تجربه ی آزادی در فضای مجازی، تصویر کم و بیش پنهانی از ما را آشکاریده است.
اکنون خوش بختانه بسیاری از ما ایرانیان فرصت آن را یافته ایم که با صراحت و امنیت در برابر برخی از آدابی که دیگران به نمایش می گذارند داوری و گاهی گلایه کنیم. امکانی مغتنم برای مدنی شدن در کشوری که از مدنیت ناتمام رنج می برد. این در حالی است که پیوند اسلام شیعی با قدرت و حضور استراتژیک آن در پهنه عمومی، به بدفهمی های بسیاری دامن زده است. بسیاری از ایرانیان، حتا شیعیان در مقابله با این تمامت خواهی (که چهره ای از نظام بسته ی شهربندی است) ایستاده اند و برخی نیز تا خط اسلام و شیعه ستیزی کوچیده اند. این خوانش مهاجم و بدخیم از اسلام، در هم دستی با آن اسلام ستیزی تدافعی، شکاف سهمگینی را با خود به آینده می برد و دشواری های بسیاری را به نطفه نشسته است. هر رویایی برای ایران باید راهی برای برون رفت از این نکبت مضاعف هم بگشاید؛ راهی برای سامانیدن و استقرار آداب شهروندی در ساختاری که تا خرخره در مناسبات شهربندی گرفتار است و از درک و احترام به دیگری، آداب و حریم او ناتوان است.

به طور مشخص باید از خود بپرسیم، در ایران (و دهکده ی جهانی) با برخی از آداب و باورهای مذهبی، سنتی و فرهنگی شهروندان که به پهنه ی عمومی کشیده می شود، یا در پهنه ی عمومی اجرا می شود و ممکن است برای برخی از افراد یا جریان های دیگر (غیرباورمند) مساله ساز باشد، چه باید کرد؟ برای نمونه می توان به مراسم قربانی کردند برخی از چهارپایان توسط مسلمانان در مراسم عید قربان، اشکال گوناگون عزادرای در عاشورا و تاسوا و پخش قران یا اذان از مناره های مساجد مسلمانان اشاره داشت. به این موارد می توان برخی از کارناول های شادی دیگر، هم چون مراسم نوروز، چهارشنبه سوری، سیزده بدر و … را هم افزود که ممکن است مخالفت های برخی از جریان های سنتی و مذهبی را برانگیزد. و نیز برخی از آداب مذهبی یا غیرمذهبی غیرمسلمانان و دگراندیشان را نباید فراموش کرد که ممکن است مخالفت غیرمذهبی ها یا مذهبی های دیگر (از جمله برخی از مسلمانان) را برانگیزد.

در این نوشتار اگر بر اسلام و مسلمانان تاکید می شود از آن روی است که امروزه اسلام و مسلمانان خواسته یا ناخواسته در کانون چنین نزاعی ایستاده اند و دست کم برای ما ایرانیان، برخی از این مسلمانان و اسلام ستیزان هستند که ایران را بر روی گسلی بزرگ و خطرخیز نشانده اند و ما را و جهان را به سقوطی دهشتناک تهدید می کنند. به این همه اگر اختلاف های مذهبی درون دینی دیگر، هم چون شکاف شیعه گری و سنی گری را اضاف کنیم تصویر کامل تر می شود.(1)

بگذارید به بازبینی برخی از این دست تلاش بپردازیم و در راهی که گشوده شده است، درنگ کنیم.

عقلانی کردن دین
آسیب شناسی مسوولانه ی این بغرنج و تلاش برای عبور مناسب از آن دیری است که دستور کار بسیاری از نواندیشان مسلمان بوده است.
برخی از نواندیشان مسلمان چاره ی کار را در عقلانی کردن دین جسته اند و در این مسیر طولانی و دشوار، نامهربانی های بسیاری را به جان خریده اند. با احترام به همه ی آن کوشش ها و دستاوردهای فرعی خیره کننده ای که داشته اند، واقعیت آن است که این پویش ها کامیاب نبوده اند و راهی ناتمام از خود برجای گذاشته اند. نواندیشان مسلمان در مواجهه با جهان جدید و نیز برخی از مخالفان و منتقدان درون دینی خود، هرچند به کندوکاوی عمیق در عقلانی کردن دین دست یازیده اند اما هم این پروژه ها و هم برآمدها آن ها با نقدهای درون دینی و برون دینی بسیاری رو به رو است.

