بعد از انتشار عمومی تر کاریکاتور کیهان درباره ی زلیخا در رسانه های اینترنتی، در یکی دو روز گذشته دوستان زیادی عکس العمل های به نظرم احساسی نشان دادند به این موضوع، که البته با سابقه یی که کیهان در اذهان عمومی دارد، قابل درک بود و هست. اما این موضوع اولین و آخرین بار از نوع خودش نخواهد بود، و به نظرم لازم است این نوع کارها بیش تر بررسی شوند تا مصداق توهین یا مانند آن به تر معلوم شود. من هم سعی می کنم در این جا این نکته را تا جایی که می توانم باز کنم، تا امکان قضاوت به تر فراهم شود.

در کارهایی که امروزه در حوزه های داستان و شعر و سینما و بقیه ی کارهای هنری انجام می شود و در آن ها نسبتی، شباهتی، تلمیحی به وقایع، و شخصیت های مذهبی، تاریخی، یا حتا اسطوره یی برقرار می شود، یا خودِ آن واقعه به طور کامل بازسازی می شود، به گمان من دو حالت کلی متصور است: یکی این که آن واقعه و شخصیت به امروز آورده نشود و در همان ظرف زمانی و مکانی خودش بازسازی شود، و دیگر این که آن واقعه یا شخصیتِ آن واقعه، یا جنبه یی از آن ها به امروز آورده شود.

در شکل اول که ما همان واقعه یا شخصیت را بازسازی می کنیم، عملا داریم نگاه و برداشت خودمان را به آن نسبت می دهیم. اتفاق های جزیی، گفته ها، اعمالی را تغییر می دهیم، یا تخیل می کنیم تا در آن صورت به جوهری برسیم در آن پدیده یا بخشی از آن، که مد نظر خودمان است. مثلا در سریال مختار یا هر سریال تاریخی دیگری، بسیاری اتفاق ها ساخته و پرداخته می شود که تماما تخیل عوامل سازنده است. این اتفاق ها کامل کننده، یا تقویت کننده آن کلیتی است که از وقایع تاریخی در کتاب ها و اذهان باقی مانده است، یا ظاهرا باید باشد. به گمان من افکار عمومی یا بخشی از آن، وقتی احساس می کند به باورها و اعتقاداتش خدشه یی وارد شده، که اعتبار یا تقدس آن واقعه یا شخصیت هایش چیزی جز آن باشد که در آن اثر هست. مثلا فلان شخصیت تاریخی که به پاک دستی شهره بوده، اگر در سریالی خلاف آن عمل کند، طبیعی است که افکار عمومی به آن حساسیت نشان بدهد. طبیعی است که این حساسیت به نسبت اهمیت آن شخصیت و واقعه و خلاف بودن نمایش آن در اثر مورد اشاره است. درواقع در این جا اثرِ هنری مستقیم آن پدیده را دست کاری کرده و آن تصورِ عمومی را خدشه دار کرده است. چون خود آن پدیده در این جا خدشه دار شده (به نسبت آن چه که در اذهان وجود دارد)، می شود گفت که هنرمند در این جا اذهان عمومی را هدف گرفته و به آن ها تصوری خلاف باورهاشان ارائه داده است. او واقعه یا شخصیتِ آن را دست کاری کرده و اعتبارِ آن ها را خدشه دار کرده است. در این صورت عجیب نیست که افکار عمومی را برآشوبد.

