علی صدارت: استقلال! و باز هم استقلال! و باز هم با تاکید استقلال!
تاریخ تولید و انتشار: ۵ آبان ۱۴۰۴ | ۲۷-۱۰-۲۰۲۵ دوشنبه
❊
مطلب را به شکل صوتی، در👇همینجا👇بشنوید:
❊❊❊
خلاصهای مختصر، فرازهایی از محتوی، و مطالب مرتبط:
ابتدا این یادآوری لازم است که جنگ روانی مادر همهٌ جنگها است! ولی تنها جنگی است که ما مردم در آن، توانایی و دانش ووسایل دفاع پیروزمندانه از خود را دارا هستیم. تمام تلاش ژنرالهای جنگِ روانیِ قدرتها علیه ما مردم، نابود کردن هویت ملیایرانیان است، ابتدا در سطح من، و تو، و افرادی دیگر. سپس وقتی کمکم تعداد این افراد (از ما مردم)، به یک حداقل لازمی برسد،آن وقت است که سلطهسالاران قادر خواهند بود به نیات شوم خود علیه ایران و ایرانیان، جامهّ عمل بپوشانند.
در پی آن، تجاوز به حق استقلال و حاکمیتِ مستقلانهُ ملیِ ملت ایران موردِ هدف است، و از بین بردن ایرانیت، و تکهپاره کردنایران! و تبدیل میهن ما به چندین «جمهوری» و به جان هم انداختن آنها به بهانه مرزهای استانی و جغرافیایی («فدرالیسمجغرافیایی») و یا مرزهای «قومی» و «اتنیکی» و «ملیتی» و «خلقی» و… («فدرالیسم قومی») و در نتیجه سلطهگری وجنگطلبی و خشونتگستریِ بیشتر در منطقه، برای به غارت بردن منابع ما، و برای مجبور کردن نخبههای ایران به مهاجرت وفرار مغزها به کشورهای غربی.
در نهایت، نتیجهای که برای ایران در این زمان از «فدرالیسم جغرافیایی» و یا «فدرالیسم اتنیکی» و یا هر نوع «فدرالیسم» برایایران به بار خواهد آورد، به جز ترویج سلطهسالاری، تبعیضمداری، تفرقهافکنی، خشونتگستری،… و جنگهای بیپایاننخواهد بود!
خیالِ خامی که صدام در سر داشت، همین بود، و این بود که او را ابزار دست قدرتها کرد تا به ایران حمله کند. صدام شکستخود و ملت ایران پیروز شد. صدام دیگر نیست، ولی نتانیاهو و ترامپ و… هستند! خیالِ خامی که نتانیاهو و شرکا در سردارند هم همین است، که البته خود آشکارا گفتهاند. آنها در تجاوز به مام وطن ما در ۲۳خرداد۱۴۰۴ تا ۳تیر۱۴۰۴ شکستخوردند و به اهداف خود نرسیدند. صدام قربانی خشونتگستریهای خود شد، ولی نتانیاهو و شرکا و برخی از رهبرانکشورهای همسایهٌ ایران، هنوز در تلاش هستند که این سرنوشت شوم را به ما تحمیل کنند.
بزرگترین کابوس استراتژیستهای قدرتهای جهانی در رابطه با ایران، نه یک تهدید ایدئولوژیک و نه آنچه به مردم خودباوراندهاند یعنی «تحمیل نحوهٌ زندگی اسلامی به ما»(یعنی به ملتهای آنها)، بلکه ظهور یک ایران آزاد، دموکراتیک و توانااست. ایرانی که بتواند خود از منابع طبیعی خویش بهرهمند گردد و آنها را صرف رشد و توسعهٌ پایدار نماید، که خود موجبخشونتزدایی در ایران و منطقه و در دنیا خواهد شد. قدرتها، با تاراج و چپاول داشتههای ما، آنها را به ثروت و قدرت بیشترمبدل کرده، که برای از رشد افتادگی و بیتوسعهگی ما مصرف میشود، که خود موجب خشونتگستری در ایران و منطقه و دردنیا شده است. فرار مغزها و تاراج و چپاول داشتههای ما، به عنوان مانعی اصلی، از باز شدن دست ایزانیان که بتوانندتواناییهای عظیم خود را از قوه به فعل برسانند، و خود برای خویش سرنوشتهای خوب و خوبتری را رغم بزنند، و صلح وآرامش را از ایران به منطقه و دنیا سرایت دهند، جلوگیری کرده و خواهد کرد. احقاقِ حقِ استقلال، عاملی اساسی برای اجرایِعملیِ این قوه به فعل است.
در این نوشتار، از جمله تلاش میشود بر این واقعیت مهم تأکید ورزیده شود که استقلال، یک حق ذاتی و حیاتی از حقوقبشر است.
ولی باید توجه داشت که استقلال، نه تنها یک حقی از حقوق ذاتی انسان است، بلکه در دستههای دیگر حقوق نیز اهمیتیاساسی دارد.
متأسفانه، فعالان و نظریهپردازان، و بهویژه حتی فعالان حقوق بشر، ممکن است از این حق غافل بمانند و در دام وابستگیبیفتند. این اشتباه، باعث میشود که خود، حتی کاملا با نیت خیر، تبدیل به ابزاری در دست قدرتهای خارجی گردند، دانستهیا نادانسته؛ و خواسته، یا ناخواسته. احتمالا همین چند جمله قبل باعث میشود که برخی، با خودسانسوری، به خواندنبقیه این نوشتار نپرذازند! ولی امیدواریم با مطالعه کامل مقاله، به آن بیندیشند، و آنرا مورد نقد قرار دهند، و ما را از ارسالنظرات باارزش خود، بهرهمند سازند. باشد که دوباره شاهد مجالسی مانند «کنفرانس اسلو» (سازمان حقوق بشر ایران: «حقوق بشر در ایران پس از جمهوری اسلامی») نباشیم.