در همین آغاز برای پرهیز از برخی از بدفهمی ها باید عقلانی کردن دین را از ورژن ها و خوانش هایی از دین که تلاش دارند به عقل یا خوانشی از عقل مدرن وفادار بمانند تمایز دهیم. به باور من هرچند عقلانی کردن دین به شهادت شوندهایی که خواهم آورد قابل دفاع نیست، اما برساختن خوانش ها و ورژن هایی عقلانی از دین از سوی برخی از مومنان هم ممکن است و هم نمونه های تاریخی بسیار دارد. به عبارت دیگر هرچند برساختن ورژن هایی عقلانی از دین ها شدنی است اما فروکاهیدن دین ها به عقل و خوانش های عقلانی از دین ناشدنی است.

و نیز باید عقلانی کردن دین را از مدنی کردن دین تمیز داد.
عقلانی کردن، گاهی تعبیری است از مدنی کردن؛ عقلانی کردن دین در این معنای معقول، محدود و ناگزیر، با عقلانی کردن دین در معنای مدرن و دکارتی آن بسیار متفاوت است و درهم آمیزی هایی از این دست می تواند به بدفهمی ها و ناهم زبانی های بسیاری دامن بزند. هرچند تلاش برای برساختن ورژن هایی عقلانی از ادیان، هم در جهت مدنی کردن دین ها بوده است و هم به مدنی کردن بیشتر آن ها انجامیده است، اما عقلانی کردن دین یا حتا تلاش برای برساختن ورژن های عقلانی از دین با مدنی کردن دین ها بسیار متفاوت است. اگر پروژه های گوناگون عقلانی کردن دین، با نقدهای ویران گر بسیاری رو به رو بوده اند، مدنی کردن دین در اساس و به تعبیری تحصیل حاصل است. چه، ادیان در اساس پروژه هایی برای مدنیت بیشتر اند.

ممکن است مسلمانان در عبور از فرهنگ به جامعه، درمانده باشند، اما در ضرورت آن تردید وجود ندارد؛ ممکن است برخی از دینداران، منتقد یا مخالف شکلی از اشکال پرگون مدنیت جدید باشند، اما آنها نمی توانند مخالف مدنیت در معنای عام آن باشند؛ چه، چنین مخالفتی در اساس دین را به مجموعه ای تهی، سترون و بی سامان تبدیل می کند. مخالفت برخی از مذهبی ها و دیندارن با مدنیت جدید، یا برخی از اشکال آن، مخالفت با نوعی مدنی شدن است و نه مخالفت با مدنی شدن. به عبارت دیگر، هر چند برخی از دین داران با عقلانی شدن دین مخالف اند، یا مساله دارند، اما بسیاری از آن ها (اگر گرد و غبارها بنشیند) برای مدنی شدن بیشتر بی تاب اند. این نکته به ویژه در کف هرم های اجتماعی دینداران دست کم در نمونه ی ایران، به آسانی قابل بررسی است و رشد مدنیت سکولار و خوانش سکولار از اسلام در دو سده ی گذشته در ایران، با وجود مخالفت های بسیار برخی از دینداران، گواه روشنی است بر این نکته که دینداری و مدنیت در اساس با یکدیگر بیگانه نیستند.

چنین پاسخی البته در برابر منتقدان عقلانی شدن دین کارساز نیست؛ چه، خوانش هاش های غیرعقلانی و حتا ضدعقلانی از دین ها در جهان جدید قابل تصور و تحمل اند، اما خوانش های غیرمدنی و مهاجم از دین در اساس با جهان جدید مساله دارند.

در نقد عقلانی کردن دین
یکم. برخی از خوانش های دینی نه تنها خود را عقلانی نمی دانند که حتا ممکن است خود را ضدعقلانی تعریف کنند؛ در نتیجه، پروژه های (به ویژه بیرون دینی) عقلانی کردن دین به چالش های اجتماعی دامن می زند و آمیزش اجتماعی را تهدید می کند.

دوم. در جهان جدید درک یگانه و جهان روایی از عقل باقی نمانده است، در نتیجه عقلانی کردن دین بدون اشاره و بازگشت به نوعی فرارویت از عقل، که در اساس خود غیرعقلانی است، قابل دفاع نیست.

