی از مردم در حال ثروتمند شدن هستند. الیگارش‌ها، سرمایه‌داران خصوصی، آن‌هایی که ۲۸۰۰۰ می‌خرند و ۱۴۰۰۰۰ می‌فروشند. و فساد وجود دارد زیرا دولت آن را مدیریت می‌کند، سپاه پاسداران آن را مدیریت می‌کند. بنابراین شما در موقعیتی هستید که سیاست و اقتصاد با هم ادغام می‌شوند.
مردم با مشکلات اقتصادی روبه‌رو هستند و خودشان هم می‌دانند چه کسانی باعث این مشکلات هستند. از یک طرف، تحریم‌هایی است که توسط ایالات متحده اعمال شده است. در داخل، آن‌ها نمی‌توانند کار زیادی در مورد ایالات متحده انجام دهند، اما می‌توانند ببینند که در داخل کشور چه می‌گذرد و به همین دلیل است که بیشتر شعارها در مورد فساد بود. اما بدیهی است که فساد در این سطح و این عمق، تنها در صورت وجود دیکتاتوری می‌تواند وجود داشته باشد. دیکتاتوری بخشی از حفظ این نوع اقتصاد رانتی است و همیشه به فریاد زدن علیه جمهوری اسلامی، یا حداقل علیه سپاه پاسداران که بخشی از این [اقتصاد] هستند، رهبری ارشد و آیت‌الله خامنه‌ای تبدیل می‌شود.
از دست دادن پایگاه بازار برای رژیم مهم است، اما به نظر من آنچه پس از آن اتفاق افتاد بسیار بدتر بود. چون یادتان باشد که آن‌ها بازاری‌های ثروتمند را از دست ندادند، بلکه بخش‌های پایین بازار را از دست دادند. اما با این حال، آن‌ها بخش سنتی مسجدروهای شیعه از طبقات متوسط رو به پایین هستند، بنابراین از دست دادن آن چیز مطلوبی نیست. اما آیا آن‌ها مهم‌ترین بخش جامعۀ ایران هستند؟ نه. پس مشکل این نبود، مشکل افراد دیگری بود که به این پیوستند.
داستان‌های مختلفی وجود دارد، و شما باید مراقب باشید که چه می‌گویید، چون من نمی‌دانم، اما من فکر می‌کنم واضح است که وقتی تظاهرات بزرگ‌تر شد، هم موساد و هم هر طرف دیگری که افرادی را در داخل ایران داشتند سعی می‌کردند اعتراضات را خشونت‌آمیزتر از آن‌چه مردم عادی می‌خواستند، بکنند. مثلاً آتش زدن مساجد. بله، بعضی از جوانان ایرانی آن‌قدر عصبانی می‌شوند که این کار را می‌کنند، من این را انکار نمی‌کنم. اما فکر نمی‌کنم اعتراضات با این شروع شده باشد. اعتراضات علیه وضعیت اقتصادی شروع شد، بسیار سیاسی شد، شعارها آشکارا علیه خامنه‌ای، علیه دیکتاتوری و شعارهای اولیه، قطعاً علیه شاه نیز بود. چون مردم می‌خواستند خشم خود را از حمایت از شاه جدا کنند. و بعد در این بحبوحه، بله، عوامل تحریک‌کننده هم بودند. اما من فکر می‌کنم تلاش دولت برای اینکه بگوید فقط آن‌ها بودند، دروغ است، زیرا بدیهی است که اگر فقط آشوبگران بودند، نمی‌توانستید چنین تعداد زیادی از مردم را در تظاهرات ببینید.

بله، قطعاً به نظر می‌رسد که از یک طرف شکی نیست که این یک جنبش واقعی است که به واسطۀ نارضایتی‌های مردم از دولت برانگیخته شده است، اما در عین حال امکان هم ندارد که دولت‌های ایالات متحده و اسرائیل سعی نکنند از فرصتی که دارند استفاده کنند.
