فکر می کنم این پرسش از دیدگاه استراتژیک مهم باشد و نیز عقیده دارم که به مذاق متعصبان و اکثر روشنفکران خوش نخواهد آمد ولی به احتمال زیاد آنها را وادار به تامل خواهد کرد.

اعتقاد راسخ دارم که روشنفکران و نخبگان هر جامعه ای در سیر تحولات آن جامعه نقش اساسی دارند. به همین دلیل اعتقاد دارم که روشنفکران نسل سوم یعنی روشنفکران دوره پهلوی دوم اعم از طرفداران سلطنت و مخالفان سلطنت هم در ایحاد وضع موجود و هم در دوام
آن نقش اساسی داشته و دارند.‌ البته اکثر روشنفکران نسل سوم چنین مسولیتی را منکر شده و ترجیح می دهند عواملی چون‌استبداد شاه، دخالت بیگانگان و دزدیده شدن انقلاب را به عنوان عوامل بدبختی کنونی ایران معرفی کنند.
آیا نباید با این مسولیت گریزی روشنفکران نسل سوم مقابله کرد؟ بیش از چهار دهه از انقلاب ۵۷ می گذرد و وضعیت جامعه مثل یک‌ بیماری پیش رونده هر روز بدتر شده است اما اکثر روشنفکران رویکرد بسته ی ایدئولوژیکی را رها نکرده و رویکرد اقتضایی در پیش نگرفته اند.
شاید ندانند که رویکرد اقتضایی بهترین رویکرد در مدیریت است. در طول این چهار دهه، بخشی از روشنفکران به طور خستگی ناپذیر از حکومت پهلوی دفاع و از انقلاب ۵۷ انتقاد کرده اند و در مفابل بخشی دیگر از روشنفکران با انتقاد مداوم از پهلوی و دفاع سرسختانه از انقلاب ۵۷ تلاش کردند تا از احیای پهلوی جلوگیری کنند. اما نکته استراتژیکی مهمی که هر دو دسته از ِآن بی خبرند این است که با این رویکرد تعصب آمیزشان به ادامه وضع موجود یاری می رسانند. خیلی صریح می گویم یک چپ گرای مدافع دوآتشه انقلاب ۵۷ با دفاع سلبی از آن به همان اندازه به ادامه
وضع موجود کمک می کند که یک پهلوی گرای متعصب با دفاع از سلطنت پهلوی چنین کاری می کند.‌ لازم می دانم کمی درباره دفاع سلبی یا دفاع منفی از انقلاب ۵۷ توضیح دهم. روشن است از یک انقلاب از جمله انقلاب ۵۷ می توان به دو روش دفاع کرد که البته این دو روش به یک انداره معتبر نیستند. دفاع مثبت از انقلاب این است که ادعا شود انقلاب اوضاع را بهتر کرده است. انقلاب ۵۷ از همان آغاز در جهتی پیش رفت که چهره انقلابی مشهوری مثل بازرگان نمی توانست به نحو مثبت از آن دفاع کند و از سر ناامیدی به دفاع سلبی روی آورده و تقصیر را متوجه شاه نموده و‌ می گوید ؛ شاه یکی از دو رهیر سلبی انقلاب بوده است. روشن است اگر انقلاب در همان روزهای آغازین به نتایج مثبت می انجامید نیازی نبود که چهره های مشهور انقلاب که نخست وزیر دولت موقت نیز بوده با سرخوردگی به دفاع سلبی از انقلاب بپردازد. وقتی نتوان از یک انقلابی به نحو مثبت دفاع کرد و چون نفس انقلاب از دید بسیاری به ویژه چپ ها یک رویداد مثبت ارزیابی می شود بنابراین باید به نحو منفی از آن دفاع کرد یعنی دفاع صرفا بر اساس بد بودن اوضاع پیشین و انداختن تمام تقصیر بر گردن حکومت پیشین.
در این شیوه دفاعی نمی گویند ما انقلاب کردیم بلکه تاکید می کنند انقلاب می شود و همزمان تقصیر انقلاب را گردن حاکم پیشین می اندازند و حتی متوجه نیستند که با این تحلیل عاملیت را از خود سلب و به حاکم پیشین نسبت می دهند.‌
در پاسخ به این دسته باید گفت که اگر تحلیل شان درست باشد پس واژه انقلابیون به چه معنی است؟ اگر عنصر عاملیت از انقلابیون سلب شود پس نقش انقلابیون در بازی انقلاب باید نقش سیاه لشگر باشد. اما این نمی تواند درست باشد زیرا ما در برابر یک حکومت استبدادی یا حکومتی که نمی پسندیم چندین گزینه داریم. مثلا می توانیم بی تفاوت باشیم یا رویکرد اصلاح طلبانه رو برگزینیم و گزینه سوم انتخاب رویکرد انقلابی است . همین انتخاب رویکرد انقلابی به معنی عاملیت انقلابیون است. می توان این پرسش را طرح کرد که آیا دفاع سلبی از یک
انقلاب سودمند و عقلانی است؟ با در نظر گرفتن انقلاب به مثابه جراحی می توان به این پرسش پاسخ داد. روشن است جراحی یک روش درمان است و هدف از آن بهبودی است که بهبودی می تواند رفع بیماری یا کنترل بیماری و کاستن از برخی علایم آزاردهنده باشد. اگر به هر دلیلی بعد از انجام جراحی وضعیت بینار بدتر شود می توان ادعا کرد که جراحی ناموفق بوده یا شکست خورده است. شکست موردی جراحی هیچ تضادی با جراحی به عنوان یک شیوه درمانی ندارد. به نحو مشابه اگر یک انقلاب به بهبودی
اوضاع جامعه منجر نشود می توان گفت آن انقلاب شکست خورده است. این فقط بدان مهنی است که اوضاع پیش از انقلاب بهتر بوده و به معنی مطلوب بودن اوضاع پیشین نیست. نفس وقوع انقلاب به معنی وجود مشکلات اساسی و نظامی غیر قابل اصلاح از دید انقلابیون بوده است. فقط در روند انقلاب یا در آستانه آن نیست که مردم با دوگانه انقلاب_ نظام مستقر روبرو می شوند و ناچار به موضع گیری در برابر آن هستند ، بلکه بعد از وقوع انقلاب و تا دهه ها بعد از روی کار آمدن حکومت انقلابی نیز مردم همچنان با دوگانه انقلاب _ نظام پیشین روبرو هستند. اکثر مردم بر اساس منطق یا این یا آن در برابر دوگانه ها موضع می گیرند و این کار معقول نیز به نظر می آید. در برابر دوگانه پهلوی_ انقلاب ۵۷ نیز عده ای از پهلوی طرفداری می کنند و عده ای از انقلاب ۵۷.