پرسیدنی است که اصلا چگونه میتوان در باره «حقوق بشر در ایران پس از ’جمهوری اسلامی‘» بحثی سازنده و مفیدی را درنظر داشته باشیم، در حالیکه قبل از سقوطِ رژیمِ متجاوز به حقوق (که نه جمهوری است و نه اسلامی!)، یک «سازمان ’حقوق’ بشر ایران»، با افتخار، برخی که از جنس رژیم هستند، ولی صفت «آپوزیسیون» را یدک میکشند را گرد هم آورده باشد. ازجمله همجنسیها و همسانیها، تجاوز به حق حیاتی و ذاتی استقلالِ ایران و ایرانیان است. آیا سیل عظیم اعتراضها وانتقادها که به به سوی برگذارکنندگان و شرکتکنندگان سرازیر شد خود کافی نیست که اعتراض ایرانیان را به همجنس شدنبا رژیم ولایت مطلقه (ولایت فقیه، و یا ولایت پهلوی، که البته آنها هم کاملا همجنس هستند) واضح بنمایاند؟ آیا همین نمایشواضح را در اعتراضهای درونِ تشکیلات و گروهها که موجب استعفا و ترک و طرد برخی از اعضا گردید، نمیبینند و به آننمیاندیشند؟
هدف نهایی قدرتهای سلطهسالار در منطقه و در دنیا، نه تغییر رژیم حاکم بر ایران و برقراری دموکراسی، بلکه اجرای راهبردعمیقتری است. در واقع آن هدف واقعی، آن هدفِ ضدِ حقوقیِ واقعی، همانا فلج کردن دائمی تواناییها و نیروها وظرفیتهای ملت ایران است، و نتیجهٌ آن، فاجعهای بهغیر از سلطهپذیرتر شدن ایران و ایرانیان نیست. واضح است که بااستقرار و استمرار دموکراسی در ایران یکی از اولین کسانی که بعلت ناموضوع شدن، از کار، بیکار میشود، نتانیاهو خواهدبود!
بدین ترتیب، هرگونه دعوت به جنگ یا مداخله نظامی، و یا هرگونه وابستگی و مراجعه به قدرتهای خارجی برای پول واسلحه و رسانه و یا رانتِ رسانهای، و یا هر گونه امکانات و کمک دیگری از اجنبی، در واقع به طور واضح و روشن تجاوز بهحقِ ذاتیِ استقلالِ ایرانی و ایرانیان است.
بدیهی است که مخاطبان فعالیتها و جلساتی مانند «کنفرانس اسلو» حداقل این حق را دارند که بپرسند منابع مالی آنها ازکجا تامین میگردد؟ ما مردم حداقل این حق را داریم که بپرسیم آیا سخنرانان، برای آن جلسه پولی دریافت کردهاند یا نه؟ و اگرآری، چقدر و از کدام منابع؟ قابل یادآوری است که در هر سخنرانی پزشکی، همهٌ سخنرانان اخلاقا و قانونا موظف هستند کههر گونه وابستگی مالی خود را، پیش از آغاز سخنرانی افشا کنند.
همچنین تأکید میشود که ریشهکن کردن این تهدید وابستگی و تجزیه و خونتگستری و جنگ، تنها از طریق تمرین مداوماستقلال در سطح فردی، از من، از تو، ممکن خواهد شد. به یاد خود میآورم که ، باید به یاد داشته باشم که احقاقِ حقِاستقلال، اول از خودِ من، از خودِ تو، شروع میشود، و در غیرِ اینصورت من با دستِ خودم، تجاوز به حقِ استقلال توسطسلطهسالاران را آسان کردهام! ملت از من و تو و مجموعهٌ سایر افراد تشکیل میگردد و بدین ترتیب، باور به حقوقمداری بهجای قدرتمداری و تکیه بر روشهای خشونتزدا در سطح فردی و جمعی و ملی، منش و روشی است که سرنوشتهای خوب وخوبتر را، برای من و تو، برای همهٌ ما، بیمه میکند. با این روش و منش است که میتوان بهشکلی کاملا عملی، و به سادگی،مقابله با دو قدرت داخلی و خارجی را مدیریت کنیم، آن هم بهطور همزمان و به سادگی، هر کدام از همهٌ ما به سهم خود و بهنوبهٌ خود.
❊
اندیشهٌ راهنما در چه موضعی قرار دارد؟ پندارِ حقوقمکان، و یا پندارِ قدرتمکان؟
پندار انسان میتواند در دو مکان متضاد قرار گیرد: یا در مکان خشونت و زور و تضاد و سلطه و قدرت و اصیل دانستن آن، ویا در مکان حقوق. این یک طیف گسترده است که دارای مراتب خاکستری بسیاری است. دیگر اینکه تمایل پندار ما در شرایطمختلف زمانی و مکانی ممکن است تغییر کند، و کاهی به سمت قدرتمکانی، و گاهی به سوی حقوقمکانی گرایش پیدا کند. اما استقلال، بهعنوان یک حق حیاتی و ذاتی، مبنای اصلی پنداری است که پیوسته بیشتر به سمت حقوقمکانتر شدن درجوشش جنبشی خودانگیخته است.
اعتقاد راسخ به ذاتی بودن حقوق، از جمله حق ذاتیِ استقلال، نه تنها نحوه زندگی ما را در ادارهٌ امور روزمره و سرنوشتفردیِ ما تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه قطعا بر سرنوشت ملی ما نیز تأثیرگذار است. در مقابل، اصالت دادن به قدرت (پندارقدرتمکان)—که قدرت را اصیل و یک پدیده ذاتی میداند (در حالی که قدرت خود یک پدیده عارضی روابط زورمدار است)،نمیتواند نتیجهای جز وابستگی به بار بیآورد. اگر من بپذیرم که زور و قدرت اصل است و من و حقوقم فرع، ناگزیر باید بهاشکال و درجات متفاوت به دیگری و دیگران وابسته شوم، زور بشنوم، و خود هرجا توانستم زور بگویم! این وابستگی درسطح ملی یعنی باور به اینکه برای ساختن سرنوشتهای بهتر باید به قدرتها مراجعه کرد، از آنها اسلحه، پول، اسلحه وآموزش، رسانه و رانت رسانهای و سایر امکانات و اعانات و کمکها را گدایی نمود، و دور دنیا به دریوزگی افتاد!
در عصر ما، یک پندار که به سوی حقوقمکانی تمایل دارد، از جمله در بینش دکتر مصدق مشاهده شد، و به «موازنه منفی» شهرت یافت. بینش و اندیشهٌ راهنمایی که در فرهنگ ایران باستان ریشه دارد.