من دیده‌ام که برخی از مفسران در مورد این صحبت می‌کنند که چگونه مقاطع زیادی وجود داشته که تصور می‌شده که ممکن است وضعیتی به وجود آمده باشد که جمهوری اسلامی سقوط کند، و مردم هر موقعیت را بنا بر دلایل مختلفی متفاوت می‌دانستند. اما مردم اکنون می‌گویند که این بار دلایلی وجود دارد که باور کنیم واقعاً می‌تواند وضعیت متفاوتی باشد. البته، بخش زیادی از آن به این بستگی دارد که آیا اقدام نظامی توسط دولت ترامپ انجام خواهد شد یا خیر. من دیدم که شما در مصاحبۀ قبلی خود اشاره کردید که چگونه ترامپ تهدید کرده که اگر ایران معترضان را اعدام کند، «عواقب جدی» در پی خواهد داشت، و به نظر می‌رسد که بسیاری از آن‌ها تاکنون هدف گلوله قرار گرفته‌اند. بنابراین من تعجب می‌کنم که آیا جناح‌های مختلفی در دولت ترامپ وجود دارند که همین الآن که ما صحبت می‌کنیم، بر سر این موضوع بحث می‌کنند.
به نظر شما اعتراضات فعلی چه از نظر محتوا و چه از نظر نتیجۀ احتمالی، از جمله احتمال مداخلۀ نظامی ایالات متحده، در مقایسه با اعتراضات سال‌های ۲۰۰۹، ۲۰۱۹ و ۲۰۲۲-۲۰۲۳ چگونه است؟

در سال ۲۰۰۹ اعتراضات گسترده بود، شاید به بزرگی آن‌چه که اکنون شاهد آن هستیم. تفاوت در این است که رهبری بخشی از حاکمیت بود. منظورم این است که [میرحسین موسوی] خواهان اصلاحات بود، اما هرگز خواهان مثلاً سرنگونی آیت‌الله خامنه‌ای نبود. بنابراین در آن‌جا تفاوتی وجود داشت. من فکر می‌کنم که این مانع از ادامۀ تظاهرات شد. از آن‌چه که من می‌توانم جمع‌آوری کنم، برخی از سرکوب‌ها به همان اندازه بد بوده، اما به دلیل رهبریش تا آنجا پیش نرفت.
از نظر عددی، شروع این اعتراضات کوچک‌تر از سال ۲۰۲۳ بود، دامنۀ اعتراضات گسترده‌تر بود، بنابراین استان‌های بیشتری داشتیم اما تعداد افراد در هر اعتراض کمتر بود. اما بعد به نظر می‌رسد که به یک اعتراض کاملاً بزرگ تبدیل شده است. بنابراین از نظر عددی، احتمالاً این همان اتفاقی است که روز جمعه افتاد. شنبه، اعتراضات گسترده‌تری رخ داد و برخی از آن رادیکال بود. فکر نمی‌کنم فقط موساد بود که تندرو بود. مردم عادی خشمگین بودند و خشم خود را نشان دادند.
مشکل همچنان پابرجاست که سرویس‌های امنیتی، یعنی سپاه پاسداران، متحد هستند. ما شاهد اختلاف و دودستگی در درون سپاه پاسداران نیستیم، یا حداقل من نمی‌توانم چنین چیزی را ببینم. ما شاهد جدایی از سپاه پاسداران نیستیم. خامنه‌ای به دلیل وقایع سال ۱۹۷۹ بسیار حساس است که از ارتش استفاده نکند. اول از همه، ارتش احتمالاً کمتر قابل اعتماد است، اما از طرف دیگر، می‌توان پژواکی از سال ۱۹۷۹ را در آن دید. بنابراین او سعی می‌کند از ارتش استفاده نکند. سپاه پاسداران سلاح‌های سنگین دارد، بنابراین او نیازی به استفاده از ارتش ندارد. تا جایی که من می‌بینم، این تفکیک عمدی است.
در رابطه با ترامپ و عملیات نظامی، چند نکته وجود دارد و من اینجا در حال گمانه‌زنی هستم زیرا نمی‌دانم آن‌ها چه فکری می‌کنند. هر چقدر هم که نتانیاهو بخواهد تغییر رژیم خاصی – پهلوی – را بازگرداند، به نظر نمی‌رسد ترامپ علاقه‌ای به این کار داشته باشد. ترامپ از ملاقات با او خودداری کرده است. من فکر می‌کنم اطرافیان ترامپ فکر نمی‌کنند پهلوی قادر به متحد کردن مخالفان باشد و حق هم دارند. او احتمالاً بیشتر از آن‌که نیرویی متحدکننده باشد، نیرویی تفرقه‌انگیز است.
