بررسی پیشینه روز دانشجو در ایران و در زمان حکومت پهلوی
۷۲ سال از واقعهای که منجر به نامگذاری ۱۶آذر به نام روز دانشجو در ایران شد میگذرد. جنبش دانشجویی از آن روز تا کنون با فراز و نشیبهای فراوانی همراه بوده است. اما شعله مقاومت در برابر دیکتاتور از دو نوع شاهی و شیخی آن هرگز به خاموشی نگراییده است. نگاهی به پیشینه جنبش دانشجویی و فراز و نشیبهای آن در ایران.
قسمت اول؛ از ابتدا تا انقلاب ۵۷ و شکلگیری روز دانشجو
تحولات و تکوین جنبش دانشجویی در دانشگاه تهران ۱۳۲۰-۱۳۴۰
پس از کنارهگیری رضا شاه از قدرت در سال ۱۳۲۰ هجری شمسی، فضای دانشگاه تهران به تدریج به یک بستر اصلی برای شکلگیری و رشد جنبشهای دانشجویی تبدیل شد. این حرکتها در ابتدا بیشتر بر مسائل صنفی تمرکز داشتند. با این حال، به دنبال باز شدن فضای سیاسی کشور پس از شهریور ۱۳۲۰، ظهور احزاب و تشکلهای سیاسی گوناگون، و انتشار آزادانه روزنامهها و نشریات با گرایشهای مختلف، جنبش دانشجویی نیز رفتهرفته رنگ و بوی سیاسی بیشتری به خود گرفت؛ تا جایی که دانشجویان به رخدادهای مختلف سیاسی و اجتماعی در کشور واکنش نشان میدادند.
گرایشهای فکری غالب (۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲)
در این دوره دوازده ساله، سه جریان فکری اصلی بر افکار و فعالیتهای دانشجویان تأثیرگذار بودند: چپ (مارکسیستی)، مذهبی، و ملیگرا.
پس از خروج رضا شاه و آزادی زندانیان چپگرا موسوم به گروه ۵۳ نفر، حزب توده تأسیس شد. این حزب با مطرح کردن شعارهایی نظیر مبارزه با فاشیسم و امپریالیسم، تأکید بر عدالت اجتماعی و رفع فقر، و با مخفی نگه داشتن وابستگیهای خارجی خود به شوروی، توانست نفوذ قابل توجهی در میان روشنفکران و دانشگاهیان به دست آورد. اتحادیه دانشجویی حزب توده، زیر نظر سازمان جوانان این حزب، به سرعت فعالیت خود را در دانشگاهها، به ویژه دانشگاه تهران، آغاز کرد و در تأسیس «اتحادیه دانشجویان دانشگاه تهران» نقش محوری داشت. گستردگی نفوذ تودهایها به حدی رسید که در اواخر سال ۱۳۲۵، رئیس وقت دانشگاه تهران به سفیر انگلستان گزارش داد که اکثریت دانشجویان به شدت تحت تأثیر حزب توده قرار دارند.
به دنبال ترور ناموفق شاه در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ش و اعلام غیرقانونی بودن حزب توده، این حزب در سال ۱۳۲۸ش به سازماندهی مجدد پرداخت و «سازمان دانشجویان کوی دانشگاه» را تشکیل داد. این سازمان با «انجمن بینالمللی دانشجویان» که در پراگ مستقر بود، ارتباط تشکیلاتی داشت.
تأسیس تشکلهای رقیب اسلامی و ملیگرا
در برابر قدرت گرفتن تودهایها، نیروهای اسلامگرا و ملیگرایان لیبرال برای رقابت در محیط دانشگاهی، به فکر ایجاد تشکیلات مستقل افتادند.
نخستین تشکل مذهبی دانشجویی، انجمن اسلامی دانشکده پزشکی در سال ۱۳۲۳ در دانشگاه تهران و با هدف مقابله با فعالیتهای گسترده حزب توده تأسیس شد.
سازمان دانشجویی جبهه ملی نیز در سال ۱۳۲۹ش با هدف رقابت و مقابله با تودهایها شکل گرفت.