اما در شکل دوم: در اثری که فقط شباهتی یا تلمیحی بین چنان واقعه ی قدیم برقرار می شود در اثری با خصوصیاتِ امروزی، (چنان که در همین کاریکاتور هم) به گمان من از اعتبار آن واقعه یا شخصیت تاریخی استفاده می شود تا امروز و وقایع و شخصیت هایش نقد شود. یعنی از اعتبار آن پدیده ی قدیم کمک گرفته می شود تا بهتر بفهمیم که کجای زنده گی امروزمان مشکل دارد. درواقع در این جا آن پدیده ی قدیم نیست که نقد یا دست کاری می شود، بلکه واقعه یا شخصیت های امروزی هستند که در پرتو اعتبار آن پدیده ی قدیم، با نگاهی دیگر دیده می شوند و اعتبارشان با عیار آن پدیده ی قدیم دوباره سنجیده می شود. به همین دلیل هم گمان من این نیست که به شخصیت حضرت یوسف در این کاریکاتور توهین شده است، بلکه جوان های امروزی ما هستند که در این کاریکاتور هدف گرفته شده اند. چرا که نزد زنان جای گاهی پیدا کرده اند که قاعدتا باید در اختیار کسی با وجنات حضرت یوسف باشد. اغراق در حرکات زنان کاریکاتور هم به همین دلیل است، تا اغراق شده بودن رفتارهاشان و به اصطلاح حتا کاریکاتور شدن زنده گی و خواسته هاشان از این طریق به تر معلوم شود.

درواقع به گمان من در این جا اعتبار آن شخصیت مذهبی یا تاریخی به بازی گرفته نشده و دست کاری و خدشه دار هم نشده است، بلکه از اعتبار او استفاده شده تا وضعیت زنده گی امروزی نسل جوان ما مورد تردید قرار گیرد (طبعا در این جا من کاری با درستی و نادرستی این فرض ندارم و فقط دارم نگاه کاریکاتوریست را تشریح می کنم). البته این را می فهمم که عوام ما هیچ دوست ندارند که بین شخصیت های حتا تاریخی شان با شخصیت های توی آثار هنری رابطه یی برقرار شود، چه برسد به شخصیت های مذهبی که اعتباری قدسی دارند برای مردم (شاید به همین دلیل هم بوده است که نقاشی، به خصوص از چهره های مقدس، همیشه در مذهب ما ممنوع بوده، تا هیچ جور شباهت و احیانا دست کاری یی در آن ها اتفاق نیفتد).

مساله اما این است که در این صورت نه فقط یکی از مهم ترین منابع کارهای هنری از دست رس هنرمندان خارج می شود، بلکه امکان زنده کردن و امروزی کردن آن ها و به کار بردن شان در زنده گی امروز هم ناممکن می شود. اگر نشود به هر ترتیبی شخصیت های تاریخی _ مذهبی را وارد آثار امروزی کرد، عملا آن ها را به عنوان منابع با ارزش فرهنگی که می توانند به کمک شناخت و بازسازی زنده گی امروزمان بیایند، از دسترس خارج کرده ایم. همان طور که گفتم به گمان من عملا در کارهایی مشابه این کاریکاتور، که از اعتبار پدیده ی قدیم برای فهمیدن یا اعتبارسنجی پدیده ی امروزی استفاده می شود، و به هر حال پدیده ی قدیم به نوعی امروزی می شود، بعید است که اعتبار آن پدیده ی قدیم خدشه دار شود. برعکس، این اتفاق در آثار تاریخی امکان پذیرتر است، چون همان طور که گفتم، در آن جا مستقیم با همان واقعه یا شخصیت سروکار داریم و با اعتباری که او داشته. اما متاسفانه امروز افکار عمومی بیش تر با شکل امروزی شده ی پدیده های قدیم مشکل دارد، تا همان شکل تاریخی استفاده از آن ها.

طبعا این ها که گفتم نگاه من است و این نوع برخورد یا گفت وگوی میان پدیده های قدیم و جدید در آثار هنری آن قدر متنوع و متعدد هست، که ممکن است ظرایفی از چشم من پنهان مانده باشد. گفت وگو در این باره حتما کمک می کند تا در آینده هم موضع های درست تر و غیراحساسی تری با چنین اتفاق هایی بگیریم، و ضمنا کارکردهای آثار هنری را هم به تر درک کنیم. امیدوارم چنین شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)