نمی‌دانم یادتان هست یا نه، وقتی ترامپ سراغ ماجرای آدم‌ربایی در ونزوئلا رفت، اما در یکی از اولین مصاحبه‌هایش گفت: «و ما مثل دوران کارتر که برای آزادی گروگان‌ها در ایران رفتند، گند نزدیم.» این موضوع کاملاً چشمگیر بود زیرا هیچ ارتباطی با ایران نداشت. حدس من این است که اطرافیانش به او می‌گویند، ببین، ریسک وجود دارد. اگر سعی کنید خامنه‌ای را بدزدید، ریسک وجود دارد، زیرا افرادی هستند که به عنوان مثال جان خود را می‌دهند تا مطمئن شوند که او ربوده نمی‌شود. پس او با این مشکل روبه‌رو است.
فکر نمی‌کنم این چیزی باشد که طرفداران جمهوری اسلامی می‌گویند، اینکه ایران از نظر نظامی خیلی قوی است، موشک‌هایش خیلی عالی است، قدرت هسته‌ای‌اش خیلی عالی است، اینکه ترامپ از ایران می‌ترسد. نه. ما یک ابرقدرت داریم و این ابرقدرت از نظر نظامی فوق‌العاده قدرتمند است و من فرض می‌کنم می‌تواند ایران را در عرض چند روز نابود کند. و تهدید بستن تنگۀ هرمز توسط ایران، همۀ این‌ها محتمل هستند، اما فکر نمی‌کنم ترامپ آن‌جا نشسته باشد و نگران این موضوع باشد. او به احتمال زیاد در حال برنامه‌ریزی یک اقدام محدود است، چه هک الکترونیکی باشد و چه به زیر کشاندن تعدادی از مقامات ارشد، و می‌خواهد مطمئن شود که این اتفاق می‌افتد. او ریسک شکست را نمی‌خواهد. و این، فرض می‌کنم، بخشی از محاسبۀ اوست.
از طرف دیگر، او تهدیدهای زیادی کرده و بعد هیچ کاری در مورد آن‌ها انجام نداده است. فکر می‌کنم اوایل گفت: «اگر یک معترض کشته شود، حمله خواهیم کرد.» سپس گفت: «اگر کشتار بیشتری شود، حمله خواهم کرد.» شنبه شب، بی‌بی‌سی فارسی می‌گفت که آمریکا قرار است همان شب حمله کند. اما اشتباه بود، آن‌ها قرار نبود آن شب حمله کنند و حالا دیروز این را گفت.
امروز گزارش‌هایی منتشر شده مبنی بر اینکه ایالات متحده در حال انتقال بخشی از نیروهای نظامی خود از قطر است. اگر این درست باشد، شاید آن‌ها برای امشب برنامه‌ای دارند. بنابراین من نمی‌گویم که او این کار را نخواهد کرد، اما فکر می‌کنم کاری که او انجام می‌دهد مذاکره با برخی افراد نیز هست. بنابراین تهدیدها مانند اولتیماتوم هستند: «اگر به حرف من گوش ندهید، قطعاً بمباران می‌کنم.» برخلاف مطبوعات بورژوا، ما باید این‌ها را با کمی تردید بپذیریم. ما نباید هر چیزی را که آن‌ها می‌گویند، دارای ارزش اسمی بدانیم؛ اظهارات مشکوک زیادی وجود دارد. او مشخصاً در حال مذاکره بود، او دیگر مذاکره نمی‌کند. اما در مطبوعات بریتانیا، گزارش‌هایی منتشر شده است مبنی بر این‌که دولت ترامپ علاوه بر مذاکره با جمهوری اسلامی، در حال برنامه‌ریزی نوعی کودتا در درون رژیم است. و این‌که آن‌ها با ایدۀ کودتای نظامی به سراغ افراد خاصی می‌روند. اگر این‌طور باشد، او حمله نخواهد کرد، زیرا آن افراد ضرر خواهند کرد.

