اندکی درباره فرق میان بیماری فکری با روحی
درباره بیماری روحی، بگمانم قریب به اتفاق مردم میدانند چیست، به طول کل مسخره کردن و تحقیر مردم عادی کاری ناپسند است چه برسد به کسانی که دچار بیماری روحی هتند، بیرای روحی همه شان نیازمند دمانند و باید حمای بشردوستانه شود، بیمرای روحی جرم نیست، همه ما ممکن است کم و بیش به برخی مشکلات روحی ضعیف تا حد بیماری شدید روحی گرفتار باشیم و بایست درمان شد و نه تمسخر و تحقیر، ولی این قضیه درباره مسئولان و سرکردگان امور حکومتی و سیاسی و مدیریتی تفاوت دادر، مردم عای حق دارند با ابزار طنز و هجو- با روشهای نوشتاری و دیداری و شنیداری و هنرهای تجسمی مانند مدیا و گرافیک و کاریکاتور و غیره این قبیل اشخاص مورد نقد و تحلیل و شماتت قرار دهند و بعنوان یکی روشهای رایج مسالمت آمیز مبارزه مدنی است، کارهای قهریه تازه بعد از این روشها مطرح میشود، پس امثالهم اگر کسی از این قبیل افراد مسئول و مدعیان تشخص حکومتی و سیاسی و مدیریتی، اعم از پوزیسیون تا اپوزیسیون خطاب قرار میدهم، کاملا کاری بهنجار و بلکه مسالمت آمیز است، اما هیچ کسی نبایست مردم عادی را اینگونه مورد هجمه قرار دهد و آزار دهد، چرا که آنها مسئول نیستند نسبت آنهایی ذکر شد.
اما خطاب کردن بعنوان فلان سیاسی و یا حکومتی…، با صفت بیمار فکری، توهین نیست، فکر و تفکر و اندیشه اگر دچر مشکل حاد باشد، نوعی بیماری تلقی میشد به نسبت امر دست. متاسفانه به دلیل شدت سوءاستفاده و سوءبرداشت از مفاهیم وطن پرستی و ملی و ایران، مدتهاست کمتر از آن واژگان استفاده میکنم، هر چند از نظر من مردم و اتباع و شهروند و میهن و ایران پرشیا نیز همان معانی را دارند (جالب است صفروف یکی مسئولان فارسی زبان روسیه در گفتگویی که با کارشناس مجری اینترنشنال داشت در نکته انتقادی درباره اقدامات ضد ایرانی روسیه تزاری و شوروی در جدا کرد بخشهایی از ایران، مدعی شد آن زمان کشور ایران اسمش پرشیا بود و داستان فرق میکند! البته نقل به مضمون، این ادعای کذب صفروف است و شاید از کم اطلاعی و غفلتش، چرا در تمام چند هزار ساله اخیر بیشترین نامهای پرکاربرد این کشوری ما داریم ایران و پرشیا بوده و پرشیا با تلفظهای مختلف، صفروف اشتباه کرد و حالا فهمیدید چرا میگویم ایران پرشیا و این چیزی عجیبی نیست، در زمان قاجاریه روی اسکناس به فارسی مینوشند ایان، در اسکناسها و برخی دیگر به انگلیسی ینوشتند پرشا، اگر گفتم ایران پرشیا صرفا روی فارسیو انگلیسی یکجا بکار بردم، هندوستان را هند و بهارات میگویند و بسیار مثالها در این باره، و کاری افراد مشهور به پان ایرانیست کردند اشتباه بود و همچنانکه کاری در جدایی مرزهای استانی فارس از سواحل خلیج فارس کردند نیز اشتاه بود و بعد مرا به پان فاریسم متهم مینند و در حالی گفتم در کشور ایران چیزی به نام پان فارس و پان ایرانی موضوعیت ندار که کسی بخواهد پان فارس یا پان ایرانی باشد و یا متهمش کرد، از اساس نام پان ایرانیست برای فلان حزب کاربردش غلط بوده و حتما باید این حزب اسمش عوض را کند، در ایران اتباع تابعیت ایرانی دارند و تقریبا همه اتباع ایران فارسیگو هستند اعم انکه زبان فارسی زبان مادریشان بدانند یا نه، چیزی بنام پان فارس موضوعیت ندارد). کاربرد کلمات ممکن است تعهداوری تلقی شود، اما بعنوان یک شخص از مردم عادی، تعهداتم در چارچوب بدیهیات حقوق بشری است، برخلاف مدعیان غلیظ ادعا، من هرگز بیتی میگوید بقیه را پای ایران قربانی میکند و هر گزاره ای مثلا درباره اتنیک (اقوام) چنین بگوید نیز قوبل ندارم هیچ چیزی ارحجتر از بدیهیات حقوق بشری نیست، درست نمیدانم، به هیچ چیزی ارزش تقدس قائل نیستم، حتی خاک و کشور، تقدس درنهایت به توحش ختم خواهد شد، بجای تقدس باید احترام ارزش قائل شد، در حالی احترام به مدنیت و تعالی خواهد رسید، در درجه اول حقوق بشری خودم ارجح میدانم و بنظرم همه هم این کار میکنند و منتهی برخی توهم یا کذب و یا اشتباهی گمان میکنند چنین نمیکنند، همه حتی همان غلیظ ادعاهای ملیگرای کُردی و تُرکی… تا ایرانگرا و وطنپرست و… نیز همگی ارحجشان حقوق بشری خودشان است- این یک امر میانه روی است و نه افراط و نه تفریط است- منتهی من با صداقت میگویم هر چیزی علیه حقوق بدیهی بشری ام باید قبول ندارم، هر چیزی و هر کسی بخواهد بدیهیات حقوق بشری ام نقض کند قبول ندارم، هر چند موقتا مجبورم کنند در زندان توحشان گرفتارم کنند، کسانی با بدیهیات سر جنگ دارند و خودفریبی میکنند دچار بیماری فکری هستند.
حقوق بشر و بدیهیات حقوق بشر نقطه شروع و بنیان منافع مشترک است بار همزیستی در یک کشور و حتی در کل جهان، اگر به این حداقل دیگران احترام نگذارند، دیگر سنگ روی سنگ بند نخواهد آمد و کمابیش همین بلایا و مصائبی که دارا بوده ایم، ادامه خواهد یافت. وقتی بدیهیات حقوق بشر قبول کنیم، آنی بحث حق متقابل پیش میاید، در نتیجه مقولاتی دیگر چون همزیستی و همگرایی و دموکراسی و تمدن جهانی و تکثرگرایی و تنوع فرهنگی و زبانی و اتنیکی و اینها پذیرفته خواهد شد، نیازمند اینها حتما قبول بدیهیات حقوق شری است.
کلمات کلیدی را دنبال کنید
https://www.tribunezamaneh.com/archives/author/eco2demo2cracy
https://www.youtube.com/watch?v=dTo85Jtj1E4
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.