فشار بر خانواده زندانیان سیاسی؛ ابزار سرکوب حکومت ایران

فشارهای سیاسی و امنیتی بر خانواده و فرزندان فعالان سیاسی و مخالفان، روشی پرتکرار برای سرکوب است. این رویکرد در سال‌های اخیر شدت گرفته است. حکومت ایران از این روش برای اعمال فشار بر افراد استفاده می‌کند. هدف، وادار کردن زندانیان به همکاری یا اعترافات تلویزیونی است. خانواده‌ها باید در برابر این اقدامات مقاومت کنند. آن‌ها نباید اهرم فشار علیه اعضای زندانی خانواده‌شان شوند.

پرونده «عسل مسکین‌نواز»؛ نمونه‌ای از اعمال فشار بر خانواده

«عسل مسکین‌نواز»، دختر مهدی مسکین‌نواز، نمونه‌ای آشکار از فشار سیستماتیک بر خانواده زندانیان است. او در بهمن ۱۴۰۱ در مسیر مدرسه دستگیر شد. عسل در آن زمان ۱۷ سال داشت و دانش‌آموز دبیرستانی بود. پرونده او باید در دادگاه اطفال بررسی می‌شد. اما آن را به دادگاه انقلاب فرستادند. وی ماه‌ها تحت‌فشار بازجویان و احضارهای مکرر قرار گرفت. با وجود نگهداری غیرقانونی پدرش با پرونده‌ای جدید، دخترش نیز در معرض حکم قضایی است. این نشان‌دهنده فشار مضاعف بر خانواده فعالان سیاسی از مسیرهای غیرقانونی است. این رویکرد تنبیهی، هدفمند است. گاهی برای فرزندان نوجوان فعالان سیاسی پرونده قضایی تشکیل نمی‌شود. اما در کار و تحصیل آن‌ها اختلال ایجاد می‌کنند.

خانواده اسماعیل عبدی؛ قربانی فشار هدفمند

خانواده اسماعیل عبدی، فعال صنفی معلمان، از قربانیان فشار برنامه‌ریزی‌شده هستند. او نزدیک به ۹ سال به‌طور پیوسته در زندان به سر می‌برد. عبدی می‌گوید: «یکی از تلخ‌ترین لحظات زندان، زمانی بود که مراسم ازدواج دخترم، مبینا، برگزار می‌شد… اما حتی برای چند ساعت هم حاضر نشدند مرا در کنار دخترم بگذارند.»

«مبینا»، فرزند ارشد عبدی، در ۲۱ سالگی به‌عنوان حسابدار در شرکتی خصوصی مشغول به کار شد. اما با فشار نهادهای امنیتی از کار برکنار شد. به گفته خانواده‌اش، به او صراحتاً اعلام کردند: «چون پدرت زندانی سیاسی است، از بالا دستور داده‌اند عذرت را بخواهیم.» اسماعیل عبدی می‌گوید: «دوری برای سه فرزندم آزاردهنده بود.» او اضافه می‌کند: «ماموران وقتی متوجه می‌شدند فرزندانم به ملاقات حضوری نیاز داشتند، بیشتر ما را آزار می‌دادند.»

آزار و تحقیر در ملاقات‌ها

عبدی می‌افزاید: «برای گرفتن ملاقات، به‌ویژه در زندان کرج بارها ما را اذیت و تحقیر کردند.» او می‌گوید: «زمان زیادی سپری می‌شد تا ملاقات حضوری بدهند.» اسماعیل عبدی درباره یکی از تجربه‌های تلخ بازداشت خود می‌گوید: «در ۶ تیر ۱۳۹۴ بازداشت شدم.» او افزود: «معلمان برای ۳۱ تیر همان سال تجمعی سراسری در حمایت از من برنامه‌ریزی کرده بودند.» اما عبدی در انفرادی بود و از اخبار بیرون بی‌اطلاع.