سوم. با قیچی عقلانیت مدرن هر چند می توان به ورژن هایی عقلانی و مدرن از دین رسید، اما نباید فراموش کرد که این ورژن های تازه، تنها بخشی از تاریخ دین اند و نه همه ی آن؛ نباید در سایه درکی ذاتی و ناتمام از دین، تاریخ دین را مثله کنیم.

چهارم. گفتمان عقلانی کردن دین (و به تعبیر برخی از مذهبی ها خرافه زدایی از دین) همیشه گفتمانی بهداشتی و بی ضرر هم نیست؛ گاهی این دریافت های ناتمام و شلخته از تاریخ دین در پیوند با آسیب ذات گرایی (و مطلق انگاری و انحصارگرایی و بنیادگرایی) می تواند بسیار بدخیم و مهاجم هم باشد.

پنجم. عقلانی کردن دین نه تنها قابل دفاع نیست، با مسایل بی شماری رو به رو خواهد شد، دست کم با برخی از خوانش های دینی در اساس مغایر و مخالف است و می تواند بسیاری از داشته های دینی را با لاغر کردن دین از دین بستاند. در نتیجه، هرچند نگاه تاریخی و عقلانی به دین و متون دینی می تواند دین و متون دینی را از شر نقدهای بسیار برهاند، اما هم چنین دین و متن را در کمند نوعی کمینه گرایی (مینیمالیسم) موذی و مهاجم قرار می دهد که مثل خوره آن را خواهد خورد و جز پوستی و نامی از آن باقی نخواهد گذاشت.عقلانی کردن دین در این معنا شاید بتواند دین را در برابر نقدهای بی شمار ایمن کند، اما دین را تهی هم می کند.

ششم. اگر به کثرت گرایی در جهان جدید باور داشته باشیم و درک تاریخی و شناختی مناسبی از آن داشته باشیم، خواهیم دید که غیرعقلانی ترین خوانش ها و ورژن های دینی هم در اساس نوعی خوانش عقلانی از دین اند. در نتیجه عقلانی کردن دین چنان چه تا انتها منطقی آن دنبال شود به چیزی فرارتر از کثرت گرایی دینی و رسمیت بخشیدن به پرگونه گی در پهنه ی ادیان نمی رسد.

هفتم. عقلانی کردن دین، غالبن با دامن زدن به گفت و گوهای تاریخی و الهیاتی بی پایان، حتا ممکن است بر دشوارهای موجود بیفزاید و آمیزش اجتماعی مسالمت آمیز دینداران را با جهان جدید در خطر قرار دهد. چنین گفت و گوهایی همواره در دل گفتمان هایی هم چون “دین ذاتی” یا “دین حقیقت” قرار دارند و با “دین هویت” که مساله ی اصلی دینداران است بسیار بیگانه اند. جریان دین هویت مصلحت بین و عافیت اندیش است و امکان و توان آن را دارد که به آسانی و با آسوده گی خود را با جهان جدید هماهنگ و هم راستا کند.
عقلانی کردن اسلام را باید خوانشی دیگر از اسلام سیاسی به حساب آورد. اسلام سیاسی با هر خوانشی با جهان جدید مساله خواهد داشت، درحالی که دینِ هویت همسایه ی قهری و طبیعی جهان سکولار جدید است.

در نقد گفتمان خرافه، خرافه ستیزی و آسیب های آن
آن چنان که آمد؛ هر چند عقلانی کردن دین در دو معنای “مدنی شدن” و “برساختن ورژنی عقلانی/مدرن از دین” می تواند قابل دفاع باشد، اما عقلانی کردن دین به معنای خرافه ستیزی و خرافه زدایی هم در پهنه ی ادیان و هم در پهنه های بیرون از آن ها، گفت و گویی انحرافی، بی معنا و غیر قابل دفاع است.
تا جایی که من جهان جدید و مبانی نظری آن را می شناسم، در جهان جدید حتا گفت و گو از خرافه، خرافه زدایی و خرافه ستیزی در اساس بی معنا و بی هوده می نماید؛ چه آن چه برای بسیاری خرافه است، ممکن است برای دیگران خوانشی از حقیقت باشد. (و برای یک خداناباور ممکن است همه ی مذاهب خرافه باشند.) سرنام هایی هم چون پرگونه گی، دگرپذیری و هم پارچه گی در جهان جدید، برآمد حق داوری همه گانی و توزیع برابر خدایگانی است. در سایه ی ارج شناسی جدید، دیگر جایی برای خرافه زدایی، خرافه ستیزی، پاک دینی و سخت کیشی نمی ماند. در جهانی که خدا مرده است، هیچ “خرافه ای وجود ندارد”(2)؛ هیچ دانای کل و هیچ برادر بزرگ تری حقانیت ندارد؛ و هیچ کس نمی تواند برای دیگران و بر دیگران داوری کند.