فکر می‌کنم شاید بخش زیادی از این حس که ممکن است اتفاقی بیفتد از این ناشی می‌شود که خیلی از مردم فکر می‌کردند او واقعاً در ونزوئلا اقدامی نخواهد کرد، و بعد او این کار را کرد، و حدس می‌زنم به نظر غیرقابل پیش‌بینی می‌آید که چه اتفاقی ممکن است بیفتد. و اما گزارش‌هایی هم هست – بعضی از این گزارش‌ها را نمی‌شود به‌راحتی باور کرد، چون نمی‌دانید این اطلاعات را از کجا آورده‌اند. مانند این ادعا که خامنه‌ای قصد دارد به مسکو برود. مطمئن نبودم منبع آن چیست، یا اینکه برخی از این ادعاها از کجا می‌آیند.

ادعای مسکو – من هم آن را خواندم – ظاهراً از یک خبرنگار اسرائیلی سرچشمه گرفته است. او این را اولین بار در تل‌آویو گفت. و سپس به نوعی شتاب بیشتری گرفت.
خوشبختانه شما شبکه‌های اجتماعی ایرانی را دنبال نمی‌کنید، اما در آنجا هواپیمایی را هم که قرار است با آن برود مشاهده می‌کنید. که اگر شما این‌طور فکر می‌کنید باید گفت که اگر او چنین نقشه‌ای داشت، هواپیما را نشان نمی‌دادند، نشان می‌دادند؟ از این نوع شایعات زیاد وجود دارد.
حدس خودم این است، چون من سابقۀ خامنه ای را می‌شناسم –نمی‌دانم او چه‌طور شده، چون او به عنوان یک دیکتاتور، به عنوان یک حاکم، بدتر شده است. اما با دانستن این که او کیست و که بوده است، او ترجیح می‌دهد بمیرد تا اینکه به مسکو برود. و من فکر می‌کنم کسانی که می‌گویند او خواهد رفت و اعضای خانواده‌اش نیز با او خواهند رفت، او را به خوبی نمی‌شناسند. او یک مرد ۸۶ ساله است که زمان زیادی برای زندگی کردن ندارد و می‌خواهد مثل یک قهرمان بمیرد. و او فکر می‌کند اگر به عنوان یک قهرمان بمیرد، پیروانش راه او را دنبال خواهند کرد، او یک شهید شیعه خواهد بود و مسلمانان غیرشیعه نیز از او پیروی خواهند کرد.
در همۀ این‌ها یک مشکل وجود دارد و آن این است که بدیهی است که مذاکرات را بسیار دشوار می‌کند، زیرا او کسی نیست که به‌راحتی تسلیم شود، او به روشی که ترامپ می‌خواهد مذاکره نخواهد کرد. اما این همچنین بدین معنی است که اگر صحت داشته باشد که ترامپ تلاش می‌کند تا متحدانی در درون جمهوری اسلامی پیدا کند، همۀ آن‌ها خواهند دانست که این مرد نخواهد رفت. بنابراین پرسش این است که آیا مردم می‌توانند او را متقاعد کنند که برای اینکه جمهوری اسلامی در سخت‌ترین دوران خود دوام بیاورد، – که فکر می‌کنم این سخت‌ترین دوران از هر دوران دیگری است که از سال ۱۹۷۹ تاکنون دیده‌ایم – باید برخی خواسته‌ها را بپذیرد.
ظاهراً در طول جنگ دوازده روزه، خامنه‌ای فهرستی از افرادی را که می‌توانستند در صورت کشته شدن او جانشینش شوند نوشت، زیرا آن‌ها انتشار داشتند که موساد او را بکشد. و در واقع موساد ادعا کرد که می‌توانند او را ترور کنند. بنابراین او فهرستی از جانشینان احتمالی تهیه کرده بود. ممکن است اطرافیانش بگویند یا جمهوری اسلامی به پایان می‌رسد، و یا این‌که فهرست جانشینان خود را علنی می‌کنید و یک جانشین میانه‌رو را می‌پذیرید. برداشت من این است که این فهرست، برخلاف آن‌چه که برخی از ایرانیان می‌گویند، نه پسر او و نه برخی از تندروها را شامل نمی‌شود. این فهرست کاملاً تعداد کمی از اطلاح‌طلبان را نیز شامل می‌شد. بنابراین شاید او به آن‌جا می‌رود، اما باز هم ما نمی‌دانیم زیرا از سازوکارهای درون جمهوری اسلامی خبر نداریم.

