چرا نقد ساختار، تهدید به مرگ در پی دارد؟

در تمام این سال‌ها، آموخته‌ایم که آزادی بهایی دارد. گاه تبعید است، گاه تنهایی. گاه داغ دوری از وطن و گاه داغِ از دست‌دادن هم‌رزمان. اما این روزها، انگار دوباره به یکی از آن بزنگاه‌های تاریک تاریخ رسیده‌ایم: جایی که اندیشیدن، پرسیدن، و انتقاد کردن، معادل خیانت تلقی می‌شود:و پاسخ به نقد نه گفت‌وگوست، نه اصلاح، که حذف است: با گلوله‌ای خیالی، اما کاری، گلوله‌ای از جنس ناسزا، تهدید، برچسب، و حذف شخصیتی.

ما به سلطنت‌طلبان توهین نکردیم.
ما به پادشاهی‌خواهان حمله نکردیم.
ما نه با مشروطه‌خواهی دشمنیم، نه با ملی‌گرایی بیگانه.

ما خود در دل همین آرمان ایستاده‌ایم: نجات و آزادی ایران، رهایی ملت، و بازسازی آینده. ما نیز باور داریم شاهزاده رضا پهلوی، می‌تواند در این برهه زمانی نقشی تاریخی ایفا کند. ما نیز می‌دانیم بسیاری از هم‌میهنان، در نگاه او، تبلور رهایی از رژیم کثیف اسلامی را می‌بینند.

پس انتقادمان به چه بود؟

نه به اصل «کنفرانس نجات ایران»؛
بلکه به نحوه‌ی اجرای آن.
نه به ایده‌ی هم‌گرایی؛
بلکه به سازوکارهایی که شفاف و پاسخ‌گو نیستند.
نه به وحدت؛
بلکه به نهادهایی بی‌نظارتی که کسی نمی‌داند چگونه شکل می‌گیرند و چگونه تصمیم می‌گیرند.
ما از شاهزاده تقاضای مصاحبه با روزنامه نگاران مستقل ایرانی و شفافیت در پروسه گذار را خواستار شدیم.

ما تخریب نکردیم؛ هشدار دادیم.
ما نه چماق، که آینه در دست داشتیم.
پرسیدیم، پیشنهاد دادیم، و تحلیل روند سیاسی کنونی را کردیم.

و امروز که حتی دفتر گروه نوفدی نیز اعلام می‌کند طرح نهایی نشده است: امروز که یکی از مشاوران شاهزاده به‌درستی اذعان دارد طرح نیازمند بازبینی جدی‌ست، آیا وقت آن نرسیده به‌جای اتهام و تهدید، به اصلاح و شفاف‌سازی روی بیاوریم؟ آیا زمان آن نیست که منتقد را نه با دشمن، که با هموطنی نگران، اشتباه نگیریم؟

اما پاسخ برخی چه بود؟
فحاشی، افترا، و در نهایت، تهدید به مرگ.

آری، کسانی که خود را هوادار شاهزاده و سلطنت طلب می‌نامند، اما رفتاری شبیه به بسیجی‌های دهه‌ی پنجاه دارند، امروز در فضای مجازی حکم به اعدام سیاسی و شخصیتی می‌دهند؛ گویی اگر کسی به اصلاح ساختار بیندیشد، تنها سزاوارش گلوله‌ای مجازی‌ست تا صدایش برای همیشه خاموش شود.

اکنون پرسش از شماست:
تا کی قرار است در تبعید، به جای مبارزه با رژیم جنایت‌کار، انرژی‌مان را صرف ترور شخصیتی دیگر فعالین سیاسی کنیم؟
تا کی قرار است هر ندای نقد را توطئه بنامیم؟
تا کی هر پیشنهادی برای نقد و اصلاح را با برچسب «ضد اتحاد» و «خائن» پاسخ دهیم؟

مگر نه اینکه تمام فاجعه‌ی ۵۷ از همان‌جا آغاز شد؟
آنجا که نقد درون‌جریانی را برنتافتند و آن را «ضد انقلاب» نامیدند؟
آنجا که حزب الهی ها، منتقدین امام را ساکت کردند تا دیر نشده بود… و دیر شد.

آیا بار دیگر به همان سراشیبی می‌رویم؟
آیا فرزندان ما فردا نخواهند پرسید چرا وقتی هنوز می‌شد انحراف را اصلاح کرد، ما سکوت کردیم؟
چرا وقتی هنوز نهادها شکل نگرفته بودند، در مورد سازوکارشان نپرسیدیم؟
چرا وقتی فرصت گفت‌وگو بود، شمشیر ناسزا و تمسخر کشیدیم؟
مگر نه اینکه جوانان وطنمان امروز نسل
۵۷ را به خاطر سکوت در مقابل آن فاجعه مورد شماتت قرار می دهند.

تاریخ با ماست، اگر ما با حقیقت باشیم.
اگر نترسیم:
از برچسب.
از حذف.
از توهین.
از تهدید.

اگر باور داشته باشیم که مسیر نجات ایران، از دل نقد، اصلاح، و شفافیت می‌گذرد؛ نه از راه سرکوب درون‌گفتمانی.

زیرا ما برای آزادی، برای مردم، برای فردای بهتر می‌جنگیم…
نه برای تکرار یک فاجعه‌ی دیگر.

 

 بهرام فرخی

۵ آگوست ۲۰۲۵

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)