گفتمان خرافه و خرافه ستیزی گفتمانی دینی و پیشامدرن است. احتمالن نخستین بار این یکتاپرستان و ادیان جهانی بوده اند که در تفکیک و تحدید خود از باورها و داوری های همسایه، گفتمان تحقیرآمیز خرافه و خرافه زدایی را کلید زده اند و تلاش داشته اند با فروکاستن و طرد دیگران، راهی و جایی برای خود باز کنند. بنیادگرایی و انحصارگرایی دینی، هم ادامه ی این بازی است و هم شکل بدخیم آن. خرافه زدایی و حتا مبارزه با بدعت در جهان باستان، تلاش و ضرورتی بود برای وحدت، در جهانی که سراسر کثرت بود و پرگونه گی. در این گفتمان هر باوری خارج از داوری های رسمی، خرافه تلقی می شد و سرکوب می گشت. هر باوری در برابر باور به خدا خرافه بود؛ در نتیجه خرافه را می توان برچسبی برای سرکوب، حذف و طرد دیگری هم حساب کرد. دینداران با برساختن و اختراع چنین برچسب هایی بود که می توانستند به خودی ها اطمینان دهند که باورها و داوری های آنان اصیل و درست است و دیگری را هم به اتهام غیراصیل و نادرست بودن سرکوب، سانسور و ساکت کنند.

در نتیجه عجیب نخواهد بود اگر دامن زدن به گفتمان خرافه و خرافه زده گی رسمیت بخشیدن به خرافه های بزرگ و کوچک دیگر باشد؛ به عبارت دیگر، وقتی ما برخی از باروها و داوری ها را با عنوان خرافه سرکوب و طرد می کنیم، در واقع به دوگانه ی خرافه و غیرخرافه دامن زده ایم و در دوپاره کردن آدمیان و باورهای آنان و سرکوب برخی از آنان مشارکت جسته ایم. اساسن در جهان جدید که لبریز انگاره های عجیب و غریب علمی است؛ خرافه مساله ی انسان و جهان جدید نیست. هر توضیحی هرچند عجیب و بیگانه با دریافت های ما، حدسی است در کنار حدس های دیگر و می تواند در سوپرمارکت های اجتماع عرضه شود. هر داور و داوری ای تا زمانی که به آمیزش اجتماعی مسالمت آمیز وفادار بماند محترم و قابل تحمل است.(3)

هیچ کس (به ویژه سکولارها) در جهان جدید نمی توانند و نباید با مذاهب، باورها و داوری های فردی مساله ای داشته باشند؛ چه، جان و جادوی جهان جدید و همه ی جذابیت آن در همین دریافت نوآیین خلاصه شده است؛ مساله ای اگر هست در پهنه ی جامعه و مشارکت اجتماعی است. به عبارت دیگر جهان رابینسون کروزویی (که در گفتمان امروز حریم خصوصی هم خوانده می شود) جهانی بی مدعی و لبریز از آزادی است و کسی نمی تواند در نقش برادر بزرگ تر برای او تعین تکلیف کند. مساله زمانی دهان باز می کند که جهان رابینسون کروزویی در جایی پایان می گیرد و جامعه شروع می شود.
جامعه (و آمیزش اجتماغی مسالمت آمیز در آن) همیشه با نوعی بده بستان آغاز و با بده بستان های دمکراتیک پایدار می گردد. مدنیت جدید چیزی فراتر از تن دادن به این تعادلات دمکراتیک نیست؛هم آمیزی مناسبی از آزادی بیان و آزادی وجدان.