در سال ۱۳۳۹ کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی – اتحادیه ملی (که به طور رایج با عنوان کنفدراسیون شناخته میشود)، یک سازمان دانشجویی متشکل از ایرانیانی بود که عمدتاً در کشورهای خارجی، به خصوص اروپای غربی و ایالات متحده، مشغول به تحصیل بودند. هرچند هدف اولیه این سازمان صرفاً سیاسی نبود، اما در دهه یا دو دهه منتهی به انقلاب ۱۳۵۷، به یکی از تشکلهای اصلی مخالف رژیم سلطنتی ایران تبدیل شد و توانست شمار زیادی از دانشجویان ایرانی ساکن خارج را علیه حکومت وقت بسیج کند.
همچنین «سازمان دانشجویان دانشگاه تهران» وابسته به حزب توده، نیروهای ملیگرا نیز «سازمان صنفی دانشجویان دانشگاه تهران» را تأسیس کردند که تبدیل به محل تجمع مشترک همه نیروهای ملی با گرایشهای اسلامی و غیر اسلامی شد و روزنامه «دانشجویان» را منتشر میکردند.
نقشآفرینی در رویدادهای ملی و مقاومت
دانشگاه تهران در مقاطع کلیدی تاریخ معاصر ایران نقش مؤثری ایفا کرد. این دانشگاه در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت، یکی از کانونهای اصلی مبارزه علیه استعمار انگلستان بود و در وقایع اوایل دهه ۱۳۳۰ و پس از کودتای ۱۳۳۲، به عنوان نیرویی در مقابله با استبداد داخلی و استعمار خارجی به فعالیت خود ادامه داد. سازمان صنفی دانشجویان دانشگاه تهران در حمایت از دولت محمد مصدق، فعالانه در قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ شرکت کرد.
پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، دانشگاه تهران به یکی از پایگاههای اصلی نهضت مقاومت ملی بدل شد و «کمیته دانشگاه تهران» یکی از هفت کمیته اصلی این نهضت را تشکیل میداد.
با تأسیس ساواک در سالهای ۱۳۳۵-۱۳۳۶، فعالیتهای گروهها و احزاب سیاسی به شدت تحت نظارت قرار گرفت و جنبش دانشجویی نیز از این امر مستثنی نبود. دانشجویان مجبور شدند فعالیتهای خود را محدود کنند. با این وجود، در سال تحصیلی ۱۳۳۹-۱۳۴۰، دانشجویان در حمایت از درخواستهای خود برای تضمین آزادی انتخابات، دست به اعتصاب زدند و شب ۵ بهمن ۱۳۳۹ را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به تحصن گذراندند.
نقطهی آغاز ۱۶ آذر ۱۳۳۲ و روز دانشجو
با مختصری که از سرگذشت جنبش دانشجویی ایران از تاسیس دانشگاه در سال ۱۳۱۳ تا سال ۱۳۴۰ گذشت اما نقطه عطف در آن ۱۶ آذر ۱۳۳۲ بود. پس از وقوع کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، تظاهراتها و اعتصابهای پراکندهای در پاییز همان سال در دانشگاه تهران و همچنین بازار، در اعتراض به محاکمه دکتر مصدق برگزار شد. بعد از کودتا اعلام شد که روابط ایران و انگلیس که در زمان نخستوزیری مصدق و در جریان ملیشدن صنعت نفت قطع شده بود از سر گرفته خواهد شد و نیکسون نایب رئیس جمهور وقت آمریکا؛ کشوری که حامی کودتا علیه مصدق بود، برای دیدار رسمی به ایران خواهد آمد. این موضوع نقطه آغاز تظاهرات دانشجویان در ایران شد.
