حکمرانی در کانون بحران؛ زیرساختهای دولتی و مسئولیت حاکمیت در تضعیف زیست شهروندی
زندگی شهری در ایران امروز، بیش از آنکه آسایش به همراه داشته باشد، با مجموعهای از بحرانهای پیوسته و تنشهای متداخل گره خورده است. از آنجا که تمام زیرساختهای حیاتی دولتی هستند، مقصر اصلی این بحرانها و تضعیف زندگی شهروندی، حاکمیت و بیکفایتی مدیریت آن است، نه مردم یا عوامل طبیعی.
پیوند بحران زیرساخت و اختلال در سلامت روان
زندگی در جامعه ایران با مجموعهای از بحرانهای زیستمحیطی، اقتصادی و روانی همراه است. این بحرانها کیفیت زیست، روان، اقتصاد و روابط اجتماعی شهروندان را تحت تأثیر قرار دادهاند. کمبود منابع آب و انرژی تا آلودگی شدید هوا، برنامهریزی زندگی را دشوار کرده است. تورم و ناپایداری اقتصادی نیز اضطراب شهروندان را مزمن ساخته است. بحرانهای روزمره، روان و برنامههای معمول زندگی شهری را مختل میکنند. کمبود آب نه فقط زندگی، بلکه سلامت روان را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. بدن شهروندان وارد حالت اضطراب میشود و تردید در انجام کارهای عادی ایجاد میگردد.
بحران آب با مشکلات دیگر شهری ترکیب شده است. آلودگی هوا، گرانی، تورم و تهدید جنگ بر روان مردم فشار میآورد. این اضطرابها روی یکدیگر انباشته میشوند و زندگی را غیرقابل پیشبینی میکنند. عدم دسترسی به آب و مدیریت ناکارآمد زیرساختها، زندگی مردم را مختل میسازد. این مشکلات سطح اضطراب و نگرانی را بهشدت افزایش میدهد. گزارشهای اخیر نشان میدهند وضعیت منابع حیاتی در ایران با بحران جدی مواجه است. این وضعیت نشاندهنده نزدیکشدن به نقطه بحرانی تأمین آب شهری است.
بحران آب با ناپایداری برق و گاز همزمان شده است. در تابستان خاموشیهای برنامهریزیشده و قطعیهای ناگهانی زندگی شهری را مختل کردند. کارشناسان این وضعیت را ناشی از کمبود گاز و فرسودگی نیروگاهها میدانند. مدیریت ناکافی در این بحران دخیل است. نوسانات گاز داخلی موجب استفاده از سوختهای سنگین در نیروگاهها شده است. این امر افت تولید برق و پیامدهای زیستمحیطی برای شهروندان داشته است. این عوامل در یک چرخه معیوب با هم تعامل دارند. کمبود آب، افزایش تقاضای گاز برای برق و قطعی برق، به اختلال بیشتر منابع منجر میشود. نتیجه این وضعیت، اختلال در برنامهریزی و افزایش اضطراب شهروندان است. این شرایط تهدید مستقیم رفاه و سلامت خانوارها را در پی دارد.
ناترازی اقتصادی و بحران اعتماد به حاکمیت
سلامت روان فقط به معنای نبود بیماری نیست؛ عوامل اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی در آن نقش دارند. هرآنچه آرامش و آسایش شهروندان را مختل کند، منبع استرسزا تلقی میشود. این وضعیت زمینه بروز اضطراب، افسردگی و تنشهای مداوم را در جامعه افزایش میدهد. ساعات کار طولانی، اشتغال دوشیفته و استهلاک مداوم جسم و روان، اضطراب مزمن را تقویت میکند. بحران ناپایداری اقتصادی، قطعی آب و برق و ناترازی انرژی زندگی روزمره را با تنش گره زده است. وقتی فرد بعد از یک روز کاری طولانی با نگرانی قطعی آب یا افزایش هزینهها روبهرو میشود، سلامت روان او آسیب میبیند. مردم هر روز با دغدغهای تازه از خواب بیدار میشوند.