به گفته عبدی، ماموران امنیتی برای شکستن اعتراضات و تحصن معلمان، یک سناریو طراحی کردند: «به بهانه تولد اسماعیل عبدی که روز ۲۸ تیر بود، ماموران امنیتی به وی گفتند با مقامات بالاتر هماهنگ کرده‌اند تا خانواده‌ام را برای ملاقات بیاورند.» او ادامه می‌دهد: «مادرم، همسرم و فرزندانم، مبینا و امیرحسین، به همراه برادرم به بند ۲-الف سپاه آمدند.» بازجو نیز در اتاق ملاقات حاضر شد. دور تا دور اتاق دوربین گذاشته بودند.

فشار بر فرزندان برای اعتراف‌گیری

عبدی می‌گوید: «در آن ملاقات، بازجو بچه‌ها را تحت فشار گذاشت و از آن‌ها خواست تا از من بخواهند معلمان را از برگزاری تجمع منصرف کنم.» او می‌گوید: «می‌گفتند اگر چنین شود، پدرتان آزاد خواهد شد.» اما واکنش همسر عبدی قاطع بود: «منیره با قدرت ایستاد و گفت اگر تا چند روز دیگر همسرم آزاد نشود، خودم همراه بچه‌ها در تجمع معلمان شرکت می‌کنم.»

مبینا، دختر اسماعیل عبدی، از رئیس زندان پرسید: «چرا به پدرم مرخصی نمی‌دهید؟ چرا باید عید را در زندان ببینیم؟» فتاحی پاسخ داد: «پدر شما با نهادهای امنیتی همکاری نمی‌کند.» او افزود: «اگر مطلبی را بنویسد، می‌تواند آزاد شود.» فتاحی ادامه داد: «شماها هم آن‌قدرها اذیت نشده‌اید.» او رو به عبدی کرد: «جلوی فرزندانم ایستاد و گفت: حیف‌ات نمی‌آید بچه‌هایت در این سنین، این‌طور دل‌شکسته تو را ببینند؟»

مقاومت در برابر باج‌گیری

اسماعیل عبدی به رئیس زندان گفته است: «به خانواده‌ام گفته‌ام، حتی اگر تا آخر عمر در زندان بمانم، هیچ‌گاه از شما تقاضای عفو نمی‌کنم.» این نمونه‌ای از مقاومت خانواده‌ها است.

خانواده یونسی؛ پدر و پسر در بند

نمونه دیگر خانواده یونسی است؛ پسر نخبه دانشگاه شریف که چند سال است در زندان به سر می‌برند. علی یونسی ۲۵ ساله، دانشجوی مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف است. او از اردیبهشت ۱۳۹۹ در تهران دستگیر شد. علی به همراه امیرحسین مرادی، دانشجوی نخبه دیگر، هر یک به ۱۶ سال حبس محکوم شدند. علی یونسی برنده مدال نقره المپیاد نجوم کشوری سال ۹۵ و مدال طلای المپیاد جهانی نجوم سال ۹۶ است.

میریوسف، پدر علی، از زمان شاه تاکنون مجموعاً ۱۴ سال در زندان بوده است. آخرین بار در دی ماه ۱۴۰۱ دستگیر و در اوین محبوس شد. پدر و پسر در کنار یکدیگر زندانی هستند. این اقدام برای اعمال فشار بر خانواده و به زانو درآوردن آن‌ها است.

انتقال اجباری و اعتراض زندانیان

روز سه‌شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، میریوسف و پسرش علی از محل ملاقات به داخل بند بازمی‌گشتند. میریوسف یونسی را با زور و خشونت به بند ۷ جرائم اجتماعی منتقل کردند. نیروهای سرکوبگر ابتدا پدر و پسر را جدا کردند. آن‌ها گفتند نمی‌توانند در یک بند باشند و باید در بندهای جداگانه به سر ببرند. زندانیان سیاسی در بند ۴ اوین در واکنش به این اقدام در همان روز اعتراض کردند. آن‌ها در مقابل دفتر افسر نگهبانی و پاسدار قاسمی، رئیس بند، تحصن کردند. زندانیان خواستار بازگرداندن میریوسف شدند. متعاقباً مقامات زندان به متحصنان قول دادند او را به بند ۴ برمی‌گردانند. اما با گذشت یک هفته، او همچنان در بند جرایم اجتماعی به سر می‌برد.

