چند سال پیش(۵)روزنامه بامداد:۲۱مهر۱۳۵۸″بازرگان در مصاحبه بااوریانا فالاچی

روزنامه بامداد:۲۱مهر۱۳۵۸″بازرگان در مصاحبه بااوریانا فالاچی:
آقای نخست وزیر شما اغلب ودر موقعیت های مختلف گفته اید:
یک چاقو بدست من داده اند که فقط دسته آن در دست منست؛ و تیغه آن را سایرین بدست گرفته اند. بنابراین از شما سؤال می کنم تا چه اندازه دولت شما از قاطعیت برخوردار است. حرفم را تصحیح می کنم.تا چه اندازه از قاطعیت برخوردارید؟
بازرگان:
به این می گویند یک سؤال حسابی،که البته جواب به آن کار ساده ای نیست.درست مثل این است که از من بپرسید امروز چه کسی در ایران فرمان می دهد.
اگر بگویم که من فرمان می دهم دروغ گفته ام.
اگر بگویم که امام خمینی به تنهایی این کار را انجام می دهدحرف درستی نزده ام.
اگر بگویم که عده ای زیاد فرمان می دهند که این هم دلیل روشنی ندارد.
نقش من در این میان ضعیف است. یکی به علت واقعیتی است که در این مملکت اتفاق افتاد و آن انقلاب است.آنهم یک انقلاب درست و حسابی وناب.
غلت دیگر وجود امام خمینی است که آنچنان در میان مردم هواخواه دارد که در هفتاد سال تاریخ ایران بی سابقه بوده است.
بدین ترتیب باید بگویم که از نقطه نظر رسمی دولت است که فرمن می دهد واز نقطه نظر ایدئولوژیکی و انقلاب، امام خمینی و مشاورانش وپاسداران انقلاب هستند که فرمان می دهند.
رابطه امام با توده مردم یک رابطه کاملا مخصوص است و هر دو یک جور فکر می کنند وبا یک زبان مخصوص صحبت می کنند. با یک اشاره مختصر حرف همدیگر را خوب درک می کنند.
و بعد دراین میان دادگاه های انقلاب و مقامات مذهبی وجود دارند که به بهانه ادامه راه انقلاب، اداره بسیاری از شهرها را دردست گرفته اند و تا دلتان بخواهد برای ما مشکلات و شایعه سازی بوجود می آورند….
خیر؛وضعیت ساده ای نیست. ابدا…
…امام خمینی همان چیزی را دقیقا جواب داده که به آن عقیده دارد.او نمی خواهد یک دیکتاتور باشد،او قصد اعمال خواسته ها و نظریاتش راندارد.و در کمال حُسن نیت بدون توجه به عواقب و نتایج دستوراتش عمل می کند. او را به هیچ وجه نمی توان با موسولینی مورد مقایسه قرار دادونه حتی ناپلئون و یا دوگُل.
من می دانم یک خارجی که بر اعمال و اتفاقات مملکت ما نظاره کنددچارچنین احساساتی می شود.می دانم وقتی شخصی به اینجا می آیداز انقلاب ما دچار چنین احساساتی می شود. ولی شما در اشتباه هستیدکه فاشیزم را در او می بینید. برای قبول کردن حرفهایش باید او را خوب بشناسید.از اخلاقش سردربیاورید مصدق هم مانند او بود.در سوئیس درس خوانده بود وطرز فکر غربی ها راداشت مصدق می گفت بله حق باشماست،بعضی تصمیمات باید درمجلس گرفته شودولی بعد حرف خودش را فراموش می کرد و راسا تصمیم می گرفت و فکر می کرد کار صحیحی انجام داده وبه نفع مردم عمل کرده است.
امام خمینی هم فکر می کند که به صلاح مردم عمل می کند.اتفاقا هربارکه به او اعتراض کرده ام اظهارتاسف کرده است و قول داده اند که دیگر تکرار نکند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)