نظام آموزشی پزشکی در بحران: خشونت ساختاری و فرسودگی رزیدنتها
شرایط دشوار و طاقتفرسای رزیدنتها سالها است که هشدار داده میشود. کاهش تمایل پزشکان عمومی برای ورود به دورههای تخصصی، زنگ خطر را به صدا درآورده است. امروزه، بیمارستانهای آموزشی با کمبود شدید نیرو و فشار کاری نفسگیر روبرو هستند. این معضلات کیفیت خدمات درمانی ارائهشده به بیماران را به شدت تحتالشعاع قرار میدهد.
هدف آشکارسازی وضعیتی است که بیتوجهی حاکمیت و دانشگاههای علوم پزشکی نسبت به آن، رزیدنتها را به فرسودگی کشانده است. عواقب این بیتوجهی شامل بیماریهای جسمی، روانی، ترک تحصیل و حتی اقدامات تأسفباری چون خودکشی است که آمار آن در رسانهها منتشر شده است.
گزارشی که اخیراً از یک بیمارستان مهم کشور منتشر شد، ابعاد تازهای از این بحران را نشان میدهد. این گزارش از یک چرخه مزمن خشونت و تحقیر ساختاری علیه رزیدنتها حکایت میکند. این چرخه نه توجیه آموزشی دارد و نه با آییننامههای وزارت بهداشت همخوانی دارد.
خشونت ساختاری و محیط پادگانی درمانی
منابع متعددی از محیطی نامناسب در مراکز آموزشی سخن میگویند. این محیط فراتر از خستگی ناشی از کمبود نیرو و کشیکهای طولانی است. در این فضا، برخی رزیدنتهای سال اول با روشهای عجیب و غیرانسانی تنبیه میشوند. نمونههایی مانند مجبور شدن به بازنویسی مکرر جملات بیهوده گزارش شده است. همچنین، رزیدنتها گاهی ساعتها کنار دیوار میایستند و حق بالا آوردن سر خود را ندارند. حتی تنبیههای فیزیکی مانند استفاده از چسب برای تحقیر گزارش شده است. در نهایت، تلفن همراه آنان بازرسی میشود تا سندی از رفتارهای خلاف استاندارد ثبت نشده باشد. به گفته مطلعان، فضای آموزشی کنونی بیشتر شبیه پادگانهای قدیمی است تا بیمارستانهای آموزشی قرن ۲۱.
این وضعیت، اولین هشدار درباره شرایط نامطلوب رزیدنتها نیست. آمار پراکنده خودکشی، فرسودگی شدید و کاهش وزنهای چند ده کیلویی سالها انباشته شده است. ناتوانی در استراحت کافی و تحقیرهای روزمره در جلسات صبحگاهی رایج است. ساعات کاری رزیدنتها اغلب بین ۱۰۰ تا ۱۱۰ ساعت در هفته است. این معضل، توصیف یک رفتار ناپسند شخصی نیست. بلکه بیانگر یک سیستم سلسلهمراتبی خشونتمحور است. شکایت به مسئولان میتواند فشار مضاعفی را بر رزیدنت تحمیل کند. حتی جابهجایی بیمارستان نیز نوعی «تنبیه» تلقی میشود.
فقدان نظارت و بیپناهی رزیدنت
فقدان نظارت کافی، قدرت تام و کاملی به رزیدنتهای سالبالایی داده است. این اختیار تام منجر به رفتارهای غیرانسانی با رزیدنتهای سالپایینی میشود. استاد یا مدیر گروه برای دوری از درگیری و فرار از مسئولیت، اختیار «هر کاری خواستید بکنید» را به دستیاران سپرده است.
در دوره دستیاری، یک «قانون نانوشته» وجود دارد. این قانون میگوید در طول شیفت، کسی حق اعتراض یا مخالفت ندارد. رزیدنت باید در مقابل هر دستور غیرمنطقی بگوید: «چشم». پیگیری شکایتها از طریق چیف رزیدنت نیز اغلب به قضاوت یکطرفه منجر میشود. در این روند جانبدارانه، فرد مظلومتر بیشتر مورد عتاب و سرزنش قرار میگیرد.
