بعد می نشینیم با بابا تکرار مصاحبهء احمدی نژاد را می بینیم و دلمان خنک می شود . بعله آقا ! به نظرات شما نزدیک تر بود . حالا که دارد حرف می زند و همه را دارد با خودش می کشد پایین و از همه بیشتر و دل خنک کننده تر این قالیباف را که فکر کرده اگر بیفتد به تمیز کردن نرده های کنار بزرگراه ها و روزنامه بخرد و روزنامه نگار بخرد در مدح شهر بی در و پیکرمان بنویسند  که ما فکر کنیم باید در انتخابات شرکت کنیم و بهش رای بدهیم و عمرا ، حالا این آقای قلابی به نظر ما نزدیک تر است  . حالا مثلا شما می گویید که دختره طرفدار احمدی نژاد شده . که نشده ام اما بگذارید یک حقیقتی را بگویم که من احمدی نژاد را بابت  همین خانه نشینیش و به جان خودشان افتادنش از خاتمی قبول تر دارم . یعنی موسوی و احمدی نژاد نشان دادند که می شود جلوی این آقا ایستاد . یعنی نه این که خدمات دوران ریاست جمهوری خاتمی را انکار کنم ها . از آن جهت ، با تمام کم و کاستی ها و اشتباهاتش ، که می شود نقدش کرد و نمی شود انکارش کرد ، خیلی هم قبول دارم اما خاتمی تمام شد . آن روزی که دو دستی دولتش را داد دست احمدی نژاد تمام شد . این را از این جهت می گویم که یک عده افتاده اند به دعوت از خاتمی برای شرکت در انتخابات . خواستم بگویم من رای نمی دهم . کاری ندارم که اصلا چرا باید در انتخاباتی شرکت کرد که رای ام از صندوقش در نمی آید و خوانده نمی شود . کار به این دارم که به این آدم خاص رای نخواهم داد . حالا هی بروید نامه های متملقانهء بیریخت بنویسید تا در انتخابات شرکت کند . من رای نمی دهم . نمی توانم به کسی اعتماد کنم که شاید هشت سال بعد دوباره دولتش را بدهد دست یک احمدی نژادی . همان بهتر که همین حالا بماند دست خودشان  . حالا برای چه کسی مهم است که آیسا رای بدهد یا ندهد ؟ برایم مهم نیست که برای کسی مهم نیست

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)