الف: خیلی عجیب نبود. من فرض رو بر این گذاشتم که تو با همهی آدمای نزدیک دور و برت خوابیدی، برای همین تعجب نکردم.
ب: آخه چطور همچین فرضی توی ذهنت داری؟ مخصوصن در مورد اون آدم خاص. چطور ممکن بود به ذهنت برسه؟
الف: نمیدونم. فرمول اینجا با اونجایی که من توش بودم فرق داره انگار. اصلن نمیدونم که بده یا خوب، ولی انگار اینجا همه با هم خوابیدن یا میخوابن. اونجا اصلن اینطوری نیست. یعنی یکی دوبار که در مورد -ج- ازت پرسیدم، گفتی رفیق بودین و صمیمی هم بودین. من پیش خودم فکر کردم که حتمن با هم خوابیدین که بعدش رفیق یا صمیمی شدین. انگار اینجا هیچ مدل دیگهای کار نمیکنه. شماها بدون خوابیدن با هم نمیتونین دوستای معمولی بشین، حتا اگه اون حداقل مورد نیازش یک بار باشه. مگه این که طرف متاهلی چیزی باشه که مانع بشه. اصلن خیلی جالبه که توی ذهنت اولین باری که طرف رو میبینی یا باش آشنا میشی به عنوان یه آپشن سکس بررسیش میکنی، به خوابیدن باهاش فکر میکنی و حتا تصورش میکنی. من واقعن این کار رو نمیکردم. واقعن مرد یا زن بودن طرف برام مهم نبود. من هیچ وقت عادت نداشتم که حتا فکر کنم به این که چقدر ممکنه شانس خوابیدن من با این آدم -هر آدمی- وجود داشته باشه. اصلن به ذهنم هم نمیرسید. الان ولی گاهی از این عصبانی میشم که نگاه منم داره تغییر میکنه. الان منم دارم کیفیتهایی رو که نداشتم پیدا میکنم. گرچه هنوز مسالهی سکس به این راحتی به ذهنم خطور نمیکنه، اما انگار الان منم توی خیابون به هیکل آدما دقت میکنم. توی مهمونیا به کون طرف دقت میکنم و نمره میدم. نمیدونم چطوریه که توی اون همه سال زندگیم بیرون ایران، اینا رو نمیدیدم و چرا الان دارم میبینم.
ب: برای من خیلی جالبه و هیچ وقت نسبت به یه همچین تفاوتی آگاه یا هشیار نبودم. البته توی یه دورههایی این رفتارها رو نوعی خصوصیت (یا حتا ضعف) میدیدم توی خودم. ولی بعدها، اولن فهمیدم که این مدل برخورد ممیزی طور با جنس مخالف فراگیرتر از چیزیه که من فکر میکردم، حالا شاید بعضی آدما بهتر مخفیش میکنن، دومن در مورد خودم سعی کردم باهاش کنار بیام. یعنی دیدم از یه جاهای عمیقی داره ریشه میگیره که اگر هم نیاز به کنترل داشته باشه در وهلهی اول باید باهاش یه جورایی صلح کنم.
اما الان که یه مدتیه این تفاوت عمیق بین نگاه خودم رو با یه مدل دیگهای از برخورد -مخصوصن از ناحیهی تو- متوجه شدم، برای خودم هم جالب شده که بدونم و بفهمم ریشهی این داستان (تفاوت) کجاست. این یه واقعیته که خیلی از ماها تاجایی که من فهمیدم به آدمای اطرافمون یه نگاه خیلی حداقلی با بار جنسیتی داریم و این نگاهه توی خیلی ابعاد زندگیمون تاثیر داره. نمیگم که لزومن جنسیتی رفتار میکنیم، ولی به نظرم مغزمون نمیتونه در نگاه اول و توی اسکن اولیه جنسیت رو نبینه یا حداقل اون وزنی رو که ماها داریم بهش میدیم نده. بماند که من بعید میدونم اصلن بشه که جنسیت رو در هر نوع رابطهای، یا برخوردی هرچقدر غیر جنسیتی حذف کرد به کل.
الف: نه من نمیگم جنسیت قراره حذف بشه، یا این که قراره آدمای اینجا طرف مقابل رو خنثا ببینن. میگم این مقداری که و به این شدتی که توی برخورد با آدما به جنسیت طرف و گاهی به خوابیدن باهاش حتا به عنوان یه فرضیهی محال، ولی در همین حد به ذهن رسیدن فکر میکنین، در مورد فرهنگ و آدمایی که من توی امریکا شناختم مصداق نداشته. من همین الان کلی مثال توی ذهنم دارم که با پسری معاشرت کرده باشم، کافه رفته باشم و واقعن آپشن رختخواب حتا به ذهنم هم نرسیده باشه.
