چگونه سوءمدیریت حاکمیت، نابرابری را به بحران آموزش در ایران تبدیل کرد؟
بحران آموزش در ایران، بیش از آنکه ناشی از کمبود ذاتی استعداد یا تلاش باشد، محصول دههها سوءمدیریت ساختاری، نادیده گرفتن ارزیابیهای علمی و سیاستهای تبعیضآمیز دولتی است.
آمارهای هولناک ناشی از سنجشهای ملی و بینالمللی، از جمله «سنجش ملی کیفیت یادگیری دانشآموزان در سال ۱۴۰۰»، به وضوح نشان میدهد که چگونه حاکمیت با عدم تخصیص بودجه و تضعیف عمدی مدارس دولتی، نهاد تعلیم و تربیت را به سمت یک فاجعه ملی سوق داده است.
تأثیر ویرانگر نابرابری اقتصادی اجتماعی در نظام آموزشی
مهمترین نمود بحران آموزش، که بهطور مستقیم با سیاستهای غلط دولتی مرتبط است، تشدید نابرابری آموزشی است. نتایج کنکور سراسری ۱۴۰۴ یک زنگ خطر جدی بود: از ۳۰ رتبه برتر، ۲۷ نفر از دانشآموزان مدارس با سرمایهگذاری بالا (سمپاد و غیرانتفاعی) بودند، در حالی که سهم مدارس دولتی عادی تنها ۳ نفر بود. این آمار نشان میدهد موفقیت تحصیلی، عملاً یک کالای لوکس و پولی شده است.
تحقیقات سنجش ملی کیفیت یادگیری نیز مهر تأییدی بر این شکاف است. این پژوهشها نشان داد که وضعیت اقتصادی-اجتماعی دانشآموزان (شامل میزان تحصیلات والدین، شغل، و میزان کتاب و فناوری در خانه) یکی از مهمترین عوامل پیشینهای مؤثر بر پیشرفت تحصیلی است. برای مثال، در استان خراسان رضوی، بیشترین همبستگی بین عملکرد ریاضی و وضعیت اقتصادی-اجتماعی ثبت شده است. این بدان معنی است که بخش قابلتوجهی از عملکرد ریاضی دانشآموزان در این استان، مرهون سرمایهگذاری خانوادهها و نه کیفیت آموزش دولتی است. این وضعیت، که در آن سیستم دولتی ناکارآمد، والدین را مجبور به پرداخت هزینههای گزاف برای «آموزش سایه» و کلاسهای خصوصی میکند، گویای شکست عدالت آموزشی به دست مدیران دولتی است.
سوءمدیریت منابع و کمبود نیروی متخصص؛ غفلت ساختاری دولت
یکی از دلایل اصلی بحران آموزش، سوءمدیریت دولتی در تخصیص منابع و تأمین نیروی انسانی متخصص است. این غفلت در چندین حوزه مشهود است:
۱. عدم تأمین معلم متخصص و استفاده از افراد غیرمتخصص: نظام آموزشی با کمبود شدید معلم به تعداد مورد نیاز مواجه است. به جای حل ریشهای این معضل، دولت به جذب افراد غیرمتخصص و یا افرادی با مأموریتهای غیرآموزشی، مانند آخوندها، به جای معلم میپردازد. این اقدام، به طور مستقیم، کیفیت محتوای آموزشی و عملکرد کلی مدارس دولتی را تنزل داده است.
۲. فقدان منابع یادگیری و شکاف دیجیتالی: در حالی که استفاده از فناوریهای نوین در آموزش (مانند رایانه و تبلت) با پیشرفت تحصیلی مرتبط است، آمار دسترسی به این امکانات در ایران بهشدت ناعادلانه است. در سیستان و بلوچستان، کمترین میزان دسترسی به رایانه (حدود ۳۸ درصد) ثبت شده است، در حالی که در یزد این دسترسی بسیار بالاتر است. این عدم توازن، ناشی از سیاستهای تبعیضآمیز دولت در توزیع امکانات و بودجه است.