تحقیر و توهین توسط برخی استادان جلوی بیمار، همراه او و پرستاران صورت میگیرد. این رفتارها شخصیت انسانی یک رزیدنت را خرد میکند. این در حالی است که سادهترین اصول تربیتی نیز تحقیر در جمع را رد میکند. هیچ راهکار مؤثر و نظارتی برای جلوگیری از این خشونت پیشبینی نشده است. همه چیز به تصمیمات یک مدیر گروه سپرده شده که خود نیز تحت هیچ نظارتی نیست.
قدرت نامحدود کارگزاران حکومتی تحت عنوان مدیر گروه و تهدیدات پنهان
در فضای خفقانآور رزیدنتی، کسی جرئت طرح شکایت ندارد. رزیدنت میداند که مسیر آموزشی او در دست همان مدیر گروه است. مدیر گروه قدرت دارد تا از شرکت در امتحان ارتقا ممانعت کند. او میتواند فارغالتحصیلی یک رزیدنت را حتی تا سه سال به تأخیر بیندازد. افزایش ناگهانی تعداد کشیکها نیز در حیطه اختیارات او قرار دارد. در چنین شرایطی، رزیدنت احساس امنیت ندارد و کاملاً بیپناه است. وزارت بهداشت با وجود اخبار ناخوشایند و خودکشی رزیدنتها، اقدام مؤثری انجام نمیدهد. دستورالعملها و مسئولیتها تماماً به مدیر گروه واگذار شده است.
برخی طرفداران افزایش ظرفیت پذیرش رزیدنت، معتقدند این کار فشار کاری را کاهش میدهد. اما این ادعا در عمل و با نگاهی واقعبینانه به دانشگاهها، کاملاً رد میشود. رشتههایی که بیشترین فشار را دارند، رشتههای ماژور و بالینی هستند. این رشتهها بار سنگین مراقبت مستقیم از بیمار را بر دوش رزیدنتها میگذارند. رشتههای مینور مانند پوست، ذاتاً فشار کاری و مسئولیت کمتری دارند.
ادعای افزایش ظرفیت، در حالی مطرح میشود که صندلیهای ظرفیت فعلی نیز خالی مانده است. برای مثال، حدود ۸۰ درصد ظرفیت رشته اطفال خالی گزارش شده است. بیهوشی و طب اورژانس که رشتههای حیاتی کشور هستند، سالها است که با صندلیهای خالی روبرو هستند. در نتیجه، این ادعا که افزایش ظرفیت مشکلات را حل میکند، در مواجهه با خالی ماندن ظرفیتهای موجود، کاملاً بیمعنا است.
فرسودگی، حذف مطالعه و عواقب تلخ
حتی اگر فرض شود ظرفیت پر شود و فشار کاری کمی تقسیم شود، فشار روانی چه؟ توهینها و تحقیرهای روزانه با افزایش تعداد رزیدنت کم نمیشود. بیخوابی و گرسنگی ۲۴ ساعته هیچکس پاسخگوی آن نیست. تا زمانی که ساختار قدرت و اختیار نامحدود مدیر گروه و سالبالایی اصلاح نشود، افزایش تعداد رزیدنت نهتنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه این سیستم را به سمت بردگی مدرن میبرد.
در سیستم فعلی، فرصت مطالعه و تفریح عملاً حذف شده است. فشار کاری و روانی آنقدر بالاست که رزیدنت وقت باز کردن کتاب را ندارد. اگر یک رزیدنت سالبالایی ناسالم باشد، میتواند دستیاران سالپایین را بدون غذا یا استراحت در بخش نگه دارد. آن تحقیرهایی که در سال اول به رزیدنت تحمیل میشود، با هیچ افزایش پرداختی جبران نخواهد شد.
در نتیجه این فشارهای ساختاری است که هر از گاهی اخبار ناخوشایند و فاجعهباری چون خودکشی رزیدنتها را در رسانهها میبینیم و میشنویم بیآنکه حاکمیت ملایان در پی تدبیری در این زمینه باشد.
[فاجعهای در لباس سفید: بحران خودکشی رزیدنتها در ایران و ریشههای ساختاری آن]

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.