از طرفی اون دقتی که توی جامعه، مهمونی، محل کار و حتا خیابون به سر و وضع و هیکل آدما میشه واقعن شدیده. اینجا یه دختر این حس رو داره که دائم داره بررسی میشه و باید بی نقص باشه، لباسش دقیق انتخاب شده باشه و هیکلش میزون باشه. اینجا وارد یه مهمونی که میشی قشنگ میبینی که همه چطوری سرتاپاتو سانت میکنن و بهت نمره میدن. اینه چیزی که برای من خیلی سخت بوده وبهم فشار آورده و حالا به طرز عجیبی میبینم که خودم هم اومدم تو تیم شماها و دارم همین کار رو میکنم.
چیزی که برام خیلی جدیده همینه که توی این جامعه، اصل زن یا مرد بودن و بعلاوه خود بدن و اندامش خیلی مهمه. البته بزار یه چیزی رو اعتراف کنم. الان یادم میاد که اون اوایل نوجوونیم که از ایران در اومده بودم، به این وضع فعلی و همین نگاه به قول تو ممیز خیلی نزدیکتر بودم. حالا توی این سن برام عجیب و گاهی درد آوره که دوباره دارم تغییر معکوسی رو تجربه میکنم.
ب: واقعن نمیدونم الان چه توجیه جامعهشناسانهای برای این تفاوتها در نوع نگاه میشه پیدا کرد ولی به نظرم سادهترین جواب برای علت این -مهم شدن- سکچوالیتی(جنسیت گرایی؟) توی ایران، اصل سادهی محدودیته. شاید حداقل در مورد من خیلی ساده میشه گفت که از کمترین فرصت شناخت جنس مخالف توی دورهی رشدم برخوردار نبودم. مسالهی پسر یا دختر بودن، اونم با معیار اندام جنسی از همون سه-چهار سالگی به طور جدی مطرح بوده. توی نوجوونی و بلوغ هم که به مراتب بدتر، اگر حداقل معاشرتی وجود داشت در سطح فامیلی بود و همون هم به شدت کنترل شده. به نظرم این همه محدودیت مساله رو واقعن برای ذهن آدم مهم میکنه.
حالا اینی که تو میگی داری مثل ماها توی بعضی جاها تغییر فرم میدی برای من خیلی جالبه. شاید واقعن این نگاه پلیسی به حجاب و شدت زن-مردیای که دارن به خورد ماها میدن انقدر توی فرهنگمون نفوذ کرده که هر موجود تازه واردی رو هم توی خودش حل میکنه. بعلاوه از نظر من این یه واقعیته که وقتی امکان معاشرت آدموار در سطح بارنشینی، مسافرت یا رقص با جنس مخالف رو ازت میگیرن رفتار آدم توی سطوح مجاز یا فضاهای خصوصی تحت تاثیر قرار میگیره. من معترفم و معتقدم که ماها با همهی منابعی که داریم و با همهی آزادیای که توی محیطای خصوصی برای خودمون تولید کردیم، در نهایت با یه سطحی هرچند ناچیز از -تشنگی- دست و پنجه نرم میکنیم.
یه تجربهی خیلی جالب برای من اینه که هربار از ایران خارج میشم، چند روز اول نمیتونم نگاه کنجکاو و تحلیلگرم رو از سر و وضع و تن و بدن آدمهای توی خیابون بردارم. اما هربار هم به شکل یه رویهی تکراری، بعد ازفقط دو یا سه روز کم کم با محیط خو میگیرم و نگاه کنترلگرم به مرور حساسیتزدایی میشه. این اتفاق بارها برای من تکرار شده. حالا شاید اتفاق عجیبی نیست که تو هم توی این محیط دچار حساسیتزایی جنسیتی با همهی ابعادش شده باشی و شاید اگر دوباره به همون محیط آزاد برگردی، حال نگاهت خوب بشه. به نظرم ماها داریم توی یه سطحی از عقدهی ناچیز یا گاهی هم شدید رشد و زندگی میکنیم و خیلی وقتا از تاثیرش توی رفتار و شخصیتمون آگاه نیستیم.
پ.ن: متن بالا ممکن است شامل تعمیمهایی باشد که از پیشفرضها و پیشحرفهای یک گفتمان محدود ناشی شده. خیلیها میتوانند خیلی خصوصیات را در هر نوع جامعهای نداشته باشند.
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com
نظرات
منم کلی از این تجربه ها داشتم
سه شنبه, ۱۸ام مهر, ۱۳۹۱