northkoreaدر آپریل ِ گذشته، در حالی که رسانه های غربی توجه فراوانی به بحران و تنشی تازه میان ِ کره ی شمالی و آمریکا و برنامه های آزمایش اتمی آن کشور داشتند در یادداشتی در تارنمای “ایرانیان” به نام ِ “نگاهی به بحران ِ کره و احتمال جنگ” پیش بینی ی آغاز ِ جنگ ِ قدرت در کره ی شمالی را کردم: “می توان گمان برد که در کره ی شمالی دگرگونی هایی در راه است که می تواند پس از استوار شدن جایگاه ِ “کیم جونگ اون” و کنار نهاده شدن رهبران ِ قدیمی ی باهمآد ِ کارگر کره ی شمالی شتاب خواهند گرفت. جنگ ِ قدرت در کره آغاز شده است و رفیق “کیم جونگ اون” به زودی و چندی پس از آزمایش ِ چهارمین بمب اتمی به دشمنان ِ داخلی اش اعلام جنگ خواهد داد”. هفته ی گذشته بود که آن پیش بینی ی من نمود ِ عینی ی خود را در یک اعدام ِ شوک آور نشان داد و رفیق “کیم جونگ ‌اون” دامن ِ خود را از یک شر رها کرد. او مرد ِ شماره ی دو قدرت را، که شوهر عمه ی خود ِ وی بود، به زیر ِ تیغ فرستاد و بار ِ دیگر ثابت شد که قدرت برادر و پدر و مادر نمی شناسد، دیگر شوهر عمه جای خود دارد.

در سال های آغازین ١٣۵٠ بود که دانشسرای عالی ی کرج، امروزه: دانشگاه ِ خوارزمی، نشریه ای به نام ِ “روستا” و به سرپرستی یا دست اندکاری ی آقای امیر حسین آریان پور چاپ و پخش می کرد. کُلی تعریف ِ از کمونیسم و سامانه های کمونیستی در آن گنجانیده می شد، درست مانند نشریه ی “چیستا” ی آقای پرویز ِ شهریاری که به دوران ِ جمهوری ی اسلامی کلی دروغ و یاوه در باره ی کشور ِ کمونیستی ی ویتنام با آن فساد ِ بسیار گسترده ی سرانش به خواننده گان ِ خویش عرضه می کرد. به یاد دارم در یکی از نوشته های آن “روستا” آمده بود: “اگر کره ی شمالی در پناه دولت ِ خلقی اش توانسته با کشت و کار و فروش ِ برنج گرسنگی و بی سوادی را در آن کشور ریشه کن کند، ایران هم می تواند در پناه ِ فروش ِ نفت و درآمد ِ آن بی سودای و گرسنگی را ریشه کن سازد “. – حرفش چیزی درست مانند این جمله ای بود که در ذهنم مانده است-. این که نویسنده به درستی خواستار ِ بهبود شرایط زنده گانی ی ایرانیان بود بسیار ارزشمند بود. ولی اینکه بی هیچ شناختی از کشور ِ کره ی شمالی مشُتی خالی بندی ی کمونیستی را به خورد ِ جوانان ِ ساده اندیش ِ ایرانی می داد کاری بود ریاکارانه. آن ریاکاری های آنروزگار اینک به گونه ای دیگر و با دامن زدن به قوم گرایی در ایران دنبال می شود و چنان فرآیندی ما را به مردمسالاری نخواهید رسانید. در دنباله ی آنچه که رفقا به نام ِ آزادی می خواهند ما سرنوشتی چون کره ی شمالی خواهیم یافت، که آرزوی رفقا است. این را تنها به حساب یک شوخی تاریخی تاریخی می توان گذاشت که سوسیالیسم ِ رفقا باید با دامن زدن به واپس مانده ترین شکل های ناسیونالیسمی که نفی اش می کنند به بار بنشیند! بگذریم. ولی امروزه دیگر کوُس ِ رسوایی ی کره شمالی چنان جهانگیر شده است، که دیگر هیچ یک از استاخانوفیست های ایرانی ی خوشرقص هم نمی تواند کالای بنجل ِ آن گونه انقلاب ها را به کسی بفروشد. در آن دوران برایم آن متن بسیار جالب و گیرنده بود. از همان هنگام به شناخت ِ پیرامون ِ آن بهشتی که برای دور ماندن از چشم زخم ِ دشمن دورش را دیوارهایی بلند کشیده اند علاقمند شدم. در اروپا فرصتی پیش آمد تا ساعت ها و ساعت ها به تماشای فیلم های سراپا تبلیغ و دروغ ِ آن کشور ِ کمونیستی بنشینم و هر روز بیش از گذشته از بهشت ِ دروغینی که هرگز شیفته اش نبودم دوری بگیرم و از خود بپرسم آن همه نیرنگ برای چه؟

برای چندین دهه نماینده گان ِ آن کشور در جشن های یکم ِ ماه ِ مه در پایتخت های کشورهای اروپایی شرکت می کردند. به یاد دارم آن نماینده گان مردمانی بسیار ساکت می نمودند، با لبخندی سرد. تا هنگامی که پرسشی درباره ی کشورشان از ایشان نکرده بودی همه چیز آرام می نمود. ولی در برابر ِ چند پرسش ِ فضولانه دست پاچه گی رفقا نمایان می شد و ترسی خفته در چهره هاشان پدیدار می گردید. آیا ترس ِ از سرنوشتی ناگوار برای خانواده هاشان در کره ی شمالی بود که چنان به روشنی در چشم هاشان موج می افکند؟ همین امسال بود که یکی دیگر از گندهایی که همیشه به آب می دهند بر جهانیان آشکار و مردم را به خنده واداشت. رفقای دلسوز کمیته ی مرکزی باهمآد ِ کارگران کُره شمالی که تاب ِ شنیدن ِ بدبختی های مردم ِ آمریکا را ندارند، فراموش کرده اند مردم ِ کشور ِ خودشان با چه گرسنگی یی دست و پنجه نرم می کنند. آنان در فیلمی تبلیغاتی که برای مردم ِ در رنج ِ کره ی شمالی درست کرده اند، نشان می دهند که چگونه دولت ِ انقلابی و آدمی دوست ِ کره ی شمالی به گرسنگان ِ آمریکایی خوراک می رساند، به آنان کیک و قهوه می دهد تا در سرمای زمستان از گرسنگی نمیرند! ولی واقعیت چیست؟ تعارفی در کار نیست. موردهایی پیش آمده که مردم ِ کره ی شمالی از گرسنگی دست به آدم خواری زده اند، حتا فرزندخواری.

آ…..ی کجایی رفیق ِ نویسنده ی “روستا” تا از تو بپرسم آیا برنج و چلو و پلو ِ خیالی ی تو چنان دل ِ مردم ِ کره ی شمالی را زده که برای تفریح دست به فرزند خواری می زنند؟ اگر او را ببینم، درباره ی اعدام ها هرگز چیزی نخواهم پرسید. می دانم اعدام شده گان به گفته ی رفقای حزبی از سگ هم پست ترند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)