هر چه پندار یک فرد یا ملت، حقوقمکانتر باشد، موازنهاش منفیتر میشود. هر چه پندار قدرتمکانتر باشد، موازنه مثبتترمیگردد. بنابراین، حقوقمداری و پایبندی به استقلال، نفی وابستگی و نفی و محکوم کردن متجاوزان به حق استقلال است. متاسفانه شاهدیم که برخی از افرادی که خود را «مصدقی» ادعا میکنند و اغلب تصویر بزرگ مصدق را پشت سر خود بهنمایش میگذارند، راه دشمنان مصدق را رفته و میروند! آیا مراجعه به امریکا در دوران انقلاب، و یا مراجعه به صدام در رابطهبا تجاوز او به میهن ما، و یا دریافت پول از صدام و عربستان سعودی و اشرف پهلوی و شرکا، و یا… هیچکدام با استقلالسنخیتی دارد!؟ و آیا تجاوز به حقِ استقلالِ ایران و ایرانیان نیست؟ آیا میتوان حتی تصور کرد که مصدق بگوید «…من ازشیطان هم کمک میگیرم…» آیا غیر از این است که اگر تبعات فاجعهامیز مراجعه به صدام و یا دعوت از او به تجاوز به میهنرا در نظر نگه نداریم، با مراجعه به نتانیاهر و ترامپ برای حمایت و پشتیبانی و گرفتن پول و رسانه و اسلحه، و یا دعوت ازآنها به تجاوز به وطن ، با دست خود، سرنوشتی بسیار فاجعهبارتر را برای خود و نسلها بعد را رقم زدهایم؟
❊
پندار انسان، میتواند در دو مکان متضاد قرار گیرد: مکان قدرت و زور یا مکان حقوق و انسانیت.
این دو مکان، نمایانگر دو جهانبینی متضاد در مورد اصالت و اهمیت مفاهیم هستند:
۱. مکان قدرت (پندارِ قدرتمکان)
در این مکان، فرد و افراد، و یا ملت بر این باور است که:
- قدرت نه یک پدیده عارضی (حاصل روابط زورمدارِ قوا)، بلکه یک پدیده ذاتی است،
- قدرت اصالت دارد! اصل قدرت و سلطه و زور است. قدرتمداری و سلطهسالاری و زورستایی روش و منش است! خشونتگستری و تبعیض و هژمونیطلبی و جنگآفرینی، لازمهٌ این اندیشهٌ راهنما است. باید با هر وسیلهای، به هرترتیبی، به قدرت رسید و در قدرت ماند! در این اندیشه و با این پندار، «مردم اهمیتی ندارند» تشکیلات و احزاب وسیاسیون مهم هستند! چرا که میپندارد «… سیاسیون هرچه بگویند، مردم دنبالشان راه میافتند…» برخی مثالهایافرادی با این پندار عبارتند از: خمینی و خامنهای و پهلوی و رجوی و… متاسفانه در میان «آپوزیسیون» افراد از اینجنس وجود دارند،
- نتیجه عملی پندار قدرتمکان، نمیتواند وابستگی نباشد. یعنی فرد یا افراد میپذیرند که قدرت اصل است و من و ماملت و حقوقمان فرع! در نتیجه، فرد یا هر مجموعهای از افراد ناگزیر باید به عوامل و قدرتهای خارج از خود وابستهشود و برای ساختن سرنوشت خود، به آنها مراجعه کند.
- در سطح کلانتر در یک جمع یا حزب و تشکیلات، هر چه پندارها قدرتمکانتر باشد، موازنه مثبتتر میشود (مثلاًدرخواست امکانات، رسانه و یا رانت رسانهای، اسلحه، پول، و… از قدرتهایی مانند اسرائیل و آمریکا و…).
۲. مکان حقوق (پندارِ حقوقمکان)
در این مکان، این باور در یک فرد یا یک گروه و تشکیلات و حزب، و یا یک ملت موجود است که:
- اصالت با حقوق است. حقوق ذاتی هر بشری هستند در هر مکانی (حقوق، همهمکانی هستند)، و در هر زمانی (حقوق،همهزمانی هستند)،و برای همهٌ افراد بشری (حقوق، همهکسانی هستند) بدون هیچ تبعیضی همهکسانی هستند.
- پندار حقوقمکان بر این اصل حیاتی استوار است که استقلال، یک حق ذاتی و حیاتی است.
- پندار حقوقمکان ریشه در بینشی دارد که از جمله مصدق در نسلهای گذشته نماینده آن بود و به «موازنه منفی» شهرتیافت.
- هر چه پندار یک فرد یا ملت حقوقمکانتر باشد، موازنه او منفیتر میشود.
- نتیجه عملی باور به اصالت حقوق (از جمله حقِ استقلال)، نفی وابستگی، و تلاش برای ساختن سرنوشتهای خوب وخوبتر توسط خودمان است.
ماهیت طیف قدرتمکانی-حقوقمکانیِ پندار، و دینامیک آن
باید توجه داشت که این دو مکان، سیاه و سفید مطلق نیستند، بلکه یک طیف گسترده با مراتب خاکستری بسیار زیاد را تشکیلمیدهند.
- تغییر پندار: کمرنگی و پررنگی این مراتب خاکستری (تمایل پندار به حقوقمکان یا قدرتمکان) ممکن است در شرایطزمانی و مکانی متفاوت، تغییر کند.
- ژنرالهای جنگ روانیِ قدرتها علیه ما مردم، همیشه در تلاش هستند که وضعیتی را به ما بباورنند و تحمیل کنند کهبرخی از ما مردم شرایط زمانی و مکانی را به شکی تصور کنیم که برای خود راهی به غیر از تسلیم به سلطهسالارینبینیم.
- خودآگاهی و وژدان (وجدان، معرب وژدان است): لازم است که انسان مرتباً مواظب این باشد که آیا در آن زمان و مکانخاص، پندارش تمایل پیدا کرده به قدرتمکانی یا تمایل پیدا کرده به حقوقمکانی؟ غنای هر چه بیشتر وژذان(خودآگاهی)، نیازمند تمرین است (هر کسی کو دور ماند از اصل خویش، باز جوید روزگار وصل خویش!)، و تسلیمنشدن در مقابل قدرتها در جنگ روانیِ آنها علیه ما مردم.