از دیدگاه استراتژیک جدال بر سر دوگانه پهلوی _ انقلاب ۵۷ به بقای وضع موجود کمک می کند و در واقع یک بازی باخت_ باخت است.

روشن است که نمی توان از دو طرف یک دوگانه دفاع کرد اما بعضی مواقع بدون آنکه دچار تناقض شویم می توانیم هر دو طرف یک دوگانه را نقد و با حتی نفی کنیم. دوگانه پهلوی_ انقلاب ۵۷ چنین دوگانه ای است. ما می توانیم بدون آنکه دچار تناقض شویم هم پهلوی را نقد کنیم و هم انقلاب ۵۷ را . روشن است که دفاع از انقلاب ۵۷ عملی محافظه کارانه است به این معنی که به نفع وضع موجود عمل می کند. آن دسته از مخالفان پهلوی که مخالف وضع موجود هستند فکر می کنند با این کار جلوی احیای سلطنت رو می گیرند ولی به این موضوع نمی اندیشند که با این کار به نفع وضع موجود عمل می کنند. مگر غیر از این است که طرفداران جمهوری اسلامی نیز سرسختانه از انقلاب ۵۷ دفاع می کنند اگر به نفع شان نبود آیا از انقلاب ۵۷ دفاع می کردند؟ بنابراین نقد توام پهلوی و انقلاب ۵۷ برای کسانی که هم مخالف پهلوی اند و هم‌مخالف وضع موجود یک استرتژی برای برون رفت از وضع موجود و همزمان نه به بازگشت به گذشته است.

نقد توام در اینجا هم انتقاد از وضع پیشین است و هم خودانتقادی است و با خود انتقادی است که می توان اعتماد از دست رفته را تا حدی بازگرداند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)