به نظر می‌رسد تصویری از مردمی که به دور پهلوی متحد شده‌اند وجود دارد، و تشخیص این‌که چه‌قدر از این تصویر از محبوبیت ظاهری او در میان ایرانیان خارج از کشور ناشی می‌شود، دشوار است. اما او به عنوان یک چهرۀ مخالف تا چه حد در ایران محبوب است؟

در مورد ایرانیان خارج از کشور حق با شماست، زیرا حداقل در میان ایرانیان ثروتمندی که در تبعید هستند –برخی از آن‌ها در سال ۱۹۷۹ آمده اند، برخی کمی بعدتر- او محبوب است و پول خرج می‌کند، و اسرائیل نیز برای تشویق هواداران او پول خرج می‌کند. در لندن هر بار که به تظاهرات فلسطینی‌ها می‌رویم، یک ضدتظاهرات بسیار کوچک از صهیونیست‌ها و سلطنت‌طلبان ایران همراه با آن برگزار می‌شود، گروهی شاید چهل تا پنجاه نفره، در حالی که ده‌ها، گاهی صدها هزار تظاهرکنندۀ طرفدار فلسطین وجود دارد.
در داخل ایران، من شک و تردیدهای جدی دارم. دلایل زیادی وجود دارد، نمی‌توانم آن را ثابت کنم، اما دلایل زیادی وجود دارد. در هفتۀ اول، وقتی اینترنت فعال بود، وقتی مردم می‌توانستند در شبکه‌های اجتماعی پیام بفرستند، این ایستگاه تلویزیونی که اساساً یک ایستگاه تلویزیونی موساد است، “ایران‌اینترنشنال” نام دارد، و کانال یوتیوب آن‌ها که باز هم توسط موساد تأمین مالی می‌شود – و آن‌ها حتی این را انکار هم نمی‌کنند- کارشناسانی از موساد نیز در آن‌جا سخنرانی می‌کنند. این تلویزیون اسرائیل است، این به همان اندازه واضح است. اما ۲۴ ساعته و ۷ روز هفته برای ایران برنامه پخش می‌کند. این کانال تلویزیونی ویدئوهایی را نشان می‌داد که در آن‌ها مردم فریاد می‌زدند «جاوید شاه!» آن موقع مردم عادی به شبکه‌های اجتماعی می‌رفتند و روایت‌های خودشان را منتشر می‌کردند و می‌گفتند: «ببینید ما این را ضبط کردیم، ما آنجا بودیم. و شعار در واقع برعکس بود. شعار “نه شاه می‌خوایم نه رهبر” بود. چون بسیاری از ایرانی‌ها، با وجود مدرنیزاسیونی که به نوعی خواهان آن هستند، هنوز شاه را با دیکتاتوری یکی می‌دانند. او یک دیکتاتور بود. تعداد افرادی که هنوز به خاطر شکنجه‌هایی که تحت نیروهای امنیتی او متحمل شده‌اند رنج می‌برند باورنکردنی است. او نوع متفاوتی از دیکتاتور بود. بنابراین من باور ندارم که او اصلاً محبوب باشد.
از زمانی که اینترنت قطع شد، این کانال‌های تلویزیونی و افرادی که از استارلینک استفاده می‌کنند تنها کسانی هستند که می‌توانند ویدئو منتشر کنند و من فکر می‌کنم ویدئوهایی که داریم می‌بینیم، که برخی از آن‌ها رسانه‌های بریتانیا، رسانه‌های نروژ- که من با برخی از این افراد رسانه‌ای –در هند- صحبت کرده‌ام، همۀ این ویدئوها جعلی هستند.
آن‌ها به معنای واقعی کلمه ویدئوهای جعلی هستند، به این معنی که یک اعتراض بزرگ در حال وقوع است و شخصی روی این ویدئوها صداگذاری کرده است. برخی از ویدئوها را می‌توانید در توئیتر جستجو کنید و ببینید که جعلی هستند. برای مثال روز یکشنبه تصاویر زیادی از شورش‌ها در تهران منتشر شد و سپس مردم کم‌کم متوجه شدند که خودروهایی که در این ویدئو نشان داده شده‌اند در ایران وجود ندارند. ویدئوهایی از شورش‌های لس‌آنجلس در ۲۰۲۰ بود که مردم ایران را هم در آن قرار داده بودند. در یک مورد دیگر جمعیت عظیمی در زمینی پوشیده از برف قرار داشتند. در ایران دو هفته پیش برف بارید. هفتۀ گذشته برفی نبارید. ظاهراً آنجا مینیاپولیس است و تظاهرات در مینیاپولیس طوری نشان داده شده که انگار تهران است. این اخبار جعلی آن‌قدر گسترده شده که دیگر نمی‌توان آن را یک ویدئوی جعلی معمولی دانست. مورد دیگری هم هست که زنی در حمایت از پهلوی فریاد می‌زند و ادعا می‌کند که در تهران است. در توئیتر مردم متوجه شده‌اند که او در واقع در کانادا زندگی می‌کند.