بدین ترتیب، باور به استقلال به عنوان یک حق حیاتی و ذاتی، نحوهٌ تفکر و تعقلِ انسان را عوض خواهد کرد. وقتی پندارعوض شود و حقوقمکانتر گردد، از آن پندار، کردار، گفتار و نوشتار دیگری بیرون میآید که بیانگر هدفِ حقوقمداری هستند،و در نتیجه وسیلهها و روشهای حقوقمدارانه را تبیین میکنند، قدمهای عملی و ساده، و در عین حال قدمهای استواری که بهساختن سرنوشتهای بهتر، توسط خود ما مردم، منجر میشود.
❊
وابستگی، تجزیه و جدایی، و حالا دامِ «فدرالیسم» به بهانهٌ جلوگیری از ظلم به گروههای «اتنیکی»
فدرالیسم برای بعضی کشورهای فایدههایی داشته، ولی برای ایران فایده که هیچ، به غیر از ضرر نخواهد داشت! چرا کهتاسیس ساختار فدرالیسم در آن کشورها، به حضور قدرتهایی خارجی برای تجزیهٌ آنها نبوده است، ولی طرح تجزیه وتکهپاره کردن وطن ما، از اولویتهای قدرتها بوده است.
برخی در تهیهٌ بیانیهها و اعلام مواضع، در بهکار بردن واژههای مشتق از «فدرال» پافشاریِ عجیبی میورزند، و از واژهٌ «تمرکززدایی» پرهیز میکنند. این پرهیز و آن پافشاریِ عجیب، علیرغم این است که «تمرکززدایی» معنایی عامتر و دربرگیرندهٌ «فدرالیسم» است. اصرار عجیبی که توسط برخی «اپوزیسیون» در بهکار بردن واژههای مشتق از «فدرال» مشاهدمیشود، حتی منجر به مرافعه و استعفا و انشعاب و انشقاقهای هم شده است!
❊
پندارهایی که به سوی قدرتمکانی تمایل دارند، مبتلا به عدمِ اعتمادِ به نفسِ فردی، و عدمِ اعتمادِ به نفسِ ملی هستند، و درواقع تمرین وابستگی میکنند! و وابستهتر و وابستهتر میگردند!
چشمداشت به قدرتها برای تغییر وضعیت و راه حل برای مشکلات ما، حاکی از یک پندارِ قدرتمکان است که نمیتواند اینواقعیت را ببیند که از عاملِ مشکلساز، نمیتوان انتظار راهِ حل برای مشکلات را داشت. وضعیت فاجعهبار ما ساخته وپرداختهٌ آنها است، و انفعال و پذیرش ما! آخر چگونه یک عقل سلیم میتواند حکم بکند که یک مشکلساز قادر باشد، و یا اصلامایل باشد که مشکلات را حل کند!!؟
مراجعهکنندگان به قدرتها برای هر گونه کمکی، دانسته یا نادانسته، خواسته یا ناخواسته، خود را مبدل به ابزار دستقدرتها میکنند، آنهم برای تحمیل سرنوشتهای فاجعهبارتر به ما ایرانیان. هر ابزار دست هم به محض اینکه تاریخ مصرفشتمام شد، بهدور انداخته میشود.
بنابراین، برای دفع و رفع قدرتسالاری، و برای برپایی و پویایی و پیشبرد مردمسلاری در ایران، آنچه ممنوع است، از جمله ازاین قرار است:
دعوت از قدرتها برای هر دخالتی در امور ایران و ایرانیان،
و حتی تن دادن به هر نوع از گونههای مختلفِ چهارچوبهای تحمیلی سلطهسالاران،
و صد البته استقبال و حتی خوشحالی از تجاوز انیرانیان به ایران،
و هزار البته همیشه در نظر داشتن اهمیت احقاقِ حقِ ذاتیِ استقلال، و یادآوری دائمیِ این حقیقت به خود و دیگران!
دعوتِ خیانتبار از قدرتها برای هر گونه مداخله، بهخصوص مداخلهٌ قهرآمیز و نظامی علیه میهن ما، فریاد زدن برای آزادیملت نیست، بلکه دعوت آگاهانه یا ناآگاهانه به اجرای مرحله نهایی و خونین پروژه خنثیسازی ملت ایران، فتنهٌ نابود کردنایرانیت و تکهپاره کردن ایران است، خنثیسازی ایران و ایرانیت! مداخلهٌ قهرآمیز و نظامی علیه میهن ما، فقط به قشونکشی وحمله توسط خودِ اسرائیل و امریکا محدود نیست! بلکه صِرفِ رجوع به قدرتها برای دریافت هر گونه کمک و امکانات، مصداقبارزی است از مداخلهٌ قهرآمیز علیه میهن ما. قدرتها به دنبال غنیمتگیری هستند، نه رقیبسازی!
❊
نقش قدرتهای خارجی (نظیر اسرائیل، آمریکا، روسیه، انگلیس و شرکا) و افراد و گروههای وابسته به آنها.
در یکی دو قرنی که گذشت، با حزن و تاسف، نسلهای ما شاهد تجزیهٌ میهن و جدایی قسمتهایی از سرزمین ایران بوده است. انفعال نسلهای آن زمانهای تیره در تاریخِ وطن، به درستی مورد نکوهش و سرزنش نسلهای بعدی بوده است. اسرائیل وشرکا، حداقل از دهه ۱۹۸۰ به این سو، سیاست رسمی تجزیه ایران به ۵ تا ۷ جمهوری را دنبال کردهاند. امیدوارم ما با آگاهی ووظیفهمندی عمل کنم! باشد که نسلهای بعدی در آینده قضاوت مشابهی را در مورد نسل ما نداشته باشند. اگر تجزیههایایران در آن نسلها در سانسور و سکوت رسانهای واقع شد، امروز با وجود اینترنت و شبکهبندیهای اجتماعی، و… بهانهٌمطلع نبودن و آگاه نشدن از نقشهٌ رژیم اسدائیل و اعلام متعدد و تکرار مکرر آن طرح توسط مقامات رسمی و غیرِ رسمیصهیونیسفر، بهانهٌ دروغینِ «خبر نداشتیم» را به دستِ نسل ما نمیدهد! از جمله در اینجا است که باز هم اهمیت احقاقِ حقِآگاهییابی، و نیز اهمیت احقاقِ حقِ آگاهیرسانی به وضوح نمایان میشود. افرادی که در این تلاش حقوقی ( یعنی احقاقِحقِ آگاهییابی و اهمیت احقاقِ حقِ آگاهیرسانی) شرکت نمیکنند، بدون شک به علت شکست خوردن آنها در جنگ روانیقدرتها علیه ما مردم، به عارضهّ خودسانسوری مبتلا شدهاند، که البته کمال مطلوب سلطهسالاران است!