سرکوب توسط دیکتاتوری شاه
دیکتاتوری وابسته پهلوی برای پیشگیری از گسترش اعتراضات دانشجویی و تعمیم آن به بخشهای دیگر جامعه که پشتیبان دولت ملی دکتر مصدق بودند، تصمیم به سرکوب اعتراضات گرفت. در روز ۱۶ آذر ۳۲ نیروهای نظامی شاه در دانشکده فنی، اقدام به تیراندازی کردند که موجب مرگ سه دانشجوی دانشکده فنی به نامهای احمد قندچی، آذر (مهدی) شریعترضوی و مصطفی بزرگنیا شد. ۱۶آذر، بعد از این واقعه روز دانشجو نامیده شد و از آن پس دانشجویان ایران به یاد سه دانشجوی شهید راه آزادی، یاد آنان را گرامی داشته و راه آنان را ادامه میدهند.
ادامه جنبش دانشجویی
بعد از سرکوب دانشجویان در ۱۶ آذر ۳۲، فضای حاکم چه در دانشگاهها، چه در مکانهای دیگر کشور در ظاهر مانع رشد جنبش دانشجویان بود. اما جنبش دانشجویی نشان داد که خاموشیناپذیر است. فراز بعدی جنبش دانشجویی در سال ۱۳۳۹ بود. دانشجویان در اعتراض به نتایج انتخابات «مجلس» حکومت وقت دست به تظاهرات زدند. شمار زیادی از دانشجویان دستگیر شدند. متعاقبا هزاران دانشجو در تهران، مشهد و تبریز به جنبش اعتراضی دانشجویان پیوسته و خواهان آزادی دانشجویان زندانی شدند. دانشجویان سرانجام توانستند خواستهی خود را محقق کنند آزادی دانشجویان دستگیرشده و بازگشایی دانشگاه که به مدت یکماه بسته شده بود. مدتی بعد نیز اعتراض دیگر دانشجویان توسط حکومت در ۱ بهمن ۱۳۴۰ سرکوب شد و دانشگاه به مدت سه ماه تعطیل شد اما جنبش دانشجویی از پای ننشست.
دهه ۱۳۴۰ و روی آوردن جنبش دانشجویی و جنبش مردم ایران به مبارزه مسلحانه
سرکوب نمیتوانست مانع دانشجویان شود. جنبش دانشجویی منفک از مبارزات مردم ایران برای آزادی نبود که با سرکوب از میدان به در شود. مبارزه در حال اعتلاء بود و حکومت شاه از این موضوع غافل بود.
با شروع دهه ۱۳۴۰ دانشجویانی که در بطن مبارزه مردم ایران برای آزادی پرورش یافته بودند حلقه مفقوده جنبش را یافته و گامی بلند را برداشتند؛ مبارزه مسلحانه و چریکی. سازمان مجاهدین خلق و سازمان چریکهای فدایی خلق که اکثریت قریب به اتفاق آنها از میان دانشجویان و قشر تحصیلکرده جامعه آن روزگار بودند قدم به میدان مبارزات مردم ایران گذاشتند؛ محمد حنیفنژاد، علی اصغر بدیعزادگان و سعید محسن، بیژن جزنی، حسن ضیاءظریفی، مسعود احمدزاده، امیرپرویز پویان و …
حماسه سیاهکل در سال ۱۳۴۹ از اولین نشانههای جنبشی بود که نوید میداد جنبش دانشجویی که با جنبش سراسری پیوند خورده است، هیچگاه خاموشی نخواهد پذیرفت و مبارزه برای آزادی وطن را در شیوه جدید آن پی خواهد گرفت.
وقتی در سال ۱۳۵۰ اعضای سازمان مجاهدین خلق و سازمان چریکهای فدایی خلق؛ بعد از هجوم ساواک دستگیر شدند اکثریت اعضای این دو سازمان پیشتاز را دانشجویان تشکیل میدادند.
از آن پس تا سال ۱۳۵۷، دانشجویان نقش بسزایی در به ثمررساندن انقلاب ضدسلطنتی داشتند. انقلابی که دانشگاه و دانشجویان جزء اولین قربانیان آن بودند.
روز دانشجو که از ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ شروع شده بود پس از سال ۱۳۵۷ نیز نشان داد که نه با دیکتاتوری شاه سر سازگاری داشت و نه با دیکتاتوری شیخ. جنبش دانشجویی به نام روز دانشجو یا هر رویداد دیگری همچنان در حال فوران و انفجار بود.
پایان قسمت اول. ادامه دارد…

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.