بله، برخی افراد هستند که پدربزرگ او رضاشاه را دوست دارند. این نسل جوانی است که او را به عنوان یک حاکم سکولار، یک مدرن‌کننده و چیزهای دیگر می‌شناسند. چیزی که رسانه‌هایی که به آن‌ها نوستالژی دوران پهلوی را القاء می‌کنند به آن‌ها نگفته‌اند این است که او گرایش‌های فاشیستی داشت. یکی از دلایلی که متفقین او را از قدرت برکنار کردند این بود که او به هیتلر کمک می‌کرد. بنابراین می‌دانم که برخی از ایرانیان طرفدار هیتلر یا نتانیاهو و بنابراین طرفدار راست افراطی شده‌اند، نه لزوماً طرفدار شخص هیتلر. اما این هنوز دیدگاه اکثریت در ایران نیست.
زنان به خوبی می‌دانند که او زن‌ستیز بود. جنبش “زن، زندگی، آزادی” واقعاً در افشای محمدرضا پهلوی، پدر بلافصل پهلوی فعلی، نه پدربزرگ او، بسیار خوب عمل کرده است. نمونه‌های فراوانی از آنچه او در مورد کم‌هوش‌تر بودن زنان، ناتوانی در تربیت حتی یک آشپز خوب و غیره گفته است، و زن‌ستیزی او از منظر خاطرات دستیاران نزدیک سابقش که در مورد زن‌بارگی‌های او نوشته‌اند وجود دارد. بعضی‌ها واقعاً گفته‌اند که اگر او در دورۀ فعلی زندگی می‌کرد، ممکن بود با همان واکنش شدیدی که اپستین یا پرنس اندرو با آن مواجه هستند، مواجه شود.
بله، در خارج از کشور زنان بسیاری وجود دارند، یا زنانی هستند که از موساد پول می‌گیرند، اما حتی زنان راست‌گرا در جنبش “زن، زندگی، آزادی” خود را از کل برنامۀ پهلوی جدا کردند، زیرا نمی‌خواستند با زن‌ستیزی و آن نوع زن‌بارگی‌های خام و بی‌شرمانه‌ای که پهلوی به آن معروف بود مرتبط شوند.

من پرسش خاص دیگری ندارم، آیا شما نظر دیگری دارید که بخواهید به اشتراک بگذارید.

ما باید درک کنیم که نیروهای مختلفی وجود دارند که تلاش می‌کنند به اپوزیسیون، به نیروی متحدکننده تبدیل شوند. برخی از آن‌ها خود را نیروهایی می‌نامند که گذار را تسهیل می‌کنند. گروه اولی که از آن‌ها صحبت می‌کنم به پهلوی نزدیک بودند، اما او با آن‌ها اختلاف پیدا کرد. من نمی‌دانم او چه کار می‌کند، اما مردم کمپین‌های مستقیم او را ترک می‌کنند. اولین گروه از کسانی که او را ترک کردند، شیرین عبادی، اولین ایرانی برندۀ جایزۀ صلح نوبل، یکی از سازمان‌های کورد، و برخی از افرادی که با روزنامۀ کیهان -یکی از روزنامه‌های اصلی ایران که پس از رفتن شاه با پول سلطنت‌طلبان در لندن مستقر شد- مرتبط بودند، را شامل می‌شد. انتشار چاپی این روزنامه مدتی پیش به دلیل فروش پایین متوقف شد، اما نویسندگان زیادی با آن در ارتباط بودند که برخی از آن‌ها به تلویزیون موساد پیوستند، در حالی که برخی دیگر با عنوان کیهان باقی ماندند. آن‌ها در این اتحادِ “نیروهایی که گذار را تسهیل می‌کنند” قرار دارند، زیرا با رضا پهلوی اختلاف نظر داشتند. این گروه آشکارا طرفدار مداخلۀ خارجی است و حدس من این است که آن‌ها یکی از گزینه‌های زیادی هستند که ترامپ در نظر دارد. اما من آن‌ها را به عنوان یک مدعی جدی نمی‌بینم.