در زمانهٌ ما، در امریکا شاهد نئوکنسواتیسم و نئولیبرالیسم، و نه تنها در رژیم تئولوژیک اسرائیل، بلکه در سپهرصهیونیسفر، شاهد نئوصهیونیسمِ آخرِزمانی هستیم، و سلطهسالاری تبعیضمداری، و خشونتگستری، به درجاتبیسابقهای رسیده است. نتانیاهو و شرکا و سایر نئوصهیونیستها توهم بازسازی امپراطوری توراتی عهدِ عتیق را در سرداشتهاند و برای تحقق این باور تلاش میکنند در منطقه «دولت یهودیه» برقرار کنند. آنها معتقدند که ایدهٌ «دولت یهودیه» نباید به منطقهای کوچک محدود شود، بلکه باید تمام سرزمین وعده داده شده در متون دینی را شامل شود! و اصرار دارند کهدر این زمان یک موقعیت تاریخی برای بازسازی آن امپراطوری «اسرائیل عظیم» بهدست آمده که به هیچ وجه نباید آن را ازدست داد! و به هر قیمتی باید در این فرصت زمانی، فرمان خدا را اجرا کرد!
در سالی که گذشت، رکورد درگیریهای مسلحانه و قهرآمیز در سراسر دنیا در ۷۰سال گذشته، شکسته شد! ایران و ایرانیانبرای ادامه و گسترش سلطهسالاریِ این قدرتها، یک عامل جدیِ بازدارنده بوده است. راه حلی که اخیرا ابعاد بیشتری یافته،این است که مردم و ملت ایران و سرزمین ایران، باید تکهپاره شوند!
در این زمان که نقشهٌ شومِ تجاوز آشکار و مستقیم طی ۱۲ روز در ۲۳خرداد۱۴۰۴ تا ۳تیر۱۴۰۴، به دلیل مقاومت ملت رشیدِ ایرانموفق نشد، سلطهسالاران بیش از پیش تلاش میکنند تا احزاب و تشکیلات مناطق پیرامونی و مرزی میهن (مانند کوردستان،آذربایجان، خوزستان، بلوچستان،… یعنی مناطقی که احزاب «اتنیکی» ادعای نمایندگیِ آنها را دارند!) را تحریک به افزایشفعالیتهای خصمانه علیه ایرانیان بکنند. این دشمنیورزیها، در مورد همهٌ ایرانیان، و بهخصوص هموطنان ساکن درکوردستان، آذربایجان، خوزستان، بلوچستان،… اِعمال میشود. این تحریکات از طریق دادن پول، رسانه، اسلحه، تعلیمات،تبلیغات، و رانت رسانهای و جنگ روانی صورت میگیرد تا این گروهها با بیثباتیسازی و خشونتگستری، ما ملت ایران را، باشکست دادنِ ما در جنگ روانی، تضعیف کرده و در نهایت مناطق خود را، از مام وطن، جدا اعلام کنند. عملکرد این حزبها وگروهها، تجاوز واضح به حق استقلال بوده است. دریافت هر گونه کمکی از قدرتها برای رسیدن به اهداف خود، تجاوز واضحبه حق استقلال است! چه رسد به اسلحه و پول!! با هر گونه مراجعه به قدرت، در همین قدم اول، آنها به حق ذاتی استقلالتجاوز کردهاند. تجاوز به حق ذاتی استقلالِ خود، و گروه و تشکیلات و حزب خویش، و نیز همه ایرانیان، و بهخصوص و ازهمه بیشتر تجاوز به حق ذاتی استقلالِ هموطنان ساکن آن مناطقی که با دروغی آشکار ادعای نمایندگی از آن را دارند!
❊
فدرالیسم برای ایران، از جمله فدرالیسم جغرافیایی: مقدمهای بر جنگ داخلی، و جنگهای مرزی و جغرافیاییِ بیپایان، وخشونتگستری
سیاسیونی که استقلال را نفی میکنند و آن را «مسئلهای مربوط به قرن نوزدهم» میدانند، نادانسته یا دانسته، و یاناخواسته یا خواسته، مسیر تکهپاره شدن ایران و وابستگی را هموار میکنند. بسیاری هم بودند که با چماق«گلوبالیزاسیون» در قرن ۲۰ و ۲۱، میکوبیدند بر سر کسانی که برای احقاقِ حقِ استقلال تلاش میکنند، و ما را متهم به«کشیدن دیوار چین به دور ایران» متهم میکردند. با پندارِ قدرتمکانِ ترامپ و شرکا، و کردار و گفتارش با سایر کشور، از جملهتحمیل تعرفعههای قلدرمابانه بر آنها، اهمیت حقِ ذاتی و حیاتی استقلال، بیش از پیش روشن شده است. البته هنوز عدهایهستند که به علت شکست در جنگ روانی، هنوز به دریوزگی و شرمِ وابستگی تن میدهند. به یاد آنها باید آورد کهخودسانسوری، بسیار وخیمتر از سانسور است! کسی که خواب است را میشود بیدار کرد، ولی کسی که خود را به خواب زدهاست را نه! و با این همه شواهد و قراین در رابطه به تجاوز به حقِ استقلال باید گفت: تو که چراغ نبینی، با چراغ چه بینی!
یکی از ابزارهای کلیدی قدرتها برای تجزیه و تکهپاره کردن میهن ما، ترویج ایدهٌ فدرالیسم برای ایران شده است.
