حالا سال هاست که با وجود وااسلامای جان فرسای بنیادگرایان مذهبی(۱)، خوانش های رنگارنگ و پرگونه ی دینی و حتا پرگونه گی دینی در چهره ی اسلام های رنگارنگ در حیات فکری ما ایرانیان چیره شده است؛ اسلام بنیادگرا، اسلام سنتی، اسلام لیبرال، اسلام نواندیش، اسلام مدرن و اسلام سکولار از این دسته اند.

 وقتی از اسلام سکولار گفت و گو می شود، منظور آن خوانش ذات گرا، غیرتاریخی و ویژه از سکولاریسم و اسلام نیست که در اساس اسلام را سکولار و گیتیانه می داند و جهان و تاریخ اسلام را در اساس متفاوت از جهان و تاریخ مسیحیت و بی نیاز از سکولاریسم؛(۲) اسلام سکولار حتا خوانش سکولار و سکولارها از اسلام نیست که در برابر برخی از نواندیشی های دینی خودنمایی می کنند که در جای خود بسیار مهم و قابل توجه است؛ اسلام سکولار به باور من سرنامی است که بیش از هر نامی و اسلامی مناسب جمعیت مسلمانان گوشت و استخوان داری است که در دیگ جوشان سکولاریته ی ایرانی در دویست سال اخیر جوشیده اند و جاافتاده اند. منظور از سکولاریته ی ایرانی هم تغییرات سکولار گسترده و آرامی است که با وجود مخالفت سرسختانه و خونین اسلام گراها(با سکولاریسم و سکولاریته)، گام به گام در تاریخ ایران پیش آمده و خود را بر اجتماع و جمعیت مسلمانان تحمیل کرده است. سکولاریته ی ایرانی همه ی آن چیزهایی است که ایران امروز را از ایران دوره ی ناصری متفاوت می کند؛ همان چیزهایی که سرریز جهان جدید به جهان باستانی ماست؛ همان ها که گاهی به تمسخر به نقد کشیده ایم و “مشروطه ایرانی”(۳) نامیده ایم و گاهی به آن فخر فروخته ایم و به خامی به “بازگشت به خویشتن”(۴) تعبیر کرده ایم.

سکولاریته در ایران امروز همان چیزی است که خوراک، درمان، آموزش، مراسم، خانواده، شادی و غم، کوچه و بازار، لباس ها، خانه ها، شهرها و خواب های ما را از دیروز متفاوت کرده است؛ همان که حتا نام های ما را به نیش تیز خود جویده، نشخوار کرده و ترکیب متفاوتی از آن بالا آورده است. سکولاریته در ایران امروز حتا در کیف و کفش و کلاه و لباس های بچه های مدرسه ای ها هم خودنمایی می کند و عجیب نیست اگر جمهوری اسلامی که خود را خصم سکولاریسم و سکولاریته می داند، این اندازه به کیف، کفش، کلاه و لباس های بچه های ما حساس است. سکولاریته ی در ایران امروز حتا جمهوری اسلامی ایران را هم از باورها و داوری های بنیادین خود تخلیه کرده است. اگر جمهوری اسلامی، امروز این اندازه عریان به دار و درفش و سرنیزه پناه برده است تا عمرش را داراز کند، رازش همین جاست؛ اسلام حقیقت اندیش یا “تجربت اندیش”(۵) از نفس افتاده است؛ از اسلامی که بنیادگراست و به اصول توجه دارد و در توهم حقیقت ماسیده است، چیزی برجای نمانده است.

کمینه گرایی همه جانبه ای که در آثار بسیاری از نواندیشان مسلمان دیده می شود(۶)، و نیز «انگاره ی ولایت مطلقه ی فقیه»(۷) در چهارچوب اسلام سیاسی، که به ولی فقیه امکان و قدرت می دهد به گاه ضرورت و مصلحت احکام اولیه ی اسلام را تعطیل کند، بازتاب این تهیدستی تاریخی اسلام حقیقت در جهان جدید است.