بعد این‌که مجموعۀ دیگری نیز با دستور کار مشابه که یک دولت انتقالی است وجود دارد. این یک آلترناتیو بورژوا-لیبرال دیگر است. این‌جا ما نرگس محمدی را داریم که سال گذشته برندۀ جایزۀ نوبل صلح شد. جعفر پناهی فیلمساز، ما تعدادی از این نوع افراد را داریم. آن‌ها کمی بهتر هستند، از این نظر که تصویر پهلوی وجهۀ آنها را خدشه‌دار نکرده است، اما من بروشور آن‌ها را خواندم و هیچ چیزی در مورد مداخلۀ خارجی، هیچ چیزی در مورد نسل‌کشی در غزه، هیچ چیزی که حتی از نظر اصطلاحات بورژوازی لیبرال برایشان حمایتی ایجاد کند در آن وجود ندارد. این موضوع جدی نیست.
چپ بسیار ضعیف است. اگر نگاهی به اطراف بیندازید، اتحادیه‌ها اعلامیه‌های بسیار خوبی در حمایت از اعتراضات منتشر کرده‌اند، آن‌ها برخلاف برخی از چپ‌های بریتانیا یا ایالات متحده نمی‌گویند که همه مأمور موساد هستند. آن‌ها کاملاً صریح با نسل‌کشی انجام‌شده توسط اسرائیل مخالف هستند، آن‌ها اسرائیل را به عنوان یک کشور نسل‌کش معرفی می‌کنند، آن‌ها به‌شدت با هر نوع مداخلۀ خارجی مخالف‌اند. آن‌ها مخالف تغییر رژیم از بالا هستند و می‌گویند ما باید شعارها را بهبود ببخشیم تا شامل دستمزدهای معوقه، دستمزد کارگران، حق کارگران برای تشکل‌یابی و غیره شود. از هر نظر آن‌ها از هر چیز دیگری که می‌توانید ببینید بهتر هستند. این‌ها فقط گروه‌های کوچک یا اعلامیه‌های انفرادی نیستند. ما کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی را داریم. رضا شهابی، یکی از رهبران آن اظهارات شخصی دیگری نیز در مخالفت با مداخلۀ خارجی بیان کرد. اما ما همچنین سازمان‌های متحد کارگری‌ای داریم که در حال پیدایش هستند.
یکی از مهم‌ترین آن‌ها در میان کارگران نفت است. صنعت نفت خصوصی‌سازی شده است. بنابراین نمی‌توانیم تکرار سال ۱۹۷۹ را شاهد باشیم که در آن شاهد اعتصاب کارگران متحد نفت بودیم، زیرا صدها شرکت پیمانکاری وجود دارد. اما همین تلاش‌ها برای متحد کردن کارگران قراردادی، متحد کردن کارگرانی که در این شرکت‌های خصوصی‌سازی‌شدۀ مختلف هستند، بسیار قابل توجه است. بخشی از آن با کارگران نفت که در اعتصاب بودند شروع شد. مطبوعات و رسانه‌های خارج از کشور هرگز از اعتصاب آن‌ها حرفی نزدند، اما به محض این‌که بازار شلوغ شد همه‌جا خبر آن‌ها پخش شد. اما اعتصابات کارگران نفت هم‌اکنون هم فعال است. آن‌ها در تلاش‌اند تا وحدتی را بین بخش‌های مختلف و پراکندۀ طبقۀ کارگر سازماندهی کنند. و ما کارگران نیشکر هفت‌تپه را داریم که سال‌هاست در اخبار جای دارند، با خصوصی‌سازی مخالفت کرده‌اند، علیه شرکت‌های چندملیتی، الیگارش‌ها و غیره مبارزه کرده‌اند. بنابراین فکر می‌کنم در مخالفت با رضا پهلوی یا این آلترناتیوهای بورژوایی که برای اهمیت یافتن در این نبرد با یکدیگر رقابت می‌کنند، اظهارات و فعالیت‌های این کارگران همان چیزی است که ما باید دنبال کنیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)