مساله ی امروز هر جامعه ای از جمله اجتماع/ جامعه ی ما تن دادن همه ی شهروندان از جمله دین داران و همه ی نهادها از جمله نهاد دین به اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و استانداردهای دمکراتیک (به عنوان شناخته شده ترین، کم هزینه ترین و مسالمت آمیز ترین شکل مدنیت جدید) است، که نه تنها مطلوب، که اجتناب ناپذیر است. به عبارت دیگر، دینداران و نهادهای دینی یا باید از پهنه های عمومی بیرون بایستند و یا باید به حقوق بشر و استانداردهای دمکراتیک متعهد شوند. چنین خوانشی از دین را (که برآمد سکولاریته است) می توان خوانش سکولار از دین نامید.(4)

بگذارید به پرسش نخستین بازگردیم.
در یک نظام شهروندی با آداب و باورهای شهروندان چه باید کرد؟
در ایران با برخی از باورها و آداب مذهبی، سنتی و فرهنگی که به پهنه ی عمومی کشیده می شوند، یا در پهنه ی عمومی اجرا می شوند و ممکن است برای برخی از افراد یا جریان های دیگر مساله ساز باشند چه باید کرد؟

در گام نخست باید بین مخالفت با برخی از نتایج مهاجم و احتمالن دردسرساز این مراسم و مخالفت با اصل آن ها تمایز گذاشت. به عبارت دیگر، گفت و گو در مورد آداب شهروندان را باید برای شهروندان و بازار آزاد نقد، نقل و انتقال گذاشت؛ مساله ی جهان جدید ما آداب شهروندی است که می تواند و باید با درهم آمیزی مسالمت آمیز و مناسب این رنگ ها و گونه ها هم پارچه و هم آهنگ شود. آداب شهروندی، آدابی است برای تضمین آداب اقلیت ها و گروه های آسیب پذیر.

الف) آشکار است که بین باورمندان این مراسم و غیرباورمندان به آن در دل مذاهب و فرهنگ ها همیشه گفت و گوهایی وجود دارد؛ تضمین آزادی و برابری و محترمانه بودن و مسالمت آمیز بودن این گفت و گوها در بررسی های تاریخی، نتایج و پی آمدهای این مراسم، هم یک وظیفه ی اجتماعی و سیاسی است و هم می تواند به غنای بیشتر و درک عمیق تر باورمندان کمک برساند.

ب) با این همه دخالت جریان های مخالف در این گفت و گوهای تاریخی، مذهبی یا فرهنگی به بهانه ی پرهیختن از خرافه و خرافه زدگی، نگرانی های اخلاقی و زیست محیطی و … نه تنها هیچ توجیه نظری و اجتماعی ندارد، که می تواند به شکاف های اجتماعی بیشتر دامن زده و آمیزش اجتماعی مسالمت آمیز گروه های مختلف اجتماعی را در معرض خطر قرار دهد.

ج) در مواردی که اجرای این مراسم در پهنه های عمومی برای دیگران دردسرساز یا خطرناک باشد و شاکی یا شاکیانی وجود داشته باشد، رسیده گی به موضوع باید در عهده ی یک دادگاه مستقل، بی طرف و سکولار باشد.

جان کلام آن که حق خطا کردن را هم برای شهروندان و هم برای دمکراسی ها باید به رسمیت شناخت؛ هیچ آدابی بالاتر و برتر از آداب دمکراسی و حقوق بشر نیست.
پانویس ها
این دست پرسش ها و چالش ها تنها مساله ی ما نیستند و در بسیاری از کشورهای توسعه یافته نیز ادامه دارند. برای نمونه می توان به محدویت های موجود برای پوشیدن برقع در فرانسه و ساختن مناره های مساجد در سوییس اشاره داشت. هر چند در مورد برخی از این پاسخ ها حرف و حدیٍث های فراونی هست، اما مقایسه ی ایران با آن ها در اساس بی جا و نا به جا است؛ چه، به هر حال پاسخ های دمکراتیکِ (حتا اگر به باور ما ناصواب باشد) در اساس با پاسخ های غیردمکراتیک و سرکوب گرانه (هم چون ممنوعیت ساخت مسجد برای اهل تسنن در برخی از شهرهای ایران از جمله تهران) متفاوت است. گفت و گوی بالا گفت و گویی در ذیل اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و استانداردهای دمکراتیک است.
این نگاه را در مقاله ای با سرنام “اسلام سکولار” کاویده ام. http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=56238
دامن زدن به گفتمان خرافه و خرافه زدایی هم چون شمشیری دو دم هم می ماند که می تواند راهی به سرکوب هم بگشاید. برای نمونه برخوردی که به رهبری مکارم با یارسانان و برخی از دراویش در ایران می شود از همین گفتمان آب می خورد.
این نگاه را پیشتر در مقاله ای با همین سرنام کاویده ام. http://akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=49630

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)