اگر بتوانیم سرفصل اختلاف های اسلام گراهای پیشامشروطه را با پیشگامان نواندیشی و منورالفکری آن دوره مقایسه کنیم، راه طی شده و عقب نشینی ها و شکست ها و سرافکنده گی های اسلام گراها برجسته تر خواهد شد. در این تصویر بزرگ اسلامی و ایرانی، اسلام سیاسی و حکومت اسلامی در ایران، شاید آخرین جنبشی باشد که  اسلام گرایی در حال احتضار را به نمایش گذاشته است.

اسلام سکولار بیشتر از آن که یک دل مشغولی روشن فکرانه و نخبه گرایانه باشد، نوعی طرز زنده گی است؛ نوعی بینش اکولوژیک و زیستاری(به تعبیر دوست فرزانه ام حسین سیف زاده) است؛ نوعی مصلحت اندیشی ناخودآگاه که به مسلمانان ایران در کوچه و بازار تحمیل شده است. این اسلام هرچند از منابع نظری درخوری سیراب می شود، اما دربند هیچ یک از آن ها نیستد و راهش را در جهان جدید به ضرب زور رانه ها و فرزانه گی هایی می جوید که در کتاب های راهنما کمتر از آن ها می توان سراغ گرفت. اسلام سکولاری که مسلمانان ایران جدید از خود به نمایش گذاشته اند، ممکن است چندان قرابتی با اسلام تاریخی و حتا توهم اسلام اصیل نداشته باشد؛ با این همه ممکن است این جا و آن جا گاهی این سکولارهای پرشور مسلمان از اصل اسلام هم بگویند یا بپرسند؛ اما آن ها بیشتر می خواهند زنده گی کنند، تا این که بخواهند مسلمان باشند؛ آن ها حتا در جست و جوی اصل اسلام و اسلام اصیل، بیشتر در پی آن اند که راهی برای دور زدن این اسلام بی پروا و مهاجم بجویند. سونامی معنویت هم در ایران امروز از همین جنس است. درنتیجه اسلام آن ها بیشتر از جنس “اسلام هویت” است تا “اسلام حقیقت”. این اسلام به واقع و به تمامی “معیشت و مصلحت اندیش” است و بی هیچ شرمی می خواهد خود را با زیست جهان جدید والزامات آن هماهنگ کند.(۸)

اسلام سکولار، نوعی برچسب خانواده گی از اسلام تاریخی است که در هم پوشانی روشنفکران سکولار و نواندیشان مسلمان زاده شده است و از هر سه نسب می برد.

یکم. اسلام سکولار نوعی اسلام تاریخی است؛ هم به این معنا که در تاریخ تحقق پیدا کرده است و مصادیق تاریخی بی شماری دارد و هم به این عنوان که برآمدی تاریخی و تاریخ مند است و خودآگاه و ناخودآگاه از توهم های اسلام اصیل و اسلام واقعی عبور کرده است.(۹)

دوم. اسلام سکولار به بسیاری از میراث روشن فکری ایران خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته مسلح است و هر جا لازم باشد، در دفاع از خود به آن ها مراجعه می کند و ارجاع می دهد. در این معنا “نواندیشی دینی”(و اقبال به آن) گاهی خفتان و سپری را می ماند که مسلمانان از گفت و گوهای روشن فکری ساخته اند تا در برابر شبیخون اسلام حقیت در امان بمانند.

سوم. اسلام سکولار به نواندیشی اسلامی هم علاقه مند است و تلاش دارد ویترین خود را به کالاهای فرهنگی این تولید کننده گان و کارآفرینان هم مزین کند.

“نواندیشان مسلمان جدید”(۱۰) خوش بختانه ناف خود را از ارج شناسی، شناخت شناسی و جهان شناسی دینی و کلاسیک بریده اند و بی هیچ پروایی در برابر آفتاب های رنگارنگ جهان های جدید ایستاده اند و به داوری های دمکراتیک و استانداردهای آن احترام می گذارند. نواندیشان مسلمان به ویژه نواندیشان مسلمان جدید، با وجود نامهرابانی های بسیار پاره ای از روشن فکران و انبوه بنیادگرایان دینی و سیاسی راه مسلمانان ایران را به جهان جدید و آمیزش اجتماعی با خود و دیگری گشوده اند. نواندیشان مسلمان جان پاک و زبان نازک خود را پلی برای عبور مسلمانان به جهان جدید ساخته اند.

