این “شله زردزاده” ی غربت ِ نشین، که بیش از چهل سال است دوستی اش را تحمل کرده ام، دیگر شور اَش را درآورده و کلافه ام کرده است. یکی مانند آن آقای حضرت ِ آیت الله برادر ِ بزرگتر ِ حضرت ِ آدم، هر چه ماشاء الله بیشتر پا به سن می گذارد به کمالات اَش افزوده می شود و هر روز بیش از روز ِ پیش اندیشه های منحرف ِ ددَ ددَ ددَ دوو دوو مشه نننننه را به نقد می کشد و خلق الله را از فتنه پرهیز می دارد، یکی هم مانند این “شله زردزاده ” ی ما روز بروز بیشتر کم می آورد. خدا کند به زودی به سرش نزند.
با هر دسته گُلی که یکی از پایوران ِ جمهوری ی اسلامی به آب می دهد، این شله زردزاده خیال بر اَش می دارد که کفگیر ِ رژیم دارد به ته ِ دیگ می خورد و رژیم به سراشیبی افتاده. هر سال وعده می دهد: “اگر دو سال ِ دیگر صبر داشته باشی، خواهی دید! “. هفده تا دو سال را تاب آورده ایم و هنوز چیزی ندیده ایم. پیشگو به این پر رویی؟ به جای این که بگویم بس کن!، می گویم این دو سال، دو سال های تو ما را کُشت. ولی چه می شود کرد که حالیش نیست و چند روز ِ بعد باز آن داستان از نو آغاز می شود. این روزها پیله کرده به یک داستان ِ ساده ی پیشکشی گرفتن فلانی ها از بهمانی ها و شرکا! این هم مانند برخی از گروه های سیاسی ی پرنام و بی خاصیت ِ اپوزیسیون و ناهمسازوار که تنها توان ِ اعلامیه دادن برایشان مانده، باید نخود ِ هر آشی شود و درباره ی هر چیز یک اظهار ِ وجود ِ الکی بکند. خُب، ایرانی اهل تعارف است و با توی ذوقزنی میانه ای ندارد، حتا اگر طرف ِ آدم کمی کم چشم و حیا باشد. البته، خوشبختانه شله زردزاده کم چشم و حیا نیست. آنچه گفتم تنها اشاره ای در حاشیه به تاریخ و سیاست بود. تا همین بیست سال ِ پیش اگر به یک بابای سیاسی میهنی و یا سیاسی- نظامی ی پرولتری می گفتی بالای چشمان ِ نازنین ِ عمو استالین ابرو بوده چشم های آدم را از چشمخانه در می آورد که دیگر آدم از آن غلط ها نکند و دهانش را به نام ِ آزادی ی بیان ِ انقلابی گِل بگیرد. همان درد ِ اپوزیسیونچی های حرفه ای را کارگزارن ِ اسلام ِ عزیز به گونه ی دیگری به ارث برده اند. دل می خواهد که بگویی حاج آقا جون! آن قاهر ٣١٣ از روی برگِ کاغذ پرواز نمی کند و نمی شود یک نقاشی یا حتا یک ماکِت را به پرواز درآورد و به جنگ ِ آمریکا فرستاد. ولی چشمان ِ شما روز بد نبیند، اگر گفتی آنگاه است هر حاج آقایی که زودتر از سر ِ کاسه ی توالت بلند شد، پیش از آنکه بیژامه را بالا بکشد، دست ِ چپ ِ نَشُسته را مشت گره کرده می کند و در هوا می چرخاند و با دهانی تف برلب می گوید: این غلط کردن ها به تو نیامده! این جا دیگر به خودت بستگی دارد که گمان کنی پشت ِ این گردن کلفتی ی حاج آقا عشق ِ به چاپیدن ِ دلار نهفته است یا عشق ِ بی دریغ به پیشکشی های ویژه. هنوز وضع ِ پیشکشی ها در کشور ِ ما چنان خر تو خر نشده که بگویند این غلط کردن ها به شما نیامده. روی همین حساب این شله زردزاده فهمیده که می شود روی آن داستان مانوور داد و وِل کُن ِ داستان هم نشد. بگذریم. خوبی این شله زردزاده تنها در این است که مانند سیاست چی های ایران از آن کف به لب آوردن ها در او هرگز نشانی نیست. ولی شما بگویید، یک چند تایی پیشکشی از این یکی ها به آن یکی ها ارزش ِ این همه جار و جنجال های رسانه ای را دارد؟ ساده گی تا چه اندازه، که این بیچاره دلخوش به رو شدن ِ آن ها است!؟ تاکنون در کجای جهان آیین ِ بسیار پسندیده ی هدیه دادن و هدیه گرفتن پایه های یک رژیم را به خطر انداخته است، که این دوست ِ خام ِ من چنین خیالی بر اَش داشته و از آن داستان ِ ساده ی بی اهمیت می خواهد یک کوه بسازد؟ فکر هم نمی کند “آن آقایان” دست در کاسه ی “بیت الحال” از برای حال کردن است، نه خرسندی ی خدا، که پرده دری می کنند. در کنار آن، آنقدر این داستان را بازگویی می کنند تا مردم بیشتر به آن خوگر شده و دیگر زشتی ی احتمالی ی این جور کارهای از کیسه ی مردم بخشیدن ها مسی را آزار ندهد. می خواهم این را به او بگویم ولی نمی گویم. سودی ندارد. راستی شما بگویید، اگر یک دولت ِ تیتیش مامانی به نمایندگان ِ مجلس آن رژیم هدیه داد کار ِ بدی کرده؟ من که می گویم نه. ولی روزگار بدی است. به جای آنکه کار ِ نیک ِ یک دولت را برای قدرشناسی اش از نمایندگان ِ خداجو ستایش کنند و دولتی ها را تشویق کنند که به این جور کارهای خوب ادامه دهند و این بار از بودجه های تأمین ِ اجتماعی به رییس جمهور و وزیران ِ امروزی و وزیران ِ دیروزی هم هدیه دهند، یقه ی همدیگر را می چسبند. شاید معنای آن بیله دیگ، بیله چغندر که می گویند همین باشد. ریشه ی این رشک ورزی ها در کجا است؟ چند تا پیشکشی این همه سر و سدا دارد؟ من فکر می کنم ریشه ی همه ی دردسرها در جامعه ی ما تنها در یک سوء تفاهم ساده است. اگر آن سوء تفاهم برطرف شود، کشور ما گلستان خواهد شد. ما مردمی هستیم سرزنده که خنده، شوخی و جوک را بیش از اندازه دوست داریم. از سر ِ همین سرزنده بودن است که هر جور فیلمی را به نام ِ کمدی به خوردمان می دهند و ما هم می بینیم و به به می کنیم. به نمایش در آوردن ِ لات بازی و ستایش ِ جوک گونه از آن و بعله که چاقو چه و چه است، می شود سینما نُوار. در کنار ِ آن، شاید ما تنها مردمی در جهان هستیم که چماقداری را به گونه ی یک رشته ی هنری پذیرفته ایم و از چماقدار ِ فیلمساز استقبال می کنیم تا برایمان اکشن – کمدی بسازد, و دلمان غش می رود برای یک صحنه ی چماقبازی ی کمدی! خب در کشوری که چماقداراَش فیلم ساز است، آیا پیشکشی دادن به نماینده ی مجلس می شود کار بد؟ این هم از آن جو ک هاست. باور کنید اگر رمضان یخی هم فیلم می ساخت، چنان رکوردی می زد که نگو. آنوقت اگر همه ی بودجه ی تأمین ِ خدمت های اجتماعی را برای تشویق ِ رمضان یخی و ستایش ِ اکشن -چماق – کمدی هایش به او می بخشیدند کسی آخ هم نمی گفت دیگر چه رسد به اعتراض. در آن صورت حتا این شله زردزاده ی بهانه گیر هم آن را نه به حساب ِ سست شدن ِ پایه های نظام، که به حساب استوار شدن ِ آن می گذاشت. چه می شود کرد ما مردمان ِ شوخ طبعی هستیم. ولی بدی کارمان آن جاست که از شوخی هایی که دولتی ها و مجلسی ها با هم دارند زیاد سر در نمی آوریم. شاید اگر آن وزیر ِ پیشین هم به جای زیاد نشستن بر سر ِ کاسه توالت و فکر کردن های بیهوده می رفت و فیلم کمدی اکشن می ساخت، کمکی به ما کرده بود تا به بُعد های تازه ای از طنز ِ دولتی ها پی ببریم. در آن صورت این شله زردزاده ی بیچاره و آن هموندان ِ کلوپ های چایخوری ی سیاسی می آموختند نخود هر آشی نشوند و بی خودی گمان نکنند که یک کار ِ خیر و دوستانه پایه های آبروی یک نظام را بیشتر به گند می کشد. آخر شما بگویید، مگر پیشکشی دادن خودش یک خدمت اجتماعی نیست؟

11/ 12 – 2013

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)