شاهو حسینی
کورد بودن، نه صرفا یک برچسب زبانیو یا میراث فرهنگی، و نه حتی جایگاه سیاسی محدود است. کورد بودن، یک موقعیت هستیشناختی در جهان هستی است؛ یک خط گسست آنتولوژیک با نظم مسلط، یک مقاومت مداوم در برابر مرکزیت، و یک وجود که خود را در تضاد بنیادین با هستیهای هژمون و آگاهیهای برساختە و سلطەگر تعریف میکند. بدونتردید خودآگاهی تنها در کشمکش با دیگری تحقق مییابد؛ و کوردی که با نظم غالب تصادم نکند، هرگز خود را نمیسازد و به نسخهای تقلیدی از نظم حاکم بدل میشود. تجزیهطلبی، در این زمینه، نه صرفا یک پروژه سیاسی، بلکه تجلی ضرورت آنتولوژیک کورد بودن است. سوژەها و منجملە سوژەی کوردی تنها زمانی فعال و مولد هستند که در جریان بودنو هستی، نقاط گسست و خطوط فرار ایجاد کنند. کوردی که تجزیهطلب نباشد، خط گسست خود را مسدود کرده، از جریان تولید هستی و بودن خارج میشود و در سطح هستی، محو میگردد.
در ژئوپلیتیک ایران، این ضرورت آنتولوژیک با واقعیت سیاسی و پلورالیسم اتنیکها تلاقی میکند. سوژهای که هویت کوردی دارد اما تجزیهطلب نیست، نه تنها در ساحت هستی حضور ندارد، بلکه در ساحت قدرت نیز غایب است؛ او نظم موجود را میپذیرد و مشروعیت خود را در بازتولید هژمونی دولت-ملت دیگری تنزل میدهد، بدون آنکه بتواند جریان تاریخی مستقل را شکل دهد. تاریخ مقاومت کوردی نشان میدهد که هر گام مهم در تحقق هویت کوردی، از روژهەلات تا روژاوا، نیازمند پذیرش تضاد با قدرت موجود بوده است؛ کوردی که این تضاد را کنار گذاشته، در همان لحظه، از جریان هویت تاریخی حذف شده است.
کوردی که تجزیهطلب نیست، خود را از جریان دیالکتیکی حذف میکند؛ دیگر نه بخشی از تضاد تاریخی است و نه توانایی مشارکت در تولید سنتز را دارد. او کورد نیست، زیرا کورد بودن همیشه در تضاد، همیشه در کشمکش و همیشه در موقعیت آنتولوژیک خود معنا مییابد. درواقع قدرت تنها در رابطه شبکهای سوژهها و مقاومتها معنا پیدا میکند؛ کوردی که مقاومت آنتولوژیک خود را کنار بگذارد، نه فقط از هویت خود میگریزد، بلکه از خود قدرت نیز جدا میشود. این جداشدگی، بهمثابهی تهی شدن سوژه است؛ همان لحظهای که کورد بودن، از یک حقیقت هستیشناختی، به یک برچسب صرفا فرهنگی تنزل مییابد.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.