با این همه اسلام سکولار قابل فروکاهیدن به هیچ یک از این راه ها یا چپاندن در هیچ یک از این رسم ها نیست.

هم چنان که در بالا آمد، به نظر می رسد برای درک بهتر مسلمانان ایران باید صورت بندی عبدالکریم سروش از اسلام و مسلمانان را وارونه کرد. “اسلام حقیقت” و “مسلمانان تجربت اندیش”(به عنوان هدف نهایی اسلام و مسلمانی در خوانش سروش) بیان و نتیجه ی نوعی نخبه گرایی دینی است که با همه ی دک و پز خیری که دارد، با کوتاه کردن دست عموم مسلمانان از ماترک دینی خود، شری بزرگ می آفریند. نخبه سالاری با حق داوری همه گانی در پهنه ی دین بیگانه است و در نتیجه همیشه در جایی به یک برادر بزرگ تر منتهی می شود. چنین صورت بندی هم چنین می تواند به جهت الویت بخشیدن به گفتمان “درست” و “نادرست” به جای گفتمان “حق” و “ناحق” در جایی به انحصارگرایی دینی و توهم “دین ذاتی” بینجامد، که چه خوشمان بیاید و چه نه، همه چیز را به زمین خونی روحانیت می کشاند.

اسلام پاپیولار در ایران امروز همان اسلام سکولار است که از «جنگ هفتاد و دو ملت» عبور کرده است و به جای خیره شدن به آسمان، پیش پای خود را می پاید.

اسلام سکولار، اسلامی است که در موزاییک چهل تکه ی ایران امروز جاری است.

اسلام سکولار، اسلامی است که با عزادرای برای حسین ابن علی و آش نذری کنار آمده است و چندان در بند گفت و گوهای تاریخی و مذهبی و الهیاتی آن ها نیست.(۱۱)

اسلامی است که هم بهشت زهرا دارد و هم خاوران و نمی خواهد هیچ کدام را فراموش کند.

اسلامی که هم کورش دارد و به منشور حقوقش فخر می فروشد و هم علی دارد و به نهچ البلاغه ی او می نازد.

اسلامی که در حجره های تاریک قم و نجف خلاصه نمی شود و از بندر ترکمن تا بنادر خرمشهر و چابهار ادامه دارد.

اسلام سکولار اسلامی است که با پدیده ای هم چون ربا به عنوان ابزاری برای زیست مدرن هم سویی دارد.

اسلامی که با حجاب و پارسایی جنسی بیگانه است و دست کم به گونه ای واکنشی در برابر آن ایستاده است.

اسلامی که به آمیزش اجتماعی و گفت و گو می اندیشد و از جنگ و خشونت بی زار است.

اسلامی که با آنتالیا، باتومی و جزایرهاوایی بیگانه نیست.

اسلامی که مالزی و فیلیپین و تایلند را خیلی دوست دارد.

اسلامی که برایش اهمیت ندارد هم سایه اش چه دینی دارد و به کدام قبله نماز می گذارد.

اسلام سکولار اسلامی است “در حال شدن” و “پدید آمدن” و همانند هر پدیده ی در حال شدنی نه دربند تاریخ و اجتماع است و نه بی نیاز از آن ها.

اسلام سکولار به غایت التقاطی و رنگارنگ است؛ و همانند ایران خودمان قشگ و دل رباست.

پانوشت ها

۱- بنیاد گرایی مذهبی را در مقاله ی زیر کاویده ام.

۲- چنین دیدگاهی به سید جواد طباطبایی و دریافت ویژه ی او از اسلام و سکولاریزم برمی گردد.

۳- اشاره به دیدگاه و کتابی به همین نام از ماشاالله آجودانی در تحلیل و گزارش جنبش مشروطه است.

۴- اشاره به دیدگاه و کتابی به همین نام از دکتر علی شریعیت است.

۵- صورت بندی اسلام به اسلام در آثار عبدالکریم سروش دیده می شود.