در ابتدا، برخی گروههای «اتنیکی» صراحتاً از «تجزیهطلبی» میگفتند ولی، چون واژهٌ «تجزیه» باری بسیار منفی در اذهانداشت، ضمن اجتناب از آن، واژهٌ «جداییطلبی» را بهکار میبردند. اما چون تکهپاره کردن ایران به هر اسم و صفت و بهانهایبرای افکار عمومی بسیار مردود و مطرود بوده و هست، شیوه بیان خود را تغییر دادند و بهدروغ، خود را «استقلالطلب» نامیدند، که آن هم ناچیز کردن استقلال، و مصرفِ آن بهجای واژهای که در واقع ضد معنای واقعی حق ذاتی و حیاتی استقلالاست. استفاده از واژهها و معنای دلخواه دادن به آنها، از تزویرهای متداول قدرتها در مدیریتِ جنگِ روانی علیه مردم بودهاست و خواهد بود! از جمله به این دلیل است که طی یکی دو دههٌ اخیر، ژنرالهای جنگ روانی، تاکتیک خود را عوض کرده وبهروز نمودهاند، و حالا واژهٌ «فدرالیسم» را به سرقت بردهاند. ابتدا صحبت از «فدرالیسم قومی» بود. باید پرسید مفهومحقوقی «قوم» در قرن بیستم چیست؟ معنای علمی و بیولژیکی و پزشکی آن چیست؟ آیا باید برای همه آزمایش دیانای(DNA) داد که «قوم» هر فردی مشخص شود؟ آیا هر فردی باید ۱۰۰٪ «ژن کوردی» داشته باشد تا «اتنیکی» و «کورد» محسوب شود. اگر بنا بر تخفیف دادن از ۱۰۰٪ باشد، از چه درصدی به پایین را دیکر «کورد» محسوب نمیکنند و از حقوقشهروندی یک «کورد» محروم میکنند؟ از ۹۹٪ به پایین؟ از ۹۰٪؟ از ۸۰٪ از… از ۵۰٪؟ میبینید که مجبور خواهند شد که بحثرا به ناچار به چه سطوح کودکانهی نژادپرستانهای بکشانند!
در مثالی دیگر، آیا اگر یک فرد کُرد که نسلها در کوردستان زندگی کرده و به زاهدان منتقل شده، یا بالعکس، فرزندی که درمهاباد به دنیا آمده اما والدینش از یزد به خاطر شغل و حرفه به سنندج مهاجرت کرده و آنجا ساکن و بچهدار شدهاند وفارسیزبان هستند، آن نژادپرستان این ایرانیان را کُرد محسوبش میکنند یا نه؟ و آیا در هر دوی این مثالها، اگر به علترایگیری در مجلس و پارلمان کوردستان، و اعلام جدایی «جمهوری کُردستان» آیا آنها خود را مجبور خواهند دید که بهسرزمین قبلی خود مهاجرت کنند؟
«اتنیک» و «اتنیکی» یعنی چه!
همانطور که به علت دفاع پیروزمندانهٌ ما مردم، ژنرالهای جنگ روانی خود را مجبور دیدند از واژهٌ «تجزیه» پرهیز و به کلمهٌ«فدرالیسم» متشبث شوند، حالا آنها با همان اجبار در اجتناب از کلماتی چون «خلق» یا «ملت» یا «ملیت» یا «قوم» برخوردکردهاند! حالا کلمهٌ «اتنیک» مد شده است! ابراز میشود: «…نگویید قوم، به آنها بر میخورد!… به آنها توهین میشود!» اینجا باید پرسید که از چه موقع و با چه دلیل و منطق این یک توهین محسوب شد؟ و عامل آن چی و کی بود؟ آیا ریشهٌ ایناحساس برخوردن و توهین، چیزی بهغیر از شکست در جنگ روانی است؟ بهطوری که هموطن عزیزی گفت: «بهتر است که ازواژه اتنیک استفاده کنیم که علمی است و قابل فهم علمی است قوم و ملت کمی نامفهوم است!»
بدین ترتیب از جمله به دلیل بار منفی کلمهٌ «قوم» در قرن ۲۱ است که قدرتها و شرکای محلی آنها، اصرار زیادی دارند کهبهجای آن، از واژهُ نامانوس «اتنیک» که در واقع واژهُ مساوی آن در لاتین است مصرف شود! شیوهای متداول در جنگ روانی!
مهمتر از همه، اگر مکرر به خود یادآور شویم که حقوق بشر، همهمکانی، همهزمانی و همهکسانی هستند، یعنی بدون هیچتبعیضی شامل همه کسی میشوند و در ذات همهٌ افراد است، دیگر کسی به خود اجازه نمیدهد به هموطنان ساکن مناطقغربی کشور، توهین «قوم» کورد، و از آن توهینِ بدتر «اتنیک» کُرد را بدهد! در این عصر، بحث از «قوم» و «ملیت» و «قومیت» و «اتنیک» چیزی به جز ارتجاع واضح، توهین به حقوق بشر به خصوص توهین به بشرها و انسانهای آن «قوم» و «اتنیک» نیست، و در واقع یک نژادپرستی آشکار است.
کنفرانس اسلو دیالوگ نبود، همکاری و اعتبار دادن بود- به رسمیت شناختن وابستگی و وابستگان بود، تریبون دادن به انهابود!
با فرافکنی از حق «آزادی بیان» میگویند: «اعتقاد ما این است که حل مسائل ایران، پیش از هر چیز، از مسیر گفتوگومیگذرد؛ و جریانهایی که از گفتوگو ناتواناند، نمیتوانند بهترین راهحلها را برای برونرفت از بحرانها ارائه دهند»، و«نباید گفتگو ممنوع شود»، و «با گروههای اتنیکی گفتگو باید کرد»، و «باید بحث کنیم، دیالوگ داشته باشیم»
در پاسخ میگویم:
بله، درست میفرمایید: جریانهایی که به اجنبی مراجعه میکنند؛
به این دلیل است که پایگاه مردمی ندارند، حتی در «اتنیک» ادعاییِ خودشان پایگاه مردمی ندارند؛
و به این دلیل که پایگاه مردمی ندارند، مجبورند به جنگ و مبارزات قهرآمیز و خشونتگستری متوسل شوند؛
و به همین دلیل باید بیشتر متکدیِ قدرتها بگردند،
و به این دلیل خود را ناچار میبینند از رسانههای انیرانیان و یا انواع رانتهای رسانهای استفاده کنند تا به زور پروپاگندا وجنگ روانی برای خود طرفدار پیدا کنند، و به این وسیله به سایر مردم بباورانند که از «ملیت» و یا «اتنیک» خاصی نمایندگیدارند؛ و به این دلیل که حتی در میان «ملیت» و یا «اتنیک» ادعایی خود طرفداران چندانی ندارند، در گفتوگو ناتواناند،
و در نتیجه بعد از بهراه انداختن انواع جبهههای جنگ روانی، چارهای ندارند بهجز تن ندادن به هیچ دعوتی برای بحث آزاد، وادامهٌ انواع خشونتها و مبارزات قهرآمیز!
