اپوزیسیون راست ایران به شکل شکل متکثر و متناقضی رشد کرده است. اما این همه، بهرغم خارجی به رسانهها، سرمایههای نمادین، و حمایت از قدرتهای خارجی دسترسی دارند، رابطهای زنده با بدنهی جامعهی ایران وجود دارد.
در نگاه وبر، مشروعیت سیاسی نه صرفاً از طریق زور، بلکه از رهگذر سه نوع اقتدار شکل میگیرد: سنتی، قانونی-عقلانی، و کاریزماتیک. اپوزیون راست ایرانی، با تمرکز بر کاریزما و تصویر رسانهای، مدلی از اقتدار را برگزیده که فاقد نهادی و اجتماعی است. سوال اصلی این است که چرا این اپوزیسیون، با وجود دسترسی به ابزارهای رسانهای و حمایت خارجی، از خلق بدیلی معتبر برای حاکمیت بازمانده است؟ پاسخ را باید در تضاد میان صورتبندی گفتمانی آنها و ساختارهای واقعی جامعهی ایران جست.
رهبری اپوزیسیون راست غالباً بر کاریزما و شخصیتمحوری است. کاریزمای آنها برخاسته از بازنمایی رسانههای و حافظهی تاریخی است، نه از کنش سیاسی در میدان اجتماعی واقعی. در نتیجه دان رابطهی ساختاری با طبقات فروخته شده آنها را میتوان از امکانات، افق سیاسی محروم کرد.
پرسش: آیا شرایط تبعید و سرکوب، امکان نهادسازی و پیوند با نیروهای درون جامعه را از اپوزیسیون سلب نمیکند؟
پاسخ: تحلیل وبر نشان میدهد که حتی در شرایط بحرانی، سیاست ورزی نیازمند عقلانیت، سازماندهی و شناخت میدان اجتماعی است. تنها تکیه بر نمادها یا ژستهای اخلاقی، بهویژه در فضای رسانهای، بدون جستجو برای ساختارمند کردن ارتباط با نیروهای اجتماعی، به انفعال سیاسی میانجامد و نمیتواند هدفمند باشد.
فراخوان های متعدد اپوزیسیون راست برای اعتراض، تحریم یا نافرمانی مدنی، بدون پشتیبانی سازمانی، اخلاقی مادی انجام می شود. در اینجا با کنشی که از مسئولیت پذیری تهی است و بیشتر رسانههای تا سیاست سازمانیافته است. این وضعیت، با تعبیر وبر از «اخلاق قناعتبخش فردی» در برابر «اخلاق مسئولیت سیاسی» همراستا نیست و نشاندهندهی شکافگرایی میان نیتفردی و کنش نهادینه است.
اپوزیسیون راست، ملت را بهمثابه کل یگانه بازنمایی میکند، بیآنکه به درونیترین شکافهای آن طبقاتی، جنسیتی، قومی، زبانی ـ بپردازد. این تصویر اسطورهای، مانع شناخت شرایط واقعی کنش جمعی و سازماندهی از پایین میشود. جامعه ایران علمی شکاف خورده و متکثر دارد. بدون فهم این چندپارگی، هیچ پروژهای سیاسی نمیتواند بر هژمونی استوار باشد.
در فقدانهایی ربخش، اپوزیسیون راست، گفتمانی نولیبرالی و فردگرا را بهجای رژیم آلترناتیوی حاکم بر ایران پیشنهاد میدهد: فهرست بر آزادی گفتمانی فردی، خصوصیسازی، و سکولاریسمی بیارتباط با عدالت اجتماعی. این گفتمان مناسب، در تضاد با نظام مستقر به نظر می رسد، اما از نظر منطقی سرمایه، ادامه سلطه است.
پرسش: آیا اپوزیسیون برای آزادی فردی و سکولاریسم بهخودیخود رهاییبخش نیست؟
پاسخ: این مفهوم بدون پیوند با عدالت اجتماعی و نقد مناسبات سرمایه، در منطق نولیبرالیسم تهی میشوند و به ابزارهایی برای بازتولید سلطهای طبقاتی بدل میگردند. وبر نیز دارد که عقلانیت سیاسی باید با مسئولیت اجتماعی همراه باشد، نه با تقلیل سیاست به فردگرایی انتزاعی.
ماکس وبر در تحلیل خود از سیاست مدرن، نیاز به سوژهی مسئول و کنشگر دارد. در اپوزیسیون راست، ما با سوژهای مخالفیم که یا در تصویر رسانهای حل میشود یا در فضای فردگرایانهای مهاجر پراکنده میشود. سازمانمندی افقی، ناتوانی در ایجاد سوژهی جمعی مانع شکلگیری بدیلی واقعی است.
پرسش: آیا این دیدگاه با دیدگاه بر ساختارها، عاملان فرد و لحظات تاریخی را نادیده نمیگیرند؟
پاسخ: اتفاقاً این دیدگاه با اتکا به وبر، بر پیوند میان ساختار اجتماعی، کنش فردی و اخلاق سیاسی دارد. هدف، عبور از دوگانهای ساختار/کنش بهسوی فهم تفسیری از سیاست است که در آن بازنماییهای فردی نیز در نهادها و فعالیتهای اجتماعی تحلیل میشوند.
سیاست اپوزیسیون ایران نیازمند نقدی درونی است. عبور از سیاست تصویر به سوی سیاست کنش. تنها از طریق شکلدهی به سوژهی جمعی، سازماندهی مشارکتی، و بازپیوند با طبقات ستمدیده، میتوان از وضعیت بازنمایی بیاثر به سیاست رهاییبخش گام برداشت.
این مسیر، مستلزم عبور از منطق نولیبرالی، احیای اخلاق، و گفتمانی بر عدالت، همبستگی، و کنش سازمانیافته است.
جولای ۱۴۰۴
مهرداد خامنهای
بیشتر بخوانید:
سیاست حذف و امکان رهایی: تحلیل جامعه ایران از منظر فلسفه رانسیر

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.