تأمین سلامت روان فقط مسئولیت فردی نیست و حاکمیت نقش اصلی را در این مورد ایفا میکند. این مسئولیت در ایران تحت حاکمیت ملایان نادیده گرفته شده است. شهروند باید از حمایت نظام سلامت و پیشبینیپذیری اقتصاد مطمئن باشد. اگر امنیت اقتصادی نباشد، امنیت روانی نیز شکل نمیگیرد. لجامگسیختگی اقتصادی، تقریبا تمام ابعاد معیشت را تحت تأثیر قرار داده است. ناترازی انرژی فقط یک بخش ماجراست و مردم نمیدانند چند ساعت یا چند روز دیگر منابع آبی و انرژی پایداری خواهند داشت یا خیر. این بیاطمینانی دائمی، یکی از منابع اصلی فشار روانی است. طبق دادههای موجود، حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد شهروندان تهرانی از اختلالات عصبی خفیف مانند اضطراب رنج میبرند. این آمار نشاندهنده فشارهای گسترده تحمیل شده بر زندگی روزمره است. نبود پوشش بیمهای برای خدمات روانشناختی بر مشکلات میافزاید. تنها کسانی که توان مالی دارند، میتوانند از خدمات روانشناسی بهرهمند شوند. فشارهای اقتصادی به اضطراب مزمن منجر میشود و احساس ارزشمندی را تنزل میدهد. شهروندی که مدام نگران معیشت است، احساس ارزشمند بودن نمیکند. این نارضایتی به شکلگیری بیاعتمادی و احساس بیعدالتی میانجامد.
بیکفایتی مدیریتی و چرخه بیپایان بحران
سلامت روان و سلامت جسم لازم و ملزوم یکدیگرند. فردی که از اضطراب مزمن رنج میبرد، دیر یا زود با مشکلات جسمی نیز مواجه میشود. آلودگی شدید هوا جدیدترین حلقه از زنجیره بحرانهایی است که زندگی شهروندان را تحت فشار قرار داده است. این بحرانها پیامد خطاهای انباشته مدیریتی و بیکفایتی کارگزاران حکومتی در سالهای طولانیاند. شرایط به نقطهای رسیده که راهحل کوتاهمدت و امکان بازگرداندن به وضعیت پایدار وجود ندارد. نگرانی شهروندان فقدان امکان برنامهریزی و ناتوانی نهادها در ارائه راهحل عملی است. این مشکلات بر زیست خانوادگی اثر مستقیم میگذارند. ناپایداری در تصمیمگیریها، هماهنگی میان مسئولیتهای کاری و زندگی خانگی را دشوار کرده است. بیثباتی در زمانبندی فعالیتها امکان برنامهریزی را از خانوادهها میگیرد. این مسئله برای والدینی که فرزند در سن مدرسه دارند، فشار روانی مضاعفی ایجاد میکند.
بحرانها فقط بر روان خانوادهها اثر نمیگذارند، بلکه نظام کاری را هم مختل کردهاند. هر بار که تعطیلی اعلام میشود، حجم کارهای معوقه افزایش مییابد. پس از بازگشایی، فشار بیشتری بر کارکنان تحمیل میشود. این شرایط به فرسایش نیروها میانجامد. این فشار ناشی از مواجهه مستمر با بحرانی است که ابعاد آن فراتر از توان فرد است. هر بار که خانواده راهحلی برای یکی از مشکلات پیدا میکند، بحران دیگری سر بر میآورد. این چرخه بیپایان، به احساس ناتوانی و ساییدگی روانی دامن میزند. بزرگترین آسیب متوجه طبقات کمدرآمد و متوسط است. بیشترین صدمات به کودکان، سالمندان و افراد تنها وارد میشود. در ایران، با دولتیبودن تمام زیرساختها، هرگونه نارضایتی اجتماعی مستقیما به حاکمیت برمیگردد. از این روست که هر مسئله اجتماعی در کمترین زمان به مسئله سیاسی و امنیتی علیه حاکمیت تبدیل میشود. نمودهای این موضوع در اعتراضات سالهای اخیر به وضوح دیده شده است. نمودها و تجسدات این موضوع را در اعتراضات سالهای اخیر به وفور دیدهایم و عیان است و بینیاز از بیان.
[افزایش بحرانهای اجتماعی و گسترش اعتراضات مردمی]

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.