پهلوی هم از همین جنس است، و خواهان انواع ادامهٌ انواع خشونتها علیه ایران و ایرانیان! انواعِ خشونتهای سیاسی،فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی علیه ایرانیان و البته خشونتهای فیزیکی و دریوزگی از رژیم اسرائیل و امریکا برای انواعتجاوزها به ایران و ایرانیان، تا رسیده است به حملهٌ نظامی به میهن ما!
حال بعد از آنکه به علت دفاع پیروزمندانهُ مردم (بهخصوص هموطنانی که احزاب «قومی» و «اتنیکی» بر آنها منت گذاشتهو آنها را در «قوم» و «اتنیک» خود راه میدهند!) از خود در رابطه با تزویر «فدرالیسم ’قومی‘» هم تیرشان به سنگ خورده،حالا به «فدرالیسم جغرافیایی» یا «فدرالیسم اقلیمی» و یا «فدرالیسم استانی» پناه آوردهاند. (البته بعد از تلاش برای تجزیهٌعراق با جدا کردن «اقلیم کردستان» از آن، واژه «اقلیم» را کمتر بهکار میبرند! در آن رسوایی، هیچ کشوری حاضر نشد آن اقلیمجدا شده را به رسمیت بشناسد، هیچ کشوری به غیر از؟؟؟ بله صد البته به غیر از رژیم اسرائیل!!!)
توجه!:
پرسیدنی یک سوال مهم است که در «فدرالیسم جغرافیایی» واقعا مرز بین «جمهوری کردستان» و «آذربایجان» و »عربستان» یا «الاحواز» از کجا شروع، و به کجا ختم میشود؟ آیا بر سر این مهم میان مبلغان «فدرالیسم جغرافیایی» و یا «فدرالیسماستانی» بحث و توافقی بوده است؟ آیا مردمِ این «اقوام» حق ندارند از حالا بدانند که حد و مرز کشور آیندهٌ آنها چیست وکجاست؟ اگر مذاکراتی برای تعیین مرزها وجود داشته، با سابقهٌ اسلحهکِشی و آدمکُشی که در بین بعضی از این احزاب بااحزاب رقیب، و حتی بین اعضای حزبِ خودشان، شاهد بودهایم، آیا این مباحثات دوستانه و روا دارانه و خشونتزدایانه ومتمدنانه بوده است؟ آیا مقامات و رهبران این احزاب «اتنیکی» اعضای «اقوام» را قابل میدانند و آیا برای آنها مردمشان اصلا پشیزی ارزش دارد که این بحثهای بسیارمهم که سرنوشت آنها و نسلهای بعد از آنها را تعیین میکند را در علن مطرحو از آنها هم نظرخواهی کنند؟ یا اینکه آنها هم چون پهلوی میخواهند حتی بهزور مردم را به دروازههای تمدن بزرگ ببرند! ویا چون خمینی میخواهند مردم را حتی به زور به بهشت ببرند!؟ خیر! آنها این توهم را دارند که «…مردم مهم نیستند،تشکیلات و احزاب مهمند…» و یا «…هر چی احزاب بگویند، مردم بهدنبال آنها میدوند…» یعنی همان توهم ولایت مطلقهپهلوی و ولایت مطلقهٌ فقیه! ولی این قدرتمدارانِ متجاوز به حقِ ذاتیِ استقلال میگویند اگر آنها بکنند بد است، ولی اگر منبکنم خوب است، چرا که برای دموکراسی میکنم و هدف، هر وسیلهای را توجیه میکند!!
❊❊❊
❊گزارش، بررسی، و ارزیابی رویدادها❊
(دوشنبهها ساعت۲۱ بهوقت ایران بهصورت زنده)
❊❊❊
❊از تولیدات گروه سایت (سایت علی صدارت: رسانههای ملیِ همگانی به مثابه شاخه چهارم دولت)❊
https://alisedarat.com/2025/10/27/14791/
❊قطرهای از اقیانوسهای تلاشها برای برپایی، و پویایی، و پیشبرد مردمسالاری❊
❊
❊آگاهییابی و آگاهیرسانی، حقی از حقوق بشر است❊
حقوقمدارتر شدن و تلاش برای حقوقمدارتر کردن، از پیشنیازهای برپایی و پویایی مردمسالاری در هر جامعهای است. برای این کار، یکی از مهمترین راهها، احقاق حق اطلاعیابی، و احقاق حق اطلاعرسانی است.
برای انجام این مهم، هر کدام از همگیِ ما، به سهم خود و به نوبهٌ خود، با خودانگیختگی، و با احقاق حق استقلال، و با احقاق حق آزادی، میتوانیم از استعداد خلاقیت خود بهره بگیریم و در ابتکار راههای مختلف، کوشا شویم.