روز سه‌شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴، میریوسف یونسی، زندانی سیاسی ۷۰ ساله، اعتصاب غذا کرد. این اقدام در اعتراض به انتقال او به بند ۷ زندانیان جرایم اجتماعی بود. وی از دیابت و ناشنوایی رنج می‌برد. میریوسف از دسترسی به پزشک، دارو و رسیدگی‌های درمانی محروم است. این وضعیت نشان‌دهنده ابعاد گسترده فشار بر زندانیان و خانواده‌هایشان است.

[ادامه اعتراض زندانیان سیاسی اوین به انتقال زندانی سیاسی میریوسف یونسی]

ضرورت مقاومت خانواده‌ها

نمونه‌ها از این سنخ بسیارند. حکومت ملایان برای در هم شکستن و به توبه و ندامت کشاندن و یا همکاری و گرفتن اعترافات تلویزیونی از زندانیان مقاوم و سیاسی دست به کار کثیف و جنایتکارانه‌ای می‌زند؛ استفاده از خانواده زندانی برای تحت فشارقرار دادن زندانی.

خانواده زندانی در ظاهر امر بی‌پناه‌ترین و بی‌دفاع‌ترین می‌نمایند که حاکمیت ملایان از آنان علیه زندانی سوء استفاده می‌کند. اما این موضوع روی دیگری نیز دارد. مقاومت و ایستادگی در مقابل حاکمیت ملایان و سر خم نکردن در مقابل آن و افتخار و ایستادگی بر سر آرمان‌ها و اصول و پرداخت بهای آن.

جملاتی از این سنخ در تاریخ پایدار خواهند ماند؛ «هیچ‌گاه از شما تقاضای عفو نمی‌کنم»، «این شما هستید که باید از مردم طلب عفو و بخشش کنید!»

خانواده‌ها نباید در برابر این فشارها تسلیم شوند. مقاومت آن‌ها می‌تواند ابزار سرکوب را بی‌اثر کند. حکومت ایران از خانواده به‌عنوان اهرم فشار استفاده می‌کند. هدف، وادار کردن فعالان به اعترافات اجباری یا همکاری است. عدم تسلیم در برابر این خواسته‌ها، مهم‌ترین گام است. خانواده‌ها باید به افشاگری ادامه دهند. اطلاع‌رسانی درباره وضعیت زندانیان و فشارهای وارده، جامعه را آگاه می‌کند. این آگاهی، می‌تواند حمایت‌های داخلی و بین‌المللی را جلب کند. ایستادگی خانواده‌ها، پیامی قوی به حکومت ایران می‌فرستد. این پیام، نشان می‌دهد که این تاکتیک‌ها بی‌اثر خواهند بود. همبستگی و حمایت از یکدیگر در درون خانواده، نقشی حیاتی دارد. این اقدامات، روحیه زندانیان را تقویت می‌کند. آن‌ها در مسیر عدالت، تنها نیستند. خانواده‌ها باید حقوق خود را مطالبه کنند. آن‌ها باید به پیگیری قانونی ادامه دهند. این مسیر، می‌تواند بخشی از فشارها را کاهش دهد. این مبارزه دشوار است. اما خانواده‌ها تنها نیستند. بسیاری از سازمان‌های حقوق بشری در کنار آن‌ها ایستاده‌اند. جامعه مدنی نیز حمایت‌های خود را اعلام کرده است. این مقاومت، امید را زنده نگه می‌دارد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)