«مثلا در یکی از آیات قرآن آمده است بدترین صدا، صدای خر است حالا اگر شما این را به یک نفر در کانادا یا آمریکا نشان دهید می‌گوید این بود دین شما که می‌گوید صدای خر بدترین صدا است؟ اما همین خودش یک پروژه علمی است. شما بزرگترین دکترهای اعصاب را دعوت کنید تا بر روی تأثیر صدای همه موجودات روی اعصاب انسان آزمایش کنند و آن‌گاه نظر بدهید.»

خیلی از اطلاعاتی که در کتاب‌های دانشگاهی و کتاب‌های مدارس آمده است لغو و بیهوده است مثلا به بچه‌های ما چه ربطی دارد که کوه هیمالیا چند متر است، به شما چه، پدرت بالای کوه هیمالیا رفته؟ مادرت بالای کوه هیمالیا رفته؟ خودت می‌خواهی بروی؟ یا این‌که تاریخ سلجوقیان چه ربطی به بچه ما دارد.» gharaati
جملاتی اینچنینی که در یکی از هزاران سخنرانیهای حجت السلام محسن قرائتی ایراد شدند ,کسی که سالیان سال بر مسند ریاست سازمان نهضت سواد آموزی ایران تکیه زده بود تا عهده دار پیکار با بیسوادی در ایران شود ،سازمانی که در سال ۱۳۵۸ با فرمانی قابل تامل از سوی ایت الله خمینی آغاز به کار کرد :
“ملت شریف ایران می دانید که در رژیم گذشته آنچه بر ملت مبارز ایران سایه افکنده بود، علاوه بر دیکتاتوری و ظلم، تبلیغات بی محتوا و هیچ را همه چیز جلوه دادن بود. ملتی که در همه ابعاد از حوایج اولیه محروم بود وانمود می‌شد که در اوج ترقی است. از جمله حوایج اولیه برای هر ملت در ردیف بهداشت و مسکن بلکه مهمتر از آنها، آموزش برای همگان است. مع‌الاسف کشور ما وارث ملتی است که از این نعمت بزرگ در رژیم سابق محروم و اکثر افراد کشور ما از نوشتن و خواندن بر خور دار نیستند چه رسد به آموزش عالی. مایه بس خجلت است که در کشوری که مهد علم و ادب بوده و در سایه اسلام زندگی می‌کند که طلب علم را فریضه دانسته‌است، از نوشتن و خواندن محروم باشد.”

نگاهی به میراث پیکار با بیسوادی 960281_146756195512938_216656463_n

در کشور ما در دوران امیرکبیر مبارزه با بیسوادی آغاز شد. سپس شیخ حسن رشدیه مدرسه‌های نوین ایجاد کرد و آنگاه رضا شاه در سال ۱۳۱۵ فرمانی صادر کرد و در قالب سازمان تعلیمات اکابر مبارزه با بیسوادی را سامان داد. محمد رضا پهلوی هم در سال ۱۳۳۵به راه پدر رفت و فرمان پیکار با بیسوادی را صادر کرد. او نخستین کلاس را گشایش داد و خودش هم در آن کلاس تدریس کرد.

به اين ترتيب، سازمان آموزش بزرگسالان شکل گرفت و پيکار عمومی با بی‌سوادی در ايران آغاز شد .پس از ان دکتر پرویز ناتل خانلری که از شهریور ۱۳۴۱ تا بهمن ۱۳۴۲ مقام وزارت فرهنگ را در کابینهٔ اسدالله علم داشت،طرح ایجاد سپاه دانش را پیشنهاد کرد و به تصویب رساند که اجرای آن در قالب اصل ششم انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم و با نام سپاه دانش در سال ۱۳۴۱ خورشیدی بنیاد شد و در سال ۱۳۴۲ کار خود را آغاز کرد ،طرحی که از سوی یکی از مفاخر زبان و ادبیات فارسی پیشنهاد شد ،در مدت زمانی ۱۵ ساله توانست شمار دانش آموزان مدرسه های سپاه دانش را به ۶۹۲ درصد افزایش دهد که موفقیتی چشمگیر به حساب می آمد .
Khanlari
دکتر پرویز ناتل خانلری که مدتی مدیر کلی سازمان پیکار با بیسوادی را بر عهده داشت در سال ۱۳۴۳ بنیاد فرهنگ ایران را تاسیس کرد ,که نهادی بود پژوهشی برای پاس، گسترش، و پیش‌برد زبان پارسی ،نهادی که توانست بیش از سیصد عنوان کتاب در زمینه های مختلف ادبی ،تاریخی و علمی به چاپ رساند تا به گفته بسیاری از صاحب نظران منشا خدمات گسترده ای در فضای علمی کشور شود .ایشان همچنین مولف آثار ارزنده ای در مورد تاریخ و دستور زبان فارسی است که سالیان سال است به عنوان کتاب مرجع مورد استفاده قرار میگیرند و همچنین ایشان طرح بی نظیر تهیه فرهنگ تاریخی ایران را در بنیاد فرهنگ ایران به اجرا گذاشت که با پیروزی انقلاب اسلامی پس از انتشار یک جلد نا تمام ماند . پس از انقلاب اسلامی دکتر پرویز ناتل خانلری این عقاب آسمان شعر و ادب فارسی به مدت صد روز زندانی زاغکی زشت و بد اندام و پلشت شد و از همهٔ فعالیت‌های رسمی و دانشگاهی کناره گرفت تا اینکه پس از طی یک دوره طولانی بیماری در سال ۱۳۶۹ به اوج افلاک پر کشید.

