سوزنباناساسا، ما هرگز قادر به تمایز قطعی میان کار «درست» و «نادرست» نخواهیم بود. با این وجود، فیلسوفان، متکلمان، دینداران و سیاستمداران هر از گاهی ادعا می کنند که بهترین راه برای ارزیابی رفتار انسان‌ها و کدهای اخلاقی را کشف کرده اند، اما پاسخ به این آسانی نخواهد بود. زندگی به مراتب پیچیده‌تر از آن است که چیزی شبیه به یک اخلاق جهانی و یا اخلاق مطلق وجود داشته باشد.

قانون طلایی (این که شما باید با دیگران طوری برخورد کنید که دوست دارید با شما برخورد کنند) ایده‌ی خیلی خوبی است ، اما استقلال اخلاقی ناشی از آن هیچ جایی برای اعمال عدالت (مانند زندانی کردن مجرمان) باقی نمی‌گذارد، و حتی می تواند برای توجیه ظلم و ستم (امانوئل کانت در میان سرسخت ترین منتقدان آن بوده است) استفاده شود. در ضمن، این قانون بسیار ساده برای سناریوهای پیچیده تر پاسخ گو نیست. به عنوان مثال، آیا می توان عده‌ی کمی را قربانی تعداد بیشتری کرد ؟ چه کسی ارزش (اخلاقی) بیشتری دارد، یک نوزاد انسان و یا یک میمون بالغ کمیاب ؟

روانشناسان نشان داده اند ، اخلاق نه تنها پدیده ایست که در فرهنگ ریشه دارد، بلکه شدیدا تحت تاثیر روحیات فردیست ( مثال قطار و سوزنبان بهترین نمایش این مطلب است ) . در بهترین حالت، تنها می توان گفت که اخلاق مجموعه‌ای از هنجارهاییست ، که ممکن است احساس ما از درست و نادرست بودنشان در طول زمان تغییر کند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)