یک راه آسان برای مشارکت در ساختن سرنوشتی خوب و خوبتر در اینجا برای شما فراهم شده، و به شما هم پیشنهاد میشود:
لینک مطلب در رسانهها و شبکهبندیهای اجتماعی، برای: عضو شدن و دنبال کردن(follow) و مشترک شدن، رایدادن، ابراز نظر، پسندیدن(like)، همرسانی(share) کردن، پیاده کردن(download)، به دوستان خود ایمیل کردن، و…، و لطفا ابتکار برای سایر روشهای انتشار و همرسانی:
مطلب را به صورت تصویری در این رسانهها ببینید و در همرسانی مشارکت بفرمایید:
instagram.com/reel/DQU0Il8kh5Z
❊
facebook.com/Sedarat57/videos/602277712910960
❊
❊
مطلب را همچنین میتوانید به شکل صوتی، در این رسانهها بشنوید و در همرسانی مشارکت بفرمایید:
creators.spotify.com/pod/profile/sedarat/episodes/–e3aare9
❊
castbox.fm/channel/علی-صدارت-id3317800?country=us
❊
در گروه واتساپ با شناسه «علی صدارت-نظر، خبر، تحلیل» همراه ما شوید و در همرسانی مشارکت بفرمایید:
chat.whatsapp.com/IT11IqMZ44v9L62gPRghhu
❊
در گروه تلگرام با شناسه t.me/sedaratMD همراه ما شوید و در همرسانی مشارکت بفرمایید:
❊
❊ برخی دیگر رسانهها:
❊
سابستک:
❊
❊
سند اساسی دوران گذار برای انتقال حاکمیت به ما مردم ایران (به عنوان یک قانونِ اساسی ِموقتِ لائیک و غیرِایدئولوژیک):
ویژگیهای نقشه راه در سه دوران:
۱- دوران فعلی: از همین حالا تا زمان سقوط فیزیکی رژیم، و سپس
۲- دوران موقت انتقالی: بعد از سقوط فیزیکی رژیم، گردانندگی و تدبیر امور کشور با یک دولت موقتِ انتقالی با قانوناساسی موقت(یعنی همین سند) و انتخابات آزاد برای مجلس موسسان، بحث و تدوین و تصویب قانون اساسی غیرِ موقف،و بعد انتخابات آزاد برای انتخاب نمایندگان مردم در دولت غیرِموقت، قانون اساسی جدید، و بعد
۳- دوران غیرِموقت: منحل شدن دولت موقت بلافاصله بعد از رسمی شدن دولت دائمی طبق قانون اساسی جدید.
alisedarat.com/2025/09/07/14617
این سند متعلق به هیچ شخص و گروه خاصی نیست، و صاحب آن در واقع، همگیِ خودِ ما مردم ایران هستیم. در نتیجه،ضمانت اجرایی اصول این سند هم همگیِ خودِ ما مردم ایران هستیم. مردمسالاری را، فقط خودِ ما مردم میتوانیم، و فقط خودِما مردم باید برقرار کنیم، نه قدرتها!
alisedarat.com/2019/08/17/5108
❊
قانون اساسی پیشنهادی بر اساس حقوق پنجگانه (لائیک، غیر ایدئولوژیک):
alisedarat.com/2019/06/23/4991
❊
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد—طلب عشق ز هر بیسر و پایی نکنیم!
یادمان باشد….. دشمنِ دشمنِ من، الزاما دوستِ من نیست!
کدامیک از اینها میتوانند دوستِ من، دوستِ وطن من، و دوستِ هموطنان من باشند:
نتانیاهو و ترامپ و پوتین و پهلوی و رجوی، دشمنِ خامنهای؟!
خامنهای، دشمنِ نتانیاهو و ترامپ و پوتین و پهلوی و رجوی؟!
آیا اصلا کوچکترین امکانی هست که حتی یکی از اینها دوست ایران و ایرانیان باشند؟!
#پهلوی_همجنس_نتانیاهو_خامنهای_پوتین_رجوی_ترامپ
دفاع از ایران و ایرانیان در مقابل تجاوز و حمله انیرانیان، وظیفه همه ما است، و هیچ بستگی به رژیم حاکم ندارد! با این توجهبود که ما ایرانیان در دفاع از وطن در مقابل تجاوز صدام به ایران، اینچنین معجزه آفریدیم و هدف اسرائیل را برای تکهپارهکردن میهن، باز هم خنثی کردیم. این پیروزی ما در حالی بود که بسیاری از کشورهای منطقه و دنیا، علیه ما بسیج شدند وبهکمک صدام شتافتند!
حیات ملی ما در خطر است! ضرورتی حیاتی: خشونتزدایی و درآمیختن با افکار عمومی و اتحاد همگانی در هر نقطهای ازدنیا برای خشونتزدایی و دفاع از ایران، در مقابل تجاوزها، صرف نظر از اینکه رژیم حاکم بر ایران کیست!
❊❊❊
مردمسالاری یک فرهنگ است و هر کدام از همهی ما مردم، باید، باید برای استقرار و استمرار و پیشبرد مردمسالاری تلاش کنیم. هر کدام از همهی ما مردم، باید، باید به سهم خود و به نوبه خود، کاری انجام دهیم، هر چقدر هم آن کار در ظاهر به نظر کوچک بیاید.
«مردم» باید یک کاری بکنند! چه باید کرد؟
alisedarat.com/1397/08/06/4317
❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊
آدرس مطلب در سایت (سایت علی صدارت : رسانههای ملیِ همگانی به مثابه شاخه چهارم دولت) را در ذیل آوردهایم.
مطلب صوتی/تصویری را، میتوانید مستقیما در این آدرس بشنوید/ببینید.
در این آدرس، بعضی دیگر رسانهها که هم این مطلب و نیز برخی دیگر از مطالب سایت در آنها منتشر میشوند، قابل دسترسی هستند.
از این راه هر کدام از ما هم میتوانیم به سهم خود و به نوبه خود، برای احقاقِ حقِ آگاهییابی و برای احقاقِ حقِ آگاهیرسانی، به عنوان یک «کنشگر حقوق بشر» فعال شویم. با عضو شدن، و دنبال کردن، و مشترک شدن، و رایدادن، و ابراز نظر، و پسندیدن، و پیاده کردن، و به دوستان خود ایمیل کردن، و…، و با ابتکار برای سایر روشهای همرسانی، نقشآفرین گردیم:
https://alisedarat.com/2025/10/27/14791/
❊
برای دسترسی به سایر تولیدات ما، و سایر رسانههای ما، و نیز راههای تماس و ارتباط با ما، لطفا تصویر ذیل را با موبایل خود اسکن کنید، و یا به لینک زیر مراجعه فرمایید:
❊

برای دسترسی به سایر تولیدات ما، و سایر رسانههای ما، و نیز راههای تماس و ارتباط با ما، لطفا تصویر فوق را با موبایل خود اسکن کنید، و یا به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://linktr.ee/sedarat
❊❊❊

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.