گشت غمناک دل و جان عقاب / / چو ازو دور شد ایام شباب
دید کش دور به انجام رسید / / آفتابش به لب بام رسید
باید از هستی دل برگیرد / / ره سوی عالم دیگر گیرد…

” سرگذشت من خون دل خوردن و دندان به جگرافشردن بود، که امیّد وارم سر گذشت تو چنین نباشد. شاید بر من عیب بگیری که چرا دل از وطن برداشته و ترا به دیار دیگری آورده ام، شاید مرا به بی همّتی متّصف کنی. راستی آن است که این عزیمت بارها از خاطرم گذشته است، امّا نیک میدانم که من و تو ازآن نهالها نیستیم که آسان بتوانیم ریشه از خاک خود بر کنیم ودر آب و هوائی دیگر نموّ کنیم. پدران تو، تا آنجا که خبر دارم، همه اهل خرد واز آن طائفه یی بوده اند که مأمورند میراث ذوق واندیشه گذشتگان را به آیندگان بسپارند. جان ودل چنین مردمی با هزاران بند و پیوند به خاک و اهل خاک خود بسته است. ازاینهمه تعّلق گسستن کار آسانی نیست.”(دکتر خانلری در نامه ای به پسرش آرمان )

در سالهای پس از انقلاب ، بنیاد فرهنگ ایران به شکلی جای خود را به ستاد اقامه نماز داد و فرهنگستان ادب و هنر ایران تو گویی به نحوی تبدیل به ستاد احیای زکات شد و جناب حجةالاسلام آقاى حاج شيخ محسن قرائتى دامت افاضاته‏:
نظر به اهميت امر سوادآموزى و گسترش فرهنگ و معارف اسلامى و با توجه به تجربياتى كه در اين باب داريد، جنابعالى را به سمت نماينده خود در سازمان نهضت سوادآموزى تعيين مى‏نمايم. اميد است با هماهنگى هر چه بيشتر با مسؤولان محترم اين سازمان و وزارت آموزش و پرورش مسؤوليت سنگين خويش را بهتر انجام دهيد. بديهى است كه كمك و مساعدت دست‏اندركاران امر نهضت و وزارت آموزش و پرورش و استفاده از تمامى امكانات موجود پيروزى شما را بر عفريت بى‏سوادى كه يكى از ميراث‏ هاى شوم نظام طاغوتى است سريع‏تر مى‏نمايد. از خداى تعالى موفقيت شما را در اين راه مسئلت دارم.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته ‏
روح الله الموسوى الخمينى
ارديبهشت ماه ۱۳۶۱
طی این حکم بر صندلی ریاست نهضت سواد آموزی تکیه زدند تا پیکار با بیسوادی را اینگونه ادامه دهند:
gherati-1-1
ایشان در جلسه ای در جمع کتابداران گفت: «من شما را نمی‌شناسم ولی می‌دانم حقوقتان کم است دوم این‌که آدم‌های خوبی هم هستید، سوم این‌که گزینش هم شده‌اید، اما زیر همین سقف از شما می‌خواهم نذر کنید یک دوره کامل تفسیر قرآن را مطالعه کنید. شما به هیچ کتابی نیاز ندارید و قرآن برای شما کافی است. من ۳۳ سال در صدا و سیما هر پنجشنبه برنامه داشتم و یک شب هم این برنامه تعطیل نشده است هیچ کتابی هم مطالعه نمی‌کنم اگر شما تفسیر قرآن را بخوانید بی‌نیاز می‌شوید، هر چه که بخواهید در قرآن هست.»

و چه غم انگیز است که هنوز هم درد دل های دکتر پرویز ناتل خانلری در بیش از نیم قرن پیش برایمان تازگی دارد و از امروزمان میگوید :

“اکنون که اینجا آمده ایم و سرنوشت ما این است، باید به فکر حال وآینده خود باشیم. می دانی که کشور ما روزگاری قدرتی و شوکتی داشت. امروز ازآن قدرت وشوکت نشانی نیست. ملّتی آواره ودر سرزمین های پهناور پراکنده ایم.
دراین وضع، شاید بهتر آن بود که قدرتی کسب کنیم، آنقدر که بتوانیم حریم” کشور” را از دستبرد اجانب نگهداریم و نگذاریم که مارا آلتی بشمارند ودر راه مقصود خویش به کار برند. امّا این هم مجالی میخواهد و معلوم نیست که زمانه آشفته چنین مجالی به ما بدهد.
پس اگر نمی خواهیم یکباره نابود شویم، باید در پی آن باشیم که برای خود شأن واعتباری جز از راه قدرت مادّی به دست بیاوریم، تا دیگران بملاحظه آن مارا به چشم اعتنا بنگرند وجانب مارا مراعات کنند؛ و اگرگردش زمانه مارا به ورطه نابودی کشید، باری، آیندگان نگویند که این مردم لایق و سزاوار چنین سرنوشتی بوده اند.
این شأن واعتبار را جز از راه دانش و روش بزرگان حاصل نمیتوان کرد. ملتّی که رو به انقراض می رود، نخست به دانش وفضیلت بی اعتنا میشود. به این سبب برای مردم امروزباید دلیل وشاهد آورد تا بدانند که ارزش ادب ودانش چیست. ”

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)