۶- آثار نواندیشان مسلمان بسیاری از جمله عبدالکریم سروش، محمد مجتهد شبستری و مصطفا ملکیان سرشار از کمینه گرایی است. کمینه گرایی در این مشرب، راهی است که خودآگاه یا ناخودآگاه پیموده می شود تا خوانشی از “اسلام حقیقت” یا “ایمان به نبود خطا در متن” هم چنان محفوظ بماند. “ایمن شدن از راه تهی شدن” هسته ی سخت این پندار و راهکار است. سروش در تازه ترین نوشته ی خود «محمد (ص) راوی رویاهای رسولانه» همین راه را پیموده است.

نمونه ای از مینیمالیسم دینی را در مقاله ی “دین در کمند عقلانیت” کاویده ام.

۷- داوری مرا در مورد برخی از  وجوه فقه سیاسی روح الله خمینی می توانید در مقاله ی “اسلام سیاسی و انگاره ی ولایت مطلقه ی فقیه” و نیز “نظام، حفظ نظام و اهمیت آن در تاریخ معاصر ما” بخوانید.

۸- مقایسه معماری شهرها و ساختمان ها در ایران و ترکیه به ویژه در معماری داخلی به خوبی نشان می دهد که ایرانی ها تا چه پایه با وجود محدویت های حکومتی (و شاید در پاسخ به آن ها) از تغییرات جهان جدید الگو گرفته اند و به استقبال آن ها شتافته اند. هر چند حکومت در ایران بسیار بسته تر و آزادی ستیزتر است، اما خانه ها و خانواده های ایرانی در مقایسه با ترک ها بسیار آزادتر و باز تر می نمایند.

۹-  اسلام سکولار و معیشت اندیش به آسانی و آسوده گی روحانیت خود را هم ساخته و می سازد. آن چه به عنوان “عرف” در اصول فقه شیعه جا افتاده است، راه دنبال کردن خواست و پسند مردم را کم و بیش فراهم آورده و به روحانیت تحمیل می کند. هر چند دیالکتیک عرف و فقه پیچیده گی های خود را دارد اما به نظر می رسد در فرایند تغییرات ناگزیری که معمولن با سریز مواهب مدرن و گفت و گوهای روشن فکری کلید می خورد، با نواندیشی دینی دنبال می شود، در پسند مردم جای می گیرد و عمومی می شود، در نهایت روحانیت است که کوتاه می آید و به ناگزیر به آن تن می دهد.

به عنوان نمونه می توان به مساله ی کنترل جمعیت در فقه شیعه نگاه کرد، روحانیت شیعه که در گذشته با هرگونه کنترلی(حتا ازاله ی منی) مخالف بود و آن را خلاف بین شرع انور می دانست در حال حاضر با همه گیری کنترل موالید، نه تنها به ازاله ی منی، که به استفاده از روش های مدرن جلوگیری از بارداری (و حتا در مواردی به سقط جنین) هم رضایت داده است. به نظر می رسد با همه گیری سقط جنین در ایران امروز در نهایت روحانیت شیعه ناگزیر است دیر یا زود راهی برای شرعی کردن این بغرنج هم بیابد.

به عنوان نمونه ای دیگر به بغرنج ارتباط دختر و پسر پیش از ازدواج  نگاه کنید؛ این سنت که برابرنهاد سنت دوستی های پیش از ازدواج است (و به نوعی ازدواج آزمایشی می ماند) امروزه در ایران کم و بیش جاافتاده است؛ با توجه به سونامی طلاق در ایران (و نیز بروکراسی فقهی و حقوقی وحشتناک تقاضای صدور طلاق به ویژه برای زنان) خانواده ها به آسانی به آن تن می دهند. در نتیجه روحانیت شیعه با مطابعت از مفهوم مردم ساخته ی “صیقه ی محرمیت” که در فقه برای امری دیگر تعبیه شده است راه این خواست و مطالبه را بازکرده است.

۱۰- این صورت بندی را در مقاله ای به همین نام کاویده ام.

۱۱- در مقاله ی “خرافه ای وجود ندارد” به این بغرنج پرداخته ام.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)