آیا منصوبکردن پزشکیان پایان راه خالصسازی است؟
در راهیشدن پزشکیان به پاستور، تعجبات و سوالاات زیادی برانگیخته شد. این سوال و گزینه نیز مطرح شده است که آیا پاستورنشینی پزشکیان، پایان سیاست خالصسازی خامنهای است.
آیا این مهندسی خامنهای بوده است؟ آیا این شکست خامنهای بوده است؟ آیا خامنهای دست از خالصسازی و انقباض برداشته است؟ آیا به دلیل عدم قابل پیشبینی بودن مرگ رئیسی و غافلگیری، کار بدین منوال پیش رفت؟
آیا پای بازگشت احتمالی ترامپ در میان است؟ آیا ترس از قیام و اعتراضات داخلی باعث شد خامنهای تن به پزشکیان بدهد؟ آیا مسائل منطقهای دلیلی بود بر این؟ آیا با فضاحتی که دولت رئیسی در ۳ ساله خود به بار آورد، دوباره نوبت شکستن کاسهها، بر سر اصلاحطلبان قلابی رسید؟ اینها و بسیار سوالات دیگری هستند که پسا راهیابی پزشکیان به پاستور مطرح هستند.
این سوالات و بسیار سوالات دیگر سوالات طبیعی و مهم هستند. برای اثبات و انکار هر کدام از آنها نیز میتوان دلائلی آورد و رهنمونهایی داد. اما با قطعیت نمیتوان گفت کدام گزینه درست است. ما کارگردان و بازیگردان صحنه نیستیم که علم به یقینی بودن امری بدهیم. این امری ذهنی و ایدهآلیستی خواهد بود.
سختترین ضربه به سیاست خالصسازی خامنهای
اما در این بین چیزی که در آن نباید هیچ شکی کرد این واقعیت مهم است که خامنهای در ضعیفترین حالت ممکن قرار دارد. از دستدادن رئیسی که استوانه اجرایی او در کشور بود، ضربه بسیار سختی برای خامنهای بود و هست.
رئیسی کسی بود که برای خامنهای بلاجایگزین بود. تجربه پس از مرگ او و روندی که نمایش انتخابات طی کرد این مهم را به اثبات رساند. عدم موفقیت در مهندسی انتخابات یا همان سیاست خالصسازی، به نحوی که شرایطی که خامنهای میخواست صددرصدی پیش برود. این نیز یکی دیگر از دلایل ضعف مفرط خامنهای است که در آن هیچ شکی نباید کرد.
تفرق و عدم ائتلاف و وحدت اصولگرایان که خود محصول سالیان خالصسازی خامنهای بودند، دیگر دلیل است. به نحوی که نتوانستند تا آخرین لحظه کاندید واحدی معرفی کنند. این تفرق و جنگ قدرت نیز به نفع رقیب تمامانده شد.
راه یافتن پزشکیان به پاستور که شاید رد صلاحیت وی، زمانی برای خامنهای کسری از ثانیه وقت میبرد؛ دیگر دلیل است. خامنهای در بین ۳ کاندید اصلاحطلبان قلابی ضعیفترین آنها را تایید صلاحیت کرد که خودکار راینیاورنده محسوب میشد. اما جبهه رقیب با تمام قوا تاخت. روحانی در نقش رفسنجانی سال ۹۲ همه را بسیج شو و نمایش پزشکیان کرد و در نهایت وی به پاستور راه یافت. این نیز پایان دلالتهای ضعف مفرط خامنهای نیست.
مانع دیگرتفرقه بین اصولگرایان خالصسازیشده!
تفرق ادامهدار اصولگرایان حاکمیت پس از پایان نمایش و نصب پزشکیان دلیل دیگر است. دعوایی که هر کدام دیگری را مقصر این وضعیت میداند بیآنکه در این بین خامنهای قائلدار نقشی برای پرهیز از تفرق بین اصولگرایان باشد.
تنشهایی که شاید نمودی تنشوار نداشته باشند اما خبر از آتشی زیر خاکستر میدهند. دیگر معنای ضعف خامنهای است. خط و نشان کشیدن سعید جلیلی برای پزشکیان در دیدار با وی، یکی از این تنشهاست. استعفای با و بیاجازه وزراء و مدیران دولت رئیسی و ترک منصب و پست فعلیشان دیگر دلیل ضعف خامنهای است. خبری که غلامعلی جعفرزاده ایمنآبادی آن را علنی کرد!
خط و نشان کشیدنهای مهرههای اصلاحطلبان قلابی مانند عباس عبدی برای اعضاء کابینه رئیسی و ستاد جلیلی، نیز دیگر دلیل است. وی محسن منصوری رئیس ستاد جلیلی و عضو کابینه رئیسی را آشکارا به استهزاء گرفت که «۲ روز دیگر باید جل و پلاست را جمع کنی و از پاستور بری بچهداری کنی»!
تحریم حداکثری اصلیترین مانع برای ادامه خالصسازی
و اما بهترین دلیل را برای آخر میگذاریم. تحریم حداکثری نمایش انتخابات، شاید در بین تمامی این دلایل، مهمترین باشد. تحریم رسمی بیش از ۵۰ درصدی رسمی و ۹۰ درصدی منابع جنبش مقاومت، سختترین کابوس خامنهای است.
تحریمی که دقیقا در نقطه مقابل سیاست خالصسازی خامنهای قرار دارد. خالصسازی که میرفت تا قدرت را یکدست و قبضه کند اکنون در انزوایی قرار گرفته که حداکثر تحریمی میتواند با فوتی، این پیکره لرزان را بر زمین بیندازد.
اینها همه و همه وضعیت آشفته و اسفناک خامنهای را نشان میدهند. و در اسفناکی چنین وضعیتی، بعید به نظر میرسد نایی برای خامنهای برای ادامه خالصسازی مانند باقی قبل داشته باشد. هر چند کامل از آن دست نکشد و هر از گاهی و در گوشه و کناری به آن مبادرت ورزد. اما دیگر مانند قبل نخواهد بود.
شاید نیز پیشرفت قضایا به نحوی باشد که اکثریت تحریمی رو به خالصسازی معکوس بروند و برگی از پایان یک حاکمیت را به کتاب تاریخ بیفزایند. نشانههای این نیز بسیار است.
[خالصسازی در اردوگاه خامنهای؛ چرا؟]

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.