۳. بیتوجهی به آموزشهای پیشدبستانی: طبق آمار، ۱۹ درصد از دانشآموزان کشور در هیچ یک از دورههای پیشدبستانی شرکت نکردهاند. حضور در کودکستان و پیشدبستانی تأثیر مستقیمی بر عملکرد بهتر دانشآموز در پایه بالاتر دارد. کمترین میزان حضور در دورههای پیشدبستانی در استانهای محروم مانند سیستان و بلوچستان مشاهده میشود، که نشاندهنده شکست دولت در تأمین زیرساختهای آموزشی اولیه در مناطق کمتر برخوردار است.
۴. استفاده از آخوند به جای معلم: در سالهای اخیر حاکمیت ملایان در راستای مطامع خود به جای استفاده از افراد متخصص و استخدام معلمان قراردادی و… به استخدام آخوندها به عنوان معلم در قالی طرحهایی مانند طرح امین پرداخته است. این در حالی است که بسیاری از معلمان پیمانی، معلمان قراردادی (خرید خدمات آموزشی)، معلمان حقالتدریس، آموزشیاران و مربیان پیشدبستانی و شرکتی منتظر استخدام هستند اما حاکمیت از استخدام آنان سرباز میزند.
نتایج فاجعهبار عملکرد تحصیلی در مناطق محروم
نتایج «سنجش ملی» گویای وخامت اوضاع در مناطق محروم است که قربانی مستقیم سوءمدیریت هستند. میانگین نمرات ریاضی و خواندن دانشآموزان در کل کشور کمتر از سطح استاندارد جهانی (۵۰۰) است. این افت شدید بهویژه در استانهای مرزی و محروم فاجعهبار است:
شکاف شهری و روستایی: مدارس شهری بهطور قابلتوجهی عملکرد بهتری نسبت به مدارس روستایی دارند (مثلاً در خواندن ۴۵۷ در مقابل ۳۹۳). کمترین فاصله عملکردی بین شهر و روستا تنها در استانهای تهران و کرمان دیده شده است، اما در استانهایی مانند کهگیلویه و بویراحمد، تفاوت به ۷۶ نمره میرسد.
استانهای با عملکرد ضعیف: در استانهای سیستان و بلوچستان و خوزستان، وضعیت وخیمتر از سایر دروس است. در سیستان و بلوچستان، ۶۳ درصد از دانشآموزان به «کف یادگیری» (حداقل سطح شایستگی) در درس علوم نمیرسند. این آمار نشان میدهد از هر سه دانشآموز، دو دانشآموز توانایی درک حداقل مفاهیم علمی را ندارند.
این عملکرد بسیار ضعیف در استانهایی که بالاترین میزان فقر فرهنگی (مانند ۵۴ درصد دانشآموز بدون کتاب در منزل در سیستان و بلوچستان) و کمترین میزان تحصیلات دانشگاهی مادران را دارند، مستقیماً حاصل بیعملی دولت در برقراری عدالت آموزشی و سرمایهگذاری پایدار است. در مقابل، عملکرد ریاضی دانشآموزانی که پدرانشان معلم یا استاد دانشگاه هستند، نسبت به سایر گروهها بهتر است، که نشاندهنده تأثیر مثبت تخصص و آگاهی در خانوادههایی است که خود بخشی از پیکره علمی کشور هستند، حتی با وجود بحران آموزش ساختاری.
در مجموع مانند دیگر پهنههای دیگر ملایان حاکم به آموزش پرورش نیز به مانند دیگر موضوعت دیگر با نگاه سودجویی و سودآوری نگاه میکنند. سیاستهایی که آنان پیش گرفتهاند سوقدادن دانشآموزان به سوی مدارس پولی است که بر اختلاف طبقاتی دامن زده است. در حالی که آموزش و پرورش سرمایه آینده انسانی کشور را میسازد اما برای ملایان جیبشان مهمتر از آینده مردم ایران است.
[نگاهی به بحران آموزش در ایران از زبان مقامات حکومتی]

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.